دکتر علیرضا ذاکر اصفهانی
رئیس مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری
فکر میکنم قبل از هر توضیحی لازم باشد به مسأله عدم اعتماد به نفس ایرانی در گذشته تاریخیمان بپردازیم. در واقع با مروری بر پیشینه تاریخی این موضوع و علل و عوامل آن و همچنین تلاش بیوقفه چند دهه اخیر مردم ما در خصوص مقابله با این پدیده میتوان به یک آسیبشناسی جدی دست یافت. این موضوع تا حد زیادی به تهدیدها و آسیبهای مربوط به هویت ملی ما نیز مربوط میشود.
موضوع رعب ما به تقابل و یا مواجهه با روایت استعلایی غرب مربوط میشود. گفتمانی که زمانی ما را به چالش گرفت و با ترسیم تفوق خود بر ما، اعتماد به نفس را از ما گرفت. در مقطعی از تاریخ که بخشی از کره ارض از جمله ما ایرانیان در ضعف مادی بسر میبردیم در مواجهه با دستاوردهای تکنیکی غرب مسحور شدیم. احساس ما این بود که اگر غرب از لحاظ تکنیکی و فنی نسبت به ما تفوق دارد، پس به لحاظ ایدئولوژیک نیز چنین تفوقی وجود دارد. این برداشت در تعقیب مناسبات فرهنگی ظلمی بود که از قبل شکل گرفته و پایه و اساس آن را هم همان روایت استعلایی ترسیم میکرد. غربیها به دنبال القای این موضوع بودند که شرق از جمله ایرانیان باید خود را با آنها تنظیم کنند. در واقع غیرغربی باید مطابق استانداردها و قالبهای آنها زندگی کند. لذا او را به لحاظ ارزشی تهی ساختند و اعلام کردند همه ارزش در نزد آنهاست. خوبیها، نیکیها و ارزشها مربوط به اروپاست و دیگران باید به نقش الگویی آنها توجه داشته باشند. متأسفانه ضعف مادی و فنی ما به پذیرش این موضوع مدد رساند و ما در این گفتمان مستحیل شدیم. مشکلات فکری، فرهنگی و ضعف تکنیکی ما و عدم پیشرفت این کشور در طول بیش از یکصد سال گذشته ریشه در چنین مناسباتی دارد. با این وصف باید پذیرفت که مشکل ما بیشتر فرهنگی است. از طرفی شکستها و هزیمتها در این مدت به خودباختگی ما سرعت بخشید و بدینگونه مرجع فرهنگی غرب را نهادینه کردند. در سالهای بعد در پاسخ به این که علت ضعف ما چیست، پاسخهای متفاوت و همجهتی دادند از قبیل این که فرهنگ شما، دین و عادات و رسوم شما و عواملی از همین دست مانع توسعه شما شده است. جالب این که در پاسخگویی به این موضوع هم عاجز بودیم و میخواستیم پاسخ را از همان غربیها بشنویم. این خود مزید بر علت بود و میزان رعب و خودباختگی ما را افزایش میداد.
در مقطعی از تاریخ مردم ما متوجه این رویارویی شدند و درصدد برآمدند با آن مقابله کنند. اوج این مقطع مربوط به انقلاب اسلامی در ایران میشود که با طرح احیای اندیشه دین و نظامسازی اسلامی متناسب با آن و از سوی دیگر با طرح بازگشت به خویش فضای جدیدی گشوده شد که بر پایه آن ایرانیان بیش از همه به استقلال خود در تمام اضلاع و جوانب آن از جمله به استقلال فرهنگی توجه نشان دادند. در جستوجوی استقلالخواهی، نوعی اعتماد به نفس در مردم ما ایجاد شد و طبقه نخبه سیاسی و فکری را هم به این گرایش سوق داد. گرچه این خود در بطن جریان فرایند جهانی غربی شدن صورت میگرفت ولی از چنان عظمتی برخوردار بود که توانست بر ویرانههای آن اوج بگیرد. در همین فضا بود که عزم ملی برای توسعه فرهنگی و علمی کشور به وجود آمد. پیدایی عزت و اقتدار از دست رفته ما و بازیافت آن که مدنظر انقلاب اسلامی نیز بود صرفنظر از عوامل مختلف، ریشه در حرکتی فکری و نرمافزاری دارد. چنین تفکری خود زمینه ارائه برنامههای راهبردی را بر رفع عقبماندگی و کاستن احساس حقارت و زدودن بهت در مقابل دستاوردهای فنی غرب و به تعبیری تمدن مدرن را فراهم میآورد. دستیابی به فناوریهای نو و علومی که مجال پرداختن به آن از سوی قدرتهای جهانی از ما سلب شده بود در تعقیب همین پشتوانه نرمافزاری یعنی اعتماد به نفس ایرانی تحقق یافت.
شرایط امروز کشور پافشاری بر هویت اسلامی- ایرانی است که مؤلفههای فرهنگی آن بایستی که مسیر نهادینهشناسی را بپیماید. اعتماد به نفس امروز در سیاستگذاری و طراحی استراتژیهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور به عنوان سرلوحه مسائل قرار گرفته است. به واقع بایستی گفت، امروز در موضوعات مهم کشور، شاهد یک صفبندی هستیم که اصل مناقشه را حول محور همین اعتماد میان ملت و دولت برای خودباوری فزاینده جهت نیل به اهداف انقلاب اسلامی نمایان میکند. سیاست امروز ایران تکیه بر همین خودباوری آگاهانه و مقاومت مبتنی بر همبستگی ملت و دولت است. اما مخالفان این سیاست کسانی هستند که از این عزم ملی که ریشه تاریخی در مبانی اسلامی و هویت ملی ما دارد به واسطه نفوذ مؤلفههای فرهنگی غرب در دیدگاههایشان هراس دارند. از نظر گروه مخالف همه پیشرفتها، دستاوردها و چشماندازها میبایست با مصلحتبینیهای تفکر مدیریت جهانی به نوعی هماهنگ باشد و فرهنگ و تصمیمگیری مسئولان هم باید تحت همین مسیر باشد. از نظر این گروه مسیر پیشرفت ایران باید براساس الگوهای دیکته شده غربی طراحی گردد. در این دیدگاه خودباوری و اعتماد به نفس ملی رنگ میبازد و تفکر جهانی غلبه پیدا میکند. سوی دیگر این نظریه، اعتماد به نفسی است که معتقد است پیوند میان مردم و مسئولان براساس نیازهای کشور مستحکم میگردد و خوداتکایی فزاینده با تکیه بر آموزههای بومی مسیر اصلی فتح قلههای ترقی و پیشرفت کشور است. بیتردید با ایجاد هیجان و شور و شادی مثبت و هدایتشده برای بسیج عمومی و ایجاد انگیزه مردمی میتوان مسیر با اهمیت ولی ناقص امروز را به حد کمال رساند. ساماندهی حوزههای آموزشی رسمی و غیررسمی، احیای سنتها و آئینهای ملی و اسلامی- ایرانی و متناسبسازی در امر معنویت فرهنگی و هویتی میتواند یاریبخش این مسیر دشوار و البته ارزشمند باشد.