حمید امیدی
1- سال 60 هجری قمری بود. معاویه پس از چهل سال غصب منصب خلافت مسلمین در بستر مرگ، یزید را بر گرفتن بیعت از فرزند رسول خدا(ص) سفارش میکرد. یزید هم نامهای برای فرماندار مدینه، ولیدبن عتبه نوشت که ... «ای ولید! بدون درنگ از حسین بن علی(ع) بیعت بگیر و به هیچ وجه به او مهلت نده» ... و چنین شد که اباعبدالله همراه فرزندان و برادران و خاندان خود شبانه از مدینه رو سوی مکه نهادند.
خبر مرگ معاویه، بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید و ورود آن حضرت به مکه به مردم کوفه رسید. کوفیان در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» گردهم آمدند و نامههای بسیار برای دعوت از فرزند رسول خدا(ص) نوشتند و از آن حضرت درخواست کردند که هر چه زودتر بسوی آنان روان شود؛ «... مردم چشم براه تو هستند و اندیشهای غیر تو ندارند. ... فالعجل فالعجل ثمالعجل»! ... اینچنین شد که امام حسین(ع) همراه یاران و بستگان از مکه به سوی عراق منزل به منزل حرکت کردند.
از سوی دیگر یزید، عبیدالله بن زیاد را بر امارت کوفه نهاد و کوفیان هم، شرف ایمان و غیرت مسلمانی خود را به چرب و شیرین دنیای خود وانهادند و شمشیر به مخالفت با نور چشم مصطفی(ص) آب دادند!
در منزلگاه «صفاح» فرزدق که از کوفه میآمد با امام(ع) ملاقات کرد. امام از او پرسید: از کوفه چه خبر؟ و او شرمسار پاسخ داد: قلوبهم معک و السیوف مع بنیامیه (دلهایشان با توست ولی شمشیرهایشان با بنیامیه است.) در منزل «ذاتالعرق»، بشربن غالب و در «عذیب الهجانات»، طرماح بن عدی نیز همان گفتند: السیوف مع بنیامیه و القلوب معک!
2- امام حسین(ع) که راه خویش را شناخته بود، قبل از حرکت بسوی مکه در وصیتنامهای خطاب به محمدبن حنیفه میفرمایند «قیام من قیام فردی جاهطلب و کامجو و یا آشوبگر و ستمگر نیست، بلکه بخاطر اصلاح کار امت جدم بپاخاستهام...»
بدون تردید اباعبدالله(ع) و نهضت عاشورا یکی از مهمترین حرکتهای اصلاحگرایانه در جامعه مسلمین به شمار میرود. فارغ از آنکه امام در کلام نورانیش، قیام عاشورا را در مسیر اصلاح امت میخواند، نگاه به این واقعه عظیم، مختصات اصلاحگرانه آن را بخوبی آشکار میسازد؛ قیامی که ادامه حرکت «بعثت» پیامبر عظیمالشان اسلام(ص) بوده و آن را تکمیل میکند. بعثتی که خود حرکتی اصلاحگرایانه در وانفسای جاهلیت، تعصبات خشک و تهی و بتپرستی و شرک بود. اصلاحگری توحیدی که مردم را از کرنش در مقابل بتان به پرستش خدای یگانه میخواند.
بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص) انحصارطلبیها، قدرتطلبیها و تعصبات گروهی و قومی مانند مهاجر و انصار عدنانی و قحطانی و ... سر باز کرد و دامان اسلام و مسلمین را گرفت. درست است که روزگاری اینان برای رسیدن به مقاصد مشترک با یکدیگر همدل و متحد بودند و پس از رحلت پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) نیز احیاناً در میان آنان عدهای وجود داشتند که دلشان برای اتحاد و تحقق اهداف والای بعثت میتپید، ولی بالاخره جاهطلبی، ریاستطلبی، تنگنظری و میل به قدرت سیاسی و حکومت، آثار نامبارک خود را نشان داد. «نهضت آرمانخواه توحید و یکتاپرستی» که هدفش سعادت بشریت بود جای خود را به «امپراتوری اسلامی» داد و طبقهای جدید که روز به روز بر عطش دنیاپرستی، ریاستطلبی، سلطهجویی و چنگاندازی انحصاری بر منابع ثروت و قدرت سیاسی آنان افزوده میشد، شکل گرفت؛ عدهای که چسبیده به دستگاه خلافت از امتیازات ویژه برخوردار بودند. چارپایان و شتران عبدالرحمن بن عوف از هزاران رأس میگذشت. طلحه، صدها کنیز و غلام داشت و درآمد روزانهاش از زمینهای عراق، هزار دینار بود. زبیر در مصر، بصره، کوفه و اسکندریه دهها خانه مجلل بنا کرد و هزاران دینار ثروت و اموال هنگفت دیگر از وی برجا ماند. معاویه که مظهر اشرافیت، فرصتطلبی و داعیهدار قدرت و ثروت و البته تهی از آرمان و عدالت بود، پایههای حاکمیت خود را در شام با تشکیل نظام اشرافی، پلیسی و تبلیغاتی خاص خود، محکم کرد. همان دوران بود که کعبالاخبارهای تازه به دوران رسیدهای چون سمرة بن جندب در سایه قدرت معاویه، صدای زنگ سکههای زر و سیم را میشنید و مرتب «قالالله» و «عینالنبی» میکرد و حدیث و روایت میساخت و ...
اکنون سال 41 هجری است. هنوز یک نسل از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته، معاویه سرمست از قدرت غصب شده، ردای خلافت مسلمین بر دوش میکشد. اگرچه از منارهها صدای اذان و از منابر ذکر آیات و احادیث نبوی بلند است، اما روز به روز عدالت و معنویت رنگ میبازد و نابرابریها و دنیاپرستیها افزون میشوند. آزادیها سلب، زبانها بسته، نفسها حبس و آرمانها فراموش میشوند. ابوذرها تبعید و سلمان و عمارها در غبار غریبی خود گم شدهاند. بر منابر مساجد رسماً به علی(ع) ناسزا میگویند. ...
اما در آن سوی قلمرو پهناور اسلامی، علی(ع) که مظهر آرمانخواهی و عدالت و معنویت و آزادگی بود، پس از سالیان خانهنشینی و حاکمیتی که به صفین و نهروان و جمل در مبارزه با تندروهای جزماندیش و مقدس مآبان متعصب گذشت، در محراب عبادت به شهادت میرسد، آن هم در روزگاری که در پهنای تبلیغات مسموم معاویه و اذنابش، مردم شام که خبر شهادت آن بزرگوار را میشنوند، لقلقه میکنند که؛ فرزند ابوطالب را با مساجد چه کار بوده؟!
امام حسن(ع) نیز در مقابل قدرت پولی و تبلیغاتی معاویه که از بیتالمال حاتمبخشی میکند و سران قبایل و امرا را به رشوههای کلان میخرد، ناگزیر به متارکه جنگ شده و تن به معاهده صلح میدهد؛ همان معاهدهای که طی آن معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر ملتزم میشود، جانشینی برای خود معرفی نکند.
اما؛ معاویه در سالهای آخر خلافت خود در اوج خودکامگی و طغیان، یزید را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی میکند و مردمی که جز عقل معاش ندارند و فقط مصلحت زندگی چند روزه دنیایی خود را بلدند، حساسیتی نشان نداده و شتر دیدی ندیدی میکنند و بار دیگر با اجماع سکوت، تن به ذلت بیعت میسپارند. به تعبیر امام حسین(ع): «مردمان بندگان دنیایند و دین لقلقه زبانشان است تا زمانی که معاش آنان به وسیله دین تامین گردد، از دین دم میزنند و چون امتحانی سخت در گیرد، دینداران چه اندک میشوند. ...»
امام حسین(ع) نه با یزید که با جهل و ظلم مبارزه میکرد و در پی دادن فهم درست از دین جد بزرگوارش و راست و مستقیم کردن آن در میان مردم بود. چنانچه در زیارت اربعین میخوانیم: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیرة الضلاله/ خدایا حسین(ع) خون خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از نادانی و حیرت گمراهی نجات بخشد.»
در چنین شرایطی است که حرکت اصلاحگرایانه عاشورا رقم میخورد و خون حسین(ع) که ثارالله است و فرزندان و یارانش سوار بر بال فرشتگان به آسمان میرود تا عبرتی باشد برای تاریخ و استمراری برای حرکت انبیاء الهی و شریعت مقدس اسلامی.
3- انقلاب اسلامی نیز به عنوان یک حرکت اصلاحگرایانه که هدفش تحقق اسلام ناب محمدی(ص) و بر چیدن بساط ظلم و الحاد بود، ادامه حرکت اصلاحگرایانه بعثت و عاشورا است چرا که خط امام راحل(ره) خط اصلاحگری است. یکی از ارکان اصلاحطلبی دشمنشناسی و مبارزه با دشمن است. اصلاحطلب واقعی در اوج انقلابی بودن معنا پیدا میکند، هر چند در طول تاریخ- بنابر آیه شریفه قرآن- مفسدینی بودهاند که خود را مصلح معرفی کردهاند!
متاسفانه آنچه در عرف ادبیات سیاسی سالهای اخیر رواج پیدا کرد، «اصلاحطلبان» برچسب گروه سیاسی خاصی شد که نه تنها انقلابی بودن و پیروی از خط امام(ره) سرلوحه افکار و رفتارشان نبود و معتقد بودند بایستی افکار معمار کبیر انقلاب به موزههای تاریخ سپرده شود! بلکه به جای مبارزه با دشمن، تن به سازش و تسلیم در برابر شیطان بزرگ دادند و آن را اصلاحطلبی! قلمداد کردند. آنان در زعم باطل خود تصور میکردند که اصلاحات یعنی این که دست از انقلابیگری و مبارزه (و به قول خودشان خشونت!) بشویند.
یادمان نرفته که در روزنامههای خود به صراحت تاسی به امام حسین(ع) در شهادتطلبی را نوعی نگرش خشونتگرایانه! و سپاه امام حسین(ع) را اهل خشونت معرفی میکردند. آنان نه تنها از آرمانهای بلند انقلاب دور شدند و نه تنها دشمن اسلام و کشور را نشناختند، بلکه با هر چراغ سبزی که از سوی آمریکا بسوی آنان روشن شد، آب از دهانشان راه گرفت و سیره سازش با دشمن را پیشه خود کردند.
آمریکا که دشمن شماره یک ملت ایران و اسلام است از این گروه سیاسی، اعلام حمایت کرده است. انتخابات مجلس نزدیک است و بدون شک تکلیف ملت انقلابی و پیروان نهضت عاشورای حسینی با آنان روشن!