رستمی
اولین هماورد دفاع مقدس «توسعه اندیشه ولایت فقیه در جهان» و تاثیر آن در هدایت جنگ و مدیریت درگیری با کفر است. اصل اندیشه ولایت فقیه را میتوان از مدخل مباحث فقهی مورد گفتوگو قرار داد و به دنبال ارزیابی ادله نقلی برای اثبات ولایت فقیه بود آن هم در چهارچوبی که در پیشفرضهای مسایل فقهی، فرض، بلکه تعریف شده است. هر چند از این زاویه میتوان بحث مطلوبی را مورد بررسی قرار داد ولی فعلا این موضوع، مورد نظر ما نیست. همچنین میتوان اندیشه ولایت فقیه را از مدخل مبانی کلامی و سیاسی بررسی نمود. این نیز یک بحث بسیار گسترده و طولانی را طلب میکند که در اینجا ضرورتا از زاویه دیگر به آن اشاره میشود. ضرورت حکومت و جهتگیری آن اصولا اصل مدیریت و مهندسی اجتماعی در هیچ شانی از شئون حیات اجتماعی تعطیل پذیر نیست.
یعنی نه این گونه است که حیات جامعه نسبت به شانی از شئون آن قابل تعطیل شدن باشد و نه به گونهای است که بتوان این امر را بدون یک مدیریت و مهندسی اجتماعی سامان داد. لذا هم جامعه رو به تکامل میرود و دایما روابط آن در حال پیچیدهتر شدن آن است و هم این تکامل براساس یک هماهنگی واقع میشود که میتواند ارکان مختلف جامعه را در مسیر این تکامل با هم هماهنگ نماید. حال با توجه به همین دو نکته، کافی است که ما ضرورت مدیریت اجتماعی (ولایت) را در تمامی شئون حیات اجتماعی بپذیریم. ولایت و سرپرستی که شئون مختلف را بر یک محور تنظیم و بین آن تناسب ایجاد میکند باید به گونهای عمل کند تا پرورش اجتماعی در هیچ مرتبهای تعطیل نشود و یا همچون اشکال کاریکاتوری، صورت ناهماهنگی به خود نگیرد. این هماهنگی تکامل اجتماعی بر پایه یک مدیریت تاریخی و اجتماعی واقع میشود. بنابراین، این نوع مدیریت، ضرورت بقا جوامع انسانی است.
نکته دوم این است که این مدیریت یا بر پایه عبودیت و بندگی خدای متعال است و هماهنگی شئون اجتماعی را برای توسعه تقرب بندگی و پرستش حضرت حق سامان میدهد یا این که مدیریتی است که بر مبنای عبودیت و پرستش نیست و این هماهنگیسازی را بر پایه توسعه پرستش دنیا سازماندهی میکند. با این وصف فرض سومی وجود ندارد، چون مبنای این اداره و مهندسی اجتماعی با عبودیت است و با این عنصر حیاتبخش در آن ملحوظ نیست. اگر این اداره بر مبنای عبودیت الهی شکل نگرفت. حتما انگیزه حاکم بر چنین توسعهای، انگیزه میل به دنیا خواهد بود. پس مقدمه دوم این است که چون مدیریت اجتماعی نمیتواند بدون یک هدف و انگیزه مطرح شود لاجرم یا بایست آن انگیزه را به توسعه تعبد و بندگی تعریف نمود یا آن که انگیزه حاکم بر آن حتما نیل به دنیا و تمتع مادی خواهد بود. از همین جاست که میتوان کلیه نظامهای حکومتی و مدیریتی که حاکم بر تاریخ بشریتند را به دو دسته تقسیم نمود.
1- نظامهای مدیریتی الهی که تحت مدیریت، اشراف و تعالیم انبیای الهی و اوصیا معصوم(س) آنها هستند و به دنبال ایجاد یک بستر اجتماعی برای توسعه کلمه توحید و عبودیت خدای متعال میباشند.
2- نظامهای مدیریت مادی و ضددینی که تجلی مدیریت فراعنه تاریخند و قطب مخالف انبیا الهی(ع) محسوب میشوند. تقابل تاریخی دو نوع مدیریت الهی و الحادی تا بدین جا به دو مقدمه ضرورت حکومت و ضرورت جهتگیری حکومت اشاره گردید و بیان شد که: ضرورت حکومت برای ایجاد هماهنگی در توسعه تاریخی بشر است و ضرورت جهتگیری برای تعیین هدف این توسعه و بر پایه این دو ضرورت است که میتوان حکومتها را به دو قسم تقسیم نمود. حال اگر پذیرفتیم که جوامع انسانی دارای حکومتند و این حکومت یا مادی است و یا الهی و معلوم شد که هماهنگی همه شئون زندگی هم برعهده حکومت و حاکمیت است، آنگاه میتوان نتیجهگیری کرد که هر زاویه از زوایای زندگی اجتماعی که تحت مدیریت و ولایت دینی واقع میشود (یعنی مدیریتی که میخواهد این زاویه را بستر تقرب و بندگی خدای متعال و توسعه کلمه توحید قرار بدهد) حتما مورد تاخت و تاز و هجوم قدرتهای مادی و توسعه دنیاپرستی قرار میگیرد تا بتواند وجود خود را بر چنین جوامعی تحمیل کند. از این مدخل، حکومت و مدیریت دینی برای ایجاد هماهنگی اجتماعی در مسیر قرب الهی، ضرورت و قطعیت مییابد چون اصولا هدایت تکامل اجتماعی کلمه توحید و پرستش خدای متعال در زندگی اجتماعی بشر، رسالت حکومت دینی است و تعطیل شدن آن به معنای توسعه حکومت مادی و پذیرش سلطه حکومت غیرالهی بر روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه است. از دیگر سوء چون نمیتوان مدیریت کفر را بر توسعه حیات انسانی پذیرفت، ضرورتا نقطه مقابل آن یعنی حکومت دینی باید پذیرفته شود. عدالت و فقاهت دو ضابطه اصلی در تصدی منصب ولایت بر این اساس، میتوان مدعی شد که اندیشه ولایت فقیه بر پایه دو اندیشه استوار است:
1ـ ضرورت حکومت
2ـ درگیری دو نوع حاکمیت در طول تاریخ که توسعه هر یک موجب تضییق دیگری است.
بر اساس این اندیشه، بنیان ولایت فقیه بر بنیان حکومت دینی است و این حکومت هم در عصر غیبت، قهرا در شکل حکومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دین، تفسیر میشود. به بیان دیگر اگر ضرورت حکومت دینی در عصر غیبت پذیرفته شد آن گاه نظام قدرتی که برای حکومت دینی تعریف میشود، ساختاری خواهد بود که بر محور عدالت و فقاهت شکل میگیرد. در این حالت این دو امر جزو ضوابط مناصب اجتماعی به شمار میرود چون بنابراین که این حکومت، دینی باشد. با بیان این مطلب اخیر، سه اصل مورد دقت قرار گرفت: اصل اول پیرامون ضرورت حکومت اجتماعی و لزوم مهندسی و مدیریت توسعه بود. چون این توسعه تعطیلپذیر نیست و اصولا بدون هماهنگی واقع نمیشود. اصل دوم از ضرورت حکومت دینی از زاویه ضرورت جهتگیری در حکومت و مدیریت سخن میگفت به این که جهتگیری یا به سوی توسعه قرب است و یا در جهت توسعه پرستش دنیا و البته هیچ یک از این دو روند هم تعطیلپذیر نیست و بالاخره اصل سوم به این مطلب اشاره داشت که چون اصل توسعه ضرورت دارد و اصل جهتگیری هم بر آن حاکم است، لذا هر جا که پای مدیریت دینی در کار نباشد عملا حضور مدیریت کفر غیرقابل اجتناب میباشد. پس مدیریت دینی برای مهندسی اجتماعی در جهت توسعه تقرب، یک ضرورت محسوب میشود. این مدیریت دینی در عصر غیبت رسولاکرم(ص) و اوصیا معصومش(س) بر مدار فقاهت و عدالت شکل میگیرد. یعنی ساختار نظام قدرت، مقید به آگاهی و تعهد دینی است.
ولایت فقیه
تئوری توسعه قدرت جهانی اسلام حال براساس این تفسیر از ولایت فقیه، اولین امری که حکومت دینی بایست در سایه ولایت فقیه انجام دهد، توسعه کلمه توحید در عالم است چون اساس ولایت فقیه به عنوان یک تئوری قدرت در سطح جهانی مطرح است نه یک تئوری قدرت در سطح منطقهای یا ملی تا آن گاه سخن از مرزهای جغرافیایی سیاسی به میان آید! این چیزی نیست جز تئوری کلمه توحید در سراسر دنیا که عهدهدار گسترش بندگی خدا در تمامی کره خاک و منزوی کردن دولت کفر در تمامی اشکال آن است. این تفسیر از ضرورت حکومت، در متن خود تفسیری از رسالت حکومت دینی را ارایه میدهد. تمامی این معانی به راحتی از کلمات حضرت امام(ره) نیز مشهود است. اصولا تئوری ولایت فقیه که توسط امام راحل(ره) ارایه گردید، تئوری توسعه قدرت دینی در دنیاست که برای هدایت بشریت یک ضرورت میدانند به گونهای که هر گاه این نوع مدیریت، توسعه پیدا نکنند، حتما نقطه مقابل آن یعنی توسعه کفر واقع میشود. از کلمات معظمله کاملا میتوان چنین تفسیری را از بنیان ولایت فقیه استفاده کرد.
نقش دفاع مقدس در توسعه قدرت جهانی اسلام
بنابراین، درگیری دو قطب قدرت در عالم و رابطه متقابل بین توسعه هریک از انزوای دیگری، مبنای اندیشه ولایت فقیه امام(ره) است. بر پایه این اندیشه بود که حضرت امام(ره) انقلاب اسلامی را در ایران به پیروزی رساندند و پس از تسخیر لانه جاسوسی، درگیری با کفر بینالمللی را آشکار کردند. ایشان این اندیشه را در مقام عمل یک گام فراتر از درگیری استبداد منطقهای به درگیری با کفر بینالمللی کشاندند. این حرکت رفته رفته موجب شد تا انقلاب اسلامی به مرحلهای از توسعه سیاسی در دنیا نایل شود و از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر رود. طبیعی است که دشمن نیز آرام نگیرد و راهکار جنگ تمام عیار نظام را از طریق یکی از کشورهای همسایه، گزینش کند. این تحلیلی از دفاع مقدس است.
از این منظر، جنگ هشت ساله، نبرد دو کشور بر سر خاک یا مرز جغرافیایی نیست، بلکه به اعتقاد ما انقلاب اسلامی ایران توانست یک تئوری بر پایه ضرورت توسعه حکومت دینی به تمام قطبهای جهان ارایه دهد. مبنای این نظریه صرفا در احتیاج جامعه اسلامی به حاکمیت دولت دینی خلاصه نمیشد، بلکه در آن، اندیشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه یکی برای محور دیگری دایما گوشزد میگردید. این نگاه امام(ره) به ولایت فقیه بود و همین راهم در عمل دنبال میکردند و در عین حال به عنوان یک تکلیف الهی حق حاکمیت، مدیریت و مشروعیت تصیمگیری فقیه جامعالشرایط عادل نسبت به توسعه اسلام در عصر غیبت مدیریتی عطا فرموده است.
نقش فقه حکومت در اداره جامعه اسلامی
طبیعی است اگر ما ضرورت قدرت و توسعه حکومت را بپذیریم و اگر بناست دین، اداره بشر را در امور اجتماعی برعهده بگیرد باید تنفیذ تصمیمگیریهای نظام مدیریتی که بر پایه فقاهت و عدالت شکل میگیرد نیز از جانب خداوند متعال باشد. اما نکته مهم این است که مدیریت ولی فقیه بر پایه اهوا نیست، چون شرط اول اعمال ولایت از سوی فقیه، عدالت و شرط دوم آن، فقاهت است، لذا این امر مقید به تعهد به دین بر پایه فقه حکومت است همین فقه است که میبایست جامعه را اداره کند و بالطبع تصمیماتی که برای توسعه قدرت بر پایه فقه حکومت گرفته میشود معتبر خواهد بود. البته اساسیترین اصل فقه حکومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است.
یعنی اولین اصلی که در فقه حکومت مطرح است اصل توسعه قدرت است. این توسعه بایست به ساختار قدرت تبدیل شود تا عملا قالب حکومتی ایجاد شود. حضرت امام(ره) صاحب این اندیشه هستند: اندیشهای که ریشه در بنیان کلامی دارد، اصولا از این منظر هم میتوان یک نگاه اعتقادی به مساله داشت و هم تحلیل جامعهشناسانه دقیق از تکامل اجتماعی و توسعه تحول قدرت داشت. ایشان بر پایه همین اندیشه با کفر بینالمللی درگیر شدند و در عین حال قدرت را در یک محدوده خلاصه نکردند، این واقعیت به جوهره تئوری مزبور بازگشت دارد که از ولایت فقیه تفسیر جدیدی در سایه حکومت دینی ارایه میدهد. امام خمینی همواره دو قطب قدرت را در تاریخ میدیدند که دارای دو نوع موضعگیری نسبت به ربوبیت الهی هستند و به دو شکل طغیان و طاعت ظاهر میشود. طبعا امام راحل(ره) به دنبال توسعه مدیریت طاعت در عالم بودند و میخواستند این واقعیت را به صورت بینالمللی محقق کنند و با انزوای حکومت کفر، توسعه کلمه توحید را نتیجه بگیرند. از این رو، در طول مبارزه همگان را به این نکته توجه دادند که محدودیت حکومت دینی عین پذیرش سلطه کفر بر شئون حیات بشر اعم از شئون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است.
تهاجم نظامی، جلوهای از هجوم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی
بر اساس این بنیان، درگیری با استکبار قطعی است و این درگیریهم پس از فتح منطقهای واقع میشود. همین امر موجب قطببندی قدرتها نسبت به ایران اسلامی شد و به صورت قطببندی در تنازع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اما به شکل یک هجوم نظامی شکل گرفت. به تعبیر بهتر، یک بعد از هجوم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درگیری نظامی میباشد. یعنی اگر تحلیل ما از جنگ چنین باشد، آن گاه جنگ ما جنگ کفر و ایمان است که امام(ره) مکررا به آن اشاره میفرمودند.
در حالی که ظاهر امر چنین بود که دو کشور مسلمان با هم در حال نبردند! اما دیدیم که ایشان با چه ظرافتی به بیان تحلیل از دفاع مقدس پرداختند و پرده از چهره تزویر برداشتند و با تنبیه دادن دیگران به ریشه هجوم نظامی، افراد جامعه را به واکنش شایسته نسبت به آن تحریک نمودند. ایشان بر همین اساس انگیزههای درگیری با کفر را مبنای جنگ قرار دادند و با رشد دادن این انگیزه، آن را به انگیزه دفاع تبدیل کردند. البته نکته مهم در این میان نیز این است که باز در صدد برآمدند شکل دیگری را از قالب منطقهای به صورت بینالمللی درآوردند و این واقعیت را با هزار زبان به بینالملل اسلامی تفهیم کنند که جنگ ما با عراق جنگ با یک کشور اسلامی نیست، بلکه جنگ با کفر است. در واقع این کفار هستند که عراق را تحریک میکنند. هر چند پس از گذشت چند سال از خاتمه جنگ، امروزه اسناد بسیاری برای دخالت مستقیم و غیرمستقیم کفار در دفاع مقدس وجود دارد؛ اما از زیاد نبردیم که تحلیل عمده آن روز بر محور نفی چنین دخالتی متمرکز بود. از این رو اینک نظام اسلامی به راحتی میتواند اثبات کند که عرصه این نبرد از محدوده مرزهای جغرافیایی دو کشور مسلمان فراتر رفته بود و شکل بینالمللی به خود گرفته بود.
مدیریت جهانی
موضوع تنازع اسلام و الحاد پس از آن که معلوم شد اندیشه امام(ره) در این زمینه صحیح بوده است، عملا این اندیشه به انگیزه جنگ با دشمن تبدیل شد و باعث گردید این نبرد به جنگ خاک و آب و جغرافیا و نژاد عرب و فارس تبدیل نشود بلکه در نهایت به یک جنگ تمام عیار میان اسلام و کفر مبدل گردد که موضوع درگیری چیزی نیست جز حاکمیت اسلام یا الحاد بر عرصه بینالملل. طبعا در این گستره، پای سازمان ملل به عنوان مهمترین مرکز تصمیمگیری جهانی نیز به میان آمد و از همین جا بود که این سازمان در قدم اول تلاش کرد از کنار این حادثه به راحتی عبور کند و اجازه دهد دولت عراق به پیشروی خود ادامه دهد. اما پس از عقب راندن دشمن توسط نیروهای سپاه اسلام خصوصا پس از پیشرفت ایران اسلامی در فتح خرمشهر، موضعگیری آنها نیز تغییر کرد. آنها به دنبال این بودند که ما را به سازش بکشانند و به نحوی از توسعه جنگ به بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران که منشا توسعه درگیری اسلام با کل ابرقدرتها در دنیا بود، جلوگیری کنند. صدور انگیزه دفاع از اسلام به خارج از مرزها، محور مدیریت حضرت امام(ره) در جنگ و بصیرت ایشان، این جنگ را بر پایه انگیزه بینالمللی اداره کردند. از این رو، در دنیای اسلام کم نبودند مسلمانانی که جنگ ما را در جنگ ایران و عراق خلاصه نمیکردند. چون ایشان به کنه تحلیل حضرت امام(ره) پی بردند و آن را پذیرفته بودند. این همان گام بزرگی بود که امام(ره) در مدیریت جنگ برداشتند و انگیزه نبرد را به فراتر از آب و خاک سرایت دادند. یعنی اول به ملت ایران تفهیم کردند که این، جنگ دو کشور بر سر مرز یا منابع اقتصادی - همچون منابع اقتصادی خوزستان - یا برتری نژادی بر دیگری نیست، بلکه هدف اصلی، درگیری اسلام و کفر است. لذا کسانی که جنگ را سازماندهی کردهاند فراتر از مرز جغرافیایی یا نژاد یا منابع اقتصادی را در سر میپروراندهاند. ممکن است کسانی که به عنوان هدف دوم خود با چنین انگیزههایی به مصاف نیروهای اسلام آمده باشند، اما حتما هدف اصلی چنین نبوده و نیست.
ایشان در ابتدا به خوبی این واقعیت را به ملت ایران و سپس به ملل دنیا - خصوصا جهان اسلام تفهیم نمودند و به انگیزه دفاع از اسلام تبدیل کردند. صدور این انگیزه به اقصی نقاط جهان اسلام باعث شد تا مسلمانان دریابند که برای دفاع از دین هم میتوان این گونه شهید داد. این هنر الگوسازی حضرت امام(ره) برای ملتهای مسلمان در زمینه دفاع از اسلام بود که در قالب مدیریت جنگ متمرکز بود. ایشان از یک سو در داخل به اصلاح انگیزهها پرداختند و از دیگر سو، در سطح بینالمللی به مستضعفین عالم توجه دادند که طرف اصلی درگیر با ما، ابرقدرتها هستند. پس از این آگاهی بود که ایشان هجمه اصلی انقلاب اسلامی را به سوی ارزشها و مفاهیم مورد پذیرش نظام استکبار سازماندهی کردند.
ایشان در طول تاریخ جنگ، هیچگاه دشمن واقعی را رژیم عراق معرفی نکردند بلکه تمامی تحلیلها بر این واقعیت متمرکز بود که بایست پشت دستگاه جنگی حزب بعث عراق، دستهای خیانت بار ابرقدرتها را دید که براساس درگیری با اسلام و توسعه آن در عالم علیه ایران بسیج شدهاند.
از این رو، مکررا میفرمودند اینها به خاطر اسلام است که با ما میجنگند. ادامه این تحلیلها همپای مدیریت عینی جنگ، این باور مقدس را در داخل و خارج ایران ایجاد کرد که این، عرصهی از یک نبرد همهجانبه میان کفر و ایمان است، لذا کسانی که میخواهند مقاومت تمامی ایمان را در مقابل تمامی کفر ببینند، کافی است به مرزهای ایران اسلامی نظر بیفکنند.
این از اساسیترین عواملی بود که انگیزه درگیری با کفر را در سطح بینالمللی مطرح کرد. این از اساسیترین عواملی بود که انگیزه درگیری با کفر را در سطح بینالمللی مطرح کرد. چون اگر دیگر ملتهای اسلامی ببینند که دو ملت بر سر خاک میجنگند، آنها انگیزهای برای دفاع از طرف مظلوم در جنگ پیدا نمیکنند ولی اگر ببینند کفر با ایمان در حال جنگ است و طرف مسلمان برای حفظ ارزشهای خود خون میدهد، نمیتوانند از این همه ایثار و مشارکت متاثر نشوند.
لذا عملا این ایثار، محرک خوبی برای آگاهی و حرکت امت اسلامی شد. در یک کلام، از عمده نقاط مثبت مدیریت حضرت امام(ره) به عنوان ولی فقیه جهان اسلام، صدور این انگیزه و آگاهی به بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران بود. یعنی به محض آن که دشمن عرصه بینالمللی، ما را مورد هجوم قرار داد، امام(ره) هم این جنگ را به ابزاری علیه قدرتهای بینالمللی تبدیل کردند. لذا ایشان در آخرین پیامشان در خصوص جنگ بر این نکته تصریح فرمودند که: هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنهها از آن بهره جستهایم. ما انقلابمان را در جنگ صادر نمودهایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدهایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم که باید روی پای خود بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشههای انقلاب پربار اسلامیمان را محکم کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت.
جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند. جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. صدای اسلامخواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلامشناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.
من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسما معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است. خلاصه کلام این است که با این نوع نگرش به جنگ، ریشه پیدایش آن، توسعه اندیشه حکومت دینی و ولایت فقیه در عالم ارزیابی میشود، بدین معنا که توسعه اندیشه درگیری دو قطب قدرت در عالم، بیداری ملتهای اسلامی و دمیدن روح تعهد دینی در مقابل هجوم بیامان دشمن و بالاخره اداره جنگ به وسیله امام(ره) بر پایه انگیزه درگیری کفر و ایمان قابل تفسیر است.
صحیفه امام، ج21، ص283 - 2840 اصولا تئوری ولایت فقیه که توسط امام راحل ارایه گردید، تئوری توسعه قدرت دینی در دنیاست که برای هدایت بشریت یک ضرورت میدانند، به گونهای که هر گاه این نوع مدیریت، توسعه پیدا نکند، حتما نقطه مقابل آن توسعه کفر واقع میشود.
حضرت امام خمینی همواره دو قطب قدرت را در تاریخ میدیدند که دارای دو نوع موضعگیری نسبت به ربوبیت الهی هستند و به دو شکل طغیان ظاهر میشوند. طبعا امام راحل به دنبال توسعه مدیریت طاعت در عالم بودند و میخواستند این واقعیت را به صورت بینالمللی محقق کنند و با انزوای حکومت کفر، توسعه کلمه توحید را نتیجه بگیرند.