سیدمرتضی کاظم دینان
اشاره:
یکی از انگیزههای اساسی که کشورها را در هر نقطه جهان به گرد آمدن در پیمانها و اتحادیههای سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی ترغیب میکند، حفظ و ارتقای منافع ملی خویش است. با توجه به این قاعده کلی، باید گفت در تشکیل شورای همکاری خلیجفارس در ماه می 1981 (مرکب از 6 کشور عربستان سعودی، کویت، امارات عربی متحده، قطر و بحرین) نیز علل و انگیزههای سیاسی، اقتصادی، و امنیتی خاص نقش داشتهاند. هر چند کشورهای مزبور، هدف کلی خود را از ایجاد چنین شورایی گسترش تعاملات اقتصادی اعلام کردهاند، اما کمتر ناظر و کارشناس تیزبینی را میتوان یافت که وجود انگیزههای امنیتی و هراس از تبعات انقلاب اسلامی ایران را عامل تشکیل چنین اتحادیهای نداند. به تعبیر دیگر، باید گفت وقوع انقلاب اسلامی در ایران، خلاء قدرت ناشی از سقوط شاه (که نقش ژاندارم منطقه را ایفا میکرد)، اشغال افغانستان و آغاز جنگ ایران وعراق، از جمله مهمترین عوامل تشکیل شتابزده شورای همکاری خلیجفارس بود. در تحقیق حاضر، به بهانه حضور آقای احمدینژاد در بیست و هشتمین نشست سران شورای همکاری خلیجفارس در 12 و 13 آذر 86 تاثیرات ایجاد این شورا بر امنیت ملی جمهوری اسلامی تحلیل شده است.
">سیدمرتضی کاظم دینان
اشاره:
یکی از انگیزههای اساسی که کشورها را در هر نقطه جهان به گرد آمدن در پیمانها و اتحادیههای سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی ترغیب میکند، حفظ و ارتقای منافع ملی خویش است. با توجه به این قاعده کلی، باید گفت در تشکیل شورای همکاری خلیجفارس در ماه می 1981 (مرکب از 6 کشور عربستان سعودی، کویت، امارات عربی متحده، قطر و بحرین) نیز علل و انگیزههای سیاسی، اقتصادی، و امنیتی خاص نقش داشتهاند. هر چند کشورهای مزبور، هدف کلی خود را از ایجاد چنین شورایی گسترش تعاملات اقتصادی اعلام کردهاند، اما کمتر ناظر و کارشناس تیزبینی را میتوان یافت که وجود انگیزههای امنیتی و هراس از تبعات انقلاب اسلامی ایران را عامل تشکیل چنین اتحادیهای نداند. به تعبیر دیگر، باید گفت وقوع انقلاب اسلامی در ایران، خلاء قدرت ناشی از سقوط شاه (که نقش ژاندارم منطقه را ایفا میکرد)، اشغال افغانستان و آغاز جنگ ایران وعراق، از جمله مهمترین عوامل تشکیل شتابزده شورای همکاری خلیجفارس بود. در تحقیق حاضر، به بهانه حضور آقای احمدینژاد در بیست و هشتمین نشست سران شورای همکاری خلیجفارس در 12 و 13 آذر 86 تاثیرات ایجاد این شورا بر امنیت ملی جمهوری اسلامی تحلیل شده است.
سابقه تلاش کشورهای منطقه خلیجفارس، اعم از 6 کشور عضو شورای همکاری خلیجفارس و نیز ایران و عراق، برای ایجاد اتحادیهای منطقهای به منظور حفاظت از امنیت منطقه به دهههای 1960 و 1970 بر میگردد.
به عنوان نمونه، در دهه 60 تلاشهای بیحاصلی از سوی کویت، در این باره انجام شد و علاوه بر آن در دهه 1970 نیز تحرکاتی از سوی بیشتر کشورهای منطقه برای ایجاد یک راهبرد واحد و نیز یک سیستم امنیت دستهجمعی حفاظت از امنیت منطقه خلیجفارس به عمل آمد که کنفرانس وزیران خارجه کشورهای منطقه در سال 1976 در مسقط، پایتخت سلطاننشین عمان، نقطه اوج آن بود.
تلاشهای مذکور به دلایل مختلفی از جمله وجود رقابت شدید میان ایران و عراق، اختلافنظر کشورهای جنوب خلیجفارس با یکدیگر و از همه مهمتر پیوندهای بسیار نزدیک نظامهای حاکم در این کشورها با قدرتهای خارجی که باعث فقدان خواست سیاسی واقعی برای ایجاد یک نظام امنیتی منطقهای به دور از مداخله قدرتهای خارج از منطقه شده بود، به نتیجه نرسید.
دکترین امنیتی آمریکا در منطقه خلیجفارس
فروپاشی رژیم پهلوی در سال 1979 و استقرار جمهوری اسلامی در ایران، نظام امنیتی حاکم بر منطقه را که بر پایه «نقش پررنگ نظامی ایران و مالی عربستان جهت حفظ امنیت خلیجفارس» (دکترین دو ستونی نیکسون) استوار بود، دگرگون کرد و سیاستمداران آمریکایی را بر آن داشت تا ارزیابی مجددی از راهبرد کلی خود در منطقه بنمایند. در واقع باید گفت وقوع انقلاب در ایران و سقوط رژیم پهلوی، یکی از پایههای اصلی راهبرد دوستونی نیکسون را از میان برد.
همچنین باید اشاره کرد خروج دولت ایران از پیمان دفاعی ـ امنیتی سنتو و متعاقب آن پیوستن به جنبش عدم تعهد از سویی و لغو برخی از قراردادهای تسلیحاتی سنگین با آمریکا، تعدیل هزینههای نظامی کشور و خروج مستشاران نظامی و فنی آمریکایی از ایران از سوی دیگر، باعث ایجاد موانع جدی برای اجرای طرحها و راهبردهای امنیتی ایالات متحده آمریکا در منطقه شد.
تا پیش از این تاریخ یک سد دفاعی مستحکم متشکل از ایران، پاکستان و ترکیه که تا حدودی هم مورد حمایت افغانستان بیطرف قرار داشت، شوروی را از منطقه دور نگه داشته بود، ولی با تحولات ایران، دیگر آمریکا نمیتوانست روی ایران به عنوان مانعی راهبردی در برابر نفوذ احتمالی شوروی حساب کند.
به عبارت دیگر، از دیدگاه غرب توازن راهبردی موجود در منطقه، به طرز آشکار و محسوسی به نفع شوروی تغییر کرده بود که ادامه این امر میتوانست آثار و عواقب دراز مدتی برای منافع غرب در منطقه داشته باشد.
هارولد براون، وزیر خارجه وقت آمریکا در سال 1979 درباره منافع آمریکا در خلیجفارس گفت: آنچه در خلیجفارس در معرض خطر قرار دارد، رفاه اقتصادی و سیاسی آمریکا و متحدان آن است. اگر کشورهای صنعتی پیشرفته جهان از دسترسی به منابع انرژی خلیجفارس محروم شوند، نتیجهاش احتمالا ورشکستگی و به دردسر افتادن متحدان ما و اقتصاد جهانی خواهد بود.
با توجه به این مسائل، راهبرد دفاعی و امنیتی آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در مقابل چشماندازهای نگران کنندهای که برای غرب در منطقه ایجاد شده بود، بر تقویت حضور نظامی و کسب پایگاههایی در اقیانوس هند و دیگر نقاط منطقه (نظیر عربستان سعودی، بحرین و عمان) و همچنین تشکیل نیروی واکنش سریع ـ که بعدها به فرماندهی مرکزی آمریکا معروف شد ـ و ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید در خلیجفارس متمرکز شد. قصد آمریکا در ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید، زیربنای تشکیل شورای همکاری خلیجفارس شد.
جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، 23 ژانویه 1980 در کنگره آمریکا در سخنانی اظهار کرد: در حال حاضر آمریکا با 3 چالش عمده روبروست: اول رشد پیوسته و افزایش قدرت شوروی در ورای مرزهایش، دوم وابستگی شدید دموکراتهای غربی به نفت خاورمیانه و سوم، فشار برای تغییرات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در میان بسیاری از ملتهای جهان سوم که انقلاب ایران نمونه آن است. ما با این چالشها بخوبی مقابله خواهیم کرد و در برابر آنها شکست نخواهیم خورد.
تاثیر تشکیل شورای همکاری خلیجفارس بر امنیت جمهوری اسلامی
اگر بپذیریم که مواردی از قبیل استقلال سیاسی و تمامیت ارضی، افزایش عمق راهبردی جمهوری اسلامی، سازماندهی روابط مسالمتآمیز و مبتنی بر همکاری با همسایگان، تلاش برای فناوری صلحآمیز هستهای و اختلافات حقوقی و مرزی با دیگر کشورها (جزایر سه گانه و...) از جمله مولفههای مهم دخیل در امنیت ملی جمهوری اسلامی است.
بدون شک باید گفت تشکیل شورای همکاری خلیجفارس از جهات مختلفی در تضاد با امنیت جمهوری اسلامی بوده است.
توضیح این که این شورا در ابتدای شروع جنگ ایران و عراق شروع به کار کرد و بیشتر اعضای این شورا (بویژه عربستان سعودی و کویت) به حمایت سیاسی و مالی بیحد و حصر از عراق پرداختند.
به عبارت دیگر، کشورهای عضو این شورا به دلیل واهمهای که از صدور انقلاب اسلامی به کشورهایشان داشتند، درخواست تهران را مبنی بر حفظ مناسبات سالم با جمهوری اسلامی و بیطرفی خود در جنگ نادیده گرفتند و عملا خود را در یک سوی مناقشه و در مقابل جمهوری اسلامی قرار دادند.
حجم عظیم کمکهای مالی این شورا به عراق در طول جنگ اعم از وام و کمکهای بلاعوض که تا حدود 35 تا 45 میلیارد دلار تخمینزده میشود و تبدیل بنادر برخی از این کشورها (بخصوص کویت) به مراکز عمده ترابری دریایی برای عراق موید این مطلب است.
پس از جنگ تحمیلی نیز کشورهای مزبور با حمایت از ادعاهای بیاساس امارات عربی متحده در خصوص جزایر سهگانه ایرانی (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) و همچنین ابزار نگرانی درباره برنامه صلحآمیز هستهای ایران به رویکرد ضد ایرانی خویش ادامه دادند و اساسا میتوان گفت که از این منظر هم، تشکیل شورای همکاری خلیجفارس یک عامل منفی برای امنیت ملی جمهوری اسلامی بود.
شورای مزبور در مسائل دیگری همچون مساله بحرین نیز موضعی کاملا ضدایرانی گرفته است و این در حالی است که رسانههای این کشورها نظیر روزنامه السیاسه، شبکه العربیه، شبکه الجزیره نیز عمدتا در اخبار و تحلیلهای خویش، رویکردی ضدایرانی و ضد شیعی دارند.
حضور رئیسجمهور در نشست سران شورای همکاری خلیجفارس
این سوال اساسی مطرح است که چرا آقای احمدینژاد در نشست سران کشورهای عضو این شورا شرکت میکند؟ در جواب این پرسش چند مورد اساسی را میتوان ذکر کرد:
الف) نفس حضور آقای احمدینژاد در این نشست و سخنرانی وی در این شورا و پاسخ به ابهامات احتمالی اعضای این شورا درباره برنامه هستهای ایران، میتواند خنثیکننده راهبرد آمریکا در منزوی ساختن ایران در بین کشورهای اسلامی ـ عربی باشد.
ب) کاهش احتمالی تعداد نیروهای آمریکایی، کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را به سوی همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان قدرتمندی همچون ایران وادار خواهد کرد؛ لذا از همین حالا باید سیاستمداران جمهوری اسلامی از موقعیت مزبور استفاده و زمینه گسترش قدرت و نفوذ منطقهای ایران را ایجاد کنند.
ج) ارتقای هرچه بیشتر روابط فرهنگی با کشورهای عضو شورا که همگی مسلمان هستند و نتیجتا تحقق هدف بزرگ انسجام اسلامی.
د) افزایش ارتباطات و تعاملات اقتصادی با کشورهای عضو و استفاده از این ظرفیت برای ارتباط با دیگر حوزهها (نظیر اروپا و...)