امروز جامعه جهانی با چشم خود شاهد اقدامات وحشیانه و ددمنشانهای است که رژیم اشغالگر قدس بدان مبادرت میورزد. این رژیم بعد از سلب حقوق سیاسی، تاریخی و قانونی مردم فلسطین، این بار سادهترین حقوق انسانی آنها را زیر پا میگذارد، جامعه بینالملل، کمیته چهارجانبه بینالمللی و نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد بیش از هر طرف دیگری از جمله جهان عرب و حتی تشکیلات خودگردان از مقدار مواد غذایی، داروی و سوخت موجود در نوار غزه آگاه است و میداند که «اسرائیل» کنترل تمامی چیزهایی که وارد نوار غزه شده یا از آن خارج میشود، را در دست دارد و این کنترل حتی کالاهایی را که از طریق تونلهای مخفی وارد نوار غزه میشود و تامینکننده نیازهای بازار محلی است، را نیز در بر میگیرد.
جامعه بینالملل به رهبری ایالات متحده و اتحادیه اروپا به رهبری مدعیان آزادی، حقوق بشر و دموکراسی با وجود آگاهی از وضعیت نوار غزه، سکوتی مرگبار را در برابر تجاوزات رژیم اشغالگر قدس به فلسطین و لبنان اتخاذ کردهاند و بر اساس قاعده «شتر دیدی ندیدی» عمل میکند. اربابان جامعه بینالملل در توجیه جنایتهای نظامیان رژیم اشغالگر قدس علیه ملت فلسطین، تداوم حملات موشکی فلسطینیان را بهانه میکنند، موشکهایی که از آغاز شلیکشان به سمت شهرکهای همجوار نوار غزه تاکنون تنها چند کشته برجای گذاشته است.
آمریکا و اسرائیل به خوبی میدانند که شلیک موشک به سمت شهرکهای صهیونیستنشین همجوار نوار غزه بهانهای است که دولت عبری در هر زمان بخواهد از آن استفاده میکند؛ زیرا در شرایط کنونی، حماس تمایلش را برای برقراری آتشبس و توقف حملات موشکی اعلام کرده است، ولی باز هم تجاوزات رژیم صهیونیستی متوقف نشده است. مطمئناً هدف اشغالگران این نیست که روند شلیک موشکهایی را متوقف کنند که تنها تاثیری سیاسی دارند و در جهت روحیه بخشی به مبارزان هستند؛ بلکه هدف متوقف ساختن مقاومت ملت فلسطین است.
پیش از هر چیز باید به این نکته مهم اشاره کنم که اشغالگران قدس به دو دلیل روند حملات خود به نوار غزه را تشدید بخشیدهاند.
1- رژیم صهیونیستی با این اقدام قصد دارد تا به پرونده نوار غزه خاتمه بخشد تا اینکه تمام توجهش را منحصر به جبهه شمالی کند که در حال حاضر جوی از تنش بر آن حاکم است و هر کدام از طرفها نگران برنامههای طرف مقابل است. جبهه شمالی برای رژیم صهیونیستی بسیار خطرناک است و موجودیت این رژیم را تهدید میکند و از این رو، اشغالگران قدس باید تمام فکر و توان خود را به کار گیرند تا موفق به رفع این خطر شود. به اعتقاد دولت جعلی عبری نوار غزه تا حد زیادی باعث مشغولیتش شده و نگرانی فراوانی را نیز برای ساکنان مناطق اشغالی به دنبال داشته است و اگر نیروهای امنیتیاش موفق به مهار گروههای مقاومت در نوار غزه شوند، احتمالاً میتواند تمام توجهش را معطوف جبهه شمال کند.
2- کنترل حماس بر نوار غزه منجر به قطع کمکهای غذایی سیاسی شد که در قالب پروژه سازش اعطا میشد، پروژهای که رژیم صهیونیستی امید داشت تا پس از اجرای آن، به اهدافش در عادیسازی روابط با جهان عرب دست یابد. آمریکاییها و صهیونیستی توجه خاصی به این نکته دارند که نوار غزه به دست ریاست تشکیلات خودگردان بیافتد تا آنکه فرآیند سازش بدون هیچ مانعی ادامه یابد و به خاطر اختلاف فرهنگهای سیاسی حاکم بر نوار غزه و کرانه باختری این فرآیند به خطر نیافتد.
پایان دادن به پرونده نوار غزه برای رژیم صهیونیستی از حساسیت بسیار زیادی برخوردار بوده و هست و این رژیم از تشدید اقدامات نظامی و افزایش حجم مصائب و مشکلات مردم فلسطین برای نابودی دولت غزه استفاده میکند. به اعتقاد رژیم عبری، اگر قدرت نظامی فایده بخش نباشد، افزایش حجم مصائب ساکنان نوار غزه از طریق به راه انداختن کشتارهای جمعی، بستن گذرگاهها و جلوگیری از بازگشت حجاج به نوار غزه باعث میشود تا اهالی غزه خود علیه دولتشان شورش کنند؛ برنامههای اشغالگران قدس برای نابودی دولت هنیه تاکنون به نتیجهای نرسیده و از این رو، دست به آخرین اقدام زدند و روند سوخترسانی به نوار غزه را متوقف کردند و برق این منطقه را قطع نمودند.
مطمئناً اقدام اخیر صهیونیستها در قطع برق نوار غزه نیز به خاطر دلایل ذیل به هیچ نتیجهای نخواهد رسید:
الف ـ به اعتقاد بنده، حماس درسهایی خوبی از گذشته گرفته و مطمناً انبارهایی با ظرفیت بالا ترتیب داده و آنها را با نیازهای ضروری پر کرده است. حجم این انبارها به حدی است که به این جنبش اجازه میدهد که تا زمان به دست آوردن برگههای فشار لازم علیه رژیم صهیونیستی به روند مقاومت و ایستادگی خود ادامه دهد.
ب ـ امید بستن به شورش و کودتای مردم غزه علیه حماس، یک خیال باطل است. اگر عامل فشار بر حماس یک گروه داخلی بود، این امکان وجود داشت که برخی افراد دست به شورش بزنند و دولت غزه را متلاشی سازند؛ ولی فشاری که امروز بر حماس میآید، از سوی یک دشمن ددمنش خارجی است که نتیجه این امر میتواند عامل وحدت فلسطینیان باشد نه تفرقه آنان. «اسرائیل» پیش از این نیز سیاست تعدی به جان شهروندان را به منظور تحقق اهداف سیاسی در لبنان و فلسطین به کار گرفت؛ ولی این امر هیچ نتیجهای به دنبال نداشت.
پ ـ اقدامهایی که رژیم صهیونیستی امروز بدان دست میزند، در واقع نقض ارزشهای اخلاقی جهانی است که در محافل بینالمللی نیز قابل توجیه نمیباشد، شاید برخیها در سطح محافل جهانی گروههای فلسطینی و حملات موشکی آنها را مسئول قطع سوخت و برق میدانند؛ ولی هیچ کس نمیتواند گرسنه نگاه داشتن مردم و جلوگیری از خروج افراد از کشور جهت درمان را توجیه کند.
امروزه چهرههای سیاسی مختلف، سازمانهای حامی و حقوق بشر، سازمان ملل متحد و صلیب سرخ فریاد مخالف با تداوم روند محاصره سر میدهند؛ ضمن آنکه رسانهها نیز نقش بارزی را در محکوم کردن اخلاق سیاسی رژیم صهیونیستی ایفا میکنند. درست است که اشغالگران قدس اهمیت خاص و مسئله اخلاق نمیدهند؛ ولی جریان حوادث آن قدر شدید است که صهیونیستها تاب ایستادگی در برابر آن را ندارند. آیا رژیم صهیونیستی میتوان در برابر تصویر کودکانی که در بیمارستانهای نوار غزه به سر میبرند، تصویر زنانی که به خاطر کودکان مریضشان میگریند و سالمندانی که به خاطر بیماری زمینگیر شدهاند و نیاز به درمان فوری دارند و همچنین فلسطینیانی که از سرما میمیرند، خود را بیاهمیت نشان دهد؟
ت ـ نوع سیاستهای رژیم صهیونیستی باعث میشود تا کشورهای عربی همپیمانش در تنگنا قرار گیرند، در حال حاضر، فریاد اعتراض ملتها و رسانهها بلند شده که خواستار اتخاذ اقدامات لازم از سوی جهان عرب برای مقابله با روند محاصره هستند. حاکمان عرب در حال حاضر خود را در مقابل شکستن محاصره اقتصادی که نه تنها در برابر حماس بلکه در برابر یک میلیون و نیم فلسطینی ساخته شده است، مسئول میبینند. محاصرهای که رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه آغاز کرده، دیگر متوجه حماس نیست تا از سوی نظامهای عربی مورد قبول واقع شود؛ بلکه این بار بحث بر سر محاصره کودکان و زنان فلسطینی است. از سوی دیگر، «اسرائیل» و نظامهای عربی که در اندیشه حفظ موجودیت خود هستند، نمیتوانند به سادگی از کنار تظاهراتی که در شهرهای عربی علیه تداوم روند محاصره برگزار میشود، بگذرند.
ث ـ امید بستن به نابودی حماس، خیالی باطل و خام است. حماس هرگز پرچم سفید را به رژیم صهیونیستی نشان نخواهد داد.
چیزی که امروز برای همگان روشن شده، آن است که اقدامات دولت عبری باعث تثبیت موقعیت حماس در میان مردم فلسطین میشود، مردمی که معتقدند اگر نبود پایبندی حماس به مسئله فلسطین، اشغالگران هرگز دست به چنین اقدامات وحشیانهای نمیزدند.
حماس به خوبی میداند که از دست دادن حمایت جنبشهای اسلامی و عربی تاثیری بس منفی بر موجودیتش خواهد داشت؛ همچنانکه بر جنبش اخوانالمسلمین نیز تاثیر منفی خواهد گذارد.
ج ـ اهالی غزه افرادی پایدار و استوار هستند و بارها طعم تلخ سختیهای زندگی، اقدامات وحشیانه دشمنان و خیانت دوستان را چشیدهاند. بیتردید، فلسطینیان ساکن غزه در برابر تشکیلات ایستادگی خواهند کرد. در این دوره شاید شاهد گریه مردم باشیم؛ ولی مطمئناً غزه باز هم نماد رادمردی باقی خواهد ماند. اولمرت و همراهانش هرگز مرد اداره دولت نیستند. آنها یک بار خود را در باتلاق لبنان گرفتار ساختند و از بدشانسیشان، امروز دوباره خود را گرفتار باتلاق غزه کردهاند در نهایت مجبور به شکستن سد محاصره خواهند شد. روزهای سختی در انتظار مردم غزه است، ولی این روزهای سخت خیلی زود پایان خواهد یافت.
اهداف تشدید محاصره غزه
رژیم اشغالگر قدس از سال 1372 یعنی از زمان توافقنامه صلح با سازمان آزادیبخش فلسطین در شهر اسلو تا زمان برگزاری کنفرانس آناپولیس ثابت کرده است که هرگز به توافقات خود با گروههای مقاومت فلسطین پایبند نیست؛ بلکه با تشدید موج تجاوزات خود به دنبال آن است تا گروههای فلسطینی را به واکنش وادارد و از این واکنش به عنوان بهانهای برای تحقق اهداف تاکتیکی و استراتژیک خود استفاده و واقعیتهایی جدیدی را در جغرافیای سیاسی فلسطین خلق کند و امتیازات سیاسی هر چه بیشتری از فلسطینیان، به ویژه از گروههایی بگیرد که حاضر نیستند اسرائیل را به رسمیت بشناسند.
شایان توجه است که تداوم روند محاصره و موج تجاوزات وحشیانه نظامیان اشغالگر قدس به نوار غزه تمامی بهانههایی که دولت ایهود اولمرت از آن برای توجیه اقداماتش استفاده میکند، فاقد اعتبار میسازد؛ زیرا آنچه این دولت بدان مبادرت میورزد، شدیدترین شکل مجازات جمعی و آشکارترین نوع نقض حقوق بشر است، حقوقی که براساس آن یک ملت حق موجودیت دارد، میتواند در سرزمین خود زندگی کند، سرنوشتش را به دست خود رقم بزند و استقلال داشته باشد.
تجاوزات اخیر صهیونیستها به نوار غزه با هدف تشدید چالش داخلی موجود در فلسطین صورت گرفت؛ زیرا «اسرائیل» از یک طرف فلسطینی خاص در مقابله با طرف دیگر حمایت میکند. سیاست راهبردی رژیم صهیونیستی از همان زمان تشکیل، به ویژه بعد از امضای توافقنامه اسلو در راستای تخریب وحدت ملی فلسطینیان و ایجاد تفرقه میان گروههای فلسطینی بوده است تا اینکه گروههای مذکور موفق به اجرای پروژه ملی فلسطین که ناظر بر کسب آزادی و استقلال برای فلسطینیان است، نشوند.
توجه به این نکته ضروری مینماید که ائتلاف کابینه رژیم صهیونیستی به خاطر شدت اختلافات سیاسی در داخل کابینه، احتمال عقبنشینی جنبش شاس از آن و تهدید فراکسیون بازنشستگان با شش کرسی برای خروج از دولت دچار تزلزل شده است؛ زیرا تشکیل دولت در رژیم صهیونیستی منوط به ایجاد یک ائتلاف سیاسی است و سیاستمداران صهیونیستی به خوبی از ماهیت ائتلاف دولت استفاده میکنند تا به نوعی خود را از پایبندی به تصمیمات بینالمللی با توافقات صلح برهانند.
این سئوال مهم مطرح میشود که اهداف اصلی اشغالگران از حمله به نوار غزه چیست؟ در جواب باید گفت:
1- دولت اولمرت که از هیچ سیاست و موضعی شفاف در قبال آنچه به نام فرصتهای پیشبرد روند صلح شناخته میشود، بهرهمند نیست با تمسک به این بهانه که درصدد مقابله با تروریسم فلسطینی (مقاومت) است، میخواهد تمامی بسترهای صلح را از بین ببرد.
2- تجاوزات مستمر به نوار غزه، به رژیم صهیونیستی این امکان را میدهد تا به روند ساخت شهرکهای صهیونیستنشین تداوم بخشد؛ زیرا ادامه تجاوزات باعث میشود تا فکر رهبران و گروههای فلسطینی تماماً معطوف به متوقف ساختن روند تجاوزات صهیونیستی و مقابله با پیامدهای سیاسی و انسانی آن شود.
از سوی دیگر، تداوم تجاوزات رژیم اشغالگر قدس باعث میشود تا گروه مذاکرهکننده تشکیلات خودگردان برای ادامه مذاکره در تنگنا قرار گیرد و در همین حین، صهیونیستها نیز از فرصت پیش آمده برای تداوم روند ساخت شهرکهای صهیونیستنشین، وارد آوردن تلفات جانی به فلسطینیان و مجازات شهروندان استفاده میکنند.
3- رژیم صهیونیستی با به شکست کشاندن طرحهای امنیتی و اقتصادی دولت مشروع فلسطین، در جهت گسترش نابسامانیهای امنیتی میکوشد.
4- دولت اولمرت درصدد است تا با افزایش اقدامات تروریستی و خشونتآمیز خود علیه فلسطینیان که ضعیفترین طرف در معادله مناقشه اعراب و رژیم صهیونیستی هستند، در اقدامات افراطیگرایانه خود گوی سبقت از تندروهای صهیونیست در داخل و خارج مناطق اشغالی برباید و بر شکستی که در جنگ لبنان متحمل شده، سرپوش بنهد.
5- رژیم صهیونیستی درصدد است تا جنبش حماس را تضعیف نماید و از سوی دیگر، نمیخواهد دستاوردهای مهم و استراتژیکی که از راهگذار شکاف میان فتح و حماس کسب کرده است، از دست بدهد.
امروز دیگر بر همگان روشن است که سیاست آمریکا و رژیم صهیونیستی در قبال مسئله فلسطین دو روی یک سکه است و هدف استراتژیک واشنگتن و تلآویو تحمیل صلح به منطقه میباشد؛ البته این صلح براساس دیدگاه صهیونیستها است که اساس آن نیز صلح در مقابل صلح و همچنین عقبنشینی از بخش کوچکی از اراضی اشغالی 67 جهت تشکیل کشور فلسطینی فاقد استقلال است.
ضمناً در این صلح جایی برای بازگشت آوارگان فلسطین به میهنشان وجود ندارد و فلسطینیان باید با قدس شرقی نیز خداحافظی کنند.
دیگر وقت آن رسیده است تا کشورهای عربی و تشکیلات خودگردان اعتراف کنند که رژیم اشغالگر قدس به دنبال صلح نیست و واشنگتن نیز به خاطر برقراری صلح، هرگز حاضر نیست که همپیمان بزرگش را تحت فشار قرار دهد. انتظاری که امروز از عربها وجود دارد، آن است که در مواضع سیاسی خود در قبال مسئله صلح با رژیم صهیونیستی تجدید نظر کنند. امروز تمامی گروههای فلسطینی، به ویژه فتح و حماس وظیفه دارند تا به منظور اجرای برنامه ملی فلسطین با هم متحد شوند؛ چرا که تداوم شکاف کنونی میان دو گروه بزرگ و مهم فلسطینی به معنای تسلیم شدن در برابر پروژه صهیونیسم در فلسطین است.