صادق زیباکلام / عضو هیات علمی دانشگاه
با هر رویکردی به دولت احمدینژاد بنگریم، از دو تفاوت حیرتانگیز آن با دولتهای پیشین نمیتوان چشمپوشی کرد. نخست درآمدهای نفتی نجومی آن است، حتی اگر قیمت نفت در سطح فعلی هم ثابت بماند، درآمدهای نفتی دولت تا انتهای سال جاری بالغ بر 70 میلیارد دلار میشود، در حالی که نخستین دولت پس از جنگ به میانگین این درآمد در بهترین حالت از مرز 200 میلیارد دلار در سال فراتر نرفت. در دولت خاتمی نیز معدل این درآمد میان 25 تا 30 میلیارد دلار در نوسان بود. تفاوت دوم در نحوه ریاست شخص احمدینژاد بر مجموعه آنچه که به آن قوه مجریه اطلاق میشود. در حالی دولتهای قبلی درجهای از «فکر جمعی» یا «تصمیمگیری دسته جمعی» در قالب مجموعهای به نام «هیات دولت» وجود داشت. درست است که رئیسجمهور محور و سکاندار بود، اما دیگران نیز به هر حال سهمی از بار مسوولیت تصمیمگیری را برعهده داشتند. در زمان هاشمی رفسنجانی بسیار اتفاق میافتاد که جلسات هیات دولت به دلیل اظهارنظرهای مخالف یا دستکم متفاوت با «رییس»، بعضا ساعتها به درازا میکشید. چنانچه آخرالامر اجماعی به وجود نمیآمد، کار به رایگیری کشیده میشد و نظر اکثریت غالب میشد، نه اینکه دولتهای پیشین بیعیب و نقص و «فرشته» بودند، اما دستکم آرا و نظرات دیگران میتوانست مطرح شود. به علاوه در تمامی آن دولتها و اساسا مجموعه قوه مجریه بعد از انقلاب کمتر سابقه داشت که وزیر یا مقام ارشد دیگری (فیالمثل معاون وزیر، استاندار یا رئیس موسسات و شرکتهای بزرگ دولتی نه سفیر و امثالهم) از سوی رئیس دولت «کنار گذارده» شوند (بخوانید برکنار شود).
افرادی که نظری متفاوت از رئیس داشتند نه تنها از ابراز آن پرهیز نمیکردند بلکه در جلسات هیات دولت یا گفتوگو با خود رئیس، قرص و محکم هم به دفاع از آن برمیخاستند. تنها سودایی که مسوولان در ابراز مخالفت با رئیس نداشتند، آن بود که به واسطه آن مخالفت برکنار شوند. اما سبک و سیاق و روش آقای احمدینژاد کاملا با اسلافش متفاوت است. نگاهی گذرا به مسوولان و وزرایی که به دلیل مخالفت با ایشان کنار گذارده شدهاند، واقعا حیرتانگیز است. نخستین وزیری که برکنار شد، کاظمی وزیر رفاه بود که در مهرماه 85 از دولت برون رفت. ناظمی اردکانی، وزیر تعاون در آبان 85 با دکتر فرهاد رهبر، رئیس سازمان برنامه و بودجه در آبان 85؛ وزیری هامانه، وزیر نفت در مرداد 86؛ طهماسبی، وزیر صنایع در مرداد 86؛ و بالاخره فرشیدی وزیر آموزش و پرورش در آذر امسال. اگر استعفای دکتر شیبانی، رئیس بانک مرکزی در مرداد امسال و برکناری دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملی در مهرماه را نیز به این فهرست بیفزاییم، در این صورت از زمان به روی کار آمدنش در مردادماه 84 تاکنون 8 وزیر یا مقام ارشد اجرایی نظام از سوی وی عملا «کنار گذارده» شدهاند. البته به کارگیری لفظ «کنارهگیری» در حقیقت تعارفی بیش نیست، چرا که جملگی این افراد از سوی احمدینژاد از قوه مجریه اخراج شدند. در واقع حاصل سبک ریاستی احمدینژاد این شده که هرکس مخالف این یا آن سیاست، این تصمیم این یا آن یکی، این نظر این یا آن یکی، رئیسجمهور شود، اخراج میشود. به سخن دیگر، مقام اجرایی که خواهان حفظ پست و سمتش است، میبایست از مخالفت یا انتقاد از رئیسجمهور به شدت پرهیز نموده، از خود هیچ نظر و تدبیری نداشته باشد و صرفا از اوامر و منویات رئیس دولت اطاعت کند. نوع برخورد به شدت آمرانه رییسجمهور سبب شده که اساسا مقوله «امنیت شغلی» چندان جایگاهی در نظام مدیریتی کشور پیدا نکند.
هیچ مقام اجرایی نمیداند که هفته آینده یا ماه آینده کارش یا سمتش را دارد یا آنکه رئیس دستور برکناری وی را صادر کرده است. جدای از آنان که به دستور رییس کنار گذاشته شدند، علیالدوام شایعه استعفا (بخوانید برکناری) این وزیر یا آن مقام مطرح است. ظرف چند ماه گذشته و به دنبال برکناری علی لاریجانی، شایعه استعفای منوچهر متکی، وزیر خارجه بر سر زبانها بود، در حالی که مشارالیه میدان امام وسط تهران بود، محسنی اژهای، وزیر اطلاعات به پرستان رفت و جناب پورمحمدی، وزیر کشور به چین. بعد مساله برکناری وزیر آموزش و پرورش سر زبانها بود که النهایه تحقق یافت. برکناری سردار ذوالقدر از معاونت وزارت کشور سبب شد تا اساسا مساله برکناری خود وزیر نیز مطرح شود که ایشان اعلام داشتند که سرجایشان هستند و برکنار نشدهاند. بعد موضوع استعفای کلهر، مشاور رئیسجمهور در امور اطلاعرسانی مطرح و اعلام شد که رئیسجمهور آن را نپذیرفتهاند. آخرین وزیری که در روزهای اخیر موضوع «استعفا»یش مطرح بوده، دکتر زاهدی، وزیر علوم بودند. کمتر هفتهای در طول این 30 ماهه زمامداری احمدینژاد بوده که مساله شایعه با موضوع برکناری این وزیر یا آن یکی، این مقام ارشد یا آن یکی سر زبانها نبوده باشد. میماند این پرسش ساده که در یک چنین وضعیت مدیریتی، چه میزان فضا برای مفاهیمی همچون «فکر جمعی»، «خرد جمعی»، «کار دستهجمعی»، «برنامهریزی» و امثالهم باقی میماند؟ واقعیت تلخ آن است که در سبک مدیریتی احمدینژاد، ایشان «فرمانده» هستند و دیگران صرفا «فرمانبردار» و «مجری اوامر و دستورات او» میباشند. مفاهیمی چون «من فکر میکنم»، «من خیلی با این نظر (رئیسجمهور) موافق نیستم»، «به نظر من اینطور میرسد» و غیره، در دولت اصولگرا عملا مبدل به مشتی اشباح بیروح و بیمعنا شدهاند. اگر میخواهی پست و سمتت را حفظ کنی، فقط مجری اوامر باش.