مهینالسادات صمدی
رهبران جمهوریهای شوروی سابق برای رویارویی با بحرانهای سیاسی در این منطقه مجموعهای از پیمانهای دوجانبه و چندجانبه را امضا کردهاند. این پیمانها به حکومتهای منطقه این امکان را داده که در برابر تندباد ناامنی و اغتشاش به یاری هم بشتابند و قوای سیاسی و حتی نظامی خویش را برای نجات عضو بحرانزده از خانواده کشورهای مشترکالمنافع بسیج کنند.
شاید اکنون که عضو دیگری از کشورهای نوپای قفقاز با بحران عمیق دست و پنجه نرم میکند این سؤال در ذهن بسیار افرادی که وقایع خشونتبار تفلیس را دنبال میکنند مطرح باشد که چرا هیچ کدام از دولتها و رهبران منطقه برای نجات کشتی توفانزده ساکاشویلی از توفان اعتراضات تلاش نمیکند؟
این در حالی است که در دیگر بحرانهای منطقه سران جمهوریها تا مرحله ایجاد یک نیروی واکنش سریع پیش رفتهاند. شاید اگر 4 سال پیش که دولتمردان امروز تفلیس قدرت را از دست دیپلمات نامآشنای گرجی، ادوارد شواردنادزه خارج کردند راه خود را از همقطاران منطقهایشان جدا نمیکردند امروز ساکاشویلی این اندازه در برابر جنبش ناراضیان احساس تنهایی نمیکرد.
گرجستان بویژه در ایام رهبری رهبران انقلاب مخملی از ابتدا به تکروی در سیاست خارجی روی آورد. در سالهای اخیر بسیاری از جمهوریها که با سودای یافتن شرکای بینالمللی مسیر دوستی با اروپا و آمریکا را پیش گرفته بودند از نیمه راه بازگشتند. حتی دولتهایی که اکنون گرانترین قراردادها و بزرگترین پروژههای اقتصادی و نفتی قرن را با طرفهای غربی به امضا رساندهاند امروز حوزه امنیت را از لیست مراودات خویش با آمریکا یا ناتو خارج ساختهاند. برخی از آنان حتی پایگاههای نظامی که اضطراراً در ایام جنگ افغانستان به دولت بوش واگذار کرده بودند را بازپس میگیرند. این چرخش نگاه فقط محدود به جمهوریهای نفتی مانند آذربایجان یا قزاقستان نیست بلکه در سطح عمیقتر دیپلماسی روسیه نیز بروز یافته است. کافی است به مشی 7 ساله پوتین در برابر آمریکا نگاه افکنیم و رفتار آشتیجویانه او در روزهای وقوع 11 سپتامبر و جنگ افغانستان را با مقابلهجویی کرملین در برهه کنونی قیاس کنیم.
با این حال سیاست خارجی تفلیس در این مدت که دیپلماسی جمهوریها دورهای از آزمون و خطا را تجربه کردند فاقد انعطاف و واقعبینی لازم بوده و در برابر هرگونه تجدیدنظرخواهی مقاومت کرده است. پدیده جزمیت حاکم بر نگاه رهبران جدید تفلیس راه هرگونه اصلاح در سیاستهای این کشور را بست.
این واقعیتی است که امروز اغلب تحلیلگران رسانههای غرب نیز در نقد رفتار حاکمیت گرجستان به آن اقرار دارند. دولت جوان ساکاشویلی که در عرصه سیاست فاقد تجربه دیگر رهبران جمهوریهای شوروی سابق بود راه بر نقد و انتقاد حتی حلقه همکارانش بست. او در گردش امور حکومت فقط به تشخیص فردی خود عمل کرد و همین منشأ تناقض اصلی در نظام سیاسی نوپایی شد که ادعای نماد دموکراسی بودن را در منطقه داشت.
آن گونه که یک گزارشگر فرانسوی توصیف کرده است رهبر گرجیها علاوه بر خصیصه فردگرایی که ویژگی عام بسیاری از دولتمردان قفقاز است سیاستمداری پندارگرا در میان سلسله رهبران عملگرای این منطقه بود. او در حالی که بر کشوری فقیر و فاقد منابع و ثروت کلان حاکم شده بود تا روز شورش لشکر گرسنگان و بیکاران این کشور همچنان گرجستان را عضو برتر و نیرومندتر از همه جمهوریها میپنداشت و همچنان بر این تصور بود که انقلاب رنگی 2003 تفلیس را به قلب سیاسی این منطقه و الگویی برای همه ملتهای شوروی سابق تبدیل خواهد کرد.
بنابراین شاید در یک نگاه تطبیقی بتوان گفت که رهبران گرجستان دارای جهانبینی کاملاً متفاوت از همسایگان و همقطارانشان بودند. فاصله افکار ساکاشویلی با سایر رهبران این منطقه فاصله میان دو تفکر ذهنیتگرایی و عملگرایی است. او در پی تحقق یک نظام سیاسی ذهنی بود که نه گرجستان زمینه و بستر عینی آن را داشت و نه این که دولتمردان و کابینه جوان انقلاب رنگی تفلیس ابزار و امکانات آن را در دست داشتند.
بنابراین در آسیبشناسی بحرانی که امروز این جمهوری قفقاز را در چنگ گرفته بسیاری از کیش شخصیت ساکاشویلی یک مسأله تعیینکننده است و گویا همین مسأله نیز موجب شد که رهبر گرجی در تابستان امسال نخستین تصمیمهای خطرناک خویش را برای تسویه حذف منتقدان درون حکومتیاش بیپروا به اجرا درآورد.
ساکاشویلی در این مدت همه درخواستها برای پیوستن به جرگه همکاریهای منطقهای رهبران جمهوریهای همجوار را نفی کرد و روابط سیاسی تفلیس با پایتختهای آسیای مرکزی و قفقاز به نقطه صفر نزدیک شد. به همین دلیل قابل انتظار بود که وقتی بحران کاخ ریاست جمهوری گرجستان را احاطه کرد رهبران کشورهای پیرامون جز سکوت هیچ واکنشی نشان ندادند.
در حالی که گروه رهبران کشورهای مشترکالمنافع ابزارها و سازوکارهای مؤثری را برای مهار بحران ایجاد کردهاند. به طور مثال در مدت 4 سالی که ساکاشویلی برای اخذ کارت عضویت نهادهای اروپایی و غربی تلاش میکرد سران کشورهای مشترکالمنافع توانستند به ایجاد یک سیستم امنیت دسته جمعی مبادرت کنند و جالب است که فلسفه اصلی این سیستم امنیتی نیزی چیزی جز پیشگیری از بیماری مزمن هرج و مرج و شورش نیست.
نظام امنیتی که ساکاشویلی از ورود در آن امتناع کرد اکنون دارای دفتر و دیوان ثابت شده و آرامآرام میرود تا به ارتش و نیروی دفاعی نیرومند هم تجهیز شود.
در شرایط امروز این سیستم امنیتی دو کاربرد ملموس دارد نخست اینکه به هنگام بروز ناامنی قومی یا سیاسی در هر یک از این جمهوریها نیروهای دفاعی آنها را برای یاری عضو بحرانزده وارد میدان میکند و از این طریق ضعف بارز برخی از دولتهای نوپای قفقاز و آسیای مرکزی را در برابر جبهه معارضان و جداییطلبان میپوشاند با این ابتکار عمل رهبران جمهوریهای یاد شده تا حدی توانستهاند بر معضل دیرپای بیثباتی و ناامنی در قلمرو حاکمیت خویش غلبه کنند. در سالی که گذشت این رهبران در چندین اجلاس مهم از بیشکک تا مسکو و از تاشکند تا دوشنبه این پیمانهای امنیتی را تجدید و تقویت کردند و کاربرد دوم که اهمیت به سزایی دارد آنجا است که امضاکنندگان این پیمانها راه مداخله نیروها و بازیگران فرامنطقهای در بحران را میبندند.
اختلاف اصلی رهبری گرجستان با سایر رهبران منطقه نیز از همینجا ناشی شد که سران جمهوریها با ایجاد این سیستمها در واقع سیاست رویگردانی از نهادهای اروپایی بویژه ناتو را در پیش گرفتند اما تفلیس تا آغاز شورشهای اخیر بر این باور ماند که مشکلات امنیتی این منطقه میتواند با حضور بازیگران و طرفهای بینالمللی بویژه آمریکا فیصله یابد.
هماکنون ساکاشویلی در حالی با شورش غیرقابل مهار معارضان داخلی روبرو شده که در خارج او از سوی همسایگان و همقطاران خویش نیز بایکوت شده است و دولتها و سازمانهای مستقر در جمهوریهای شوروی سابق او را با مخالفانش تنها گذاشتهاند. سکوت همسایگان تفلیس در این غائله یک پیام روشن دارد و آن اینکه گرجستان پس از انقلاب مخملی با جدا کردن راه خویش بدیهیترین واقعیات ژئوپلتیک منطقه را نادیده گرفت.
رهبران کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز از این جهت آسودهخاطر هستند که شورشهای داخلی این کشور از چارچوب حکومت ساکاشویلی فراتر نخواهد رفت و از آن دست بحرانهایی نیست که میل به سرایت و گسترش داشته باشد.
آنچه در این میان همقطاران منطقهای گرجستان را خشمگین ساخته است، سیاست فرافکنی دولتمردان تفلیس است و این که ساکاشویلی به جای تلاش برای رفع بیاعتمادی و شکاف حکومت و اپوزیسیون، کوشش میکند تا این همه بحران را به اراده دستهای پنهان نسبت دهد. دامنه اتهامات ساکاشویلی اکنون بیش از همه دامن کرملین را گرفته است و روزی نیست که او در مصاحبه یا نشستهای کابینهاش دشنام و سرزنش را متوجه روسها نسازد. جالب است که این سیاست جنگ تبلیغاتی رهبری گرجستان به صورت همه جانبه از ناحیه محافل غرب حمایت میشود. در آخرین فاز این جنگ تبلیغاتی رهبر گرجستان با الهام از ادبیات تحلیلگران غرب، همتای روساش ولادیمیر پوتین را به کوشش برای تجزیه کشورش و قبرسی کردن بحران تفلیس متهم کرد و گفت: «در حال حاضر من میخواهم به شما چیزی را بگویم که تا به حال در اینباره حرفی نزدهام. در سال گذشته ضمن نشست سران کشورهای مشترکالمنافع، ولادیمیر پوتین در خلوت و به صورت محرمانه، به من گفت: که روسیه در آبخازیا، قبرس جدیدی را به وجود خواهد آورد. در ادامه دیوید بکرادزی، وزیر حل منازعات گرجستان در هفته جاری روسیه را متهم کرد که حضور نظامیاش را در قلمرو آبخازیا تقویت میکند. این مقام گرجی برای اثبات ادعاهایش حرفهای عجیبی به زبان آورد که حتی ناظران منطقه از آن اظهار شگفتی کردند. او گفت: روسیه به آبخازیا از طریق بندر آچامچرا در دریای سیاه، تانکها، موشکها، توپها، زرهپوشها و بیش از 200 سرباز که اکثریتشان را چچنیها تشکیل میدهند وارد کرده است. به ادعای این مقام گرجی چچنیها در جنگ میان تفلیس و آبخازستان نقش کلیدی بازی میکنند و در حال حاضر گرجستان حضور آنها را در آبخازیا حتمی ارزیابی میکند. در پاسخ این اتهامات مسکو همه اتهامات را یک ماجراجویی عنوان کرد. کرملین به ساکاشویلی توصیه کرد که به جای بدنام کردن همسایگانش به فکر عواقب سرکوبهایش باشد و این تناقض را حل کند که در برخورد با تظاهرگران و مجروح ساختن آنها دموکراسی را با چاشنی خشونت بکار میبرد.
به این صورت تصور میرود که مدیریت بحران ساکاشویلی در بحران جدید خود به بروز بحرانی تازه در فراسوی مرزهای این کشور هم انجامیده است. شاید اگر شورشهای تفلیس به یک گروه یا دسته سیاسی محدود بود این سیاست ساکاشویلی و شرکایش راه به جایی میبرد اما اکنون که دامنه جنبش اعتراضی از حیطه احزاب به میان اقشار گوناگون جامعه 5 میلیونی گرجستان کشیده شده راهبرد رهبر ناکام انقلاب مخملی میتواند عواقبی بدتر به بار آورد و در روزهای آتی پایتختهای آسیای مرکزی و قفقاز را که تاکنون با سکوت شورش تفلیس را سپری کردهاند به ورود در صحنه و حمایت از جبهه معارضان ساکاشویلی ترغیب سازد.