یک عنصر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با بیان این که "امام حسین(ع) بیش از آن که مبارزه را به ما بیاموزد، اخلاق مبارزه را آموزش میدهد" گفت: هیچ ارزشی بالاتری از پایبندی به اخلاق نیست. هاشم آقاجری طی سخنان با موضوع عاشورا در نشستی که در منزل عبدالله نوری برگزار شد، افزود: عاشورا در جامعه ما هم کارکردهای هویتبخش داشته است. یعنی در قالب مناسک جمعی و ایجاد روح جمعی در میان پیروان حسین(ع) هم منبع الهامبخش برای نهضتها و قیامهای گوناگون در دورههای مختلف بوده و هم تثبیت کننده عواطف و احساسات پاک و متعالی است. وی خاطرنشان کرد: عاشورا پدیدهای در تاریخ مذهبی و سیاسی ماست و به عنوان یک پدیده تاریخی باید ببینیم که چگونه با آن مواجه شویم. وی با اشاره به تقسیمبندی نیچه از تاریخ، سه گونه مواجه با تاریخ و پدیدههای تاریخی را برشمرد و گفت: نوع اول تاریخ یادبودی و یادوارهای است. در این گونه از تاریخ، پدیده تاریخی صرفا به عنوان نوعی خاطره تلقی میشود، خاطرهای که در حافظه جای میگیرد و بزرگ داشته و تجلیل میشود. در این نوع از تاریخ هیچ نسبتی و تاثیرگذاری بین آن و زمان حال وجود ندارد. نوع دوم؛ تاریخ عتیقهوار و تاریخی است که عظمتطلبان به آن رجوع میکنند و میکوشند امر آنتیک و عتیقهای را دوباره احیا کنند. این گونه، به کسانی از همین منظر به تاریخ نگاه میکنند درس امکان بازتولید ناممکنهایی که ممکن مینماید را میدهد. معمولا مردان بزرگ به دنبال چنین تاریخی هستند. در تاریخ آنتیک اراده عظمتطلب میکوشد بگوید همانگونه که در گذشته این امر ممکن شده است، اکنون هم ممکن خواهد بود. در این تاریخ با نوعی افتخار و عظمتطلبی تاریخی روبرو هستیم. در نمونه نزدیک به زمان خودمان در ایران شیوه برخورد رضاخان با عصر باستانی تاریخ ایران را میتوان مثال زد. آقاجری افزود: بین این دو نوع با وضع حال و آینده هیچ نسبت واقعی وجود ندارد. این نسبت یا اساسا عاری از هرگونه اراده معطوف به تغییرات است و یا صرفا متکی به ارادهای است که علیرغم واقعیت باید به واقعیت تحمیل شود. این فعال سیاسی گونه سومی که نیچه برای تاریخ برشمرده است را تاریخ انتقادی دانست و گفت: تاریخ انتقادی تاریخی است که با زبان و حال و آینده ما نسبت برقرار میکند و ما برای یافتن این نسبتها میکوشیم و البته رجوع ما به آن یک رجوع تامل برانگیز، انتقادی و اندیشیدن است تا بتوانیم آن را به نحوی در افق زمان حال قرار دهیم و به طور واقعی با وضعیت خود گره بزنیم و توشهای بگیریم برای دگرگونی و تغییر. وی با بیان این که "در جامعه ما تاریخ یادبودی و یادمانی فراوان است" افزود: یک نمونه بسیار خوب از این نوع برخورد با عاشورا در مثنوی مولانا روایت شده است. آقاجری پس از خواندن چند بیت از مثنوی مولانا درباره قیام عاشورا ادامه داد: عاشورا قصه مکرری است و البته هر تکراری ملالآور است اما عاشورا ملالآور نیست اگر ما صاحب پرسش، صاحب درد و تشنگی و گرسنگی باشیم. وی اضافه کرد: همه تکرارها ملالآور است و مولانا هم بارها این مطلب را عنوان میکند ولی میگوید در صورتی این طور نخواهد بود که تکرار کنندگان و یادآوران، صاحب درد باشند. البته مولوی در جای دیگر هشدار میدهد که مراقب باشید؛ چرا که گاه ما درد داریم و شیادان و طبیبان دروغین به درمان میپردازند ولی درمانی قلابی و کاذب.
وی با بیان این که "این پدیده در قصه عاشورا و ذکر عاشورا را به عینه دیده میشود" اظهار کرد: در تاریخ ما به ویژه در تاریخ مذهبی و رجوع به امام حسین(ع) و دیگر رهبران مذهبی گونه دیگری از تاریخ نیز وجود دارد و آن تاریخ کلیشهای است.
آقاجری در تشریح این گونه از تاریخ گفت: تاریخ کلیشهای عبارتست از تبدیل کردن یک پدیده به یک قالب منجمد که بر اساس یک قیاس تمثیلی نابجا، وضعیت حال مشابه وضعیت گذاشته تلقی میشود و سپس آن قالب کلیشهای قالبا در وضعیت حال تطبیق میشود. کسانی که دست به چنین شعبدهبازی کلیشهای میزنند همیشه در این نمایشنامهای که تکرار میکنند؛ خودشان را به جای حسین(ع) و مخالفانشان را به جای یزید و شمر میگذارند و میکوشند با یک انطباق بیپایه و اساس از این تاریخ منبعی برای تولید نوعی آگاهی کاذب به خصوص در روح مذهبی جامعه و نوعی مشروعیت استفاده کنند و تودهها و عوامالناس را بدین ترتیب جادو کنند، جادویی مذهبی به نام حسین و نام علی. آقاجری ادامه داد: بدین ترتیب مادهای را که ماده رهاییبخش و آگاهی و ضد ستم است عملا به یک ماده مخدر تبدیل میشود و آگاهی به ناآگاهی تبدیل شده و آرمان به نوعی ایدئولوژی برای تحکیم وضع موجود تبدیل میگردد. وی با بیان این که "خود امام حسین(ع) گفته که اسوه و سرمشق است" خاطرنشان کرد: حسین(ع) به عنوان یک رهبر دینی و مذهبی و هر دو معنایی که وبر در تقسیمبندی که بین نبوتها میکند رهبر است. وبر معتقد است که حکومتها و رسالتها به طور کلی بر دو نوع هستند. یکی نبوتهای اخلاقی که عمدتا به خاورمیانه مربوط میشود و دیگری نبوتهای عبرتآمیز یا سرمشقی و الگویی. وی در تشریح این دوگونه از نبوت، اظهار کرد: در نبوتهای نوع اول آن رهبر آموزهها و معیارهایی را به پیروان خود ارایه میکند و از آنها میخواهد از آن آرمانها پیروی کنند ولی در نبوتهای نوع دوم خود آن رهبر تجسم یک حقیقت است و همه به شخص اوتاسی میکنند. آقاجری با اشاره به سخن امام حسین(ع) که در روز عاشورا فرمود برای شما در من سرمشقی است، تصریح کرد: حسین(ع) از نظر شیعه به هر دو معنا رهبر است؛ یعنی هم یک رهبر اخلاقی است و هم شخصیتی است که وجودش و عملش برای پیروان او مرجعیت دارد. وی با بیان این که "ویژگی حسین(ع) این است که آموزهها را فقط به صورت مجرد و به طول کتابی آموزش نمیدهد و در عمل عینی و در زندگی زنده و با روح نشان میدهد" افزود: حسین(ع) آموزگاری است که پیش از آن که دانشآموز از او سرمشق بگیرد خودش از آن سرمشق گرفته و در عمل نشان داده است.
آقاجری گفت: حال ببینید به نام حسین(ع) معروفها و منکرها چگونه تعریف میشود؟ امر به معروف و نهی از منکری که باید معروف با بگستراند و منکر را از جان و ایمان و روح آدمها ریشهکن کند.
وی خاطرنشان کرد که وقتی امر به معروف میشود نباید نتیجهاش منکر و هنگامی که نهی از منکر میشود نتیجهای نهی از معروف باشد. وی ادامه داد: گاه دیده میشود در یک تاریخ کلیشهای این طور نتیجهگیری میکنند که مثلا چون امام حسین(ع) فرموده است «انما خرجت لطلب اصلاح فی امت جدی» پس بین دوگانه انقلاب و اصلاح باید گفت که امام حسین(ع) اصلاحطلب بوده است. وی این شیوه برخورد را به لحاظ متدلوژیک معیوب دانست و اظهار کرد: مفاهیم واژهها با زمینههای خودشان تولید میشود و بسیار خطاست که لفظی را از یک دوره تاریخی دیگر خارج کنیم و به یک زمینه و بافت دیگر وصله بزنیم و صرفا براساس یک اشتراک لفظی یک استنتاج معنایی کنیم. آقاجری با بیان این که "وقتی صحبت از انقلاب یا اصلاح میشود باید بدانیم این دو مفهوم به عنوان دو مفهوم متقابل مربوط به عصر مدرن است" در توصیف انقلاب و اصلاح، گفت: انقلاب به عنوان تغییر بنیادی و سریع و معمولا خشونتآمیز در یک کنش جمعی تعریف میشود در حالی که اصلاح به معنای تغییر روبنایی و تدریجی و آرام است. وی تصریح کرد: ما نمیتوانیم بین این دو مفهوم با عاشورا و حرکت امام حسین(ع) یک نسبت ساده برقرار کنیم. وی با بیان این که "لفظ انقلاب در متون دینی یا دیده نمیشود و یا اگر دیده میشود به معنی معکوس مفهوم امروزی آن است" افزود: ما امروز انقلاب را به یک حرکت فرارونده تکامل تعریف میکنیم که بار مثبت دارد در حالی که در قرآن انقلاب به معنی یک حرکت واپسگرایانه و ارتجاعی است و بار منفی دارد و مفاهیمی نزدیک به انقلاب به معنی مبارزه علیه حکومت، با واژههای دیگری بیان شده است. وی ادامه داد: اگر بخواهیم درباره زمینه مفهوم انقلاب و اصلاح پژوهش کنیم باید به تاریخ مفهومی بپردازیم؛ چرا که به صرف تاریخی رویدادی و سیاسی نمیشود مفهومیابی و معناشناسی کرد و معمولا خلطی که اتفاف میافتد این است که بدون توجه به وجه تفهمی و معناشناختی که در پدیدههای تاریخی وجود دارد، کوشش میشود استنتاجهای مفهومی انجام شود.
آقاجری با بیان این که "در قرآن در چند جا واژه اصلاح به کار رفته است" اظهار کرد: وقتی آیات قرآن را بررسی میکنیم یک معنای کلی برای اصلاح به دست میآید و آن اصلاح در مقابل افساد و صلاح در مقابل فساد است. این که اصلاح و فساد چیست، اینها مفهوم دالهایی هستند که مدلولهایشان بسته به زمینه مشخص میشود. بنابراین به طور مطلق نمیشود گفت که صلاح و فساد این امور یا آن امور خاص است. وی با تاکید بر این که "حوزه معنایی صلاح و اصلاح بسیار گسترده است" تصریح کرد: در قرآن از وسیعترین حوزهها یعنی حوزه اقتدار سیاسی تا خردترین حوزهها یعنی رابطه فرد با فرد مشمول واژه اصلاح میشود. وی با بیان این که "در مورد انقلاب هم واژههای گوناگونی مثل واژه «خروج»داریم" افزود: خوارج هم به این دلیل به چنین عنوانی نامیده شدند که علیه حاکم خروج کرده بودند. هم حسین بن علی(ع) میگوید «انما خرجت» و هم متقابلا وقتی شهید میشود یزید و عبدالله بن زیاد میگویند حسین خارجی بود. این بدان معنا نیست که حسین(ع) طرفدار فرقه خاص خوارج بود بلکه به معنی این بود که حسین(ع) علیه حکومت قیام کرده بود. بدین ترتیب حسین(ع) هم خارجی یعنی انقلابی است و هم به دنبال اصلاح است بدون این که این دو واژه تناقضآمیز جلوه کنند. آقاجری با بیان این که "امروزه دو واژه اصلاح و انقلاب را تناقضآمیز مییابیم" افزود: امروز ما با حاکمیتها و با سیاست به معنای یک ساختار روبرو هستیم در حالی که در گذشته با حاکمها روبرو بودیم و حکومت در حاکم خلاصه میشد. امروز با انفکاک شخصیت حقیقی از شخصیت حقوقی و انفکاک کنشگران سیاسی از ساختارها و نهادهای سیاسی میتوانیم با حاکمی مخالف باشیم ولی در عین حال ساختار را بپذیریم. در گذشته چنین چیزی امکان نداشت. در گذشته ساختارها به حاکم تقلیل یافته بود و وقتی فردی علیه حاکم خروج میکرد خارجی بود و همه چیز در حاکم خلاصه شده و از او ناشی میشد. به همین دلیل است که امروز به خاطر تفکیک حاکم از حاکمیت و تفکیک شخص از ساختار میتوانیم بگوییم فردی علیرغم این که به شخصیت حاکم انتقاد دارد در عین حال انقلابی نیست و اصلاحطلب است. وی با بیان این که "اصلاح و انقلاب دو روش است و بین روش و ارزش تفکیک وجود دارد" تصریح کرد: نه انقلاب به عنوان یک روش به صورت مطلق نسبتی با ارزش دارد و نه اصلاح؛ چرا که روشها به خودی خود حامل هیچ گونه ارزش خاصی نیستند. به طور مجرد نمیتوان گفت روشی بر روش دیگری رجحان دارد و این که همیشه انقلاب خوب است یا همیشه اصلاح خوب است. وی بهترین روش را روشی دانست که بتواند موقعیت حال را به سمت ارزشها و آرمانها ارتقاء دهد و سپس این سوال را مطرح کرد که آیا امام حسین(ع) میتواند معلم روش باشد؟ آقاجری در پاسخ اعتقاد خود را این گونه بیان کرد: نه تنها حسین بن علی(ع) بلکه هیچکدام از امامان و پیامبر اسلام چنین نبودند و نباید چنین تقلی داشته باشیم که آنها معلم روش به معنی ابزار هستند. گاهی با این تلقی از پیامبر و امام، سادهدلانه و سطحی میشود روشها را دارای یک بعد تجربی و یک بعد وضعیتی دانست، گفت: وضعیتها و موقعیتها، روشها را مشخص میکند و اگر غیر از این بود در روشهای ائمه دچار تناقض میشدیم؛ چرا که مثلا امام حسین(ع) از یک روش خاص استفاده کرد ولی امام رضا(ع) از روش دیگری بهره گرفت.
وی با تاکید مجدد بر این اعتقاد که " حسین(ع) و عاشورا معلم روش به این معنا نیستند" ابراز عقیده کرد: نمیتوان گفت اگر ما دارای روش انقلابی هستیم، آن را به روش امام حسین(ع) مستند کنیم یا اگر دارای روش اصلاحطبانه هستیم به روش مثلا امام رضا(ع) مستند نماییم. وی امام حسین(ع) را بیش و پیش از هر چیز معلم ارزشها نامید و گفت: عاشورا یک مدل اخلاقی است و اتفاقا اهمیت حسین(ع) هم در همین است؛ چرا که هر انسان عادی وقتی در مقابل ظلم قرار میگیرد به حکم وجدان بشری در مقابل آن میایستد ولی اهمیت حسین(ع) بیش از آن که در خود مبارزه باشد این است که به ما اخلاق مبارزه را میآموزد. امام علی(ع) نیز اخلاق حکومت کردن را میآموزد و اهمیت علی(ع) در آن است که میآموزد وقتی حکومت در دستتان قرار گرفت این قدرت باعث نشود که ارزشها و اخلاق را فدای قدرت کنیم. همانطور که حسین(ع) آموخت وقتی مبارزه میکنید اخلاق و اصول را رعایت کنید. آقاجری تصریح کرد: این اصول همانهایی است که حسین(ع) در عمل آنها را نشان داد نه اصولگرایی لافزنانه و مدعیانه. وی با بیان این که "اصولگرایی حسین(ع) اساسا با مبانی ارزشی و اخلاقی که به همه انسانها یاد داده است، مشخص میشود" اظهار کرد: چگونه میشود کسی مدعی پیروی از حسین(ع) باشد ولی در راه مبارزه و کسب قدرت هیچ قید و بندی را به رسمیت نشناسد. حسین(ع) و کربلا امروز در دست برخی اصولگرایان بیاصول به منبعی برای خشونت تبدیل شده است. وی با بیان این که "حسین(ع) به ما نشان داد که هر نوع مبارزه باید با معیار ارزش و اخلاق تنظیم شود" تصریح کرد: مبارزه برای کسب قدرت به هیچ عنوان دلیلی نمیشود که ما ارزشهای اخلاقی را زیر پا بگذاریم. حسین(ع) و علی(ع) به ما آموختند که اوجب واجبات حفظ ارزشهای اخلاقی است چه در مبارزه برای کسب حکومت و چه در حفظ حکومت. آقاجری با تاکید مجدد بر این که "پایبندی به اخلاق بالاترین ارزش است" اظهار کرد: اگر حسین(ع) میخواست مثل بسیاری از مبارزین در گذشته و حال باشد و علی(ع) نیز میخواست مثل سایر خلفا و صاحبان قدرت در تاریخ باشد دیگر حسین(ع) و علی(ع) نبودند. وی با بیان این که "گاهی در نابرابری در قدرت پایبندی به ارزشهای اخلاقی بسیار دشوارتر است" افزود: معمولا کسانی که احساس ضعف میکنند این ارزشها را کنار میگذارند. وی اضافه کرد: برخلاف گفته نیچه که این نوع اخلاق را اخلاق بردگان میداند من معتقدم که این اخلاق، اخلاق آزادگان است و اخلاق کسانی است که از قدرت و مقامپرستی که بدترین خصیصه در طول تاریخ بوده است، به دور بودهاند. آقاجری با بیان این که "درس بزرگ حسین بن علی(ع) این است که حتی در اوج ضعف و ناتوانی باید موازین اخلاقی را حفظ کرد" افزود: علی(ع) نیز به ما یاد داده است که نمیشود برای حفظ حکومت، اخلاق را پایمال کرد. آقاجری با بیان این اعتقاد که "حسین(ع) امروز در گفتمانی به ضد خودش تبدیل شده است" تصریح کرد: این منطق که میگوید خون جز با خون شسته نمیشود، منطق جاهلی است و پیامبر اسلام و اهل بیت او آمده بودند تا این معادله را به هم بریزند و منطق انتقام و منطق این که چون خواهان ثار حسینی هستیم مجاز هستیم با مخالف هر کاری کنیم را تغییر دهند. وی در پایان تاکید کرد: استهاله حسین(ع) در این گفتمان آب شور دادن به تشنگان حسین(ع) است که نه فقط تشنگی را فرو نمینشاند بلکه مانع از آن میشود که این تشنگان به دنبال آب زلال حسینی بروند.