تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۲  ، 
کد خبر : ۴۳۸۳۳
تکنیک‌های کاخ سفید برای اجرای سیاست‌ها در خاورمیانه

جنگ نرم، جنگ سخت

الهام حیدری مقدمه: اخیراً میزگردی با حضور 18 نفر از مقامات بین‌المللی و کارشناسان در آمریکا برگزار شد و در این نشست، برژینسکی و سکوکرافت در ارتباط با حمله بوش به ایران به مناظره پرداختند. برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی جیمی کارتر، حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران را راهکاری عملی برای حل موضوع ایران دانست؛ اما سکوکرافت که مشاور امنیت ملی فورد و بوش پدر بوده، بر این عقیده است رئیس‌جمهور باید به این شایعات پایان دهد و از بروز فاجعه وخیم دیگری در خاورمیانه جلوگیری کند. از میان 18 نفری که در این جلسه حضور داشتند، تنها بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان با موضع سکوکرافت موافق بود. حقیقت این است که در برنامه‌های کلان آمریکا درباره خاورمیانه، موضوع حمله به ایران بسیار افراطی تبیین شده است. در این خصوص می‌توان به گزارش‌هایی اشاره کرد که براساس آن، اعلام شده است که پنتاگون 2 هزار هدف را در ایران برای بمباران انتخاب کرده است. جناح‌های چپ و راست آمریکا درباره این احتمال که بوش تصمیم دارد تا بهار آینده به ایران حمله کند، اظهار نگرانی می‌کنند. اما این‌ که چه حد این اظهارات به واقعیت نزدیک است و چه میزان بلوف سیاسی است باید تامل کرد.

جورج بوش رئیس‌جمهور آمریکا در قبال برنامه هسته‌ای ایران راه‌های مختلفی دارد از جمله آنها این که ایران هسته‌ای را بپذیرد و یا اینکه در اقدامی نسنجیده دستور حمله نظامی به ایران را صادر کند. اما بمباران ایران کار ساده‌ای نیست. آسیب‌پذیری‌های آمریکا در خلیج فارس و توانایی ایران برای تحت فشار قرار دادن 160 هزار نظامی آمریکا در عراق (به‌ خصوص از لحاظ قطع سوخت) می‌تواند آمریکا را با چالش جدی مواجه کند و همچنین عدم حمایت چین و روسیه با گزینه حمله نظامی به ایران که البته به جهت اخذ امتیازاتی از آمریکاست. به‌ طور کلی هزینه‌های انتخاب این گزینه،‌ بسیار بالاست.

جنگ روانی، بستر جنگ مدرن

تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم، پنداره صرفا فیزیکی بودن جنگ به تاریخ سپرده شد. چرا که در این زمان، رسانه‌ها نقش عظیمی را در جامعه بر دوش گرفتند. چنان‌ که گوبلز چنان برنامه‌ریزی کرده بود که ذهن مردم سرزمین‌های اشغالی را از قبل و بتدریج از طریق فرستنده‌های رادیویی آلمان برای اشغال کشورشان آماده کند:

در مرحله دوم ضمن این ‌که به دوستی پابرجای 2 ملت ارج می‌نهند، باید رژیم آن کشور نیز با روندی تدریجی و فزاینده مورد انتقاد قرار گیرد.

در مرحله سوم باید تهدید، اشغال و تسخیر نظامی با تمام نیرو و قدرت به عمل آید و با لحنی خشن، پیامدهای ناگوار عدم اطاعت گوشزد شود و این نکته مورد تاکید قرار گیرد که اگر ملت خوب برای سرنگونی حکومت بد قیام نکند، آن‌گاه چاره‌ای نیست جز این‌که ارتش آلمان این مساله را به انجام رساند. البته واحدهای ارتش آلمان به‌ جای توپ و تفنگ، با موزیک و دسته گل وارد خواهند شد.

در مرحله آخر، باید هر صدای ناموافق و آشوبگری خاموش شود و همزمان با اشغال نظامی کشور، رادیو و دیگر مناطق حیاتی و حکومتی به تصرف درآید و از همه امکانات برای برقراری نظم و آرامش استفاده شود. بنابراین:

1- جنگ روانی جدید، بخشی از کشورداری است و در کنار دیگر ابزارهای قدرت ملی جا گرفته است. رواج مفاهیمی همچون استراتژی روانی و سیاست تبلیغاتی یا ایجاد نهادهایی مانند یوسیا یا وزارت تبلیغات، نشانه این ویژگی هستند. هر چند در این مورد، سیاست کشور بین دو دکترین مستقل فرض کردن حوزه اقدامات روانی و دکترینی که آن را جزیی از امور سیاسی، اقتصادی و نظامی می‌پندارد، در نوسان است، با این حال، هیچ‌ یک در اهمیت آن به عنوان ابزار اساسی کشورداری و سیاست خارجی تردید ندارند.

2- جنگ روانی جدید، پدیده‌ای همیشگی و پیوسته است. جنگ روانی جدید (عمدتا جنگ روانی استراتژیک) دیگر به مقطع و فصل خاصی وابسته نیست. چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ، کشورها باید برای به‌کارگیری آن یا دفاع در مقابل آن آماده باشند.

3- جنگ روانی جدید، عملی سازمان یافته و برنامه‌ریزی شده است. دوران جنگ روانی صرفا متکی به نبوغ سیاستمداران یا فرماندهان صحنه جنگ سپری شده است. جنگ روانی، امروزه نیازمند سازمان خاص خود و پرسنلی است که تخصص‌های مختلفی دارند و به طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی قبلی، حتی برای برخورد با وضعیت‌های اضطراری نیاز دارد.

4- جنگ روانی جدید بر دانش و پژوهش‌های عملی متکی است. این پدیده چه برای دستیابی به قواعد تاثیرگذاری بر افکار و نگرش‌های انسانی، چه برای رساندن پیام خود به مخاطب و تضمین دریافت و ادراک آن و چه برای شناخت مسائل خاص هر دسته از مخاطبان و محیط آنها به تحقیقات علمی، وابستگی شدید دارد. به این اعتبار می‌توان گفت، کشوری می‌تواند تشکیلات جنگ روانی کارآمد راه اندازد که بنیان‌های علمی لازم را در علوم انسانی و اجتماعی داشته باشد.

5- جنگ روانی جدید، برد وسیع و گسترده‌ای دارد.  اگر عملیات‌های روانی مانند آنچه در زمان گیدئون انجام می‌شد، حداکثر بر افراد حاضر در صحنه جنگ یا یک حمله موثر واقع می‌شد، اقدامات روانی تبلیغاتی امروزین، به دلیل بهره‌گیری از رسانه‌های الکترونیکی (از ماهواره تا رادیو) همزمان می‌تواند تمام مردم کره زمین را مخاطب قرار دهد و  انتظار واکنش از سوی آنها را داشته باشد.

6- سرانجام این که اجرای جنگ روانی جدید، مستلزم داشتن توان مالی و صنعتی است. پخش 50 میلیارد برگ اعلامیه در یک جنگ ضدشورش یا فرستادن 350 هزار بالون حامل اعلامیه‌های براندازی از سوی آمریکا بر فراز سرزمین کشورهای اروپای شرقی (در سال 1945)، امکانات و تجهیزات خاص خود را می‌طلبد که از عهده هر کشوری برنمی‌آید. هر چند استفاده نسبتا ارزان از امکانات پخش ماهواره‌ای، اکنون امکان انتشار جهانی پیام‌ها را برای همه کشورها فراهم آورده است، اما رقابت تکنولوژیک روزافزون در این حوزه و همچنین الزامات مالی، انسانی و تکنولوژیک در دیگر جنبه‌های جنگ تبلیغاتی (مانند فراهم آوردن توان علمی و تحقیقاتی در علوم مربوط به تولید و انتشار پیام‌های اقناعی) ویژگی یاد شده را همچنان تایید می‌کند.

خصوصیات یاد شده، همه ویژگی‌های جنگ روانی جدید یا ویژگی‌های الزامی چنین پدیده‌ای نیستند بلکه ویژگی‌های عمومی این جنگ را تشکیل می‌دهند. با در دست داشتن این ویژگی‌ها، خواننده معیاری برای ارزیابی فعالیت‌هایی خواهد داشت که تحت عنوان جنگ روانی یا عنوان‌هایی مشابه آن در کشورهای جهان سوم (از جمله کشور خودمان) انجام می‌شود. در واقع، آنچه در این کشورها انجام می‌شود، جز نمونه‌هایی کوچک از جنگ روانی جدید نیست که از سوی قدرت‌های توسعه‌طلب ایجاد شده و تکامل یافته است و به همین دلیل، تصور این پدیده نیز از سوی محقق یا فرد عادی جهان سومی کار ساده‌ای نیست. به همین ‌ترتیب نیز وارد شدن در این میدان و رویارویی با حریفان، کاری در سطوح کار آنها (حداقل از نظر کیفی و نه الزاما از نظر کمی) را می‌طلبد که باید مورد توجه دست‌اندرکاران و صاحب‌نظران قرار گیرد.

رسانه‌ها ـ داغ‌ترین سلاح

می‌گویند در زمان‌های قدیم در میان قبیله‌ای هر سال رسم بر این بود که پیش از برگزاری «جشن بوقلمون» میان جوان‌های قبیله، مسابقه شکار بوقلمون برگزار می‌شده است. طبق این آیین، هر جوانی که موفق به شکار تعداد بیشتری از بوقلمون‌ها می‌شد، موفق به ازدواج با زیباترین دختر قبیله می‌شده است.

پدری که صاحب 3 جوان بود، آن‌ها را به صحرا می‌برد و هنگام نشانه‌گیری از آنها می‌پرسد:

ـ خب اکنون چه می‌بینید؟

اولی از پشت کمان نگاهی به بوقلمون‌ها می‌کند، و می‌گوید: می‌بینم که تیرم را درست روبه‌روی هدف گرفته‌ام.

دومی می‌گوید:‌

ـ می‌بینم که تیر من در وسط سینه بوقلمون هدف‌گیری شده است.

و پسر سومی با اندکی تامل از پشت کمانش می‌گوید:

می‌بینم بوقلمون‌های به سیخ کشیده روی آتش می‌چرخند و من کنار آتش، کنار زیباترین دختر قبیله نشسته‌ام.

اگر فکر می‌کنید این پسر خیالاتی و بلندپرواز، تیرهایش به خطا رفته است، اشتباه می‌کنید. او دقیقا به تصورش جامه عمل پوشانید. چرا که پیش از هر اتفاقی، تصویر یا تصوری در ذهن او بوده است و این بیانگر قدرت انکارنشدنی ذهن انسان است. برای قدرتمند و خلاق کردن ذهن و فکر روی توانایی ایجاد تصاویر شفاف و مثبت کار می‌شود.

در زندگی جمعی امروز و بخصوص پس از روند یا پروژه جهانی شدن «رسانه‌ها» نقش بسزا و بزرگی در تصویرسازی دارند. امروزه این رسانه‌ها هستند که با پوشش‌های خبری و هنجارسازی مشغول شکل‌دهی به معانی و مناسبات هستند.

سازه‌انگاری و ارزش‌سازی ـ کنترل از راه دور: سازه‌انگاری یا constructivism مکتبی جدید در روابط بین‌الملل است. آموزه‌های این مکتب از دل رهنمون‌های جدید فلسفی از جمله مکتب فلسفی انتقادی فرانکفورت و پسامدرنیسم بیرون آمده است. برخلاف رفتارگرایان و پوزیتیویست‌ها برای سازه‌انگاران، سوژه‌ها بیشتر از ابژه‌ها اهمیت دارند، چرا که «سوژه‌ها» موجب پدید آمدن فضایی بین اذهان می‌شوند.  فضایی که در interaction و تراکنش‌ هنجارها تعریف و قواعد خاص خود را می‌یابد. شاید از این نظر سازه‌انگاری از نحله‌های فکری پست‌پوزیتیویست باشد، زیرا تا آنجا که پساپوزیتیویست از تجربه‌گرایی انتقاد می‌کند، با آن همراه است اما در مباحث جدیدتری همچون «شالوده‌شکنی» سازه‌انگاری یکه‌تاز عرصه‌های مختلف می‌شود.

جالب‌ترین و پردامنه‌ترین بحث سازه‌انگاری، تعریفی است که از مناسبات قدرت ارائه می‌کند. به عقیده آنان، یک دولت قدرتمند لزوما نباید صاحب قدرت اقتصادی و نظامی و... باشد بلکه دولت قدرتمند باید توانایی ایجاد آنچنان فضای هنجاری را داشته باشد که بتواند براحتی به خلق و ایجاد رفتارهای مورد نظرش بپردازد.

البته هنجاری که اینجا مطرح می‌شود، همان مفهوم ساده norm است و نباید به عنوان یک باید ایده‌آل و ایدئولوژیک شناخته شود. norm یعنی رفتاری که در متن خودش، عادی و لازم تلقی شود.

شاید «مدیا دیپلماسی» یا دیپلماسی رسانه‌ای نیز در جهت اهداف سازه‌انگارانه مطرح شده باشد. چرا که رسانه می‌تواند موثرترین ابزار نورم‌سازی و بنابراین اعمال قدرت باشد.

رسانه می‌تواند بحران مسلمانان فلسطین را پررنگ و بحران مسلمانان مثلا چچن را بپوشاند. رسانه می‌تواند در خدمت هدایت‌های پوپولیستی همچون تهییج، بسیج و انقلاب باشد. رسانه می‌تواند یک رهبر را پست و حقیر و دیگری را شکوهمند و بزرگ بنمایاند. رسانه می‌تواند تمدن و توسعه بد و خوب را به شکل مطلوب خودش تعریف کند.

رسانه می‌تواند با نوعی مهندسی تدریجی و برنامه‌ریزی شده «خلاقیت» را در ملتی بمیراند. رسانه می‌تواند موجب تکوین تدریجی اندیشه و یا تزریق تدریجی یک ارزش باشد.

رسانه می‌تواند موجب ایجاد یک مفهوم و شالوده‌شکنی مفهومی دیگر باشد.

وزارت جنگ آمریکا «جنگ روانی» را این‌ گونه تعریف کرده است:‌ جنگ روانی، استفاده برنامه‌ریزی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که قبل از هر چیز، با هدف تاثیر بر نظریات، احساس‌ها، موانع و رفتار جوامع دشمن، بی‌طرف یا دوست و به شیوه‌ای خاص در جهت دستیابی به اهداف ملی صورت می‌گیرد؛ در جنگ روانی، رسانه‌های ارتباطی ابزاری در جهت پیشبرد سیاست‌های نظامی حاکم بر کشور اعمال‌کننده تلقی می‌شوند.

جنگ نرم ـ جنگ سخت

و این تمام موضوع یادداشت پیش روی شماست. چگونه می‌توان «روان» را در موضوعیت یک جنگ به ‌طور مستقیم وارد کرد. برای روان‌شناسان عصر حاضر، ارتباط بی‌واسطه و مستقیم ذهن و زبان و ذهن و روان انکارناپذیر است. حتی با اندکی مساحمه، می‌توان ذهن را مرکز روان دانست. جایی که ردپای پیچیده تاثیر و تاثر روان، مخابره و تجزیه و تحلیل می‌شود و جبهه هدف تجاوز در جنگ روانی، اذهان مردم است. در جنگ روانی باید اذهان رقیب یا دشمن را تضعیف کرد. باید مرکز کنترل و مرکز پیام و تصمیم‌گیری را مختل ساخت. مگر نه این ‌که پشت تمام سلاحهای قدرتمند و مرگبار، ذهن یک انسان است که دستور می‌دهد؟ مگر خلبان یک هواپیمای موشک‌افکن و بمب‌افکن یک انسان نیست؟ مگر او تحت تسلط و ناخودآگاه پندارهای ذهنی خود نیست؟ مگر نه این ‌که تصوراتش بی آن‌ که بخواهد و اندیشه کند،‌ در او و تصمیم‌ها و رفتارهایش تاثیر می‌گذارد؟ مگر سرلشکر یک لشکر عظیم می‌تواند با مکنونات ذهنی آنها که به مثابه یک ویروس، موجودیتشان را تحت فشار قرار داده است، کنار بیاید؟

و این جنگ نرم از هر جنگ سختی، سخت‌تر و غم‌انگیزتر است.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات