مرگ بینظیر بوتو و تنشهای ناشی از آن در پاکستان چالشهای بزرگی را پیش روی دولت آمریکا قرار داده که پاکستان را اصلیترین شریک خود در جنگ علیه تروریسم میداند. خروج بوتو از معادلهای که دولت بوش برای تشکیل ائتلاف ضد ترور در پاکستان ترسیم کرده بود، خلایی را به وجود آورده که جبرانش برای دولتمردان کاخ سفید سخت و دشوار مینماید.
روزنامه البیان- چاپ امارات متحده عربی- در تحلیلی تحت عنوان واشنگتن و آینده پاکستان به بررسی چالشهای پیش روی آمریکا پس از مرگ ناگهانی بینظیر بوتو نخستوزیر اسبق پاکستان پرداخته است. در این تحلیل آمده است: پس از ترور بینظیر بوتو و خروج ناگهانی وی از عرصه سیاسی این کشور آمریکا گزینهای جز حمایت از دولت پاکستان که پرویز مشرف، رییسجمهور این کشور در راس آن قرار دارد نخواهد داشت اما حتی این مساله نیز نمیتواند واشنگتن را از خطرهای سیاسی سختی که فقدان بوتو بر جای گذاشته دور سازد.
البیان مینویسد: نبود بوتو با شخصیت کاریزمایی که داشت باعث شده که طرح ائتلاف قدرتی که دولت بوش آن را تنظیم نموده و در صدد بود تا با اجرای آن مشکل تروریسم را در پاکستان و همچنین افغانستان حل کند، ناقص بماند. این طرح بر اساس اصل ائتلاف بوتو و ژنرال مشرف در قدرت و حکومت شکل گرفته بود که میتوان گفت در حال حاضر و با وضعیت موجود، آمریکا در اجرای آن و نحوه ساماندهی به وضعیت پاکستان حیران و سرگردان مانده است، به طوری که استفان کوهن، پژوهشگر مرکز پژوهشی بروکینگز در واشنگتن در ارزیابی اوضاع پاکستان پس از ترور بوتو میگوید: شرایط به گونهای است که آمریکا نمیداند چه باید بکند؟ زیرا پیش از این بر سر ائتلاف بوتو مشرف حساب باز کرده بود اما اکنون یکی از گزینههایش حذف شده است.
در ادامه این تحلیل به اظهارات آنتونی کوردسمن، تحلیلگر امنیتی مرکز پژوهشهای استراتژیکی و بینالمللی در واشنگتن اشاره شده که صراحتا میگوید: کشته شدن بوتو به شدت اوضاع سیاسی پاکستان را به هم ریخته است زیرا دیگر کسی وجود ندارد که قدرت و توانایی لازم را برای تحقق ثبات سیاسی در پاکستان در اختیار داشته و بتواند شریک مناسبی برای آمریکا در مبارزه با تروریسم باشد و حضور وی بتواند شکاف بین مشرف و مردم پاکستان را پر کند.
البیان میافزاید: با توجه به این مسایل این اوج مشکل آمریکا است که باید بیندیشد چگونه میتواند از یک سو شکاف بین ژنرال و مردم پاکستان را پر کرده و از سوی دیگر به ادامه همکاریهای این کشور در جنگ علیه تروریسم دل ببندد و یا این سوال را میتوان به این شکل مطرح ساخت که آمریکا چگونه میتواند ساختار نظام دموکراتیک را بر حکومتی اعمال کند که با خطر فروپاشی و سقوط روبهرو است؟ باید گفت که آمریکا در این معادله روی بینظیر بوتو حساب باز کرده بود و با بازگرداندن وی به پاکستان سعی داشت ائتلاف قدرت بین بوتو و ژنرال مشرف را عملی ساخته و یک ائتلاف قدرتمند جهت همکاری در جنگ علیه تروریسم تشکیل دهد.
در ادامه این تحلیل آمده است: منصفانه است چنانچه بگوییم این طرح در عین هوشیاری و درایت تنظیم شده بود زیرا بوتو رهبر یک حزب سیاسی بزرگ (حزب مردم در پاکستان) بود که از حمایتهای مردمی ویژهای برخوردار است و رهبر آن نیز ضمن گرایشهای آمریکایی به منافع ملت و کشورش نیز اهتمام زیادی میورزید و به این ترتیب میتوانست یک مهره مردمی مناسب برای شراکت با ژنرال مشرف باشد.
اما عیب و اشکال طرح آمریکا در این بود که به جای تکیه بر یک حزب سیاسی مردمی بر یک شخص تکیه کرده بود. ریاست حزب مردم پاکستان طی سالها در اختیار خاندان بوتو بود که از ذوالفقار علی بوتو، پدر بینظیر و بنیانگذار حزب مردم آغاز و به خود وی ختم شد و با رفتن بینظیر میتوان گفت که حزب مردم بیرهبر شده است؛
زیرا او آخرین مهره از خانواده بوتو بود که از قدرت و توانمندی رهبری یک حزب برخوردار بود و توانایی انجام این مسئولیت مهم را داشت اما دیگر افراد خارج از خانواده بوتو مهرههایی نه چندان مهم با تجربههای سیاسی ناچیز هستند. البیان در پایان این تحلیل آورده است: با مرگ بوتو میتوان گفت که سیاست آمریکا در قبال پاکستان به خانه اول که همان خانه ژنرال مشرف است بازگشته و طبیعتا جرج بوش باید همواره این سوال را با خود تکرار کند که ما با ژنرال مشرف چه کنیم؟ آیا به حمایتهایمان از دیکتاتوری ادامه دهیم که حکومتش هر لحظه با خطر فروپاشی روبهرو است؟ و یا این که اگر دست از او بکشیم چه جایگزین مناسبی برای ائتلاف با آمریکا در جنگ علیه تروریسم خواهیم داشت؟ به این ترتیب و با وضعیت بحرانی موجود میتوان گفت دولت بوش اکنون در شرایطی قرار گرفته که باید از زمان پیشی بگیرد.