حسین شریعتمداری
تصور این بود و انتظار میرفت برخی از گروههای مدعی اصلاحات که دل در گرو بیگانگان و چشم امید به حمایت آنان داشتند از رخدادهای چند سال اخیر عبرت گرفته و با مشاهده هویتوحشی و خونریز آمریکا و متحدانش در «راه طی شده» تجدیدنظر کرده باشند. این انتظار، اگر چه هنوز هم هست و نشانههای امیداوار کنندهای از تصمیم به تجدیدنظر در جبهه اصلاحات به چشم میخورد ولی اظهارات گاه و بیگاه شماری از مدعیان اصلاحات حکایت دیگری نیز دارد، حکایتی تأسفآور و حاکی از آن که به جای عبرتآموزی، قرار است، خود عبرت دیگران باشند! نمونهای از این دست را میتوان در تاکید و اصرار دوباره برخی از مدعیان اطلاحات بر راهبرد «فشار از پائین، چانهزنی در بالا» ملاحظه کرد. نظریهای «اجارهای» که تاکید مجدد مدعیان اصلاحات بر آن، نشان میدهد این جماعت هنوز هم شعور مردم را دست کم میگیرند و یا، زلف خود چنان به زلف بیگانگان گره زدهاند که... درباره نظریه اجارهای «فشار از پائین، چانهزنی در بالا» که فرمول دستکاری شده وابستگی به آن سوی مرزهاست گفتنیهایی هست.
این دیدگاه که در سالهای میانی دهه 70 از سوی مدعیان اصلاحات و به عنوان راهبرد جبهه اصلاحات برای تسخیر سنگر بهسنگر کانونهای قدرت نظام مطرح شد، اگر چه نام یکی از مدعیان اصلاحات را بر تارک خود داشت ولی نه جدید بود و نه ساخته و پرداخته کسی که این نشریه را به وی نسبت میدادند. اصلاحطلبان، این نظریه را با واسطه "«ح-ب»، از «جرج سوروس»، مدیر بنیاد صهیونیستی «سوروس» وام گرفته بودند و برای پیشگیری از حساسیت مردم، در برگردان الفاظ آن تغییراتی جزیی داده بودند. در سالهای میانی دهه 70 آقای «ح-ب»، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و رابط بنیاد صهیونیستی سوروس که چند هفته قبل برای اقامت همیشگی به آمریکا رفت، در یک جمع محدود و چند نفره که دو تن از اعضای سابق وزارت اطلاعات نیز در آن حضور داشتند، از راهبردی با عنوان «آشوب از درون و فشار از بیرون» سخن به میان آورد. وی معتقد بود که این راهبرد تنها راه ممکن برای تغییر ساختار نظام اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام سکولار است. براساس این راهبرد- که جرج سوروس از آن با عنوان فرمول انقلابهای رنگی یاد میکند - گروههای اپوزیسیون در گام اول به ترویج نارضایتی در میان برخی از اقشار اثرگذار و مطرح جامعه نظیر دانشجویان، معلمان، کارگران، اقلیتهای قومی و مذهبی روی میآورند. به گفته جرج سوروس فلش این نارضایتیها باید به سوی نظام حاکم باشد و ساختار آن نشانه بگیرد و نه فقط عملکردها را. در این راهبر رسانهها نقش اصلی را بر عهده دارند و با مدیریت نارضایتیها میتوانند آنها را به ناآرامی و آشوب تبدیل کنند (آشوب از درون)! گام دوم، تبدیل آشوبها به «بحران» و یا «بحران نمایی» است. در این حالت گروههای اپوزیسیون ضمن متهم کردن مسئولان بلندپایه حاکمیت به خودکامگی و اقتدارگرایی و یا بیعرضگی و ناتوانی در حل بحران، از قدرتهای خارجی برای دخالت و پایان بخشیدن به بحران دعوت میکنند. (فشار از بیرون) سورون بر این باور بود که فشارهای بیرونی نقش کاتالیزور- CATALYZER - را بازی میکنند و زمینه را برای تسلیم حاکمیت در مقابل خواستههای اپوزیسیون فراهم میآورد! و از آنجا که خواستههای اپوزیسیون با خواسته قدرتهای بیرونی همخوان است، امتیازدهی حاکمیت به اپوزیسیون، نهایتاً میتواند استحاله و دگرگونی در ساختار آن را به دنبال داشته باشد.
مدعیان اصلاحات، راهبرد خیانتآمیز «آشوب از درون و فشار از بیرون» را از ترس حساسیت مردم به «فشار از پائین و چانهزنی در بالا» تبدیل کردند بیآن که در ماهیت آن، بعنی ایفای نقش ستون پنجم دشمن در داخل کشور- که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم- کمترین تغییری داده باشند. اوایل سال 83- خرداد ماه- یکی از مدعیان اصلاحات که در پی ناامیدی از این جبهه ایران را به مقصد پاریس ترک میکرد، قبل از عزیمت به فرانسه، طی مصاحبهای با خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران- ایرنا- به طور تلویحی اعتراف کرد که منظور اصلاحطلبان از «چانهزنی در بالا» همان فشار از بیرون بوده است. اگر چه بدون این اعتراف نیز مقصود اصلی مدعیان اصلاحات به وضوح قابل درک بود و مواضع و عملکرد آنان کمترین تردیدی باقی نمیگذاشت که نظریه «فشار از پائین، چانهزنی در بالا» همان راهبرد صهیونیستی «آشوب از درون و فشار از بیرون» است.
اکنون به موارد زیر که فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست توجه کنید؛ نمونههایی از مواضع و عملکرد مدعیان اصلاحات که همزمان با مطرح شدن راهبرد فشار از پائین، چانهزنی از بالا، صورت گرفته و البته ناکام نیز بوده است.
1- آشوب 18 تیر ماه 78 که در آن روزنامههای زنجیرهای و اکثریت مجلس ششم نقش ستاد عملیاتی و تبلیغاتی آشوبگران را بر عهد داشتند و بعدها شماری از بازداشتشدگان به ماموریت خود از سوی سرویسهای اطلاعاتی آمریکا اعتراف کردند و اسناد آن نیز برملا شده است. گفته میشود در جریان آشوبهای 18 تیر، کیان تاجبخش- نماینده سوروس در ایران- که از آمریکا وارد کشور شده بود نیز بازداشت شد ولی با فشار یکی از مسئولان بلندپایه دولت وقت آزاد گردید!
2- طرح شعرهایی نظر توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد! اسلام دین خشونت است! احکام اسلامی برای 1400 سال قبل کارآمدی داشته است! مظاهر دینی، نماد عقبماندگی است و باید حذف شود! انزوا و عقبافتادگی ثمره دو دهه انقلاب است! و...
3- هجوم همهجانبه به سپاه، نیروی انتظامی و سایر مراکز اقتدار نظام.
4- اصرار بر رفراندوم برای تغییر قانوناساسی و تاکید بر تغییر آن بخشی از اصول قانون اساسی که ضامن ساختار اسلامی نظام است.
5- ارائه لوایح دوقلو برای افزایش اختیارات رئیسجمهور.
6- تاکید بر حذف نظارت استصوابی و پیشنهاد آزادی بهائیان، مفسدین اخلاقی و اقتصادی و حتی تاکید بر آزادی ورود جاسوسان به مجلس.
7- طرح مجلس ششم برای حذف گزینشها از تمامی مراکز نظام.
8- تهیه طرح 3 فوریتی مجلس ششم برای الزام دولت به پذیرش پروتکل الحاقی دقیقا در حالی که ایران اسلامی در چالش هستهای حساس با غرب بود و جکاستراو از این اقدام نمایندگان اصلاحطلب مجلس با عنوان همراهی مردم ایران با آمریکا و اروپا و مخالفت آنها با جمهوری اسلامی ایران یاد کرد.
9- طرح غیرقابل تعقیب بودن مجرمان بعد از ورود به مراکز آموزش عادی.
10- حمایت جبهه اصلاحات از مفسدان اقتصادی (تقریباً بدن استثناء)!
11- حمایت از حضور دشمنان تابلودار نظام در روزنامههای زنجیرهای.
12- اعتصاب نمایندگان مجلس و استعفای دستهجمعی برخی از دولتمردان.
13- و...
گفتنی است که بعد از شکست اصلاحطلبان در انتخابات دوره دوم شوراها و دوره هفتم مجلس، دهها تن از مهرههای اصلی این جریان به خارج از کشور گریخته و هم اکنون آشکارا با سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل همکاری میکنند و....
همانگونه که ملاحظه میشود، عملکرد و مواضع مدعیان اصلاحات آشکارا و بیکم و کاست با اهداف اعلام شده آمریکا و اسرائیل همخوانی داشت و دقیقا در راستای راهبرد خیانتآمیز «آشوب از درون و فشار از بیرون» تنظیم شده بود یعنی همان راهبرد بنیاد صهیونیستی سوروس که مدعیان اصلاحات از آن، با اندکی تغییر در الفاظ با عنوان «فشار از پائین و چانهزنی در بالا» یاد میکردند! همین جا قابل ذکر است که بعد از بازداشت چند جاسوس آمریکایی مرتبط با سرویسهای بیگانه در چند ماه گذشته، موجی از اضطراب و دلهره در جبهه اصلاحات پدیدار شد و برخی از کسانی که خود میدانستند چه کارهاند، با ناشیگری به حمایت از بازداشت شدگان پرداختند غافل از آن که بازداشت شدهها اطلاعات مستند و رسواکنندهای از محافل پنهان این جبهه ارائه کردهاند. اطلاعات مستندی که در صورت انکار بعدی جاسوسان بازداشت شده نیز به آسانی قابل اثبات است.
مروری هر چند اجمالی و گذرا بر مواضع و عملکرد مدعیان اصلاحات و روابط پنهان و آشکار آنان با محافل- مخصوصاً اطلاعاتی- بیگانگان، انگشت حیرت را به دندان نزدیک میکند که چگونه علیرغم اینهمه طرح و برنامه، صرف هزینههای هنگفت و حمایتهای گسترده بیرونی، کمترین موفقیتی نصیب جماعت مورد اشاره نشده است؟! پاسخ این پرسش را بایستی در باورهای دینی مردم و مدیریت الهی رهبر معظم انقلاب جستجو کرد که خود حدیث مفصل دیگری است.
و عجیبتر آن که هنوز هم افراد و جریانهایی با همان افکار پوسیده در همان راهی که بارها به چاه رسیده است گام برمیدارند؟! به دو نمونه زیر توجه کنید.
الف: چند روز بعد از انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا که در آن بر صلحآمیز بودن فعالیت هستهای ایران تاکید شده بود و صاحبنظران صاحب نام دنیا از این گزارش با عنوان رسوایی بوش یاد کردند. 313 نفر از مدعیان اصلاحات با امضای بیانیهای خواستار تعلیق غنیسازی اورانیوم در ایران شدند، یعنی آرزویی که آمریکا و متحدانش علیرغم چند سال تلاش پیدرپی از رسیدن به آن ناکام مانده بودند. اسامی برخی از امضاکنندگان این بیانیه که نامی غیر از ستون پنجم آمریکا و اسرائیل نمیتوان بر آنها نهاد در خبر ویژه کیهان 28/9/86 درج شده است.
ب: همزمان با جنبوجوش انتخاباتی مجلس هشتم، گروهی دیگر از مدعیان اصلاحات در همراهی کامل با آمریکا و متحدانش بیانیهای صادر کرده و خواستار نظارت بینالمللی بر انتخابات مجلس هشتم در ایران شدند یعنی دقیقاً حرکت در راستای همان راهبرد اجارهای و زمینهسازی برای «فشار از بیرون»!....
روز چهارشنبه رهبر معظم انقلاب در دیدار صمیمی دانشجویان و دانشگاهیان استان یزد با ایشان، ضمن تاکید بر ضرورت «اعتماد به نفس ملی» از همنوایی عدهای در داخل با امواج یاس برانگیز تبلیغات بیگانه یاد کرده و فرمودند: «ملت و به ویژه دانشجویان، نخبگان و مسئولین باید راههای جدید بیگانگان برای تضعیف ایران اسلامی را شناسایی و پیشبینی کنند تا بتوانند حیلههای جدید آنان را خنثی سازند».