تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۴۳۸۶۴
نقد یوشکا فیشر بر سیاست منطقه‌ای آمریکا و اروپا

پدیده غرب‌ستیزی در پاکستان


ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

آن‌‌طور که از یکی از شعرهای «فریدریش شیلر» برمی‌آید، در دوران باستان و در شهر بابل، رویدادهای شوم با خطوطی به اصطلاح آتشین بر روی دیوار درج می‌شده است. البته در روزگار ما نیازی به آن همه تجمل و هزینه نیست و تنها نگاهی روزانه به اخبار کفایت می‌کند. کافی است نگاهی به وقایع دو هفته اخیر بیندازیم:

در حاشیه شرقی هلال بحران‌زده خاور نزدیک و میانه یعنی در پاکستان، ژنرال مشرف برای بار دوم دست به یک کودتا زد، در غرب این منطقه بزرگ‌ لشکرکشی نظامی ترکیه بر عراق خطر گسترش مناقشه در عراق را افزایش داده است، در ایالات متحده آمریکا ادبیات نئوکان‌های دولت بوش که همه را بر تهدید نظامی به ایران فرا می‌خواند و همزمان با آن قیمت نفت به بشکه‌ای (نزدیک) به یکصد دلار می‌رسد. برای تکمیل تصویر غم‌انگیز موقعیت این منطقه بحران‌زده می‌توان وضعیت در عراق و افغانستان و لبنان را هم بدان اضافه کرد.

همه این رویدادها و بحران‌ها علت نگرانی‌ (ما را) روشن می‌کند و ضرورت به کارگیری شفافیت در تحلیل، واقع‌گرایی در استراتژی و انسجام در رفتارها را در پایتخت‌های غربی و بویژه در واشینگتن نشان می‌دهد و دقیقاً به همین دلیل نمی‌توان از بار مسئولیت شانه خالی کرد و باز به همین دلایل است که می‌توان اخبار دریافتی از منطقه میان رود سند و سواحل شرقی دریای مدیترانه را بیشتر و بیشتر به عنوان کاراکتر خطری جدی و هشداردهنده برای سیاست غرب به شمار آورد. نگاهی به گذشته در این موقعیت آموزنده است.

اگر یازدهم سپتامبر 2001 را به ‌عنوان معیار تاریخ در نظر بگیریم روشن می‌شود که با وجود برتری گسترده امکانات و توانایی‌ها و مشروعیت بر دشمنان، موقعیت غرب از آن زمان تا به امروز بهتر و محکم‌تر نشده است. به همان میزان که آن برتری‌ها افزایش پیدا کرده، خطاهای سیاست غرب نیز به نحو تأسف‌برانگیزی در این شش سال روند صعودی داشته است و مشکل واقعی هم همین است. غوغاسالاری‌های نومحافظه‌کاران مبنی ‌بر وجود یک جنگ جهانی این واقعیت را کتمان می‌کند که از زمان آن تصمیم شوم پرزیدنت بوش برای حمله به عراق، کشورهای غربی در عمل به اتخاذ استراتژی (به اصطلاح) خود تضعیفی سوق داده شدند. سیاست غرب در این منطقه مثالی است از همان کوبیدن به دیوار و از همین‌رو خطری جدی به شمار می‌آید. از طرف دیگر اسامه‌ بن‌لادن و  افراطیون هم با نگاهی به روند وقایع درمی‌یابد که همه چیز در جهت خواسته‌های او پیش می‌رود، پس راحت و آسوده در کناری نشسته است. (در حال حاضر) تندروی، ترور و هرج‌ومرج سراسر منطقه را در برگرفته است و این دقیقاً همان هدف استراتژیک حمله‌های تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 بود.

حال کمی دقیق‌تر به تجزیه و تحلیل وقایع پاکستان می‌پردازیم: حال و پس از دومین کودتای نظامی مشرف، این قدرت اتمی با دویست میلیون نفر جمعیت در آستانه (تبدیل شدن به) کشوری شکست‌خورده است. این کودتای مشرف در برابر فشارهای فزاینده اپوزیسیون دمکراتیک شکل گرفت و نه در برابر رادیکال‌هایی که بیش از پیش تبدیل به طالبان افغانی می‌شدند. بدین ‌ترتیب این کودتای نظامی آشکارا اقدامی ضددموکراسی بود زیرا علیه نیروهای دمکراتیک، قانون و مدرنیزاسیون در پاکستان، شکل گرفت.

علاوه‌ بر آن این کودتا زاییده ضعف‌های رژیم نظامی پاکستان است و پیامدهای آن برای آینده این کشور و منطقه بسیار خطرناک است. کلمه «ضعف» در این مورد به معنای کمبود فزاینده مشروعیت پرزیدنت مشرف و حکومت نظامیان است. کودتا نه تنها این نبود مشروعیت را کاهش نمی‌دهد بلکه آن را تشدید هم می‌کند. برندگان اصلی این مناقشه رادیکال‌ها خواهند بود. پاکستان و سرویس اطلاعاتی و امنیت این کشور سالهای سال در کار تأسیس و تجهیز و ترویج طالبان افغانستان بودند. امروز (پاکستان) به‌ طور فزایند‌ه‌ای نقش آن کارآموز فنون جادوگری را دارد که جارویش از کنترل وی خارج شده است. زیرا در این سال‌ها «طالبان پاکستان» هم توسعه پیدا کرده است و برخی مناطق واقع در کنار مرز افغانستان و شمال پاکستان را به‌ عنوان «مناطق آزاد شده» که البته محل استراحت و عقب‌نشینی این نیروها به شمار می‌آید، در اختیار دارد.

علاوه آن پرسشی مهم و بارز هم بی‌پاسخ مانده است:‌ گستره و عمق نفوذ طالبان پاکستان در ارتش و نیروهای امنیتی این کشور تا چه اندازه‌ است. بنا به اطلاعات موجود در پاکستان در این مورد، جای چندانی برای امیدواری باقی نمی‌ماند. سرکوب قیام مسجد لال در اسلام‌آباد در چند ماه پیش و زنجیره‌ای کامل از حملات تخریبی علیه ارتش در کوتاه زمانی پس از آن سرکوب، نشان داد که رادیکال‌ها بیشتر از آنکه ضعیف شده باشند، قوی شده‌اند. عملیات‌های نظامی در استان‌های شمالی و بلوچستان پاکستان هم اقدامات اشتباهی بود که به تضعیف روحیه فزاینده در ارتش منجر گشته است.

با توجه به وقایع اخیر در پاکستان بود که در ایالات متحده آمریکا بحث و جدلی آغاز گشت که به درستی به شباهت روند رویدادها در پاکستان با روند رویدادها در برخی کشورهای متحد سابق آمریکا در منطقه قابل مقایسه است.

امروز به مانند دیگر دولت‌های متحد آمریکا در منطقه عدم مشروعیت این رژیم (رژیم پاکستان) بزرگترین منطقه ضعف آن به شمار می‌آید، امروز هم به مانند گذشته غرب به ‌جای آنکه در زمان مناسب از آلترناتیوهای دمکراتیک مدرنیزاسیون و شکل دادن آن طی سال‌ها حمایت کند، از این رژیم پشتیبانی به عمل می‌آورد. امروز هم غرب به مانند گذشته از درک قدرت تاریخی آن ناسیونالیسم انقلابی برخوردار از نیروی مذهب ناتوان است و امروز هم به مانند گذشته غرب و بویژه آمریکا به آن اکثریت در حال رشد (به خطا) به چشم نیرویی نگاه می‌کند که آن رژیم در حال سقوط و فاقد مشروعیت را بر سر قدرت نگاه می‌دارد. بدین ‌ترتیب آمریکایی ‌ستیزی و نفرت از غرب تبدیل به موتور محرک ناسیونالیسم انقلابی می‌شود و امروز در پاکستان همین اتفاق در حال روی دادن است.

با این حال تاریخ امری تکرار شدنی نیست. این‌ که مسأله پاکستان امر دیگری است چون این کشور از بمب اتمی و جمعیت انبوه برخوردار است هم تنها برداشتی غفلت‌آور است. اگر این کشور از کنترل خارج شود آنگاه است که توفانی به پا خواهد شد که دیگر جنبش‌های منطقه خاورمیانه در مقابل آن نسیم لطیفی بیش نیست و افغانستان هم در این صورت از دست خواهد رفت.

سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی که برای پاکستان در نظر گرفته شده، بسیار پرهزینه است. اگر غرب نتواند به جسارت و بصیرت دست پیدا کند تا همین حالا و با وجود همه مشکلات از نیروهای فعلی دمکراتیک و طرفدار دولت قانون که توانایی رفع مشکل عدم مشروعیت رژیم فعلی را دارند، پشتیبانی کند، آنگاه است که در آینده‌ای نه چندان دور رادیکال‌ها خلأ قدرت را پر خواهند کرد. به همین خاطر است که به زندان افتادن (جلوه‌های) هژمونی غرب در پاکستان یعنی حقوقدانان و وکلا و روزنامه‌نگاران (که تعداد زیادی زن هم در میان آنها هستند) به دست دولت نظامی مشرف، اهمیتی ویژه پیدا می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات