محمد اسکندری
اشاره:
در چند ماه اخیر ما شاهد بروز تنشها و نابسامانیهای متعددی در اوضاع سیاسی تفلیس پایتخت گرجستان بودیم. گفتمان سیاسی حاکم بر منطقه ژئوپلیتیک قفقاز و آسیای میانه همواره بر چیدمان پازلهای سیاسی نظام بینالملل نقش موثر و غیرقابل انکاری را داشته است. لذا اکنون که اوضاع سیاسی در این منطقه بغرنج است بسیاری از قدرتها درصدد وضع مناسبات برپایه رخدادهای اخیر هستند تا بتوانند چشمانداز قفقاز را منطبق با منافع خود پیریزی کنند. آشنایی با تعلیل تکوین این ساختارشکنیها و نحوهی برخورد مجامع و قدرتهای بینالملل با این پدیده میتواند ترسیمکننده نحوه توزیع قدرت و همچنین شاکله ماهوی تعاملات سیاسی در آینده تفلیس باشد.
">محمد اسکندری
اشاره:
در چند ماه اخیر ما شاهد بروز تنشها و نابسامانیهای متعددی در اوضاع سیاسی تفلیس پایتخت گرجستان بودیم. گفتمان سیاسی حاکم بر منطقه ژئوپلیتیک قفقاز و آسیای میانه همواره بر چیدمان پازلهای سیاسی نظام بینالملل نقش موثر و غیرقابل انکاری را داشته است. لذا اکنون که اوضاع سیاسی در این منطقه بغرنج است بسیاری از قدرتها درصدد وضع مناسبات برپایه رخدادهای اخیر هستند تا بتوانند چشمانداز قفقاز را منطبق با منافع خود پیریزی کنند. آشنایی با تعلیل تکوین این ساختارشکنیها و نحوهی برخورد مجامع و قدرتهای بینالملل با این پدیده میتواند ترسیمکننده نحوه توزیع قدرت و همچنین شاکله ماهوی تعاملات سیاسی در آینده تفلیس باشد.
پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی جماهیر شوروی در 21 دسامبر 1991 گفتمان حاکم بر نظام سیاسی جهان به سمت نظام تکقطبی با ژاندارمی ایالات متحده سوق یافت و این کشور به تاخت و تاز در عرصه جهانی پرداخت. پس از مدتها، زمانی که کاخ سفید مشغول جولان دادن در عرصه یکجانبهگرایی و یکهتازی در امور بینالملل بود روسها یک بار دیگر با رهبری افرادی همچون ولادیمیر پوتین به بازسازی و بازپروری قدرت از دست رفته خویش پرداختند. فرایند بازپروری منابع انسانی و شکوفایی اقتصاد بیمار و فرسوده شوروی دو عاملی بود که توانست روسها را به صدر مناسبات سیاسی بازگردانند و دوباره روسیه را به عنوان قدرتی تاثیرگذار بر نظام اقتصادی و سیاسی به عرصه جهانی معرفی کرد. کاخ سفید که در این اثنا شاهد بنیان گرفتن پایههای یک شوروی دیگر بود به طرق متعددی متوسل شد تا مانع از شکلگیری این ابرقدرت شود. یکی از این راهها میتوانست محدود کردن و اعمال فشار بر این کشور به وسیله نفوذ در قلب شوروی سابق و برانگیختاندن این کشورها علیه روسیه باشد. کشورهایی همچون گرجستان و اوکراین گزینههای مناسبی برای انجام این پروژه بودند. لذا در گرجستان در سال 2003 میخائیل ساکاشویلی توانست با انقلاب گل رز ادوارد شواردنادزه (وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی) را از سر راه خود بردارد و خود را به عنوان رئیسجمهور گرجستان معرفی کند. این مرحله را میتوان آغاز تیرگی در روابط تفلیس- مسکو دانست که در آیندهای نهچندان دور منجر به بروز قطع مناسبات سیاسی فعال بین کرملین و تفلیس گشت.
میخائیل ساکاشویلی از جمله غربگرایان و لیبرالهای تفلیس محسوب میگردد. "میخائیل ساکاشویلی، حقوقدان و سیاستمدار، در 21 دسامبر 1967 در گرجستان به دنیا آمد؛ وی در 1992در رشته حقوق از دانشگاه ملی اوکراین در کیف فارغالتحصیل شد. او همچنین در سال 1994 مدرک حقوق خود را از دانشگاه کلمبیای آمریکا دریافت کرد. ساکاشویلی دکترای علوم قضایی از دانشگاه جرج واشینگتن آمریکا دارد". وی پس از انقلاب مخملی گل رزادوارد شواردنادزه را برکنار کرد و خود را به عنوان یک حامی تمامعیار برای کاخ سفید در حیات خلوت روسها معرفی کرد. او با دادن وعدههای بهبود وضع اقتصادی و افزایش تعاملات با دنیای خارج سوار بر موج مخالفان توانست دولت مردمی گرجستان را عزل کند و خود بر مسند قدرت تکیه زند. از سال 2003 تاکنون پیشآمدهای متفاوتی سیستم سیاسی تفلیس را تحتالشعاع خود قرار داده است. عقد قراردادهای سنگین با کشورهای غربی، تیرگی روابط با روسیه و اخیرا اعتراضات سراسری مردم علیه دولت ساکاشویلی که روند صلح در گرجستان را به طور کلی درهم ریخته است.
در چند ماه اخیر اعتراضات گستردهای علیه دولت و شاید بتوان گفت انقلاب گلرز صورت گرفته که برخی از کارشناسان از آن به انقلاب دیگری (انقلاب خارها) تعبیر کردهاند. بیشترین موج اعتراضات برخاسته از نابهسامانیهای اقتصادی و سیاسی در گرجستان است. مردم بسیاری در گرجستان از فقر رنج میبرند و این در حالی است که دولت ساکاشویلی به فکر اعزام نیروهای نظامی تازهنفس به عراق است. بیتوجهی دولت و ناکارآمدی اندک فعالیتهای آن باعث شده است تا موجی از مخالفتهای اقتصادی و سیاسی اوضاع در تفلیس را بحرانی کنند.
اعتراضات در تفلیس بیشتر ذهن سران کاخ سفید را مغشوش کرده است. آنان با هزینه سنگین توانستند در هفت سال پیش نظام وابسته به روسیه را در تفلیس منحل کنند و لیبرال دموکراسی را به عنوان تحفهای از غرب برای گرجیها به ارمغان بیاورند ولی اکنون آنان شاهدند که نهتنها روند پیشبینی شده در این کشور در مسیر دلخواه نیست بلکه تفلیس به نمادی برای شکست انقلابهای نرم بدل شده است. امروز در بسیاری از کشورهایی که طعم انقلابهای رنگارنگ را چشیدهاند اوضاع پرتنش و نابسامان است چنانکه این اعتراضات کیف پایتخت نارنجیها را نیز دربرگرفته است. پیشامدی که در تفلیس تکوین یافت در واقع نقطه آغازی بود بر پایان روند روبه رشد انقلابهای مخملین در قفقاز و آسیای میانه. راهبرد اهرمهای فشار نهتنها نتوانست محدوده قدرت روسها را محصور کنند بلکه به مثابه نمودی دیگر از شکست راهبردهای نئوکانها در برابر روسیه قلمداد شد. روسها که امروز در آن ولادیمیر پوتین با عنوان مرد افسانهای روسها شناخته میشود توانسته است بر بسیاری از مسایل جهانی تاثیر بگذارد و روند آن را به سود خویش رقم بزند.
اما در ذیل تیرگی در روابط تفلیس و مسکو باید گفت که مناقشات اصلی بر سر منطقه آبخازی و اوستیای جنوبی است. این منطقه از سالها پیش خواستار استقلال و جدایی از گرجستان است. امروز امنیت این منطقه را نیروهای روسی برعهده دارند. اخیرا سران تفلیس همچون خانم نینو بوردجانادزه رئیس پارلمان و کفیل موقت ریاست جمهوری گرجستان مدعی شدهاند که سران کرملین خواستار به رسمیت شناخته شدن منطقه آبخازی هستند و قصد دارند تا استقلال آبخازی را در چند ماه پیش رو به رسمیت بشناسند. سران دولت تفلیس بارها در مورد ناآرامی انگشت اتهام را به سوی مسکو نشانه رفتهاند و حتی چند تن از دیپلماتهای روسی را به اتهام جاسوسی از این خاک خود اخراج کرده است. فارغ از این مسایل باید گفت که تیرگی روابط مسکو - تفلیس در قلب انقلاب گل رز نضج گرفته است. روسها همیشه خواهان اتحاد و همبستگی میان کشورهای عضو (ClS) بودهاند اما تفلیس نهتنها خواهان ارتباط با این کشورها نیست بلکه جهت خود را کاملا به سمت آتلانتیک تغییر داده است. این امر برای روسها همواره دردآور بوده که در همسایگی خویش کشوری به پایگاه اصلی مخالفان تبدیل شود لذا بیشترین سعی خود را میکند تا با حفظ مشروعیت چهره بیطرفی خویش اوضاع تفلیس را به سمت بازگشت به سمت روسها و یا حداقل تغییر نگاه تفلیس از غرب به شرق رقم بزند. اما از این نکته نیز نباید به سهولت گذشت که اظهارات ساکاشویلی در باب دست داشتن سازمان امنیت روسیه در ناآرامیهای اخیر یک نوع فرافکنی و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت است. دولت تفلیس که زیر بار فشارها و انتقادات داخلی است به ناچار برای کاستی از این فشارها اتهامات خود را به سوی مسکو روانه میکنند.
قدرت روزافزون مسکو در مناسبات جهانی باعث شده است که کشورهای غربی و در صدر آنها ایالات متحده به هر طریقی متمسک شوند تا زمام قدرت روزافزون و پرشتاب روسها را به دست بگیرند. طرح استقرار سپر موشکی ناتو در خاک چک و لهستان نیز در همین راستا است. ناتو که سالهای سال است از مرزهای دور روسیه عبور کرده امروز به دنبال مایل شدن به مرزهای نزدیک روسیه است. استقرار این موشکها که با توجیه غیرعقلانی ترس از سیستمهای موشکی ایران و کرهشمالی صورت میگیرد خشم روسها را برانگیخته است. این اقدام که در واقع نقضکننده پیمان "نیروهای متعارف" است سبب شده تا روسها نیز که سالیان متمادی پایبند به این پیمان بودهاند قصد تعلیق این پیمان را داشته باشند. (پیمان نیروهای متعارف در اروپا در سال 1990 در پاریس به امضای 16 کشور عضو "ناتو" و شش کشور عضو پیمان سابق "ورشو" رسید و هدف از آن محدود کردن آرایش جنگافزارهای متعارف سنگین در این قاره پس از پایان جنگ سرد بود.) "ولادیمیر پوتین" رئیسجمهوری روسیه نهم آذرماه جاری قانون تعلیق اجرای پیمان نیروهای متعارف اروپا در روسیه را امضا و اعلام کرد، این تصمیم واکنشی به پایبند نبودن کشورهای ناتو به این پیمان بوده است.
در نهایت باید گفت که نظام بینالملل در آیندهای نهچندان دور شاهد پا به عرصه حیات گذاشتن ابرقدرتی دیگر خواهد بود. انقلابهای رنگین و مخملین که شاکله ماهوی آنها جز دروغ و فریب افکار عمومی نیست از هم خواهد گسست و کشورهای همچون گرجستان یکبار دیگر به سمت کشورهای مشترکالمنافع حرکت خواهد کرد. قدرت در قفقاز به نفع روسها توزیع خواهد شد و بحث استقرار سپر دفاع موشکی به فرجام نخواهد رسید زیرا که مولدان و طراحان آن به زودی از صحنه سیاست بینالملل خارج میشوند. با خروج نومحافظهکاران از کاخ سفید کشورهای حوزه آتلانتیک مناسبات خود را برپایه تعاملات هرچه بیشتر با کاخ کرملین پیریزی میکنند.