صدیقه داورزنی
اشاره:
حجتالاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی از علمای مبارز و معروف، استاد حوزه و دانشگاه و سفیر سابق ایران در واتیکان و مصر و کارشناس ارشد سیاسی وزارت امور خارجه در محافل فرهیخته فرهنگی- سیاسی به عنوان یک محقق و پژوهشگر، نخبه و سیاستمدار برجسته شناخته میشود. او دارای بیش از 50 جلد کتاب و صدها مقاله و مصاحبه به زبانهای مختلف پیرامون موضوعات سیاسی، اجتماعی، مذهبی، علمی و ... است. فعالیتهای سیاسی استاد از سال 1332ش پس از آشنایی نزدیک با آیتالله کاشانی، آیتالله طالقانی و شهید نواب صفوی، آغاز گردید و به همین دلیل، از همان دوران تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، بارها در قم، تهران و تبریز دستگیر، زندانی و یا تبعید شده که آخرین آن تبعید به «انارک» یزد، به مدت سه سال بود که با آغاز انقلاب اسلامی، همراه دیگران آزاد شد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخست به مدت دو سال به عنوان نماینده امام خمینی قدس سره در وزارت ارشاد اسلامی فعال بود و سپس به سفارت ایران اسلامی در واتیکان انتخاب شد و به مدت 5 سال در خارج از کشور به فعالیت پرداخت که تاسیس «مرکز فرهنگی اسلامی اروپا» در رم و تاسیس دو ماهنامه به انگلیسی به نامهای «انکوائری» و «امریکن ایونتس» و مجلهای هفتگی به زبان عربی «العالم» در لندن- با همکاری وزارت ارشاد اسلامی- از آثار این دوران است ... در مدت اقامت سه ساله در قاهره به عنوان رئیس دیپلماسی ایران در مصر، نیز علاوه بر حضور در محافل علمی- سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و دهها ملاقات با شیخالازهر و مقامات علمی- سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد کتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهل بیت تالیف و یا با همکاری و مساعدت ایشان در مصر منتشر گردید. خسروشاهی کتابهایی نیز در زمینه فداییان اسلام منتشر کرده که از جمله آنها فداییان اسلام، تاریخ عملکرد و اندیشه است.
">صدیقه داورزنی
اشاره:
حجتالاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی از علمای مبارز و معروف، استاد حوزه و دانشگاه و سفیر سابق ایران در واتیکان و مصر و کارشناس ارشد سیاسی وزارت امور خارجه در محافل فرهیخته فرهنگی- سیاسی به عنوان یک محقق و پژوهشگر، نخبه و سیاستمدار برجسته شناخته میشود. او دارای بیش از 50 جلد کتاب و صدها مقاله و مصاحبه به زبانهای مختلف پیرامون موضوعات سیاسی، اجتماعی، مذهبی، علمی و ... است. فعالیتهای سیاسی استاد از سال 1332ش پس از آشنایی نزدیک با آیتالله کاشانی، آیتالله طالقانی و شهید نواب صفوی، آغاز گردید و به همین دلیل، از همان دوران تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، بارها در قم، تهران و تبریز دستگیر، زندانی و یا تبعید شده که آخرین آن تبعید به «انارک» یزد، به مدت سه سال بود که با آغاز انقلاب اسلامی، همراه دیگران آزاد شد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخست به مدت دو سال به عنوان نماینده امام خمینی قدس سره در وزارت ارشاد اسلامی فعال بود و سپس به سفارت ایران اسلامی در واتیکان انتخاب شد و به مدت 5 سال در خارج از کشور به فعالیت پرداخت که تاسیس «مرکز فرهنگی اسلامی اروپا» در رم و تاسیس دو ماهنامه به انگلیسی به نامهای «انکوائری» و «امریکن ایونتس» و مجلهای هفتگی به زبان عربی «العالم» در لندن- با همکاری وزارت ارشاد اسلامی- از آثار این دوران است ... در مدت اقامت سه ساله در قاهره به عنوان رئیس دیپلماسی ایران در مصر، نیز علاوه بر حضور در محافل علمی- سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و دهها ملاقات با شیخالازهر و مقامات علمی- سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد کتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهل بیت تالیف و یا با همکاری و مساعدت ایشان در مصر منتشر گردید. خسروشاهی کتابهایی نیز در زمینه فداییان اسلام منتشر کرده که از جمله آنها فداییان اسلام، تاریخ عملکرد و اندیشه است.
* برخی معتقدند که فداییان اسلام بعد از مشروطیت اولین گروهی بودند که برای حکومت اسلامی برنامه مدونی داشتند. این نظریه تا چه حد صحت دارد و حکومت اسلامی مطلوب آنها چه بود؟
** پس از دوران مشروطیت، بعضی از علما و شخصیتهای برجسته اسلامی، با توجه به اصول کلی اسلام و مبانی سیاسی و حکومتی مستند از سیره نبوی و روش ائمه هدی(ع)، کتابها و رسانههای متعددی که در راستای برقراری نوعی حکومت اسلامی مجری احکام شریعت بود، نوشتهاند که بخشی از آنها به کوشش محقق ارجمند جناب رسول جعفریان تحت عنوان «رسائل سیاسی- اسلامی دوره پهلوی» دو سه سال پیش در چند مجله چاپ شد. ولی این آثار بیشتر، آثار فردی است و برنامه تدوین شده از سوی یک جمعیت یا حزب و سازمان سیاسی اسلامی به شمار نمیرود. البته در عصر ما؛ با توجه به پیدایش دهها سازمان، گروه، جمعیت و حزب سیاسی- اسلامی رسالهها و نشریاتی که بیان کننده نظریات و افکار آنها باشد، منتشر گردیده که باز به شکل یک برنامه مدون نیستند. فقط میتوان گفت که قبل از فدائیان اسلام، «حزب برادران» یا حزب نور- که توسط مرحوم آیتالله سید نورالدین شیرازی در شیراز تاسیس گردید و شعب آن تقریبا در همه شهرهای استانی فارسی گسترش یافت، دارای «مرامنامه» معروفی بود که نشان دهنده اهداف سیاسی حزب برادران بود. در کتاب «کسر کسروی» هم که مرحوم آیتالله سیدنورالدین آن را تالیف و منتشر کرده اهداف «نوعی حکومت اسلامی» تبیین شده بود که البته با اهداف عصر ما هماهنگی ندارد، ولی به هر حال به نوبه خود دارای برنامه خاص برای یک «حکومت دینی» بود. البته باید پذیرفت که نخستین جمعیت یا سازمان سیاسی- اسلامی که در عصر ما مانیفست یا بیانیه خود را در رابطه با چگونگی و نوع حکومت اسلامی تدوین و منتشر ساخت «جمعیت فدائیان اسلام» بود که این برنامه یا مانیفست را تحت عنوان: «اعلامیه فدائیان اسلام یا کتاب راهنمایی حقایق» در اواخر سال 1327 تنظیم و آماده نمود ولی به علت مشکلات مالی تا اواخر سال 1328 یا اوائل سال 29، نتوانست آن را چاپ و منتشر سازد و سرانجام با جمعآوری مبلغی به عنوان «سهام» از برادران عضو یا هوادار فدائیان اسلام در ده هزار نسخه چاپ و در سطح وسیعی نخست در تهران و سپس در بقیه بلاد توزیع گردید. اما نوع حکومت اسلامی مطلوب فدائیان اسلام، با توجه به شرایط زمان و مکان به طور کامل در این بیانیه یا کتاب، عنوان شده است. و در کل و به طور اشاره میتوان گفت که بیانیه فدائیان اسلام در واقع شامل سه بخش میشود:
1- توضیحی درباره گرفتاریها و بدبختیهای جامعه بشری و به ویژه مردم مسلمان ایران، ناشی از انحرافهای فکری، فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی مردم و دوری آنها از خدا محوری و بسنده کردن به زندگی مادی است که منشأ همه مشکلات بعدی اقتصادی و اجتماعی است.
2- شرح وظایف نهادهای مدنی، مذهبی- مدنی، اجتماعی و سپس سازمانهای اداری دولتی- وزارتخانهها و دیگر ارگانهای وابسته به دولت.
3- گزیدهای از اخطارها، تذکارها، نصیحتها و بالاخره و تهدیدها به غاصبان حکومت و ...
در همین بخش به مساله ضرورت ملی شدن صنعت نفت اصلاح جریانهای هنری، رسانهای پرداخته شده است.
بدین ترتیب این بیانیه نشانگر حرکت سازمان یافته و با برنامهای در میان مردم مسلمان ایران در دهه بیست قلمداد میشود.
* فدائیان اسلام یا شهید نواب صفوی، چه نوع جامعه و حکومتی را میخواستند؟ و نظر آنان درباره رژیم شاه و نظام حاکم چگونه بود؟
** شهید نواب صفوی در این کتاب به صراحت و به آشکار ضمن غیرقانونی خواندن رژیم حاکم، خواستار برقراری نظام یا دولت اسلامی در ایران، به جای «حکومت غاصب» شاه میشود و در این راستا، به چند موضوع مهم و حیاتی تکیه میکند که عبارتند از:
1- ضرورت نشر و گسترش اسلامی راستین در جامعه
2- حذف فرهنگ و اقتصاد غربزده حاکم و اجرای موازین و قوانین اسلامی در این زمینه
3- ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه همه جانبه- حتی مسلحانه- برای برقراری آن پس از تعیین هدفهای اصلی فدائیان اسلام؛ شهید نواب صفوی در همان کتاب یا بیانیه مینویسد: «ایران مملکت اسلامی است، بایستی احکام اسلام اجرا شود اگر اجرا میشد، ایران نور باران میشد. پس باید حکومت را به دست خود مسلمین سپرد تا آنها نیز از طریق فقها و بزرگان و اندیشمندان غیرتمند و آگاه دین در مسیر اصلی سعادت و شرافت خود قدم بردارند بایستی با انتخابات آزاد نمایندگان پاک و لایق انتخاب گردند و قوانین پوسیده را لغو نمایند. اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلام؛ شاه و دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی میشناسیم: ای خائنین، ایران مملکت اسلامی است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی را غصب نمودهاید...»
باز در آخرین صفحات کتاب میخوانیم: «... برای آخرین بار به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان ابلاغ میشود که چنانچه مقررات اسلامی را مو به مو اجرا ننمایند، به یاری خدای توانا نابودشان میکنیم و حکومت صالح اسلامی و قانونی تشکیل و احکام اسلام را سراسر اجرا مینماییم.»
بدین ترتیب روشن میشود که حکومت مطلوب فدائیان اسلام، حکومتی است که مجری تمامی احکام اسلامی باشد و چون شاه و ارکان او، صلاحیت چنین کاری را ندارند، به عنوان غاصب و خائن، باید کنار بروند تا حکومت «صالح اسلامی» تشکیل گردد و همانطور که قبلا اشاره شد در این کتاب یا بیانیه، وظایف همه وزارتخانهها، نهادهای اجتماعی، فرهنگی، هنری و کیفیت برنامههای رادیو، تلویزیون، سینما و چگونگی وظایف مجلس و بالاخره پاکسازی سازمان روحانیت و حوزههای علمیه از آلودگیها و نابسامانیها مطرح میشود که نشان دهنده تدوین یک برنامه کامل برای اداره یک جامعه اسلامی است.
این کتاب علاوه بر چاپ سالهای 29، 32، در سال 57 و قبل از پیروزی انقلاب نیز تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» با مقدمهای از اینجانب منتشر گردید که اکنون هم در دسترس همگن است و در مقدمه آن تذکر دادهام که این برنامه، مربوط به سالیانی پیش است و در شرایط کنونی جامعه ایرانی، تکمیل و تصحیح آن، برای آنکه مطابق شرایط، زمان و مکان باشد، ضروری است.
پس به طور خلاصه باید گفت همانطور که شما در سوال خود مطرح کردید فدائیان اسلام پیشگام در ارائه برنامهای مدون برای تشکیل و اداره یک حکومت اسلامی بودند و اهداف و برنامههای خود را به صراحت بیان کرده و خواستار اجرای احکام شریعت، در یک نظام صالح اسلامی، مردمی بودند حزبی که خوشبختانه اهداف آنان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحقق یافت و نظام «جمهوری اسلامی» در شکل کاملتر و مترقیتری در ایران به وجود آمد که میتوان آن را مرحله تکاملیافتهتر برنامه حکومت اسلامی مطلوب فدائیان اسلام نامید.
* نگاه علما به حرکت گروه فدائیان اسلام چگونه بود؟
** بخشی از علمای سنتی که معتقد بودند تشکیل حکومت قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) امکانپذیر نیست؛ نگاه مثبتی نسبت به حرکت فدائیان اسلام نداشتند و حوزه علمیه قم هم از این امر مستثنی نبود! ولی علیرغم عدم موافقت بعضی از علما، بزرگان و مراجعی چون آیتالله سید محمدتقی خوانساری، آیتالله سیدصدرالدین صدر، آیتالله مرعشی نجفی علاوه بر علمای طبقه دوم مانند آیتالله شیخمحمد مجاهدی، آیتالله سیداحمد زنجانی، آیتالله سیدمحمدباقر سلطانی و ... هوادار سرسخت حرکت و مدافع شهید نواب صفوی بودند. در شهرهای دیگر ایران نیز وضع به همین منوال بود، عدهای موافق و گروهی مخالف بودند ولی خوشبختانه این مخالفتها در حد تفسیق و تکفیر و اتهامزنی نبود.
* دیدگاه آیتاللهالعظمی بروجردی درباره حرکت گروه فدائیان اسلام چه بود؟
** دیدگاه شخصی و نخستین مرحوم آیتالله بروجردی ماند بقیه علما و مراجع قم بود. گرچه ایشان مانند آن آقایان، تایید علنی نمیکردند، ولی در عمل، موافقت ضمنی ایشان روشن بود.
اما متاسفانه منافقان و بعضی از وابستگان و دستگاه ایشان، زمینه مخالفت را آماده کردند و با توجه به تظاهرات مستمر و یومیه و سخنرانیهای تند رهبری فدائیان اسلام در صحن مطهر حضرت معصومه(س) و یا در مدرسه قیضیه، چنین القا کردند که این اقدامات موجب تعطیلی حوزه و به هم خوردن سازمان روحانیت فعلی خواهد شد و همین القائات، همراه با تندروی بعضی از جوانان هوادار فدائیان اسلام، باعث گردید که ذهن مرحوم آیتالله بروجردی مشوب گردد و این عدم رضایت از روش و شیوه فدائیان اسلام موجب گردید که چند نفر از شاگردان و یا کسانی که خود را به ایشان مشوب میکردند (در راس آنها شیخ اسماعیل ملایری و شیخ علی طاهری) به سخنرانان فدائیان اسلام در مدرسه فیضیه حمله کردند و با چوب و چماق، شهید سید عبدالحسین واحدی و مرحوم حجتالاسلام و المسلمین سیدهاشم حسینی- مرد شماره 3 فدائیان- و عدهای دیگر را مضروب و سرکوب و از مدرسه بیرون کردند.
شهید نواب صفوی که در تهران بود، به سرعت به قم آمد و با مراجع تماس گرفت ... و در نهایت تصمیم گرفتند که فعالیت فدائیان اسلام، در حوزه علمیه قم، محدود شود و فقط جنبه تعلیماتی و فرهنگی داشته باشد. البته ارزیابی کامل و تحلیل زوایای این قضیه نیاز به فرصت بیشتری دارد تا حقیقت آن طور که بود روشن گردد.
* دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) درباره گروه فدائیان اسلام چه بود؟
** امام خمینی قدس سره شاید با بعضی از روشهای آنان موافق نبودند. بیتردید از بزرگ علمایی بودند که خواهان موفقیت فدائیان اسلام بودند ولی شرایط اجازه نمیداد که به طور علنی به دفاع بپردازند. به ویژه که ایشان احترام خاص به مقام مرجعیت آیتالله بروجردی داشتند و رنجش ایشان باعث گردید که امام نیز نفیا یا اثباتا در این امر دخالت نکنند ولی در جریان محکومیت شهید نواب صفوی به اعدام در دادگاه نظامی رژیم شاه طبق اظهار منسوبین نزدیک و اعضای خانواده ایشان، حضرت امام قدس سره اقدام لازم را به عمل آوردند و به نزدیک آیتالله بروجردی رفتند، ولی متاسفانه به علت اخلال بعضی از پیشکاران بیت مرجعیت وساطت ایشان به نتیجه مطلوب نرسید. من به خاطر دارم که در همان زمان همراه مرحوم حجتالاسلام و المسلمین شیخ رضا گلسرخی که خود از اعضای فدائیان اسلام بود، در این رابطه به خدمت امام خمینی(ره) رسیدیم و موضوع جدی بودن اعدام را مطرح ساختیم، حضرت امام فرمودند: «من به وظیفه خود عمل کردهام، شما آقایان هم به وظیفه خود عمل کنید و اقدام نمایید بلکه ان شاءالله فرجی حاصل شود.» در اینجا مرحوم گلسرخی، با لحن تندی راجع به بیت آیتالله بروجردی خواست مطلبی را مطرح کند که امام(ره) بلافاصله فرمودند: «شما به این و آن چه کار دارید؟ خودتان اقدام کنید.» و در واقع اجازه ندادند که مساله به خورد عملی با مرجعیت بکشد! و این روش ایشان، نسبت به همه مراجع بود.
* درباره روابط آیتالله کاشانی و گروه فدائیان اسلام نقل قولهای متفاوتی شنیده میشود، این روابط در مقاطع مختلف به چه شکل بوده است؟
** فدائیان اسلام و رهبری آن، شهید نواب صفوی و شهید عبدالحسین واحدی، با توجه به انگیزهها و معتقدات دینی خود، حتی قبل از جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، در خدمت آیتالله کاشانی بودند. عکسها و اسناد موجود نشان میدهد که به اصطلاح «پاتوق» فدائیان اسلام، بیت آیتالله کاشانی بود و شهید نواب صفوی یکی از سخنرانهای اجتماعات سیاسی بیت آیتالله کاشانی به شمار میرفت.
در جریان اوج مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت هم باز فدائیان اسلام در بست در خدمت و در اختیار اهداف نهضت بودند که در واقع از اهداف نخستین خود آنها بود، تا آنجا که شهید نواب صفوی در همان سال 27 و در بیانیه یا مانیفست جمعیت فدائیان اسلام، قبل از پیدایش نهضت و ظهور آقای حسین مکی و شادروان دکتر فاطمی، خواستار ملی شدن میشود و مینویسد: «... نفت و هر چیز دیگر ایران سرمایه ملت مسلمان ایران و فرزندان اسلام و ایران بوده و هیچ بیگانهای را حق تصرف در آن و تجاوز بدان نبوده و نیست و نخواهد بود ... ملت مسلمان ایران بایستی نفت و هر سرمایه دیگر خود را در هر کجای ایران، غرب و شرق و جنوب و شمال و در هر نقطه از نقاط و طنش ایران یا خانه پیروان آل محمد، باشد خود به بازوی توانای خود به یاری خدای توانا استخراج و تصفیه نموده و به هر اندازه که مصرف داخلی دارد برداشته و زیادی آن را به هر مملکتی که بهتر خرید، بفروشد ... بنابراین، فدائیان اسلام، در این برنامه و در راستای اهداف ضداستعماری دیگر، هوادار آیتالله کاشانی و همکاری با جبهه ملی و دیگران بود، تا آنجا که برادر عزیزمان آقای مهندس عزتاله سحابی، در مصاحبهای نقش آنان در ملی شدن صنعت نفت، بیشتر از همه مصرفی میکند و بعد میافزاید که شهید نواب صفوی، مشکل مملکت را شخص شاه میدانست و میخواست او را از میان بردارد، ولی مخالفت آیتالله کاشانی و دکتر مصدق و بقیه اعضای جبهه ملی، مانع از این کار شد و البته بعدها دکتر مصدق متوجه این نکته شد که متاسفانه دیر شده بود! گفتههای مهندس سحابی مفصل است. برای آگاهی از متن کامل آن به کتاب جدیدالانتشار برادر عزیزمان جناب محمدجواد حجتی کرمانی، به نام «آموزگارم نواب» مراجعه شود. به هر حال پس از برطرف کردن مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت که ژنرال رزمآرا بود، به تنها شرط فدائیان اسلام که اجرای احکام اسلامی بود، عمل نشد و به قول آقای سحابی، جبهه ملی به وعده خود وفا نکرد! ولی به نظر من حتی بدتر از آن با دستگیری شهید نواب صفوی و زندانی کردن او- به مدت 22 ماه تمام! در واقع در جریان مذهبی نهضت که پشتیبان اصلی جبهه ملی بود، اختلاف انداخت و فدائیان اسلام ضمن جدایی از جبهه ملی و دکتر مصدق، نسبت به آیتالله کاشانی هم بدبین شدند، تا آنجا که بعضی از اعضای فدائیان اسلام آیتالله کاشانی را هم در بازداشت شهید نواب صفوی مسئول دانستند.
من بعدها این موضوع را از مرحوم آیتالله کاشانی پرسیدم، ایشان گفتند: «من بارها برای آزادی نواب صفوی اقدام کردم وزیر کشور، دکتر مصدق و امیرعلائی را خواستم و اخطار نمودم، ولی آنها گوش به حرف من ندادند. شاید هم هدفشان آن بود که جبهه ما را تضعیف کنند و به حکومت خود ادامه دهند، غافل از آنکه بدون پشتوانه مردمی، نمیتوان به حکومت ادامه داد.» باید گفت که نخست روابط فدائیان با آیتالله کاشانی بسیار صمیمانه و فداکارانه بود و حتی ایشان را مرحوم نواب «پدر خود» مینامید، ولی اخلالگریهای بعضی از اعضای جبهه ملی، که حتی در کتابهای خودشان هم آمده است، باعث گردید که روابط بین آیتالله کاشانی و فدائیان تیره شود و در واقع بدینوسیله عوامل اصلی آیتالله کاشانی کنار گذاشته شوند و سرانجام کودتای ننگین 28 مرداد پیش آمد که متاسفانه نه از «تاک» نشان ماند و نه از «تاک نشان»!
آیتالله کاشانی متهم و منزوی گردید، رهبران فدائیان اسلام سرکوب و اعدام شدند، دکتر مصدق احمدآبادنشین گشته و رژیم کودتا حاکم !... من بخشی از این مسائل را به طور مشروح، با اسناد لازم در کتاب «زندگی و مبارزه نواب صفوی» که هماکنون زیر چاپ است، آوردهام، باشد آنکه دوستان پس از انتشار آن را مطالعه کنند.