احسان تقدسی
سفر 9 روزه بوش به خاورمیانه اگر چه سفری همراه با حاشیههای بسیار بود و اکثر محافل عربی و غربی از آن به «پایان عرصه دیپلماسی نومحافظهکاران» تعبیر کردند اما در عین حال حاوی نکاتی چند بود که در تحلیل سفری که عنوان مهمترین سفر دوران ریاست جمهوری بوش را بر خود گرفت، نباید از آنها غافل بود. سخنرانی بوش در فلسطین اشغالی بیتردید مهمترین بخش این سفر بود.
رئیسجمهور آمریکا در بدو ورود به تلآویو اعلام کرد که ایجاد توافقنامه صلح بین فلسطین و اسرائیل طی سال جاری میلادی براساس طرح نقشه راه ضروری است. براساس این توافقنامه باید کشور مستقل فلسطین در کنار اسرائیل تشکیل شود. بوش در ادامه پایان اشغالگریهای اسرائیل در اراضی فلسطینی اشغال شده در سال 1967 را خواستار شد و تاکید کرد: هرگونه توافقنامه صلح مستلزم انجام تغییرات در آتشبس ایجاد شده در سال 1949 است.
بوش در اظهارات خود بر یهودیت «اسرائیل» تاکید کرد و فلسطین اشغالی را وطن ملی یهودیان دانست و تاکید کرد که مذاکرات آینده باید حدود و مرزهای امنی را برای اسرائیل تضمین و ترسیم کند و آن را به رسمیت بشناسد، به گونهیی که بتوان از آن کاملاً دفاع کرد. وی در مورد حذف حق بازگشت آوارگان فلسطینی به سخنان گذشته خود اکتفا نکرد بلکه با شدت هر چه بیشتر تاکید کرد مشکل آوارگان فلسطینی با تشکیل دولت فلسطین و راهکارهایی چون پرداخت غرامت و پول به آنان حل خواهد شد و این دیدگاه و نگرش همان چیزی است که در سال 2004 برای اولین بار طی نامهیی به آریل شارون نخستوزیر سابق اسرائیل از آن پرده برداشته شد.
جالب اینجاست که سه روز پس از آنکه بوش منطقه را ترک کرد طرحهایی که بوش در دیدارهای محرمانه خود با اولمرت از آنها سخن گفته بود، رنگی از واقعیت به خود گرفت. منابع اسرائیلی فاش کردند نخستوزیر اسرائیل دو نفر را مامور توطئهچینی برای بیرون کردن فلسطینیان از مرزهای تعیین شده در سال 1967، در نتیجه یهودی کردن صرف اسرائیل کرده است.
به نوشته روزنامه عربستانی «عکاظ»، «ایهود اولمرت» دو پروفسور با نامهای «عوزی اراد» و «جدعون بیگر» را مامور آمادهسازی این طرح کرده است. بر اساس این طرح اعراب فلسطینی که در شهرها و روستاهای داخل خط سبز (مرزهای تعیین شده در سال 1967) ساکن هستند از این منطقه بیرون میروند و قرار است این طرح در کنفرانس هشتم «هرتزلیه» ارائه شود. این طرح جدید بر پایه تبادل زمین لبنان، سوریه، اردن، مصر، فلسطین و اسرائیل با یکدیگر استوار است که به آن حلنهایی و تعدیل مرزها میگویند.
در این طرح اسرائیل مساحت 200 کیلومتری از کرانه باختری یعنی سه درصد آن که شامل شهرکهای صهیونیستنشین است و همچنین بخشی از مرز اردن را حفظ میکند و بخشی از مرز زمینهای تشکیلات خودگردان فلسطین را نیز در بر میگیرد. اسرائیل همچنین 12 درصد از بلندیهای جولان را که شهرکهای یهودینشین در آن قرار دارد و همچنین منطقه مشرف به دریاچه «طبریه» و منطقه «سهل الحوله» از جبل الشیخ را در این مرز با سوریه در بر میگیرد و در مقابل سوریه مناطقی مرزی از لبنان را شامل میشود و اسرائیل 50 کیلومتر از مرز با لبنان را به این کشور واگذار میکند.
براساس این طرح اسرائیل همچنین زمینهای منطقه فاران و منطقهیی را که میتواند گذرگاه مصر با اردن باشد، واگذار میکند و مصر نیز از بخشی از زمینهای منطقه العریش ـ رفح در مرز با غزه دست بر میدارد. از سوی دیگر موسسه تحقیقاتی «بروشلایم» فاش کرد مهاجرت یهودیان از دو جانب قدس در حال افزایش است و نسبت یهودیان به فلسطینیان در حال کاهش است. این موسسه در گزارش سالیانه خود آورده است: در سال گزارش میلادی بیش از 733 هزار تن مشتمل بر 481 هزار یهودی (66 درصد) در مقابل 252 هزار فلسطینی (34 درصد) در قدس ساکن بودند و حدود شش هزار یهودی به نسبت سال 2005 از قدس خارج شدهاند و میزان مهاجرت یهودیان به قدس اشغالی هر سال کاهش مییابد.
«اسرائیل» از سال 1967 که شهر قدس را به اشغال خود در آورده به منظور یهودیسازی این شهر و پایان بخشیدن به حضور فلسطینیان ساکن آن کوشید این شهر به کنترل و محاصره کامل خود در آورد و بافت جمعیتی و جغرافیایی آن را تغییر دهد؛ از این رو «اسرائیل» برای نیل این خواسته خود روشهای بسیاری را به کار بسته و راهبردهای گوناگونی را علیه ساکنان این شهر آزمود که شهرکسازی در شهر قدس و محدوده آن یکی از عمدهترین این روشها به شمار میرود. این راهبرد از طریق الحاق شهرک «معالیه ادومیم» از شرق به شهر قدس اشغالی آغاز شد. این شهرک 20 هزار نفر جمعیت دارد و به عنوان شهرک اصلی شهر قدس قلمداد میشود. رژیم صهیونیستی به همین منظور شهرکهای نظامی کوچک مانند عنتوت، میشور، ادومیم، کدار و کفعات و بنیامین را از سمت شرق و محلههای یهودینشین مانند یعقوب، کفعات زیف، کفعات حدشا و کفعات هاردار را از شمال به قدس اشغالی الحاق کرد.
این سیاست تلآویو به افزایش تعداد شهرکنشینان صهیونیست و کاهش میزان فلسطینیان ساکن این شهر که یک سوم جمعیت کل قدس را تشکیل میدهند، انجامید. یعنی جمعیت آنان به 220 هزار نفر میرسد، البته تعداد شهرکنشینیان صهیونیست ساکن قدس شرقی با تعداد شهرکنشینان صهیونیست ساکن کرانه باختری و غزه برابری میکند.
الحاق معالیه ادومیم به مرزهای بخش قدیمی شهر قدس موجب افزایش 20 هزار شهرکنشین به تعداد شهرکنشینان صهیونیست ساکن کمربند شهرکسازی (کانون شهرکنشینی) در اطراف شهر قدس شد و به این ترتیب بیش از 200 هزار شهرکنشین صهیونیست در داخل مرزهای بخش قدیمی شهر قدس سکونت دارند.
براساس آمار مرکز مطالعات زمین، تعداد شهرکهای یهودی قدس اشغالی به 29 عدد میرسد که 14 تا از آنها در بخش ضمیمه شده به مرزهای قدس شرقی قرار دارد و این شهرکها در بخشهای قدس به شکل مجتمعهای انبوه پراکنده شده است که شکل دایرهیی در اطراف این شهر تشکیل داده است و به عنوان مراکز بزرگ یهودینشین در این منطقه به شمار میرود.
نکته مهم دیگری که در سخنان رئیسجمهوری ایالات متحده نادیده گرفته شد و به باور محافل کارشناسی میتواند دلیلی بر تمایل نومحافظهکاران به تداوم بحران در فلسطین باشد اشاره نکردن بوش به آینده قدس بود.
بوش در سفر خود به سرزمینهای اشغالی ترجیح داد «قدس» را در بلاتکلیفی رها کند. این در حالی بود که وی به هم پیمانان و دوستان خود در اسرائیل حتی در مورد محلهها و شهرکهای صهیونیستی در قدس شرقی نیز هیچ گونه فشاری نیاورد و فقط به این نکته که «حل مساله قدس دشوار است» بسنده کرد و با عبارات غیرشفاف به طرف فلسطینی و اسرائیلی یادآور شد که باید گزینههای دشواری را انتخاب کنند.
تاکید بر تشکیل دو دولت یهودی و فلسطینی در کنار یکدیگر و نادیده گرفتن شدن حق بازگشت آوارگان را باید دو تلاش مهم دستگاه دپیلماسی نومحافظهکاران ساکن کاخ سفید در سفر به سرزمینهای اشغالی دانست؛ امری که به باور محافل امنیتی ـ کارشناسی امری بس دشوار و حتی محال است چه آنکه به باور بسیاری اسرائیل با بحران زاده شد و بقای آن نیز با تداوم بحران میسر خواهد بود. این گونه است که بسیاری از محافل مسیحی ـ صهیونیستی و لابی یهودیها که از قضا نفوذ گستردهیی نیز در دستگاه دیپلماسی ایالات متحده دارند بر خلاف جهت صلح حرکت کرده و میکوشند با دامن زدن به اختلافات روند «زایش بحران» را تداوم بخشند.
روزنامه انگلیسی گاردین در تحلیلی در این باره مینویسد: «فلسطینیها در انتظار ایجاد کشور مستقل فلسطین بر اساس مرحله نخست طرح نقشه راه که بوش به احیای مجدد آن افتخار میکند، هستند، در حالی که بخشی از دستگاه دیپلماسی آمریکا و اسرائیل در تلاشهای عملیشان در جهت نابودی این نتیجه یعنی عدم ایجاد کشور مستقل فلسطین عمل میکنند.»
تاکید بوش بر لزوم تشکیل دو دولت یهودی و فلسطینی و پرداخت غرامت به آوارگان به جای قائل شدن حق بازگشت برای آنان از لحاظ عملی امکان اجرایی شدن ندارد چه آنکه سرزمین فلسطین هویت مردم فلسطین است و قابل معامله با هیچ چیز نیست. تودههای جهان اسلام به شدت با تشکیل دولت، کشور اسرائیل مخالفند ودر میان طیف روشنفکران و حتی سیاستمداران دنیای عرب بسیارند افرادی که مخالف اتخاذ این سیاست هستند. طی سه، چهار روز گذشته نیز مخالفتهای بسیاری از سوی محافل مختلف جهانی درباره سخنان بوش صورت گرفته است.
گذشته از این دو واقعیت را نیز نمیتوان در تحلیل سخنان بوش نادیده گرفت؛ اول آنکه نومحافظهکاران آخرین ماههای سکونت خود در کاخ سفید را میگذرانند و در تحلیلی بسیار خوشبینانه میتوان گفت که بوش بسیار دیر به منطقه آمد. دولتهای مختلف آمریکا سیاستهای گوناگونی را در ارتباط با مساله فلسطین برگزیدهاند. بر خلاف دوره کلینتون که رئیسجمهوری آمریکا وقت زیادی را به انجام مذاکرات برای حل مساله فلسطین اختصاص داد، بوش پس از روی کار آمدن مساله فلسطین را از اولویتهای خود خارج کرد. ایجاد امپراتوری جهانی، اشغال خاورمیانه و تسلط بر منابع نفتی منطقه، رویایی بود که به باور نومحافظهکاران میبایست انرژی زیادی را مصروف آن کرد.
حادثه یازدهم سپتامبر و تخریب برجهای دو قلو نیز در این میان به باور کارشناسان همچون مائده آسمانی به یاری تیم نومحافظهکاران آمد و ماشین جنگی آمریکا به بهانه جنگ بر ضد تروریسم راهی خاورمیانه و به طور خاص افغانستان و عراق شد. «ناکامی» اما همه آن چیزی بود که عاید تیم بوش در دو کشور مذکور شد.
هم اینک در افغانستان جریان افراطی به شدت رشد یافته است و منطقه عملیاتی خود را از اندک روستاهای جنوب این کشور گسترش داده است. این امر سبب شده است که امنیت کامل تنها در کاخ ریاست جمهوری افغانستان برقرار باشد و حتی کابل نیز از شر حملات انتحاری در امان نیست. حضور حدود 38 کشور عضو ناتو نه تنها نتوانسته امنیت را برای مردم افغانستان به ارمغان آورد بلکه خود عاملی در جهت جذب افراطیون دیگر مناطق دنیا به افغانستان شده است.
در عراق نیز تلاشهای بیوقفه دولت مالکی توانسته تا حدی از شدت عملیاتهای تروریستی بکاهد و با این حال در مناطقی که آمریکاییها به طور مستقیم امنیت آن را بر عهده دارند همچنان شاهد ناامنیهای گستردهیی هستیم.
برخی کارشناسان معتقدند با جدی شدن رقابتهای انتخاباتی آمریکا و ناکامی جمهوریخواهان در دو پرونده عراق و افغانستان دستگاه دیپلماسی آمریکا میکوشد با حل پرونده فلسطین تا پایان سال جاری میلادی بتواند وجهه دوبارهیی برای جمهوریخواهان بیابد تا شاید از این دستاورد ساکن بعدی کاخ سفید نیز جمهوریخواهی دیگر باشد.
عامل دومی که باید در تحلیل سخنان بوش به آن اشاره کرد اینکه اصولاً امکان صلح فلسطین با اسرائیل در شرایط کنونی میسر نیست چه آنکه طرف فلسطینی مذاکرهکننده (فتح) در میان اکثریت فلسطینیان فاقد هرگونه مشروعیتی است و نفوذ جریان مقاومت (حماس) که همچنان نماینده قانونی مردم فلسطین محسوب میشود به واسطه فشارهای غربی و صهیونیستی به غزه محدوده شده و به دلیل تحریمهای سخت اقتصادی و سیاسی به ناچار در نوعی رکود سیاسی به سر میبرد.
محافل اسرائیلی و غربی میکوشند با نادیده گرفتن حماس، جنبش سازشکار فلسطینی را نماینده همه مردم فلسطین معرفی کنند. با این وجود هم اکنون این تحلیل در برخی محافل اسرائیلی و غربی وجود دارد که چگونه میتوان بدون نادیده گرفتن بخش اعظمی از مردم فلسطین انتظار صلحی فراگیر داشت. این گونه است که بحث مذاکره با حماس در حال یافتن طرفداران بسیاری در محافل داخلی اسرائیل است. چندی پیش موفاز وزیر جنگ سابق اسرائیل رسماً خواستار مذاکره با حماس شد، اگرچه وی شرط مذاکره را توقف حملات موشکی حماس و جهاد اسلامی به شهرکهای یهودینشین عنوان کرد اما با این وجود نمیتوان بر تمایل برخی محافل نسبتاً میانهرو اسرائیلی برای مذاکره با حماس چشم پوشید. اهمیت این موضوع تا آنجاست که حتی برخی سفرهای متوالی ایهود باراک وزیر جنگ اسرائیل به مصر را تلاش برای مذاکره با حماس از طریق لابی مصر دانستند.
کشتار روزانه مردم فلسطین به خصوص در غزه و تلاش برای ترور رهبران ارشد جنبش حماس اینک به راهبردی اصلی برای برخورد با جریان مقاومت مردم فلسطین تبدیل شده است. سخنان جرج بوش در «دفاع» دانستن کشتار مردم فلسطین نیز مهر تاییدی بود از سوی آمریکا بر عملکرد اسرائیل.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد اینکه جرج بوش در حالی از حل مساله فلسطین تا پایان سال جاری میلادی سخن گفته است که حتی محافل داخلی آمریکا و وزارت خارجه این کشور نیز باوری به این موضوع ندارند. دستگاه دیپلماسی اسرائیل نیز در ارزیابی خود از تحولات سال 2008 به صراحت عنوان کرده است که ایده بوش در تشکیل دو کشور فلسطین و اسرائیل در کنار یکدیگر تا حداقل چند سال آینده امکان تحقق ندارد و بیشتر آرزو است تا واقعیت.
روزهای ریاست جمهوری بوش به سرعت در حال گذر است و آخرین برگهای درخت خزانزده نومحافظهکاران بر زمین میریزد. سفر خاورمیانهیی بوش نیز به باور کارشناسان غربی فرصتی بود برای خداحافظی و گرفتن عکس یادگاری با دوستان منطقهیی کاخ سفید.
سخنرانی بوش در فلسطین اشغالی اگر چه با هیاهوی بسیاری همراه بود اما شاید مهر پایانی بود بر دفتر سراسر ناکامی دستگاه دیپلماسی کاخ سفید.