در مورد روابط قبل از انقلاب میان ایران و آمریکا و نیز تحولات ایجاد شده در این روابط پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تصرف سفارت آمریکا در ایران، تحلیلهای بسیاری گفته و نوشته شده است. پس از این شرایط و تا اوایل دهه شصت، در میان گروههای سیاسی و دولتمردان ایرانی، اختلاف اساسی در خصوص رابطه با آمریکا وجود نداشت. اگرچه گاه و بیگاه، اخبار غیررسمی از مخالفت برخی چهرههای سرشناس جناح محافظهکار با تصرف سفارت آمریکا، در محافل نقل میگردید. اما از نیمه دوم دهه شصت به بعد ـ که میتوان آن را دوره سوم روابط ایران و آمریکا نامید ـ اختلاف نظرها میان سیاستمداران ایرانی، فصل جدیدی را در روابط میان دو جناح اصلی کشور ـ که در آن روز چپ و راست نامیده میشدند ـ گشود که در این فصل، «آمریکا» برای نخستینبار به سوژهای برای اتهامافکنی متقابل جناحها علیه یکدیگر تبدیل شد. جناح چپ آن روز ـ یا بخشی از اصلاحطلبان امروز ـ مدعی بودند که عبارت «اسلام آمریکایی» که رهبر فقید انقلاب نسبت به وجود آن هشدار میدادند، منطبق با رفتار بخشی از جناح راست ـ گروهی از اصولگرایان امروز ـ میباشد. پس از آن، ابراز تمایل یکی از سیاستمداران وابسته به جناح راست برای برقراری رابطه با آمریکا، اعتراض شدید افرادی همچون بهزاد نبوی و سازمان متبوع او ـ مجاهدین انقلاب اسلامی ـ را برانگیخت تا مرزبندی آمریکایی ـ ضدآمریکایی، همچنان به عنوان یک وجه ممیز در روابط دو جناح، حفظ شود. با روی کار آمدن دولت رفسنجانی و پیشنهاد عطاءاللـه مهاجرانی برای مذاکره مستقیم با آمریکا، مرزبندی قبلی تا حدودی به هم ریخت و افرادی از هر دو جناح به مخالفت با او پرداختند. در آن زمان با هشدار جدی رهبری نظام و تمکین مهاجرانی در برابر این هشدار، موضوع برای مدتی از کانون توجه سیاستمداران ایرانی خارج شد، اما از نیمه دهه هفتاد تاکنون، موضوع آمریکا و رابطه یا مذاکره با آن کشور، سوژهای در دست دو جناح کشور بوده است تا یکدیگر را مورد حمله قرار دهند. البته در دوره جدید اصولگرایان تلاش کردهاند که جناح مقابل یعنی اصلاحطلبان را به علاقهمندی بیش از حد به آمریکا متهم کنند.
در این دوره، هر کلامی از سردمداران آمریکا که به نوعی شباهت با اظهارات اصلاحطلبان داشت، بلافاصله به حربهای برای حمله به اصلاحطلبان تبدیل میشد و محافظهکاران یا اصولگرایان در برابر هر پیشنهاد مربوط به مذاکره با آمریکا واکنش شدید نشان میدادند. حتی در یک مقطع خاص، اظهارنظر در این مورد، جرم تلقی شد.
اما ظاهراً برای تغییر رویه محافظهکاران در این مورد، تنها به یک بهانه نیاز بود. با فرارسیدن مراحل مقدماتی انتخابات مجلس هفتم، این بهانه در اختیار گروهی از محافظهکاران قرار گرفت به طوری که یکی از سرشناسترین آنها به دنبال «گوش شنوا در واشنگتن» میگشت تا پیام ایران را برای «ورق زدن دفتر مخاصمه و نگارش در صفحه سفید از روابط دو کشور» بشنود. روزنامه سرشناس آن جناح نیز که تصور میکرد ایجاد رابطه با آمریکا، امتیاز بزرگی برای هر یک از جناحهای سیاسی در ایام انتخابات میباشد نوشت: «افراطیون دوم خردادی... سعی میکنند خود را به عنوان مدافع رابطه با آمریکا معرفی نمایند تا چهره حاکمیت را به عنوان مخالف ارتباط نشان دهند و جناح اصولگرا را نیز در فشار سیاسی و تبلیغاتی قرار دهند.» مقالهنویس اصولگرا ـ که ظاهراً نمیدانست تنها 6 ماه از زمان فعالیت مجلس ششم، همزمان با دولت کلینتون بوده است ـ برای آنکه ثابت کند اصلاحطلبان، لیاقت و توانایی برقراری رابطه با آمریکا را ندارند و مردم به امید این اقدام، نمایندگان اصلاحطلب را به مجلس هفتم نفرستند دست به یک افشاگری ناشیانه زد: «اگر اصلاحطلبان، امکان عملی برای تحقق منویات خود داشتند، طی چهار سال مجلس ششم و پالسهای دولت کلینتون و خانم آلبرایت موفق به این ارتباط میشدند!» البته پس از آن نیز تلاش گروهی از اصولگرایان بر این امر متمرکز شد که برقراری ارتباط با آمریکا، تنها از ناحیه اصولگرایان امکانپذیر است. این تلاشها که سیاستمدار سرشناس محافظهکار آن را با عبارت «اگر لازم باشد برای منافع کشور در قعر جهنم با شیطان مذاکره خواهیم کرد» به رسانهها کشاند، با آغاز به کار دولت نهم ابعاد جدید رسانهای پیدا کرد. به طوری که جدیترین مخالفان پیام خاتمی به ملت آمریکا، اینبار به تجلیل و تمجید از پیام احمدینژاد به رئیسجمهور آمریکا و مردم آن کشور پرداختند و هیچ یک از آنها هم به خاطر اصطلاحات کاملاً محترمانهای که در این پیامها وجود داشت، دولت نهم را زیر سوال نبرد. در این دوره برخلاف دوره خاتمی، نه تنها شکستن تابوی مذاکره با آمریکا نشانه مرعوب بودن تلقی نشد بلکه یک مقام عالیرتبه اصولگرا، از آن به عنوان بزرگترین دستاورد سفر احمدینژاد به نیویورک نام برد!
با این تغییر رویه، متهم ساختن اصلاحطلبان به «آمریکایی بودن» از دستور کار اصولگرایان خارج گردید. اما پس از مدتی مشخص گردید که مسائل فیمابین دو کشور و خصومتورزیهای آمریکا جدیتر از آن است که بتوان به امید حل فوری آن ـ و لابد ثبت امتیاز این تابوشکنی در پرونده بخشی از اصولگرایان ـ نشست. لذا بار دیگر حملات علیه اصلاحطلبان آغاز شد و در راس اتهامات، روابط آنها با آمریکا مورد توجه قرار گرفت.
البته اکنون که اصلاحطلبان مسئولیتی در دولت و مجلس ندارند، متهم کردن آنها به روابط پنهانی چندان سودی ندارد و لذا اظهارات مشکوک رئیسجمهور مستاصل آمریکا و هشدار به موقع و هوشمندانه عالیترین مقام نظام جمهوری اسلامی، به سوژهای برای برخی رسانهها تبدیل گردید تا بار دیگر بدون توجه به مبانی اصلی هشدارهای رهبری، حملاتی را متوجه اصلاحطلبان نمایند.
متاسفانه یکی از روزنامهها به همین بهانه، جبهه اصلاحات را بدون هیچگونه استثناپذیری، مخاطب اظهارات جرج بوش معرفی کرد و اتهامات سنگینی را متوجه همه اصلاحطلبان نمود.
این روزنامه برای موجه جلوه دادن اتهامافکنیهای خویش، بیش از هر چیز به دو موضوع استناد کرد: نخست درخواست غیرموجه عدهای از سیاستمداران بازنشسته برای نظارت خارجی بر انتخابات و دوم، مشابهت اظهار نگرانی عدهای از اصلاحطلبان در خصوص سلامت انتخابات با برخی ادعاهای مطرح شده توسط آمریکاییها. تردیدی وجود ندارد که نه تنها ایرانیان غیرتمند، بلکه هیچ انسان آزادهای در دنیا، حاضر نیست با قرار گرفتن در زیر چتر حمایتی یک قدرت خارجی ـ آن هم قدرتی که در سالهای گذشته از دشمنان ملتهای آزاده، حمایت کرده است ـ به حقوق خود دسترسی پیدا کند.
قریب باتفاق اصلاحطلبان هم در سالهای گذشته علیرغم انتقادات فراوانی که به برخی مراحل انتخاب داشتهاند همیشه بر تقویت نظارت داخلی و فراهم شدن امکان نظارت احزاب و رسانهها بر روند انتخابات تاکید و هرگونه دخالت خارجی در این مورد را رد کردهاند. اما شرط انصاف ایجاب میکند که برخی رسانهها، به یاد بیاورند که نخستین بار چه کسی و در کدام انتخابات بعد از انقلاب، به نحوی پای خارجیها را باز کرد؟ آیا سرمقالهنویس روزنامه اصولگرا، به یاد نمیآورد کدام شخصیت و از کدام جناح، در مورد انتخابات با انگلیسیها مذاکره کرد؟ آیا در برابر آن مذاکره ـ که توسط یک شخصیت موثر سیاسی صورت گرفت ـ به اندازه درخواست غیرعزتمندانه گروهی از بازنشستگان غیرموثر در سیاست که اخیراً مطرح شده است واکنش نشان داده شد؟ سوژه دوم که موجب حملات سنگین به اصلاحطلبان گردیده است ادعای هماهنگی مواضع گروهی از اصلاحطلبان با آمریکا در مورد سلامت انتخابات است. البته این موضوع و میزان صحت این ادعا باید به خوبی مورد بررسی قرار گیرد. اما ایکاش معترضان امروز، کمی به عقب برگردند و به یاد بیاورند ابراز تردید و تأکید بر احتمال وجود خطای گسترده در انتخابات ایران، از چه زمانی آغاز شد و القاکنندگان تردید، وابسته به کدام جناح بودند؟
راستی در سال 67 کاندیداهای جناح چپ ـ اصلاحطلبان ـ تمام کرسیهای حوزه انتخابیه تهران را به دست آوردند، ابراز وسوسه و تردید چه کسانی نسبت به صحت انتخابات، موجب واکنش رهبر فقید انقلاب شد که «کسانی که احتیاط یا وسوسه در امر انتخابات میکنند، بهتر است کمال احتیاط را برای حفظ حیثیت جمهوری اسلامی و اسلام بنمایند». کسانی که ابراز تردید در سلامت انتخابات را، همزبانی با آمریکا میدانند آیا به یاد نمیآورند که پس از انتخابات مجلس ششم و پیروزی چشمگیر اصلاحطلبان، چه کسی انتخابات مجلس ششم را یک افتضاح نامید؟ آیا ابطال 700 هزار رأی، موجب ایجاد این توهم نبود که علیرغم وجود 4 بازرس شورای نگهبان بر سر هر صندوق، امکان مخدوش بودن آرا ـ آنهم در حد سی درصد آرای مأخوذه ـ وجود دارد؟!
به همکاران مطبوعاتی خود که نگران تحقق اهداف آمریکا توسط اصلاحطلبان هستند یادآوری میکنیم که آمریکا با هیچ یک از مسئولان و سیاستمداران ایرانی دشمنی شخصی ندارد و به هیچ یک از آنها نیز عشق نمیورزد.
آنچه آمریکا میخواهد و برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی دریغ نمیکند، اثبات ناکارآمدی نظام حکومتی به سبک جمهوری اسلامی ایران است. پس، هر کس که با برنامهریزیهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود، در داخل کشور مردم را با مشکلات ببیشتر مواجه و یا با اظهارنظرهای فلهای و نسنجیده، اجماعهای ضدایرانی در منطقه و جهان ایجاد کند، بهترین یار و همراه آمریکاست. هر کس را با این مشخصات شناسایی کردید به ما هم معرفی کنید مطمئن باشید در رسوا کردن او از شما پیشی خواهیم گرفت.
همچنین به رسانههای محافظهکار که تلاش میکنند از هشدارهای مقام رهبری و عبارت دقیق ایشان در خصوص «ننگ بودن حمایت آمریکا از هر فرد» بهرهبرداری ابزاری کنند یادآوری میکنیم که هشداردهنده امروز، همان کسی است که سال 86 را سال وحدت ملی نامیده و قبلاً نیز دو جناح سیاسی را به منزله دو بال برای کشور معرفی کرده بود. پس هیچ کس حق ندارد برای عقدهگشایی و یا حتی افشاگری علیه رقیب، هشدارهای پدرانه رهبری را مورد بهرهبرداری گزینشی و سلیقهای قرار دهد.