مترجم: محمد صدفی
*«اسرائیل کشورهای بزرگ عربی را در جنگ شش روزه شکست داد اما پس از آنکه حزباللـه توانست در سال 2000 مناطق اشغالی لبنان را پس بگیرد، اسرائیل نتوانست از پس آن برآید و علیرغم حملات توپخانهای، هوایی و عملیات ویژه زمینی نتوانست در جنگ 33 روزه اخیر جلو حملات موشکی حزباللـه را بگیرد. آیا این به معنای پیروزی حزباللـه و پایان شکستناپذیری اسرائیل است؟
**دانستن یک مسئله مهم است و آن هم اینکه اسرائیل در گذشته ارتشهای کلاسیکی را شکست داد که بوسیله رژیمهای بیکفایت که اغلب فاسد هم بودند، اداره میشدند. حزباللـه از شیوه جنگ نامتقارن که بر پایه حمایت شدید و روزافزون مردمی استوار بود، علیه اسراییل استفاده کرد. بنابراین بله، اسرائیل برای تکرار پیروزیهای گذشته در این مورد با مشکلات بسیاری روبهرو بود.
*سالها، استدلال سران اسرائیل از جمله آریل شارون و بنیامین نتانیاهو این بود که ما در کنار همسایگانی سخت و خشن زندگی میکنیم که فقط زبان زور را میفهمند. نومحافظهکاران آمریکایی هم همین استدلال را دارند، به همینخاطر برای اجرای یک نمایش قدرت از هژمونی آمریکا بهطور یکجانبه به عراق حمله کردند تا این همسایگان سخت را ترسانده و با سیاستهای خود همراه کنند.
آیا این مسئله غلط از آب درنیامده است؟ آیا این برتری نظامی به جای آنکه باعث امنیت شود یک دشمنی بیپایان را به وجود نیاورده است؟ پس از انهدام شهرهای جنوب لبنان توسط شارون در حمله سال 1982 پیدایش پدیدهای به نام حزباللـه که از اسرائیل متنفر است، در سالهای آینده قابل پیشبینی بود؟
**این نسخه نومحافظهکاران که اسرائیل نمونه آن است، برای آمریکا و در نهایت اسرائیل کشنده است. آنها اغلب مردم منطقه خاورمیانه را از ایالات متحده متنفر میکنند. ما باید از عراق درس بگیریم. اگر سیاستهای نومحافظهکاران همینطور ادامه یابد، عاقبت آمریکا از منطقه اخراج میشود و این آغازی است بر پایان اسراییل.
*آیا کشتار بسیاری از شهروندان بیگناه در قانا در جنوب لبنان ـ مانند کشتار در حدیثه عراق توسط ارتش آمریکا ـ حامل این پیام برای اعراب و ایرانیان نیست که «خاورمیانه جدید» قرار است از سوی آمریکا و اسرائیل بر پایه کشتار و جنایت و خونریزی بنا شود؟
**این دقیقا همان مسئلهای است که نشان میدهد چرا سیاست نومحافظهکاران برای آمریکا و اسرائیل این چنین خطرناک است.
*در جریان جنگ اسرائیل و حزباللـه، سیاست آمریکا در قبال منطقه چه بود؟
**یک مسئله مهم و جدید امروز این است که دیگر جدا کردن مسئله فلسطین ـ اسرائیل، عراق و ایران از یکدیگر به شدت سخت است. نه آمریکا و نه اسرائیل نمیتوانند یک راهحل یکجانبه به منطقه خاورمیانه تحمیل کنند. راهحلی که مردم خود را فریب بدهند و به آن اعتقاد داشته باشند.
تنها راهحل برای مسئله اسرائیل ـ فلسطین به نظر میرسد یک عزم جدی جهانی برای حمایت از گروههای میانهرو هر دو طرف است. میانهروهایی که ممکن است کم یا زیاد باشند اما این موضوع باعث میشود گروههای سرسخت دو طرف در موقعیتی قرار گیرند که مجبور به همراه شدن با جریانات شوند. همچنین انگیزه و قابلیت دخالتهای خارجی برای تحلیل سیاستهای خود را هم کم میکند. وقتی «نوری مالکی» نخستوزیر عراق، اسرائیل را به دلیل حمله به لبنان شدیدا سرزنش میکند، این خود نشانگر مسائلی است.
کشورهایی بودند که آمریکا از آنان انتظار نرمخویی، دموکراسی، ثبات و طرفدار آمریکا و اسرائیل بودن داشت اما عراق این افسانه را به سرعت پاک کرد. این دلیلی است برای آنکه آمریکا باید مذاکره با سران عراق در مورد روز اتمام تعهدات و ترک این کشور را آغاز کند. ما باید هرچه سریعتر عراق را ترک کنیم. «زلمای خلیلزاد» سفیر سابق آمریکا در عراق به من گفت: برای این کار چهار ماه زمان لازم است. من موافقم اما ما باید بپذیریم که آمریکا باید از این وضعیت خلاص شود.
تا جایی که به نگرانیهای ایران مربوط میشود، ما پیشنهاد معقولی به آنها ارائه کردیم. من نمیدانم آنها آنقدر زیرک هستند یا خیر که جواب مطلوب به درخواست ما بدهند یا حداقل جواب منفی ندهند. من معتقدم احتمالا واکنش آنها منفی نخواهد بود اما مثبت هم نیست. آنها سعی میکنند این مسئله را دور بزنند و از آن طفره بروند. این هم بد نیست مشروط به اینکه آنها کاملا جواب رد ندهند.
تا وقتی که مسئله هستهای ایران جدی است و آنها در لبنان نفوذ دارند، برخورد و جنگی که نومحافظهکاران مطرح میکنند حتمی نیست و به همین دلیل الان زمان مذاکره با ایران است.
بعضی اوقات در سیاست بینالملل، عقل حکم میکند خطرات را به تأخیر بیندازیم به جای آنکه بخواهیم آنها را فوری و یکجا از بین ببریم چرا که این روش باعث عکسالعملهای شدید و ویرانگر میشود. ما برای مذاکره با ایران زمان کافی داریم و این روند با مذاکره در مورد مسئله هستهای که میتواند به گفتوگو در مورد امنیت منطقه نیز منجر شود، آغاز شده است.
در تحلیل نهایی باید گفت: ایران یک کشور مهم است. ایران عراق نیست و در حال تبدیل شدن به یک بازیگر بزرگ است. در یک دوره زمانی بلند ایران سیر پیشرفت و تکامل درونی خود را نیز خواهد پیمود. نگاهی به رشد نرخ باسوادی، دسترسی به تحصیلات عالی و نقش زنان در جامعه حاکی از این موضوع است.
اگر ما این سیاست (مذاکره با ایران) را دنبال کنیم ممکن است بتوانیم اوضاع نامطلوب را تغییر دهیم. اما اگر چنین سیاستی را در پیش نگیریم، میترسم منطقه دچار انفجار شود. در یک دوره طولانی این مسئله اسرائیل را با مخاطرهای بزرگ روبهرو خواهد کرد.