مقدمه:
شاخ آفریقا و سومالی بار دیگر به یکی از خبرسازترین نقاط جهان تبدیل شده است. همه داستان هم به این موضوع بازمیگردد که آمریکا و برخی کشورهای منطقه نظیر اتیوپی حاضر نیستند وجود حرکتها و جنبشهای اسلامگرا در شاخ آفریقا را بپذیرند. بحران سومالی و دخالت کشورهای فرامنطقهای و منطقهای در این بحران نشان میدهد که ترس از نفوذ اسلامگرایی در سالهای اخیر خواب را از سر سردمداران غربی ربوده است چرا که آنها در پشت هر حرکت آزادیخواهانهای سایه مسلمانان را مشاهده میکنند. اکنون اسلامگرایان در سومالی به نیرویی تبدیل شدهاند که ممکن است این کشور را به افغانستان دیگری تبدیل کنند. به همین دلیل پیامدهای بحران سومالی در آینده بر شاخ آفریقا سایه خواهد افکند.
">مقدمه:
شاخ آفریقا و سومالی بار دیگر به یکی از خبرسازترین نقاط جهان تبدیل شده است. همه داستان هم به این موضوع بازمیگردد که آمریکا و برخی کشورهای منطقه نظیر اتیوپی حاضر نیستند وجود حرکتها و جنبشهای اسلامگرا در شاخ آفریقا را بپذیرند. بحران سومالی و دخالت کشورهای فرامنطقهای و منطقهای در این بحران نشان میدهد که ترس از نفوذ اسلامگرایی در سالهای اخیر خواب را از سر سردمداران غربی ربوده است چرا که آنها در پشت هر حرکت آزادیخواهانهای سایه مسلمانان را مشاهده میکنند. اکنون اسلامگرایان در سومالی به نیرویی تبدیل شدهاند که ممکن است این کشور را به افغانستان دیگری تبدیل کنند. به همین دلیل پیامدهای بحران سومالی در آینده بر شاخ آفریقا سایه خواهد افکند.
دکتر عباس لقمانی / دکترای روابط بینالملل و روزنامهنگار
در پهنه افق، آسمان و زمین آنچنان بهم پیوستهاند که جدانشدنی مینمایند. در این بخش از قاره آفریقا طبیعت و انسان نیز با همه ناهنجاریهای محیط به همزیستی سخت خود ادامه میدهند.
شاخ آفریقا در چند ماه اخیر بار دیگر به یکی از خبرسازترین نقاط جهان تبدیل شده است و به نظر میرسد که دنیا در سالهای آینده بیشتر با خبرهایی از این نقطه جهان روبهرو شود.
با سقوط موگادیشو مرکز سومالی پس از حمله نیروهای ارتش اتیوپی و دولت موقت در سه ماه پیش، برای مدتی این امید در شاخ آفریقا پدید آمد که آرامش پس از پانزده سال بار دیگر به سومالی باز خواهد گشت.
فرار نیروهایی که به دادگاههای اسلامی معروف شدهاند و کوتاهزمانی پیش از آن با تصرف موگادیشو جهانی را که هنوز در شوک ناشی از ظهور القاعده و ترس از ادامه عملیات آن به سر میبرد بهتزده کرده بود، نیز به همان سرعتی انجام شد که آنان موگادیشو را تصرف کردند. در همان روزها و با تصرف موگادیشو از سوی نیروهای دادگاههای اسلامی همه مطبوعات جهان این پرسش را مطرح میکردند که آیا افغانستان دیگری در انتظار جهان است و همین ترس از پایگاه اسلامگرایان در شاخ آفریقا انگیزهای شد تا ترس خود را از پا گرفتن پایگاهی دیگر برای اسلامگرایان کتمان نکنند. اتیوپی که پیش از آن پشتیبانی کشورهای غربی و در پیشاپیش آنان آمریکا را برای این حمله به سومالی جذب کرده بود، به انگیزه حمایت از دولت موقت و در حقیقت برای جلوگیری از حرکتهای اسلامگرایانهای که ممکن بود در سایه پا گرفتن حکومتی اسلامگرا در سومالی حاکمیت دولت مرکزی اتیوپی را در بخشهایی در همسایگی سومالی به چالش بکشد در حمله به سومالی و تصرف زودهنگام موگادیشو در تثبیت دولت موقت کوشید.
کشورهای غربی که نیروهایی از آنان در سواحل سومالی از سالها پیش به گشتزنی دریایی مشغول هستند، ارتش اتیوپی را تا آنجا که رد دخالت آنان پیدا نشود یاری کردند. ناوگان غربی که در آبهای شاخ آفریقا گشتزنی میکنند و از دریای عمان تا کانال سوئز را در زیر پوشش خود داشتند و امنیت کشتیهای بزرگ اقیانوسپیما که نفت خلیجفارس را با دور زدن قاره آفریقا به اروپا یا آمریکا انتقال میدهند در کنار امنیت راه دریایی کانال سوئز را تأمین میکردند نیز تا آنجا که امکاناتشان اجازه میداد از این حمله حمایت کردند.
سومالی که از پانزده سال پیش بدون حکومتی مرکزی بود، هنگامی که اسلامگرایان به پایتخت آن موگادیشو پا نهادند، به یکباره به مرکز توجه سیاستمداران غربی تبدیل شد و گویا فقط اشاره به هر چیزی که با اسلام عجین شده باشد، کافی است تا غرب حساسیت نشان دهد.
به گفته یک روزنامهنگار غربی که سالهاست حوادث آفریقا را دنبال میکند، غرب اکنون ترس دهههای گذشته از موشکهای شوروی را جایگزین صداهای اللهاکبری کرده است که در نقطهای از جهان بلند میشود.
آنچه در سومالی گذشت این گفته را بار دیگر تأیید میکند.
آمریکا و نیروهای غربی که خاطرهای نه چندان خوش از سومالی دارند حمله اتیوپی به سومالی را طلیعهدار جلوگیری از پا گرفتن حکومتی که سر چالش با غرب دارد، پنداشتند.
هنوز افکار عمومی آمریکا صحنهای را که در آن مردم موگادیشو خلبان هلیکوپتر سرنگون شده آمریکایی را در خیابانهای شهر به دنبال خود میکشیدند از ذهن نزدوده است و حمله به موگادیشو از سوی ارتش اتیوپی میتوانست مرهمی بر این زخم آمریکا نیز باشد.
در مورد انگیزه اتیوپی در حمله به سومالی مسایل بسیاری مطرح بود که از جمله مهمترین آنها ترس دولت مرکزی اتیوپی از پا گرفتن نهضتی اسلامی در مناطق همجوار با سومالی است.
نیروهای دادگاههای اسلامی که به مانند همه نیروهای تازه قدرتیافته از تجربه سیاسی بالایی برخوردار نبودند، کوتاه زمانی پس از تصرف موگادیشو، دم از سومالی بزرگ اسلامی زدند که گوشهای از اتیوپی را نیز در بر میگرفت و این موضوع نمیتوانست برای اتیوپی که هنوز زخم کهنه جدا شدن اریتره را مرحم نکرده بود، خوشآهنگ باشد.
اتیوپی با این امیدواری که در سایه حمایت غرب از حمله به سومالی نطفه این حرکت را در بطن خفه کند و از نظر جهانی نیز برای دولت موقت که قدرت تصرف پایتخت را نداشت، امکان حکمرانی را فراهم آورد، پیشروی به سوی مرزهای سومالی را آغاز کرد.
حملهای که به علت از هم پاشیدگی نیروهای داخلی سومالی در مراحل نخست با مقاومت چندانی روبهرو نشد.
اتیوپی با تصرف موگادیشو کار را تمام شده پنداشت و نیروهای اتیوپی به گونهای باورنکردنی بخش اعظم شهر را به تصرف خود در آورده و برخلاف آنچه همه پیشبینی میکردند، نیروهای نامنظم دادگاههای اسلامی به سرعت صحنه نبرد را ترک کردند.
ولی اکنون ورق برگشته است و نیروهای اتیوپی و دولت موقت با مقاومتی روبهرو شدهاند که هرگز آن را در هنگام تصرف موگادیشو پیشبینی نمیکردند.
نیروهای نامنظم دادگاههای اسلامی، براساس آخرین خبرها، دوباره بخش بزرگی از پایتخت را در تصرف خود در آورده و جنگ چریکی بیامانی را با نیروهای اتیوپی و دولت موقت آغاز کردهاند که به کوچ اجباری بسیاری از مردم موگادیشو انجامیده است.
قبایل بسیاری نیز که تاکنون خود را از درگیریها کنار کشیده بودند به کمک نیروهای دادگاههای اسلامی شتافتهاند.
حضور نیروهای اتیوپی در سومالی دولت موقت را که دوام خود را مدیون آنان میداند، با بحران روبرو کرده است و دولت موقت رسما اعلام کرد که نیروهای اتیوپی باید هرچه زودتر خاک سومالی را ترک کنند.
نیروهای اتیوپی توان ماندن درازمدت در سومالی را بدون کمک غرب ندارند و دولت موقت نیز قادر به آرام کردن اوضاع نیست و به همین دلیل باید خواست دولت موقت از نیروهای اتیوپی برای خروج از سومالی را فقط یک مانور سیاسی برای آرام کردن افکار عمومی در سومالی دانست.
در این میان نیروهای غربی نیز توان رویارویی مستقیم با چریکهایی را که کمتر آنان را میشناسند ندارند.
آمریکا و متحدانش فقط میتوانند غیرمستقیم در این درگیریها شرکت کنند ولی در کشوری که چیزی برای از دست دادن ندارد؛ حملههای غیرمستقیم چه پیامدی میتواند داشته باشد؟
پاسخ به این پرسش بسیار ساده است. تحریک احساسات ضدغربی و کور کردن گره بستهای که میشد با سیاست مدارا و در سایه گفتوگو گشود.
اتیوپی در سالهای اخیر در نگاه به غرب خود پس از حرکتهای نخستین انقلابی تجدیدنظر کرده است و از جامعه آرمانی پس از سقوط حکومت هیلاسولاسی فاصله گرفته است برخورد با نهضتی که غرب از آن واهمه داشت میتوانست انگیزهای برای بازگشتن به آغوش جهانی باشد که پس از انقلاب از آن فاصله گرفته بود.
اتیوپی که حتی مهمات جنگی خود را از کشورهایی به غیر از کشورهای غربی تهیه میکرد و برای حمله به سومالی بیشتر از تجهیزات ساخت کره شمالی بهره برده بود، دفاع از منافع غرب با اسلحه شرقی میتوانست کلید حل مشکلاتی باشد که دولت با آن روبرو بود.
در این میان دولت آمریکا در میان ناباوری همگانی تحریم تسلیحاتی کره شمالی را برای آن که اتیوپی به مهمات موردنیاز خود دست یابد، زیر پا نهاد و عملا نشان داد که همه پیمانها هنگامی معتبر است که منافع آمریکا را در بر گیرد و در آن هنگام که منافع در خطر باشد، پیمانشکنی امری معقول است.
برای آمریکاییها که در چهارچوب دیواری که از لحاظ ذهنی به دور خود کشیدهاند چنین وانمود شده است که جهان تشنه کمک و یاری آمریکاست و همه جهانیان در انتظار دوستی آمریکا به سر میبرند، تصور چنین صحنههایی در کشوری فقیر، که به گمان مردم آمریکا مردمش تشنه کمک آمریکا هستند باور نکردنی بود.
پس از سقوط موگادیشو که کوتاه زمانی در تصرف نیروهایی بود که به دادگاههای اسلامی معروف بودند، چنین به نظر آمد که با پا گرفتن حکومت موقت، سومالی پس از پانزده سال بار دیگر دارای حکومتی که بتواند در همه کشور اعمال قدرت کند بشود.
از زمان سقوط حکومت زیادباره، سومالی عملا از جمع کشورهایی که دارای حکومتی که بتواند آن کشور را در جهان معرفی کند و یا نمادی از کشور باشد خارج شد.
در هیچ مجمع جهانی، سومالی نمایندهای نداشت و حتی اگر نمایندهای هم نام سومالی را یدک میکشید، این نمایندگی را از زمانی که سومالی دارای حکومتی مرکزی بود، داشت و اکنون حکومتی در پشت آن نبود.
سومالی که با همه درگیریهای سالهای اخیر از لحاظ جغرافیایی از هم نپاشیده است و از معدود کشورهای آفریقایی است که هرچند دارای قبایل مختلف است ولی از همگونی بالایی نسبت به دیگر کشورهای آفریقایی برخوردار است.
همین همگونی میتواند در درازمدت نیروهایی را که از خارج در این کشور هستند با مشکلات باور نکردنی مواجه کند.
هنوز کوتاه زمانی از فرار نیروهای دادگاههای اسلامی از موگادیشو نگذشته است که در گوشه و کنار سومالی تلاش برای بیرون راندن نیروهای اتیوپی ساماندهی میشود و موگادیشو بار دیگر به دورانی بازمیگردد که سومالی بدون حکومتی مرکزی بود.
آخرین گزارشها از موگادیشو نشان میدهد که مردم عادی در حال فرار از شهر هستند و در گوشه و کنار شهر درگیری بین نیروهای دولت موقت و ارتش اتیوپی در جریان است. در مناطق دیگر به خصوص در نوار مرزی با کنیا نیز که با همه تلاش ارتش اتیوپی، هرگز کاملا از دست نیروهای دادگاههای اسلامی پاک نشد، درگیری بالا گرفته است.
پرسشی که اکنون در همه رسانههای دنیا مطرح است این است که آنچه به نام دادگاههای اسلامی ذهن جهان را به سومالی جلب کرده است از کجا نشأت گرفته و در پشت نامهایی که بسیار القابگونه به نظر میآیند چه کسانی با کشورهایی دیده میشوند.
در جهانی که تهمت زدن به یکی از اصلیترین حربههای سیاستمداران برای سرپوش نهادن بر ندانم کاریهای خود تبدیل شده است، پس از تصرف موگادیشو از سوی نیروهای دادگاههای اسلامی برای مدتی چندین کشور اسلامی به عنوان یاریرسانان اصلی این گروه بدون ارایه هر توضیحی از سوی کشورهای غربی و در صدر آنها آمریکا معرفی شدند.
این موضوع نشان میدهد که ترس از نفوذ اسلامگرایی در سالهای اخیر بیش از آن که کشورهای غربی به آن اعتراف کنند، خواب را از سر سردمداران غربی ربوده است و در پشت هر حرکت آزادیخواهانه آنان سایه مسلمانان را تصور میکنند.
این امر همانگونه که در بعضی از کشورها به خصوص در کشورهایی که پیشتر در حوزه نفوذ شوروی بودند و بسیاری در پشت هر شورش اجتماعی تصور نفوذ معنوی آمریکا را دارند، غیرواقعگرایانه مینماید. سایه اسلام بر کشورهایی که در محدوده کشورهای مسلمان قرار دارند، معقول است و این نفوذ در بطن جوامع اسلامی نهفته است و اگر دولت کشوری اسلامی از آن پشتیبانی کند، این تصور نباید پدید آید که این نهضت یا آن حرکت انقلابی الزاما از سوی کشوری در دوردستها هدایت میشود بلکه حقیقت آن است که در سالهای اخیر همبستگی اسلامی به خصوص پس از انقلاب اسلامی ایران پا گرفته است و حتی مرتجعترین کشورهای اسلامی نیز به این حقیقت رسیدهاند که اگر از نهضتهای اسلامی در گوشه و کنار دنیا پشتیبانی نکنند، در برابر مردمانشان سرافکنده خواهند شد.
این حمایتها، ولی آنگونه که غرب تصور میکند، الزاما به صورت ارایه کمکهای لجستیکی یا نظامی نیست بلکه در بیشتر مواقع در همیاری فکری و معنوی خلاصه میشود که همین موضوع ارزشمندتر از هر کمک نظامی است.
هنگامی که شورشیان در سومالی یا هر گوشه دیگری از جهان اسلام میدانند که افکار عمومی در کشورهای اسلامی از نهضت آنان پشتیبانی میکنند، آنان در نبردی که در پیش گرفتهاند، راسختر میشوند و تهمتهای غرب نیز نمیتواند در برابر سکوتی که شکسته و به فریاد تبدیل شده بیتوجه بماند.
در سومالی نمونه بارز این جریان را میتوان دید.
نیرویی به ظاهر کوچک به حرکتی تبدیل شده که ممکن است از سومالی افغانستانی دیگر پدید آورد.
سومالی در آینده نیز همچنان خبرساز باقی میماند و پیامدهای آنچه اکنون بر این کشور میگذرد بر شاخ آفریقا سایه خواهد افکند.