*گفته میشود اعضای ستاد ائتلاف اصلاحطلبان خیلی اصرار دارند که شما ریاست ستاد استان تهران را بپذیرید اما شما این خبر را تکذیب کردید. اخیرا نیز آقای موسوی لاری رئیس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان از محذوریتهای شما سخن گفته بود و اینکه احتمالاً به زودی این سمت را میپذیرید. محذوریتهایتان برای پذیرش این سمت چیست؟
**این محذوریتها شخصی است. قابل گفتن هم نیست. هنوز هم مرتفع نشده که بخواهم این سمت را بپذیرم.
*این محذوریتها ربطی به سمت مشابه شما در برهه انتخابات شوراها ندارد؟ شاید تجربه خوبی از آن دوران نداشتهاید و مایل به تکرار آن هم نیستید؟
**نه، ربطی به آن سمت ندارد. کار خوبی هم در آن برهه در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان صورت گرفت. نتیجه رضایتبخشی هم داد اما همیشه آدم در یک شرایط ثابت نیست. من جوابم را در این زمینه به دوستان دادهام و گفتهام که نمیتوانم ریاست ستاد ائتلاف استان تهران را بپذیرم اما دوستان قانع نمیشوند و همچنان اصرار دارند.
*شما عضو مجمع مشورتی 22 نفره اصلاحطلبان هستید که توسط آقای خاتمی تشکیل شد. یک پارادوکس رفتاری در رویکرد اصلاحطلبان به آقای خاتمی دیده میشود. زمانی که اغلب این اصلاحطلبان در دولت و مجلس در مناصب حکومتی و کرسیهای قدرت حضور داشتند، طرح خروج از حاکمیت و عبور از خاتمی را مطرح میکردند اما الان در آستانه انتخابات، به آقای خاتمی مراجعه کرده و ایشان را به نوعی وجهالمصالحه ائتلاف خود قرار دادهاند. چرا چنین رویکرد متناقضی در میان اصلاحطلبان وجود دارد؟
**بحث عبور از خاتمی را تعداد محدودی از افراد مطرح کردند. آنها معتقد بودند که مشی در پیش گرفته شده از سوی آقای خاتمی برای انجام اصلاحات، وسعت و سرعت قابل قبول ندارد. این به معنی آن نیست که آنها میخواستند خاتمی را از پروسه اصلاحات حذف کنند بلکه آنها معتقد به سرعت بیشتر بودند و عملا مشخص شد که این سرعت و سبقت گرفتن از مشی خاتمی برخلاف تصور آن دوستان، منتج به نتیجه موردنظر نشده و حتی نتیجه معکوس داشته است. بنابراین طبیعی است که از تجربه بهدست آمده استفاده کنند و صف خودشان را در جبهه اصلاحطلبان حفظ کنند و با قبول اینکه مشی خاتمی برای رسیدن به مقصود، صحیحتر و مناسبتر بوده است، این مشی را انتخاب کنند. بنابراین من این را اقبال دوباره به آقای خاتمی تلقی نمیکنم. این اقبال همان زمان وجود داشت اما برخی افراد خواستار سرعت بیشتری در حرکت اصلاحطلبی بودند که دیدند به نتیجه نرسید و الان استمرار همان مشی را پذیرفتهاند.
*منظورتان از کسانی که پذیرفتهاند به مشی آقای خاتمی بازگردند همان تندروهای جریان دوم خرداد هستند که اغلب به آنها انتقاد میشود؟
**بحثی که در جبهه اصلاحطلبان در مورد تندروی مطرح میشود، تندرویهای دولت حاکم است نه تندرویهای یک عده در دوره گذشته. در یک حرکت جبههای با گستردگی جبهه اصلاحات، خیلی دور از انتظار نیست که در جاهایی کسانی باشند که معتقد به حرکت تندتر یا حرکت کندتر باشند و این بهحدی نیست که امروز تبلیغ میشود امروز اگر در جمع اصلاحطلبان، بازگشت به اعتدال مورد توجه قرار میگیرد، منظور این است که با موضعگیریهای تندروانه که شرایط نامناسبی برای کشور ایجاد کرده مانند ادبیات به کار رفته در بیان مواضع و نیز موضعگیریهایی که سودی برای منافع ملی ما نداشته و برعکس بهانه به دست مخالفان ما داده است مقابله بشود و اعتدال و منطق جای تندرویها را بگیرد نظر ما در نقد تندروی، تندرویهای جاری است نه گذشته. یادآوری میکنم که مشی اصلی مشی اعتدال و میانهروی است. اصولاً اصلاحطلبی با تندروی سازگاری ندارد و اصلاحطلبان هم مجموعا افراد تندرویی نیستند. اگر تکوتوک افرادی نظر دیگری داشته باشند و غیر از این فکر کنند، اگرچه ممکن است خودشان را در جرگه اصلاحطلبی تعریف کنند اما مشی آنان مشی اصلاحطلبی نیست.
*یک پارادوکس دیگر در رفتار دوم خردادیها دیده میشود. زمانی که اکثریت مجلس ششم در اختیار اصلاحطلبان بود، آنان در آستانه انتخابات مجلس هفتم بحث خروج از حاکمیت را مطرح کرده و حتی در راستای انتقاداتی که به مکانیزم اجرای آن انتخابات داشتند، اقدام به تحریم آن نمودند. چه تحولی ایجاد شده که همان افراد این روزها برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم آماده میشوند و میخواهند در انتخابات شرکت کنند؟ یا چه شده که مکانیزم فعلی را قبول دارند؟
**این سوال را باید از همانهایی بپرسید که در آن زمان انتخابات را تحریم کردند. اصلاحطلبان نه بحث خروج از حاکمیت را مطرح کردند و نه تحریم انتخابات را. هر کسی این نظر را داشته و حالا میخواهد در انتخابات شرکت کند، باید بیاید و بگوید که دچار چه تحولی شده است. این باور امروز در میان تمام اصلاحطلبان هست که تنها راه تاثیرگذاری و انجام اصلاحات مسیر صندوقهای رای است. بنابراین همه باید برای برگزاری انتخاباتی آزاد، قانونمند، رقابتی و عادلانه و باشکوه تلاش کنیم. چون راه دیگری جز مشارکت بیشتر در انتخابات و فراخوانی مردم برای اصلاح امور وجود ندارد. البته باید دید که ناظران و مجریان انتخابات تا چه میزان این زمینه را فراهم میآورند.
*اگرچه شما میگویید که بحث خروج از حاکمیت یا عبور از خاتمی و انتقاد به برخی ارکان نظام تنها معطوف به برخی چهرههای اصلاحطلب بوده اما این مسائل نه از سوی چهرههای حاشیهای بلکه توسط شاخصترین چهرههای اصلاحطلب مطرح میشد و حتی به نظر میرسید که محور کار جبهه دوم خرداد قرار گرفته است.
**این مسائل را تنها چند نفر مطرح کردند که نه در هدایت اصلاحطلبان نقشی داشتند و نه سخنگو جریان اصلاحطلبی بودند. هیچیک از احزاب اصلاحطلب هم آن را به عنوان موضع حزبی خود در قالب اعلام مواضع از سوی دبیر کل یا سخنگو و یا صدور قطعنامه اعلام نکردند. خیلی از آن افراد هم به نادرستی موضع خود به تدریج پی بردند.
*اما این نوع موضعگیریها مشخصا از سوی احزابی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین صورت میگرفت و تا آنجا پیش میرفت که این احزاب را به گروههای اپوزیسیون داخل نظام نزدیک کرد. همانطور که گفتم هیچکدام به عنوان موضع رسمی حزب یا سازمان خود اعلامنظر نکردند.
**با شناختی که من از برخی دوستان در این احزاب دارم، آنها وفادارترین افراد و نیروها به نظام هستند و اغلب سابقههای طولانی مبارزاتی برای پیروزی نظام دارند و حتی اوایل انقلاب در حساسترین مسئولیتها برای دفاع از کشور حضور داشتند. کسانی که آنگونه خودشان را برای پیروزی و حفظ نظام در معرض خطر قرار دادند، هیچگاه نمیتوانند خدای ناکرده نسبت به نظام کمانگیزه باشند، بلکه بسیار پرانگیزه، وفادار، خوشنام و متدین و پایبند به نظام بوده و همچنان هم آماده هرگونه فداکاری برای کشور هستند. ما نباید تسلیم بعضی تبلیغات منفی که عمدتاً از سوی مخالفان نظام و انقلاب مطرح میشود، شویم.
*اتفاقا یکی از انتقاداتی که متوجه اصلاحطلبان است، همین بحث پایبندی و وفاداری آنها به نظام و انقلاب است در حالی که در مواضع اغلب آنان برخی ارکان نظام مورد نقد قرار گرفته و طیف مقابل آنها معتقدند که زیر سوال بردن برخی ارکان نظام که قانون اساسی هم وجود آنها را پیشبینی کرده است ـ مثل شورای نگهبان، نهادهای زیر نظر رهبری و... ـ به منزله بیاعتقادی و پایبند نبودن اصلاحطلبان به اصول قانون اساسی و ارکان نظام است. چگونه است که هم شما و طیف معطوفتان خودتان را پایبند به اصول نظام و قانون اساسی میدانید و هم کسانی که هیچ انتقادی به این ارکان ندارند؟
**به نظر من قاضی عادل در این زمینه مردم هستند. عملکرد به افراد برمیگردد نه ارکان. مثلا من وزیر آموزش و پرورش بودم و نقدهایی به من وارد بود که چرا فلان تصمیم را گرفتهام و عملکرد فرضا قابل دفاع نبوده است اما این نقد به معنی آن نیست که ما دیگر نیازی به وزارت آموزش و پرورش نداریم چون عملکردها به افراد برمیگردد نه ارکان و عملکردها هم قابل نقد است. هر کسی که در چارچوب قانون اساسی این نظام فعالیت کرده و میکند، قانون اساسی و ارکان نظام را پذیرفته است ولی این به معنی آن نیست که افراد نتوانند راجع به عملکرد دیگران نقد کنند و اگر مثلا کسی بگوید که عملکرد فلان آقا در فلان شورا خوب نبود، پس از دایره طرفداران نظام خارج شده. این حرف بسیار غلطی است. قبول داشتن نظام و وفاداری به نظام به معنی پذیرفتن نظام جمهوری اسلامی است. با همه ارکان و مشخصاتش است و تا به حال کسی از اصلاحطلبان نگفته که مثلا ما مجلس یا شورای نگهبان نمیخواهیم یا اصل ولایت فقیه را زیر سوال ببرد و همه از آن دفاع و طرفداری کردهاند.
*اگر اجازه بدهید، موضوع انتخابات آتی را در 3 محور «ائتلاف و معرفی کاندیداها»، «اجرای انتخابات» و «رای مردم» مورد بررسی قرار دهیم. شما در نخستین موضعگیریتان بعد از انتخابات شوراها ایجاد ائتلاف میان گروههای اصلاحطلب با توجه به گستردگی آنها در انتخابات مجلس را بعید دانسته بودید اما این روزها در همین راستا فعالیت میکنید. آیا زمینههای جدیدی برای ایجاد این ائتلاف دیدهاید؟
**در بین اصلاحطلبان، همین الان ائتلاف خوبی وجود دارد. البته باید دید که تعریف شما از ائتلاف چیست. تعریف ما از ائتلاف این نیست که صددرصد نظر ائتلافکنندگان منطبق باشد چون اگر چنین ائتلافی قابل شکلگیری بود، دیگر نیازی به متعدد شدن احزاب نبود. پس اختلافنظر میان گروهها طبیعی است. منظور ما از ائتلاف، اتحادنظر روی حوزه مشترک، تصمیم مشترک و فعالیت مشترک است. از بابت حوزه مشترک میان احزاب و گروههای اصلاحطلب هیچ نگرانی وجود ندارد و این حوزه در میان اصلاحطلبان از وسعت خوبی برخوردار است. اگرچه ممکن است در مورد کاندیداهای مورد حمایت، صددرصد افراد مورد توافق همه گروهها نباشند، حتی شما از زبان آقای کروبی که بسیاری معتقدند ایشان همراهی چندانی با ائتلاف ندارند هم شنیدهاید که گفتهاند 80 درصد نامزدهای حزب اعتماد ملی را با لیست ائتلاف اصلاحطلبان مشترک خواهد بود. این 80 درصد مشترک همکاری نزدیک و ائتلاف بسیار خوبی را نوید میدهد. البته ما آن را کف یک تفاهم در نظر میگیریم و هرچه به انتخابات نزدیکتر شویم، وسعت حوزه مشترک، بیشتر هم خواهد شد.
*اما جسته و گریخته در میان اخبار به مطالبی برمیخوریم که گویای عدم پذیرش نظر ستاد ائتلاف اصلاحطلبان از سوی برخی گروههای اصلاحطلب است، از جمله همین جمله مورد اشاره از جانب آقای کروبی و اینکه ایشان اخیرا با انتقاداتی از اصلاحطلبان گفتهاند که حمالی هیچ گروهی را نخواهند کرد و حاضر به ائتلاف با تحریمکنندگان انتخابات نیستند. از سوی دیگر دبیر کل حزب اعتدال و توسعه هم اعلام کرده که قصد دارند با تابلوی خودشان وارد شوند و لیست مستقل را به لیست مشترک ترجیح میدهند. همچنین از سوی دیگر جبهه تحکیم دموکراسی به نمایندگی آقای کواکبیان گفته که ستاد ملی اصلاحطلبان معتدل را تشکیل داده و مستقل از ستاد ائتلاف اصلاحطلبان وارد عرصه میشود. با این وجود باز هم فکر میکنید این ائتلاف شکل بگیرد؟
**ما ثقل اصلاحطلبان را در نظر میگیریم و اینکه مرکز ثقل اصلاحطلبان کجاست. البته حواشی همواره وجود داشته و در آینده هم وجود خواهد داشت. ضرورتی هم ندارد که وقت و انرژی زیادی صرف شود تا حتی تکصدایی هم از جایی بلند نشود. هر فرد، حزب و گروهی حق دارد بر نظراتش پافشاری کند و در فضای دموکراتیک خودش را عرضه کند تا مردم بسته به اینکه تا چه میزان به آنها اعتماد دارند، به برنامههای آنان رای دهند. این مشکلی نیست و برای اصلاحطلبان هم نگرانی ایجاد نمیکند. وقتی از ائتلاف اصلاحطلبان صحبت میکنیم، منظورمان مرکزیت ثقلی است که در میان اصلاحطلبان وجود دارد و اگر گاهی در حرکتهای دوری از مرکز، برخی برای خودشان برنامههای جداگانهای تعریف میکنند، بازهم نمیتوانند لطمهای به این مرکز ثقل بزنند و این ثقل همچنان مستحکم و منسجم در عرصه انتخابات وجود خواهد داشت. اینکه گروههای عضو ائتلاف باید مستقلاً فعالیت انتخاباتی انجام دهند، طبیعی است و نمیتوان انتظار داشت که احزاب فقط روی لیست اسامی و برنامههای مشترک خود تفاهم و ائتلاف کنند و فعالیت انتخاباتیشان را فراموش کنند و به عهده ستاد ائتلاف بگذارند چون ستاد صرفاً یک نقش هماهنگکننده دارد و برنامهها و هدفهای مشترک در متن فعالیتهای انتخاباتی احزاب عضو ائتلاف انجام میشود، اما هر حزبی ممکن است علاوه بر برنامههای مشترک، نظر و برنامه مستقلی هم داشته باشد که بخواهد آن را تبلیغ و ترویج کند. این امر بلامانع است و لطمهای هم به ائتلاف نمیزند بنابراین احزاب در فعالیت انتخاباتی خود هم برنامههای مشترک را اجرا و شعارها و برنامههای کاندیداهای مشترک را معرفی و تبلیغ میکنند و هم موارد دیگر را که علاوه بر موارد مشترک در نظر دارند که البته مکمل فعالیت مشترک است، بنابراین حزب اعتدال و توسعه یا اعتماد ملی که خواهان فعالیت با تابلوهای خودشان هستند، ستاد ائتلاف مزاحمشان نیست. لیست مستقل آنان هم به معنی آن نیست که آنها افرادی کاملاً متفاوت با لیست ستاد ائتلاف ارائه دهند چون افراد بر مبنای صلاحیتها سنجیده میشوند، پس ناگزیر اکثریت جدی کاندیداها در میان تمام احزاب اصلاحطلب مشترک خواهند بود. مگر آنکه گروهی بخواهد عناد و لجبازی کند و اصرار داشته باشد که هر کسی که در لیست ستاد ائتلاف اصلاحطلبان آمده، در لیست خودش قرار ندهد و آنچه که ثقل اصلی و نقطه تمرکز اصلاحطلبان به تفاهم رسیده را نپذیرد. به این کار نمیتوان اسم فعالیت حزبی گفت بلکه آن یک لجبازی است.
*با این گروههای لجباز که ساز جدایی میزنند، چه میکنید؟
**من نمیگویم که آنها لجبازی میکنند. میگویم اگر کسی بخواهد بگوید که کسی در فلان لیست قرار دارد، نمیتواند در لیست ما جایی داشته باشد، او کار حزبی نمیکند و گر نه من کسی را متهم نمیکنم چون آنها هم از دوستان ما هستند و برایشان احترام قائلم و حق هم دارند نظری داشته باشند. قاعدتاً اگر کسی به دنبال موفقیت است باید به دنبال تقویت خودش هم باشد. این تقویت با تکروی و کار فردی حاصل نمیشود بلکه نیازمند کار جمعی و مشترک با دیگر همفکران است.
*به لزوم صلاحیت کاندیداها اشاره کردید. مکانیزم تعیین این صلاحیت در مجمع مشورتی و ستاد ائتلاف اصلاحطلبان چیست؟ سابقه فعالیت افراد در مجلس را هم مدنظر قرار میدهید؟ چگونه کاندیداهایتان را از میان احزاب و گروههای مختلف انتخاب میکنید؟
**این سوال مربوط به ستاد ائتلاف است که من در آن عضو نیستم. بنابراین بهتر است پاسخ آن را از اعضای ستاد ائتلاف اصلاحطلبان بپرسید.
*عضو مجمع مشورتی که هستید. در این مجمع تصمیمی در این زمینه اتخاذ نشده؟
**مجمع مشورتی سیاستگذاری میکند ولی روش اجرایی آن بر عهده ستاد است.
*از مرکزیت نقاط ثقل در میان اصلاحطلبان سخن گفتید. آیا این به منزله پایان دوره ریشسفیدی در این طیف است؟
**قاعدتا ائتلاف بین احزاب و شخصیتهای مطرح و کلیدی اصلاحطلب براساس برنامهای که تهیه و بر آن توافق میشود صورت میگیرد. آنچه به عنوان ثقل اصلاحطلبان مطرح میشود مجموعه احزاب و شخصیتهای حقیقی و حقوقی مطرح و مهم اصلاحطلباند و گفتوگو برای حصول توافق از مراحل مهم شکلگیری ائتلاف است. منظورتان از ریشسفیدی چیست؟
*منظور این است که ثقل اصلاحطلبان را روی احزاب به عنوان شخصیتهای حقوقی قرار میدهید یا روی چهرههای اصلاحطلب به عنوان شخصیتهای حقیقی؟
**این ثقل هم روی افراد است و هم روی احزاب مطرح اصلاحطلب.
*شما قبلاً هم از نقاط ثقل گروههای مختلف اصلاحطلب و اصولگرا در هر یک از 2 طیف موجود در کشور سخن گفته بودید. مشخصاً این نقاط ثقل در میان اصلاحطلبان چه افراد و گروههایی هستند؟
**من نام نمیبرم اما اگر مروری به اسامی اعضای ائتلاف شکل گرفته میان اصلاحطلبان داشته باشید، مشخص میشود که ثقل اصلاحطلبان در آن متمرکز است. هم به لحاظ تعداد و هم به لحاظ کیفیت.
*فکر میکنید نهایتاً لیست ائتلاف اصلاحطلبان چند درصد میان تمامی گروههای اصلاحطلب همپوشانی داشته باشد؟
**نمیتوانم میزان دقیق این همپوشانی را اعلام کنم اما آنچه که مطرح است، بنابر سهمیه قائل شدن بین اعضای ائتلاف نیست بلکه ضابطه و اصول وضع کردن برای شرایط کاندیداها قاعده است. بنابراین ممکن است از یک تشکیلات به ظاهر کوچک، افراد بیشتری به نسبت یک حزب بزرگتر انتخاب شوند اما بحث آن است که افراد حاضر در فهرست ستاد ائتلاف اصلاحطلبان کاندیدای همه احزاب عضو ائتلاف هستند نه اینکه کاندیدای یک حزب در کنار کاندیداهای دیگر احزاب باشند.
*اتفاقاً یکی از محلهای اختلاف هم در همین جاست. چرا که ممکن است همه روی ضوابط و شرایط تعیین شده اتفاقنظر داشته باشند اما در تعیین مصادیق دچار اختلافنظر شوند و اعضای حزب خود را منطبقتر با معیارها بدانند. برای رفع این معضل چه کردهاید؟
**نگران این مساله نیستم چون در گذشته هم این موضوع مطرح بوده و نهایتاً تفاهم هم حاصل شده است. بعضیها ممکن است کاندیدایی را نسبت به کاندیدای دیگر ارجح بدانند و از او دفاع کنند اما این به منزله عدم احترام به تصمیم جمعی نیست.
*شما از جریان سومی سخن گفته بودید که در صورت عدم ائتلاف نهایی میان هر دو طرف موجود در کشور شکل خواهد گرفت و منجر به وقوع وضعیت خاکستری در رقابتهای انتخاباتی خواهد شد. منظورتان از جریان سوم و وضعیت خاکستری مشخصاً چیست؟
**باید تلاش حاکمیت این باشد که احزاب و گروهها با شناسنامه مشخص و عملکرد روشن و شفاف در عرصه فعالیت سیاسی حضور داشته باشند. این همان چیزی است که به توسعه سیاسی و اجتماعی کشور میانجامد. پیدا شدن گروههای خلقالساعه که به قول یکی از آقایان با چراغ خاموش حرکت کرده و شب انتخابات اعلام موجودیت میکنند، سبب میشود که مردم دچار اشتباه شوند چرا که از نام و نشان ناآشنای آنها آدرس غلطی مییابند و این به سود کشور نیست چون بر ابهام میافزاید و نوعی تصمیمگیری در تاریکی است. به نظر میرسد که تمام سعی حاکمیت و دولت باید بر ایجاد فضای روشن و شفاف و خالی از ابهام برای فعالیت گروههای سیاسی باشد تا گروهها در چارچوب قانون فعالیت کرده و به روشنی نیروها و برنامههایشان را به مردم عرضه کنند، جلسات نقد و بررسی در فضای عمومی، دانشگاهها و مراکز علمی برگزار کنند تا مردم بتوانند تشخیص دهند که پشت این نام چه تفکری وجود دارد و چه افرادی و با چه برنامهای در آن حضور دارند تا هم برنامهها را ارزیابی کنند و هم قابلیت اجرای آن را از سوی افراد معرفی شده بسنجند.
هرگونه سختگیری در مسیر فعالیت احزاب سبب عدم شفافیت میشود و گروههای ناشناختهای به صورت مخفیانه و شبانه و با چراغهای خاموش خودشان را منسجم کرده و ناگهان در شب انتخابات ظاهر میشوند. اگر در یک اتاق تاریک به یک باره چند نورافکن روشن شود، اگرچه فضا روشن است اما تا مدتی چیزی دیده نمیشود.
جبهه دوم خرداد و احزاب عضو آن تاکنون شفاف و علنی با مردم رفتار کردهاند، اگرچه با موانع بسیاری همچون عدم برخورداری از رسانه روبهرو هستند. مضاف بر اینکه تبلیغات رقیب و برخورداری آنها از رسانههای پربیننده و پرشنونده فضای ناعادلانهای را ایجاد کرده است.
*آنچنان که از سخنان شما برمیآید تشکیل جریانات سوم و وضعیت خاکستری را نمیتوان تنها به یک جناح منتسب کرد و چنین جریانی در هر دو طیف امکان شکلگیری دارد، حتی از سوی اصلاحطلبان.
**بله، اگر فضای فعالیت شفاف تنگ باشد طبیعتاً در هر دو جناح ممکن است این اتفاق بیفتد اما معمولا در جبهه دوم خرداد فرصت و مجال چنین رویدادی ممکن نیست.
*اگر از مرحله شکلگیری ائتلاف عبور کنیم و به هر حال لیست ستاد ائتلاف با هر میزان همپوشانی مشخص شود، شما از آن پس با مکانیزمهای برگزاری انتخابات مواجه خواهید بود. شورای نگهبان به عنوان ناظر انتخابات یکی از این موارد است. این شورا اعلام کرده که بنایش در احراز صلاحیتها، رد صلاحیت کسانی است که در گذشته هم رد صلاحیت شدهاند، مگر آنکه اتفاق جدیدی رخ داده و خلاف آن ثابت شده باشد. به اینترتیب بسیاری از چهرههایی که در انتخابات گذشته رد صلاحیت شده بودند، در انتخابات آتی هم رد صلاحیت خواهند شد. این مساله را تا چه میزانی در بررسی کاندیداهایتان مدنظر قرار دادهاید تا بتوانید مرحله احراز صلاحیت آنان را پشتسر بگذارید؟
**به نظر میرسد فرصت کافی برای تعامل با شورای نگهبان وجود دارد و دست اصلاحطلبان هم برای معرفی نامزدهای مناسب حتی چند برابر مورد نیاز خالی نیست بنابراین شرایط به سختی انتخابات قبل نیست. تعیین روش اقدام همانطور که اشاره کردم مربوط به ستاد ائتلاف است و باید از خودشان هم بپرسید دوستان هیات نظارت باید مجال بدهند که مردم رد و تایید کنند و برنده و بازنده انتخابات در رای مردم مشخص شود. تشخیص فلان شخص در فلان نهاد که قانوناً موظف است فضا را برای رقابت عادلانه میان مدعیان رای مردم فراهم کند، جز در مواردی که مستند بر مدارک قانونی و محکمهپسند است نباید ملاک قرار گیرد. امیدواریم که گوشهای شنوا وجود داشته باشد.
*شما جواب سوال مرا ندادید. اگر بنابر رد صلاحیت کسانی باشد که در انتخابات مجلس هفتم هم صلاحیتشان احراز نشد، بسیاری از چهرههای شناخته شده اصلاحطلب بار دیگر رد صلاحیت خواهند شد. شما چه تاکتیکی برای مواجهه با این وضعیت دارید. آیا ممکن است بار دیگر انتخابات از سوی طیفهایی از اصلاحطلبان تحریم شود یا اینکه ترجیح میدهید نیروهای دسته چندم و ناشناخته خود را وارد عرصه رقابت انتخاباتی کنید تا توان عبور از کانال شورای نگهبان را داشته باشند؟
**این مساله معلوم نیست و بسته به رفتاری است که از سوی شورای نگهبان سر بزند. به استنباط من بنای اصلاحطلبان بر این است که در این انتخابات حضور داشته باشند و رقابت منطقی و عادلانهای ترتیب دهند و از طریق دعوت مردم به پای صندوقهای رای یک حماسه مردمی بزرگ دیگری بیافرینند و نیز بنابراین نیست که اصلاحطلبان به گونهای عمل کنند که شورای نگهبان و هیات نظارت را به سرلج بیندازند و دعوایی به راه بیفتد. اصلاحطلبی هم یک پروسه و جریان مستمر است، این طور نیست که جریان اصلاحطلبی محدود به افرادی خاص شود که در هر زمان و هر انتخاباتی فقط همان چند نام مطرح شوند. بنابراین با علم به اینکه مساله نیازمند گذشت زمان است و بهتر است از الان قضاوتی درباره آن نشود. برداشت من از برنامهریزیهای جبهه اصلاحات این است که به هیچ وجه بحث تحریم مطرح نیست و بحث فعالیت جدی انتخاباتی به عنوان یک قاعده پذیرفته شده مطرح است که همه برای اجرایی و عملی شدنش تلاش میکنند. ما میخواهیم شرکت گسترده فعال، متین و منطقیای در انتخابات آتی داشته باشیم و قانونمند عمل کنیم. انتظار رفتار مشابهی هم از طرف رقیب و قدرتمندان طرفدار رقیب خود داریم.
*در انتخابات شوراها تاکتیک اصلاحطلبان معرفی کاندیداها، پرهیز از چهرههای سیاسی و مراجعه به چهرههای کارشناس باسابقه فعالیت اجتماعی بود. اما مجلس به نسبت شوراها فضای سیاسیتری دارد و به نظر نمیرسد که به کارگیری همین تاکتیک در این برهه مفید باشد. برای این انتخابات چه برنامهای دارید و شاخصه کاندیداهایتان چه خواهد بود؟
**البته روند تایید صلاحیت کاندیداها در این دو انتخابات نیز متفاوت است. کما اینکه نظارت بر انتخابات شوراها بر عهده مجلس و نظارت بر انتخابات مجلس بر عهده شورای نگهبان است. نقش شوراها و مجلس هم متفاوت است. شوراها یک نهاد مدیریت شهری هستند و حوزه وظایف آنها نیز تامین خدمات شهری مورد نیاز مردم است و رویکرد سیاسی در آن حداقل است و اصلاً سیاسی نیست. اگرچه متاسفانه رقبای ما محیط آن را سیاسی کردهاند حوزه کار مجلس همه جانبه و همه بعدی است. هم سیاسی، هم اقتصادی، اجتماعی، خدماتی و... مجلس برای هر آنچه که در جامعه رخ میدهد میتواند قانون وضع کند و بر عملکرد مجریان در تمامی زمینهها نظارت داشته باشد. بنابراین نمیتوان صرفاً افراد غیرسیاسی را نامزد مجلس کرد. بنابراین ضوابط انتخاب نامزدهای شورای شهر در این انتخابات کفایت نمیکند. البته تاکید میکنم که این مساله به عهده و تشخیص ستاد انتخاباتی ماست.
*پس از طی مراحل شکلدهی ائتلاف و ارائه لیستهای انتخاباتی و احراز صلاحیت کاندیداهایتان نوبت به چگونگی کسب رای از سوی مردم به کاندیداهایتان میرسد. به نظر شما فضای عمومی و افکار عمومی جامعه در حال حاضر تا چه میزان متمایل به جناح اصلاحطلب است و به کاندیداهای آن رای خواهد داد؟ آنهم با توجه به فضای انتقادیای که نسبت به عملکرد اصلاحطلبان وجود دارد و انذارهایی به شورای نگهبان داده میشود [در قالب برخی نطقهای پیش از دستور نمایندگان] که مبادا بار دیگر مجلس ششمیها تایید صلاحیت شوند، این انتقادها بیشتر متوجه آن است که اصلاحطلبان زمانی که در مسند قدرت بودند پیش از آنکه به فکر مسائل مردم باشند، به دنبال مسائل سیاسی و اختلافات داخلی منافع حزبی و جناحی خود بودهاند. چه تضمینی وجود دارد که اصلاحطلبان این بار بتوانند رای مردم را جذب کنند؟
**اتفاقا همان نطقها نشاندهنده احساس خطر کردن نسبت به این است که مردم بار دیگر به اصلاحطلبان گرایش پیدا کردهاند. این خیلی بد است که آنها از شورای نگهبان میخواهند که به جای مردم تصمیم بگیرد و اصلاحطلبان را رد صلاحیت کند تا مبادا مجلسی مثل مجلس ششم تشکیل شود که به اعتقاد آنها مملکت دچار خسارت شود. این توهین مستقیم به درک و شعور مردم است. البته از این آدمها همین انتظار هم میرفت. چون راه دیگری را بلد نیستند. من مخالف نقد گذشته نیستم. خوب است که مجلس ششم را نقد کنند چون هر مجلس دارای نقاط قوت و ضعفهایی بوده است. امیدوارم که اعضای شورای نگهبان از این نوع فضاسازیها تاثیری نپذیرند. از شورای نگهبان به عنوان پاسدار قانون اساسی انتظار میرود که به معنی کامل کلمه این وظیفه خود را اجرا کند و تحت تاثیر نظرات شخصی اعضا و این جوسازیها قرار نگرفته و از قانون عدول نکند.
*یعنی به نظر شما در حال حاضر افکار عمومی جامعه به نفع اصلاحطلبان گرایش دارد و شما آرا را به این سمت میبینید؟
**من نمیخواهم این حرف را بزنم. ضمن اینکه خیلی خوشبینم اما تهیهکنندگان و ناطقان آن نطقها هم حتما چنین برداشتی دارند.
*بخشی از آرای عمومی به عنوان آرای خاموش جامعه معروف است که متعلق به هیچ حزب و گروه و طیفی نیست و چندان هم قابل سازماندهی نمیباشد چون در هر انتخابات به نفع یک گروه ریخته میشود و در انتخابات بعدی معمولا جهت این آرا تغییر میکند. به نظر میرسد که این دست از آرای اصلاحطلبان- فارغ از آرایی که از سوی هوادارانشان دارند- دچار ریزش شده است. کما اینکه در یک انتخابات آقای خاتمی 20 تا 22 میلیون رای میآورد اما در انتخابات دیگری آقای احمدینژاد صاحب 17 میلیون رای میشود که مطمئنا بخشی از بدنه رای هر دو مشترک هم بوده است. البته این موضوع را فارغ از تحلیلهایی که معتقد است چون این دوره انتخابات ریاست جمهوری دو مرحلهای شده و رقیب آقای احمدینژاد، هاشمی بوده، چنین رایی به احمدینژاد داده شده است. به عبارت دیگر نمیخواهم به رایشناسی انتخابات ریاست جمهوری بپردازید.
**اتفاقا پاسخ به این سوال بدون ورود به این مساله ممکن نیست. شما اگر میخواهید آرای خاموش جامعه را مقایسه کنید و میزان ریزش آن را بسنجید باید آرای مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری نهم را با انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم بسنجید. اینکه چه مقدار از آرا به دو طیف مختلف جامعه تعلق داشت را در چنین قیاسی میتوانید به دست آورید. شدت تخریب نسبت به آقای هاشمی و سازماندهی خوشهای بخشی از آراء، پیشاپیش نتیجه مرحله دوم را رقم زده بود.
*یعنی شما معتقدید که اصلاحطلبان دچار ریزش آرا نشدهاند؟
**در مجموع آرا نه.
*در مورد انتخابات اخیرـ شوراهاـ تحلیلهای متفاوتی وجود دارد. اصلاحطلبان از نتایج آرا اینگونه تحلیل کردند که حتی ورود تعداد محدودی از اصلاحطلبان به شورا که در دوره دوم تماما ترکیبی اصولگرا داشت، نوعی پیروزی است. اما تحلیل اصولگراها این بود که ورود 25 درصد اصلاحطلبان به شورا متناسب با میزان حضور 25 درصدیشان در مجلس است. پس از اقبال عمومی همچنان متوجه اصولگراهاست و اصلاحطلبان شانسی برای پیروزی ندارند. نظرتان در این زمینه چیست؟
**آنچه که به عنوان پیروزی اصلاحطلبان مطرح شد، پیروزی در شوراهای سراسر کشور بود و نه فقط تهران. اما تحلیل دوم از مقایسه شورای تهران با مجلس است که دو نهاد مجزا هستند که یکی فقط محدود به تهران است و دومی سراسر کشور. بنابراین، این مقایسه از اساس پایه علمی ندارد و قابل قبول نیست. به ویژه آنکه تعداد کاندیداهای اصلاحطلب راه یافته به شوراها در سراسر کشور نسبت به رقبایشان در دو لیست رایحه خوش خدمت به عنوان وابستگان و طرفداران نزدیک دولت و لیست گروه موسوم به اصولگراها، بیشتر بود و این با وجود تمام مشکلات موجود در آن زمان اعم از رد صلاحیت کردنها و رفتار عجیب و غریب در شمارش آرا و... بود که نمیخواهم الان وارد آن شوم.
*شما بنابراین تحلیل معتقدیم که در انتخابات مجلس هم که یک انتخابات سراسری است، پیروز خواهید شد؟
**شما مطمئن باشید که اگر فضا را باز بگذارند و انتخابات رقابتی، قانونی و عادلانه برگزار شود و مجریان و ناظران، مجری قانون و ناظر بر حسن اجرای آن باشند و اعمال سلیقه نشود، چنین انتخاباتی فارغ از آنکه چه نتیجهای داشته باشد، گویای برد اصلاحطلبان است. حتی اگر نتیجه آرا به نفع نامزدهای اصلاحطلبان نباشد. چون ما خواهان حاکمیت قانون و پایبندی عملی مسوولان به قانون هستیم تا جایی که تعارضی میان قانون و خواسته خودشان میبینند، جانب قانون را بگیرند. ما به دنبال کسب اکثریت به هر قیمتی نیستیم و خواهان اصلاح روشها هستیم. البته تحلیل روشن این است که اگر چنین فضایی در انتخابات وجود داشته باشد، اکثریت را هم کسب خواهیم کرد.
*فکر میکنید طیف مقابلتان هم به ائتلاف یکپارچه دست یابد و تا چه میزان شانس پیروزی دارد؟
**به نظر من آنها ظرفیت دستیابی به ائتلاف را دارند و اتفاقا امیدوار هم هستم که چنین شود تا هر دو طیف آزادانه با یکدیگر رقابت کنند و مردم هم بدانند که به چه تفکری رای میدهند. به اینترتیب فارغ از اینکه چه گروهی اکثریت آرا را بیاورد میتوان گفت که تمام کسانی که رای میآورند از پشتوانه رای مردمی برخوردار بودهاند. البته آنها هم دارای برخی گروههای کوچک و پراکنده در درون خود هستند که امکان ائتلاف صددرصدی را در آنها غیرممکن میکند.