حمید امیدی
این روزها مهمترین خبری که در پیشانی اخبار انتخاباتی نشسته، بررسی صلاحیت ثبتنامکنندگان انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی و در ذیل آن رد صلاحیت عدهای از آنان است. بررسی صلاحیت نامزدها توسط هیأتهای اجرایی ـ که سعی شده از میان معتمدین، طیفهای مختلف و افراد مستقل انتخاب شوند ـ صورت پذیرفته است. طبق آماری که از سوی مسئولان ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام شده از مجموع ثبتنام کنندگان 70 درصد تأیید صلاحیت، 20 درصد رد صلاحیت و 10 درصد آنان هم صلاحیتشان احراز نشده است.
اما در این میان، فارغ از صحت و سقم آمار اعلام شده از سوی گروههای سیاسی، ظاهراً بخش عمدهای از ردصلاحیت شدهها وابسته به گروههای اصلاحطلب بودهاند که به همین دلیل باعث واکنش اصلاحطلبان و برخی از شخصیتهای داخلی و خارجهنشین که همیشه دنبال بهانهای برای بروز ژست دموکراسی طلبی خود میگردند، شده است. در این باره چند نکته گفتنی است؛
1- اینکه حزب مشارکت با ظاهری ناخشنود! خبر از رد صلاحیت 190 نفر از مجموع 200 کاندیدای خود میدهد و یا اعتماد ملی که با ناراحتی! 70 درصد از نامزدهای خود را در زمره گروه رد صلاحیتیها میشمارد و یا ستاد ائتلاف اصلاحطلبان که با عصبانیت! 75 درصد از ثبتکنندگان مربوط به گروههای خود را رد صلاحیت شده میخواند، بر خلاف ظاهر عبوس و ناخرسندشان، خیلی هم ناراحت نیستند و نمیتوانند هم باشند چرا که وقتی به فرمان لیدرهای اردوگاه اصلاحطلب بصورت فلهای فاز ثبتنام کلید میخورد و حتی عده زیادی از کسانی که در ادوار گذشته رد صلاحیت شدهاند و یا با توجه به عملکردی که داشته و وضعیت مشخصی از این نظر پیدا کردهاند، وارد کارزار انتخابات میشوند، پیشبینی رد صلاحیتها کار دشوار و پیچیدهای نیست. بهزاد نبوی در مصاحبه با یکی از روزنامههای اصلاحطلب میگوید: «ما نفس ثبتنام را بخشی از مبارزه انتخاباتی میدانستیم و بر همین اساس از شخصیتها و گروههای سیاسی مستقل و اصلاحطلب درخواست کردیم فعالانه در این زمینه حضور یابند.»
یکی از نمایندگان اصلاحطلب مجلس ششم که جزو شرکت کنندگان نمایش تحصن بوده و در انتخابات مجلس هفتم نیز رد صلاحیت شده بود، در گردهمایی اعضای ستاد اصلاحطلبان شهر خود ضمن ابراز نگرانی!! از رد صلاحیت نامزدهای اصلاحطلب میگوید «شرکت کردم برای اینکه رد صلاحیت شوم»! وی اعتراف میکند که «تنها به اصرار دوستان اصلاحطلب وارد عرصه شدم».
جالبتر آنکه حالا آنان یک ادعای مضحک و تازه را رو کردهاند که میخواستیم بعد از مرحله تأیید صلاحیتها ببینیم تعداد کشتهها و زخمیها! چند نفر است و چند نفر در صحنه باقی ماندهاند تا ببینیم براساس آن میتوان لیست را بست یا خیر!
2- واقعاً این همه دست و پا زدن برای چیست؟ آیا اصلاحطلبان در بین اعضا و احزاب خود کسانی که صاحب حداقل شرایط احراز صلاحیت باشند را پیدا نکردهاند؟ آیا واقعاً هر آنچه در چنته داشتهاند رو کرده و بضاعتشان در همین حد بوده است؟ باور این فرض کمی مشکل است، اما پذیرفتن این امر که آنان به منظور فراهم آوردن زمینه تبلیغاتی مناسب برای خود چنین کرده باشند، خیلی سخت نیست.
اصلاحطلبان با علم به آنچه خود آن را «ردصلاحیت گسترده» مینامند، ترکیبی از نامزدها را روانه ثبتنام در مراکز مربوطه کردند تا پس از اعلام نتایج بررسی صلاحیتها، با تبلیغات فراگیر ـ بخوانید هوچیگری و جنجال! ـ سوار بر موج رد صلاحیتها شوند تا شاید به زعم خود بتوانند پرچم اردوگاهی که حربه کارای دیگری در زاغه خود نمیبیند، افراشته نگاه دارند.
اصلاحطلبان سعی دارند با وانمود کردن اینکه دیگر کسی در عرصه رقابت باقی نمانده و بیشتر آنان با چوب رد صلاحیت زمینگیر شدهاند، در بین مردم به مظلومنمایی بپردازند و علم مظلومیت بپا کنند تا شاید در کارزار انتخابات مجلس، از این نمد برای خود کلاهی دست و پا نمایند و آرای مردم را بسوی خود بکشند.
البته خودشان هم میدانند مشکل اصلیشان پایگاه اجتماعی در بین آحاد مردم است. آنان فکر میکنند رد صلاحیتها نشانه نگرانی طرف مقابل از اقبال مردم به اصلاحطلبان است. مردم، چه آنانی که دیروز به اصلاحطلبان رأی داده و آنها را بر کرسی مجلس و دولت نشاندند و چه آنانی که به اصلاحطلبان رأی ندادند، امروز به دلیل ناتوانی اصلاحطلبها از عمل به وعدههایشان و خسته از افراط و تفریطهایی که بیشتر حافظ منافع فردی و گروهیشان بود تا تأمین کننده منافع و مصالح نظام و مردم، از آنان دلزده و مأیوساند. مطمئناً مردم ما هوشیار و آگاه هستند، میبینند و میشنوند و آنگاه بر مبنای اصول و ارزشهای اسلام و انقلاب قضاوت خواهند کرد.
3- اصلاحطلبان بیش از یکسال مانده به انتخابات دست به تجدید قوا زده و با گردآوردن نیروهای خود زیر بیرق «ائتلاف» سعی در هماهنگی و یکسانسازی آنان داشتند، اما هرچه زمان رو به جلو میرفت، «اختلاف» بیش از «ائتلاف» روی ناخوش خود را بر این جماعت عریان میکرد. دعوای مشارکتیها و اعتماد ملیها، انشعاباتی که به نام اعتدالگرایی صورت گرفت و از همه مهمتر اعتراف خود اصلاحطلبان به عدم ائتلاف بین همه گروههای اصلاحطلب، حکایت از شکافی داشت که در آستانه انتخابات میبایست با چسبی به نام «رد صلاحیت» پر شود.
علیرغم همه اختلافها، آنچه فصل مشترک که بیانیهها، مصاحبهها، تیتر روزنامهها و اظهار نظر گروههای اصلاحطلب شد، اعتراض به رد صلاحیتهاست. بدون تردید یکی از کارکردهای ثبتنام فلهای ـ به قول ما ـ که رد صلاحیت فلهای ـ به قول آنان ـ را به دنبال داشته، فراهم کردن چسبی است که بتوان شکاف اختلاف را با آن پر کرد و لااقل در این مرحله به شعاری واحد دست یافت.
همه میدانند که ماجرای «تحریم» یا «شرکت» در انتخابات که موضوع گفتگوهای این روزهای آنان شده، یک بازی سیاسی بیشتر نیست. برخی از تندروهای اصلاحطلب که گفتهاند گزینه تحریم را ترجیح میدهند، مدعی شدهاند چون ظرفیت لازم برای اعمال آن وجود ندارد و مردم نیز از حق مشارکت خود در سرنوشتشان کوتاه نمیآیند، مجبور(!) شدهاند وارد فضای انتخاباتی شوند و این راه را تا پایان بروند.
4- شاید بد نباشد بخشی از اتهاماتی که به بهانه ردصلاحیتها، توسط اصلاحطلبان به دستگاه اجرایی و نظارتی کشور وارد شده است را مرور کنیم؛ پروندهسازی علیه داوطلبان به روشهای غیرقانونی، مصلحت سنجیهای شخصی، عمل براساس منویات جناحی و گروهی، تحقق دیدگاههای فردی و...
اصلاحطلبان سعی دارند آشفته بازار سیاهی را که خود آن را ترسیم کردهاند به جامعه القا نمایند و با گلآلود کردن چشمه انتخابات و فضای سیاسی کشور، ماهی مقصود خویش را صید کنند. آنان به بهانه رد صلاحیتها، طرح ذهنی خود را مبنی بر «انقلاب مخملی توسط اقتدارگراها»! تئوریزه میکنند. اصلاحطلبان میگویند «اقتدارگراها ـ اصولگرایان ـ به جای آوردن توپ و تانک به خیابانها، میکوشند با رد صلاحیت رقبای خود، اجازه شرکت در انتخابات را به آنان نداده و دست آنها را از حکومت کوتاه کنند و مجلس فرمایشی دیگری ضعیفتر از مجلس هفتم تشکیل دهند.»!
از سال 76 ده سال بیشتر نگذشته و حافظه تاریخی ملت بخوبی به یاد دارد که وقتی اقتدارگرایان اصلاحطلب مسندهای قدرت را به دست آوردند اقدام به تغییرات گسترده کردند و نه تنها وزیر و مدیرکل ـ که شاید حق طبیعی آنان باشد ـ حتی به یک دهدار در دورترین روستای کشور هم، اگر پیام دوم خرداد را درک نکرده بود! رحم نکردند.
اتفاقاً ورود افراد نفوذی و ناسالم به مجلس شورای اسلامی و کسانی که به فرموده مقام معظم رهبری «در خدمت دشمن هستند و اعلام حمایت رئیسجمهور آمریکا مایه ننگ آنان است» براندازی مخملی و کودتای نرم را تسهیل میکند. طبعاً مردم آگاه و خردمند ایران رد صلاحیت عناصری را که خود را عملاً بیرون از حاکمیت قرار دادهاند، نه تنها میپذیرند بلکه بخاطر لزوم حفظ نظام و انقلاب از آن استقبال نیز میکنند.
5- و نکته آخر اینکه اصلاحطلبان حتی در صورت تایید صلاحیتشان هم قادر نبودند موفقیت چشمگیری کسب کنند و شمار قابل توجهی از کرسیهای مجلس را به دست آورند. برای نمونه، سرلیست و نامزد اصلی یکی از احزاب مدعی اصلاحات، در انتخابات مجلس ششم که اصلاحطلبان در اوج بودند و گوش جامعه آکنده از هیاهوی روزنامههای زنجیرهای بود، موفق به راهیابی به مجلس نشد و حتی در انتخابات میان دورهای نیز ناکام ماند. اصلاحطلبانی هم که توانستند در انتخابات مجلس هفتم به مجلس بروند، عمدتاً از شهرستانها بودند که در آنها، نقش عوامل اجتماعی، قومی و محلی در موفقیت نامزدها برجستهتر از خطمشی سیاسی آنان است.