مقدمه:
در جریان ششمین سمینار بینالمللی مسعودشناسی در تاریخ 16 و 17 شهریور امسال، بنیاد شهید احمدشاه مسعود افغانستان، میزبان جمعی از سیاستمداران و روزنامهنگاران ایرانی بود. در حاشیه و متن این سمینار و در جریان ملاقاتهای روزهای قبل و بعد این سمینار، مسائلی گذشت که انتشار آن میتواند شناخت خوانندگان گرامی «جامجم» را از اوضاع افغانستان، ارتقاء بخشد. این سفرنامه با این هدف نگاشته شد.
">مقدمه:
در جریان ششمین سمینار بینالمللی مسعودشناسی در تاریخ 16 و 17 شهریور امسال، بنیاد شهید احمدشاه مسعود افغانستان، میزبان جمعی از سیاستمداران و روزنامهنگاران ایرانی بود. در حاشیه و متن این سمینار و در جریان ملاقاتهای روزهای قبل و بعد این سمینار، مسائلی گذشت که انتشار آن میتواند شناخت خوانندگان گرامی «جامجم» را از اوضاع افغانستان، ارتقاء بخشد. این سفرنامه با این هدف نگاشته شد.
علی شکوهی
سفر به افغانستان از قبل در دستور کارم قرار نداشت و بسیار اتفاقی جور شد. خانم روزنامهنگاری که عملا رابط بنیاد شهید احمدشاه مسعود با روزنامهنگاران و احزاب سیاسی ایران است، با بنده تماس گرفت و خیلی صریح گفت که در سالهای قبل، غالب افرادی که از ایران به مراسم بزرگداشت احمدشاه مسعود رفتند، دوستان اصلاحطلب و ملی ـ مذهبی بودند و ما امسال درصددیم تا کمی تعادل ایجاد کنیم و بنابراین از شما دعوت میکنیم تا در ششمین سالگرد احمدشاه مسعود حضور یابید. از ترکیب دعوتشدگان پرسیدم و ایشان اسامی تعدادی از دوستان روزنامهنگار اصولگرا و فعالین سیاسی این طیف را برشمردند که در میان آنها، امیر محبیان و عباس سلیمی نمین از آشنایان بودند. تاکید شد که ما میهمان بنیاد شهید مسعود هستیم و همه هزینهها را آنان خواهند پرداخت. اجمالا موافقت کردم و سرانجام پس از طی مراحلی، مقدمات سفر فراهم شد و ما روز سهشنبه 13 شهریور از فرودگاه امام خمینیره با یک هواپیمای شرکت آریانای افغانستان راهی کابل شدیم.
در فرودگاه متوجه شدم که آقایان ابراهیم یزدی و 2 تن دیگر از دوستان ایشان در نهضت آزادی و همچنین مرتضی کاظمیان از روزنامهنگاران و عضو فعال شورای ملی ـ مذهبیها و خانم فریده غیرت از کانون وکلا و تنی چند از روزنامهنگاران مستقل هم در این سفر با ما هستند. در همانجا دریافتم که 2 تن از خانمها از سوی مقامات امنیتی ـ ظاهرا به خاطر ممنوعالخروج بودن ـ بازگردانده شدند و آقای عباس سلیمی نمین هم از آمدن به کابل منصرف شده است، بنابراین ما در قالب یک هیات 9 نفره غیردولتی و با ترکیبی غیرمتجانس و دارای گرایشهای سیاسی متفاوت، راهی کابل شدیم.
البته هواپیمای شرکت آریانا مستقیم به کابل نرفت و توقفی 40 دقیقهای در فرودگاه مزار شریف در شمال افغانستان داشت. پیش از رسیدن به فرودگاه، شهر مزار شریف را از بالا شاهد بودیم و از جمله محل مزار را دیدیم که منسوب به امام علیع است. افغانها معتقدند جنازه امام علیع در دوران قدرت یافتن حکام خراسان، به مزار شریف منتقل شده است. گنبد و بارگاه مزار و باغ اطراف آن بخوبی از پنجره هواپیما قابل رویت بود و شهر هم تا حدودی آباد و بسامان به نظر میرسید و این وضعیت البته در کابل، اصلا مشاهده نمیشد.
کابل در اولین نگاه
وقتی هواپیما به بالای کابل رسید، خانههای گلی و خیابانهای خاکی آن توی ذوق ما زد. من که در کنار پنجره بودم و در مسیر چرخش هواپیما برای فرود آمدن، بهتر از دیگران میتوانستم کابل را از بالا ببینم، در نگاه اول با شهری گسترده و وسیع مواجه شدم که گرد و خاک برخاسته در آن، بارزترین مشخصه آن بود. سپس کوههای نسبتا بلندی که در اطراف آن قرار داشتند و نیز تک ارتفاعات بلندی که در جایجای شهر دیده میشدند و البته تا دامنههای آن را خانههای گلی و محقری فرا گرفته بودند. با نزدیک شدن به سطح زمین، بهتر مشخص شد که این شهر، به چه میزان دارای محرومیت است. پس از 3 ساعت پرواز از تهران، به کابل رسیدیم و اولین نشانه حضور آمریکاییان در کابل را مطابق انتظاری که داشتیم، در فرودگاه این شهر دیدیم.
دهها هواپیما و بالگرد و ماشینهای ترابری وابسته به ایساف و ناتو، در مسیر حرکت هواپیما از باند فرود تا کنار ساختمان ترانزیت فرودگاه، دیده میشدند و نیز سربازان مرد و زن آمریکایی یا انگلیسی که نگهبانی میدادند یا مشغول بازی بودند. در فرودگاه، هیات ما با استقبال نمایندگان وزارت خارجه افغانستان و بنیاد شهید مسعود روبهرو شد و پس از طی مراحل اداری، به هتل سرینا منتقل شدیم. در مسیر، ظاهرا با اشتباه راننده ما به خیابانهایی رفتیم که بوی جنگزدگی از آن کاملا به مشام میرسید؛ ساختمانهای ویران، خیابانهای باریک، آسفالتهای خراب، مردم محروم و مستضعف و هر چیز دیگری که میتواند نشان از جنگ و خرابی داشته باشد. راننده پس از رسیدن به هتل، مورد اعتراض مستقبلین افغان ما قرار گرفت که چرا از مسیر بهتری نیامده و در همان ابتدا، ما را به مناطق محروم کابل برده است.
البته وضعیت هتل سرینا کاملا متفاوت است. این هتل که مانند یک اداره دولتی مهم، مورد حفاظت قرار دارد و هنگام ورود، چندین مانع سیمانی و فلزی و بازرسی بدنی و ماشینها را باید پشتسر گذاشت، کاملا اروپایی است و پس از وارد شدن در آن، دیگر احساس نمیشود که در افغانستان هستید. برخی ثروتمندان افغان، عروسیهای خود را در آنجا برگزار میکنند و مراسم ملی دولتها نیز در همین محل برگزار میشود. گردشگران خارجی نیز برای حفظ امنیت و بهرهگیری از رفاه آن، سرینا را ترجیح میدهند. هتل سرینا با سرمایه رهبر اسماعیلیه که مقیم انگلیس است، ساخته شده و در میان اهالی کابل به عنوان هتل آقاخان هم شناخته میشود. همین جا این را بگویم که آقاخان کرمانی، به عنوان یکی از بزرگترین سرمایهداران جهان، نفوذ زیادی در تاجیکستان و افغانستان دارد و با توجه به جمعیت بزرگ شیعه اسماعیلیه در تاجیکستان و ارتباط میان تاجیکها و افغانها، میتوان انتظار داشت که در سالهای آتی، اسماعیلیه با تکیه بر ثروت آقاخان و فعالیتهای اقتصادی و فرهنگی وی، در افغانستان جای پای محکمتری باز کند و در واقع حوزه نفوذ دولت انگلیس در این کشور را عمق بخشد.
دیدار از بنیاد آرمانشهر
ساعت 3 بعدازظهر روز چهارشنبه 14 شهریورماه برای بازدید از بنیاد آرمانشهر، به محل این بنیاد رفتیم. یک خانه دو طبقه و حیاطی مشجر و زیبا که معلوم بود سلیقه زنانهای آن را سامان داده است. این نکته را خانم فریده غیرت عضو هیات ما مورد تاکید قرار داده بود.
گرداننده اصلی این بنیاد، خانم گیسو جهانگیری، یک ایرانی مقیم فرانسه است. خانم جهانگیری که خود را از نوادگان جهانگیرخان صوراسرافیل معرفی میکند، بنیاد آرمانشهر را به عنوان خواهر یک بنیاد مشابه در تاجیکستان میداند که اینک به عنوان یک موسسه محلی در وزارت عدلیه افغانستان به ثبت رسیده و کارش بسترسازی برای تحقق حقوقبشر در افغانستان است.
راستش از همان آغاز آشنایی با این بنیاد و خانم جهانگیری، نگاه خاص ما ایرانیها مانع از آن شد که اعتماد کرده و فعالیتهای آن را صرفا یک کار فرهنگی تلقی کنیم. ما با تجربهای که در سالهای اخیر اندوختهایم، راهاندازی هر بنیاد فرهنگی اینگونه را در ادامه طرحهایی ارزیابی میکنیم که مخالفان انقلاب اسلامی، در پشتسر آن هستند. البته این برداشت، بیوجه نیست اما در افغانستان امروز که کمک گرفتن از خارجیها با هر گرایش و هدف و تفکر، به یک امر عادی مبدل شده است و هیچ کاری بدون دخالت یک فرد یا سازمان خارجی یا کمک دولت بیگانه به پیش نمیرود، خیلی پذیرفته نیست.
به همین دلیل، بتدریج خودم را از آن تجربه خاص دور کردم و با یک نگاه افغانی به فعالیت این بنیاد نگریستم تا قابل تحمل شود.
بنیاد آرمانشهر، عنوان فرعی Open Asia را دارد و با این حساب به طرح همان مبانی و ارزشهایی در افغانستان میپردازد که مطلوب طرفداران لیبرال دمکراسی غربی است. آنها در پیرامون مقولاتی چون جهانی شدن، جنبش زنان، حقوقبشر، جامعه مدنی و مواردی از این دست سخن میگویند، میزگرد برگزار میکنند، کتاب و جزوه منتشر کرده و NGOهای مختلف تشکیل میدهند. البته معلوم نیست که این مباحث در جامعه افغانستان با چگونه رفتاری استقبال میشود ولی طبعا روی گروههایی از احزاب و نخبگان موثر است و همین امر میتواند هدف اصلی بنیاد آرمانشهر باشد. این را در نظر بگیرید که طرح این مفاهیم در یک جامعه کاملا سنتی و حتی مادون سنتی، میتواند واکنشهای تندی را به همراه آورد، جامعهای که برخی نخبگان آن، جامعه «مدنی» را جامعه «معدنی» تلفظ میکنند.
توصیفگردانندگان بنیاد آرمانشهر از وضعیت افغانستان، قابل تامل بود. خانم جهانگیری از وضعیت فرهنگی ناگوار افغانستان گفت و اینکه در دانشگاه در بخش جامعهشناسی، فقط 61 جلد کتاب وجود دارد و هنوز یادداشتهای استادان درباره پیمان ورشو است و به اساتید پول داده میشود تا دستکم دو جلد کتاب در سال مطالعه کنند ـ بخوانند نه اینکه بنویسند ـ و اکنون یک دانشگاه آمریکایی در کابل ایجاد شده که درصدد جذب سرمایهدارها و نخبگان است. وی تاکید میکند که به کتابهای فارسی برای تقویت کتابخانهها نیاز است و اکنون برای تامین نیازهای مالی بنیاد، از امکانات مرکز فرهنگی فرانسه در کابل و فضای برخی مدارس استفاده میشود. خانم جهانگیری از وضعیت ناگوار زنان افغان میگوید و اینکه افغانستان، یکی از خشنترین جوامع علیه زنان است و در واقع این کشور، فقط یک جنس دارد و آن هم مرد است. به گفته وی، محدودیتهای طالبان برای زنان این کشور، خیلی با مقاومت زنان این کشور مواجه نشد؛ زیرا این محدودیتها را خیلی بد تلقی نمیکردند.
دهزاد از دیگر مسئولان بنیاد آرمانشهر نیز درباره وضعیت کنونی افغانستان، نکات جالبی را ذکر میکند. به گفته او، در افغانستان اساسا مفهوم دولت در ابهام است زیرا به وظایفی چون ایجاد امنیت، ایجاد اشتغال، تامین مایحتاج مردم بویژه آب و برق توجهی ندارد.
وی از احتمال بروز مجدد جنگ در کابل، نگران است زیرا به گفته او، طالبان در حال رشد و تقویت هستند و گروه حکمتیار حتی در کابل، جلساتی را برگزار میکند.
یکی دیگر از مسئولان بنیاد ایرانشهر، اجمل بلوچزاده است که در توصیف جامعه امروز افغانستان، منتقدانه میگوید: نه کمونیستها، نه سرمایهدارها و نه اسلامگراهای افغانستان، دارای تجربه کافی در مواجهه با مردم نیستند و مستقل هم عمل نمیکنند بلکه دائما در حال کسب حمایت خارجیها هستند و سپس جا عوض میکنند. اکنون در افغانستان، اخلاق، ترحم، شفقت و... وجود ندارد و مردم، عقدهای شدهاند و هیچکس دیگری را تحمل نمیکند. جوانان هم غالبا منفعل شده و میگویند کاری نمیشود کرد. اعتیاد هم بشدت در حال رشد است حتی در میان زنان. روشنفکران افغان هم غالبا سکوت کردهاند و چیزی نمیگویند.
از نکات جالبی که از سوی بنیاد آرمانشهر پیگیری میشود، تحقق جدی و منطقی آرمانی است که در افغانستان با عنوان «عدالت انتقالی» شناخته میشود. عدالت انتقالی به عنوان گام اول برای آشتی ملی تلقی میشود و هدف آن، شناسایی و مجازات تمام جنایتکارانی است که از دوران حکومت کمونیستها تا دوره حاکمیت مجاهدین و سپس دولت طالبان، مرتکب جنایت شدهاند. مسئولان بنیاد ایرانشهر معتقدند که کمیسیون حقیقتیابی که اینک مسئول بررسی این امر است یعنی کمیسیون مستقل حقوقبشر، واقعا مستقل نیست و کاری از پیش نمیبرد. به گفته آنان، بسیاری از کمونیستها، مجاهدین و سران طالبان که اکنون در کابل و حتی در مجلس افغانستان هستند، در گذشته مرتکب جنایت شدهاند و باید مورد پیگرد قرار گیرند. حتی «ملا راکتی» ـ همان دادالله که مجسمههای بودا را تخریب کرد ـ اینک نماینده مجلس است. آنان معتقدند که مردم به صورت غیر علمی در حال گزارش دادن قتلها و جنایات هستند و NGOهای متعددی در این زمینه فعالیت میکنند که روش تحقیق آنان علمی نیست.
در قبال این دست از فعالیتهای بنیاد آرمانشهر، دوستان هیات ما نظر متفاوتی داشتند. دکتر ابراهیم یزدی از ضرورت اعلام عفو عمومی و مصالحه ملی در افغانستان سخن گفت و من نیز تاکید کردم که اینگونه تحقیق و تفحصها، در حد تهیه یک گزارش باقی نمیماند و انتظار اقدام عملی را در مردم ایجاد میکند و طبعا در افغانستان جنگزده کنونی، همین امر میتواند بهانه کشمکشهای تازه شود. مسئولان بنیاد آرمانشهر اما معتقد به ضرورت انجام این تحقیقات و حقیقتیابی بودند که اگر قرار است عفو مصالحهای مطرح شود، باید پس از مشخص شدن مقصران باشد و نه قبل از آن. در حالی که این اختلافنظر ما باقی بود، با هدف رسیدن به جلسه با ژورنالیستهای افغانستان، محل بنیاد را ترک کردیم، البته پس از گرفتن عکس یادگاری و چند جلد کتاب از انتشارات بنیاد و رد و بدل کردن کارتهای شناسایی و این در حالی بود که هم من و هم مرتضی کاظمیان معتقد بودیم که این فعالیتها در این کشور بدون کمک گرفتن از خارجیها، ناشدنی است.
ژورنالیستهای مایوس
حدود ساعت 5 غروب همان روز در محل اتحادیه ژورنالیستان افغانستان، به دیدن جمعی از روزنامهنگاران و دستاندرکاران رادیو و تلویزیونهای این کشور رفتیم که بسیاری از آنان، فعالان عرصه سیاست و احزاب سیاسی هم محسوب میشدند. در توضیحاتی که سیدحامد نوری ارائه کرد معلوم شد که پیش از این در افغانستان سه اتحادیه روزنامهنگاری با عناوین «اتحادیه ملی»، «اتحادیه سراسری» و «اتحادیه آزاد» وجود داشت که با هم ائتلاف کردند و اتحادیه ملی روزنامهنگاران افغانستان را تشکیل دادند. این اتحادیه در زمینههایی چون دفاع از حقوق روزنامهنگاران و قانون آزادی روزنامهنگاری، همکاری و تعامل با روزنامهنگاران دیگر کشورها و برگزاری دورههای آموزشی فعالیت میکند و در آن، 48 رسانه موثر اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات عضوند. مسئول این اتحادیه، سنچارکی است که در ابتدا به هیات ایرانی، خیر مقدم گفت و از اقدام مقامات ایران در جلوگیری از سفر دو روزنامهنگار زن به افغانستان انتقاد و اظهار تاسف کرد.
دکتر ابراهیم یزدی هم به، سخنانی را مطرح کرد و از سابقه مشترک تاریخی و فرهنگی ایران و افغانستان گفت و ضمن اشاره به مشخصات جوامع در حال گذار، از ضرورت تحمل یکدیگر و همکاری و در کنار هم بودن همه نیروها در این شرایط، سخن گفت. وی به عنوان نمونه به «رادیو گفتگو» اشاره کرد و این که من و شکوهی علی رغم اختلافنظر با یکدیگر، در این شبکه رادیویی با هم گفتگو و همدیگر را تحمل میکنیم. یزدی تاکید کرد که در فضای کنونی افغانستان که آزادی هست، باید کاری کرد و از جمله برای تحقق آرمانهای احمدشاه مسعود ـ که یک شخص نیست بلکه یک شخصیت و منش است ـ باید تلاش کرد. یزدی از ضرورت خروج نیروهای خارجی از افغانستان سخن گفت و این که مساله طالبان را خود افغانها باید حل کنند، از جمله از طریق گفتگو.
از توضیحات رئیس اتحادیه (سنچارکی) موارد زیر قابل توجه بودند که میآورم:
ـ در افغانستان، 18 تلویزیون خصوصی ثبت شده ـ علاوه بر دولتیها ـ که 12 تای آنها فعال است مانند طلوع، آریانا، تمدن و... ـ 75 رادیوی غیردولتی نیز فعالیت میکنند.
ـ 500 جریده ثبت شده که 150 تای آنها منتشر میشوند و البته 80 تا 90 درصد آنها در کابل مستقر هستند، زیرا به دلیل نبود امکانات چاپ و بودجه و برق در ولایات، امکان انتشار آنها در غیر از کابل وجود ندارد.
ـ 60 تا 70 مرکز تولید آثار فرهنگی و 100 تا 120 چاپخانه دولتی هم فعالند.
ـ در این 5 سال به کمک موسسات مرتبط با یونسکو و اینترنیوز و... روزنامهنگاری حرفهای در افغانستان رشد کرده است.
ـ دولت میخواهد رسانهها را سانسور کند، اما ضعیف است و نمیتواند.
ـ قانون رسانهای افغانستان در مقایسه با ایران، پاکستان، تاجیکستان و آفریقای جنوبی که بررسی کردیم، بسیار مترقی است. به رغم مخالفت دولت، موفق به تصویب آن در مجلس شدیم، اما اکنون در مجلس سنا، گیر کرده است و ما در تلاشیم تا در سنا هم تصویب شود.
ـ ما در روزنامهنگاری حرفهای در آغاز راهیم و از ایران خیلی عقبتر هستیم، لذا باید سفرهای کاری میان روزنامهنگاران ایران و افغانستان، افزایش یابد.
مرتضی کاظمیان از یک صاحبنظر شنیده بود که در افغانستان، رسانه مستقل وجود ندارد و همگی به جایی بیرون از مرزها وابستهاند و همین را به صورت پرسش مطرح کرد. در پاسخ وی، دو سه نفر از روزنامهنگاران افغان توضیحاتی دادند که پذیرش ضمنی این نظر را شامل میشد.
مسئول رادیو «صبح بخیر افغانستان» توضیح داد که این رادیو را کمیسیون اروپایی تامین مالی میکند. آنها به صورت مرحلهای به ما پول میدهند تا بتدریج خودکفا شویم و پس از سه، چهار سال، منابع مالی خود را تامین کنیم. در ازای این کمک هم از ما چیزی نمیخواهند مگر این که به سوی ژورنالیسم آزاد برویم و حرفهای عمل کنیم.
یکی از مسئولان «کابل ویکلی» هم تایید کرد که ما از یونسکو و خبرنگاران بدون مرز کمک گرفتیم تا به خودکفایی برسیم. این کمک به صورت مشروط ادامه دارد.
ادامه صحبتهای ما با روزنامهنگاران افغان به تحلیل وضعیت این کشور کشید. بشیر بیژن از اعضای حزب کنگره ملی افغانستان (به رهبری لطیف پدرام) که اینک اپوزیسیون دولت کرزای محسوب میشود، از حضور نیروهای ناتو در افغانستان، شکایت میکند و میگوید: ما قطعنامه سازمان ملل و بن را قبول داریم تا طالبان و القاعده برنگردند اما حضور ناتو، غیرقانونی است. امروز در افغانستان، همه نگرانند و ما از حضور خودسر بیگانگان ناراحتیم چون آنها به دنبال استراتژی و برنامههای خودشان هستند.
سنچارکی، رئیس اتحادیه هم از وضعیت نگرانکننده افغانستان گفت به عقیده او، تروریسم کم نشد و طالبان دوباره قدرت گرفتهاند، بیاعتمادی ملی و شکافهای قومی و ملی تشدید شده، حکومت انحصارطلب و بیکفایت است جامعه بینالمللی در جهت تقویت نهادهای داخلی عمل نکرده و پلیس و امنیت و دموکراسی، کاملا کاریکاتوری است. باید تغییراتی در سطح رهبری افغانستان صورت گیرد و این امر در انتخابات آتی، محتمل است. جامعه بینالمللی باید باشد تا طالبان بازنگردد اما آنان قضاوت خود را درباره افغانستان از کسانی گرفتهاند که شناختی از این کشور نداشتند. جامعه بینالمللی باید در جهت دولتسازی و ملتسازی گام بردارد و الا بحران کنونی، فراگیر خواهد شد.
یکی از همراهان هیات ایرانی این پرسش را مطرح کرد که آیا احتمال تجزیه افغانستان وجود دارد و تعدادی از روزنامهنگاران افغان به همین پرسش پاسخ دادند.
توحیدی، یکی از اعضای اتحادیه معتقد بود که اختلافات ما جنبههای گوناگونی دارد و 30 ساله است اما این کشور تجزیه نمیشود. حضور نیروهای خارجی بر خلاف عراق، در افغانستان فوایدی داشت، از جمله برچیدن طالبان، پایان دادن جنگ و آزاد شدن احزاب و مطبوعات. در زمینه نهادسازی هم قانون اساسی تصویب شد و مجلس شکل گرفت اما تا زمانی که نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری مورد نیاز افغانستان، پیریزی نشوند، احتمال تشدید بحران وجود دارد و به همین دلیل معتقدیم که دولت کنونی بدون حضور خارجیها، دوام نمیآورد.
غیاثی از راهنمایان افغان هیات ایرانی هم در این جلسه نظرات خود را ارائه کرد. وی قبول نداشت که طالبان فقط در مناطق جنوب و جنوب غرب حضور و نفوذ دارند و میگفت اسلامگرایان سنتی در دیگر مناطق افغانستان هم با شعارهای طالبان، همسو هستند. وی معتقد بود که برنامههایی که به نام حقوقبشر و حقوق زنان و... به صورت خام اجرا میشود، زمینهساز رشد طالبان است. غیاثی بدرستی تاکید میکرد که اگر برنامههای جهانی و منطقهای آمریکا را ندانیم، اوضاع افغانستان را نمیتوانیم تحلیل کنیم. طرح آمریکا، تحقق خاور میانه بزرگ با کشورهای کوچک است و ما اساسا دولتی نداریم که بتواند جای خود را در این برنامه تعیین کند. متاسفانه سرمایهگذاریهایی شده که جداسازی قومی، مذهبی و زبانی تقویت شود و حتی انتخابات هم براساس ملاک قومی تقسیم شده و به همین دلیل، آینده افغانستان بسیار مبهم و ناشناخته است.
دکتر ابراهیم یزدی درباره حل بحران قومی در افغانستان از فدرالیسم پرسید و این که آیا این شیوه میتواند مشکلات را حل کند؟ در پاسخ وی گفتند که این شعار از سوی حزب کنگره ملی مطرح شده اما واکنش منفی داشته است و بسیاری از آن بوی تجزیه استشمام کردند.
باری سلام، یکی دیگر از روزنامهنگاران افغان در توصیف وضعیت افغانستان از عمیقتر شدن شکافهای قومی سخن گفت و تاکید کرد که ما تجزیه نشدیم و نمیشویم، اما ملت هم نشدهایم متاسفانه حتی دین ما هم نتوانست یک نهاد ملتساز شود. طالبان هم با این که از دین حرف میزدند، هم سربازان خود را از میان قوم پشتو میگرفتند و هم از مفاهیم قومی بهره میبردند و هم تصفیه قومی میکردند. وی تاکید کرد درون افغانستان، کسانی هستند که احمدشاه مسعود را نه قهرمان ملی، بلکه خائن ملی میدانند و همین نشان میدهد که افغانها یک ملت نیستند و هر قومی درصدد تمامتخواهی است. باری سلام معتقد بود که مردم هم مانند نخبگان، هر روز نگرانتر میشوند.
فهیم، سردبیر هفتهنامه کابل که هنگام شهادت احمدشاه مسعود در کنار او زخمی شده بود، اوضاع افغانستان را غیرقابل پیشبینی و وابسته به 2 عامل خارجی میداند؛ اول وضعیت پاکستان که در صورت شکست مشرف و پیروزی احتمالی نواز شریف، دوباره از طالبان حمایت خواهد شد. دوم بازیگران بینالمللی و برنامه آنان برای افغانستان. فهیم معتقد است که جریان حاکم بر دولت کنونی افغانستان باید پیروز شود و گرنه افغانستان به مرکز تروریسم جهانی تبدیل میشود و همه ضرر میکنند؛ البته مردم افغانستان دیگر چیزی برای باختن ندارند؛ اما دیگران از جمله آمریکا و ایران، ضرر بیشتری خواهند کرد.
یکی دیگر از روزنامهنگاران حاضر هم تاکید کرد که ما 2 چیز به جهان صادر میکنیم؛ هروئین و خطر. خارجیها در افغانستان با القاعده میجنگند تا خطر را در بیرون از مرزها دفع کنند و مجبور نباشند در نیویورک و لندن با آن بجنگند. امپریالیسم در جستجوی نفت و منافع خود در منطقه است و مافیای مواد مخدر را هم اداره میکند. هدف آمریکا، قطعه قطعه کردن ایران هم است و متاسفانه روشنفکرانی چون رضا براهینی هم به زبان فارسی حمله میکنند و با نگاه آمریکاییها همسو هستند و تجزیه ایران را هدف قرار دادهاند.
من برای حرف زدن به موضوعی پرداختم که میدانستم واکنش ایجاد میکند و آن ضرورت مبنا قرار دادن اسلام عقلانی، معتدل و در عین حال پاسخگو به نیازهای زمان بود. تاکید کردم که طالبان در هر صورت، گونهای از اسلام را نمایندگی میکند و ضروری است در مقابل آن، اسلامی تبلیغ شود که اولا با اسلام طالبانی، مرزهای روشنی داشته باشد و ثانیا به سکولاریسم و جدایی دین از سیاست نینجامد. همچنین از ضرورت ایجاد بستر گفتگو در میان نیروهای اصیل افغانی حرف زدم و این که رسانههای مستقل افغانی باید همچون رادیو گفتگوی ما، زمینه بررسی همهجانبه مسائل مهم را در میان نخبگان فراهم کنند.
این سخن، با واکنش برخی از روزنامهنگاران افغانی مواجه شد و یکی از آنها تاکید کرد که همه رسانههای ما، رادیو گفتگو هستند و آزادیهای ما بیشتر از آزادیهای موجود در ایران است. احساس خوشی به من دست نداد و به همین دلیل کمی تند توضیح دادم که آزادی شما، ناشی از فضای آنارشیک و بی در و پیکر سیاسی است و جای بالیدن ندارد. افغانیها که اذعان دارند هنوز مفهوم ملت در سرزمینشان ایجاد نشده، نمیتوانند از آزادی نهادینهشده سخن بگویند. ما در ایران با انقلاب اسلامی به آزادی رسیدیم؛ اما آن را نهادینه و استبداد را غیرقابل بازگشت ساختهایم و همین موضوع بر فضای باز ناشی از به هم ریختگی سیاسی و نظامی افغانستان ترجیح دارد. دوستان افغانی به احترام یا واقعا با پذیرش سخن من، همرانی نشان دادند و این بحث پایان یافت. در مسیر بازگشت از اتحادیه ملی روزنامهنگاران افغانستان، حس تلخی داشتم. چگونه میشود یک ملتی به چنین سرنوشتی دچار شود؟ چگونه ممکن است نخبگان جامعهای، خود را بازیگران اصلی در تعیین سرنوشت ملت خود ندانند و چشم خود را به اقدامات بازیگران بیرون مرزها بدوزند؟ این همه بدگمانی و یاس را کدامین تفکر، سازمان و قهرمانی میتواند از میان بردارد و چگونه میتوان خودباوری را در میان ملت افغانستان بارور ساخت؟
خانم گیسو جهانگیری حق داشت که به برخی از روشنفکران ایرانی میتاخت و میگفت که حالش را به هم میزنند. آخر مگر ممکن است کسی به وضعیت افغانستان هم حسرت بخورد و دخالت خارجیها را برای ایجاد تغییرات مورد نظر خود طلب کند؟