اشاره:
در حالی که جهان در آستانه تحولات بزرگی قرار دارد و نظام تکقطبی به سوی اضمحلال میرود توسعه روابط جمهوری اسلامی ایران و چین در همه زمینهها به نفع دو ملت و صلح و امنیت جهان است. بنابراین تهران و پکن باید با توجه به دیدگاههای نزدیک و مشترک در مسائل متعدد از فرصتهای فراوان برای گسترش روابط بهرهمند شوند هرچند که این روابط مستحکم مسلما دارای موانع و دشمنانی است که با پیشرفت و اقتدار ملتهای ایران و چین مخالفند، اما باید با هوشیاری از همه فرصتها برای توسعه همکاریها استفاده کرد.
">اشاره:
در حالی که جهان در آستانه تحولات بزرگی قرار دارد و نظام تکقطبی به سوی اضمحلال میرود توسعه روابط جمهوری اسلامی ایران و چین در همه زمینهها به نفع دو ملت و صلح و امنیت جهان است. بنابراین تهران و پکن باید با توجه به دیدگاههای نزدیک و مشترک در مسائل متعدد از فرصتهای فراوان برای گسترش روابط بهرهمند شوند هرچند که این روابط مستحکم مسلما دارای موانع و دشمنانی است که با پیشرفت و اقتدار ملتهای ایران و چین مخالفند، اما باید با هوشیاری از همه فرصتها برای توسعه همکاریها استفاده کرد.
مجید عباسیاشلقی
جمهوری خلق چین از جمله مهمترین و تاثیرگذارترین کشورها در عرصه تحولات بینالمللی محسوب میشود. این کشور از جمله اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد است و از نقش حائز اهمیتی در تصمیمگیریهای این شورا به عنوان مهمترین نهاد اجرایی بینالمللی برخوردار است. علاوه بر اهمیت سیاسی این کشور در نظام بینالملل، پکن از جمله قدرتهای اقتصادی بسیار بزرگ در جهان محسوب میشود و براساس پیشبینیهای صورت گرفته از جانب نهادهای معتبر اقتصادی، در دهههای آینده اقتصاد چین به رتبه نخست جهان نائل خواهد آمد. ضمن این که چین به لحاظ برخورداری از عناصر حیاتی و راهبردی قدرت در روابط بینالملل نظیر جمعیت، وسعت، اقتصاد رو به پیشرفت و کارآمد، ثبات سیاسی، قدرت نظامی و نقشآفرینی در صحنه بینالمللی برای همه کشورها و از جمله جمهوری اسلامی ایران که دارای روابط ریشهدار تاریخی با این کشور بزرگ آسیایی است، حائز اهمیت تلقی میشود. بر این اساس روابط تهران ـ پکن در عرصههای مختلف میتواند زمینههای همکاری و همگرایی فیمابین این دو کشور بزرگ را فراهم کند. به اعتقاد نگارنده، این حوزهها به صورت زیر قابل بررسی و مطالعه است.
احترام به حقوق بینالملل
با توجه به سوابق تاریخی چینیها در مبارزه با استعمار، آنها نسبت به استقلال، احترام به حق قانونی کشورها و حاکمیت آنها پایبند هستند. بنابراین هیچگاه مداخلات خارجی در امور داخلی خویش را نمیپذیرند و معتقدند حق قانونی جمهوری اسلامی ایران است که به فناوری صلحآمیز هستهای دست یابد و هرگونه اقدامی برای پیشگیری از رسیدن ایران به حق قانونی خویش را دخالت در حوزه حاکمیت ایران میدانند.
استراتژیستهای چینی معتقدند تنها در صورتی میتوان مانع دستیابی ایران به حقوق هستهای شد که این کشور با نقض مفاد معاهده منع اشاعه سلاح هستهای NPT به سوی دستیابی به سلاح هستهای منحرف شود. آنها معتقدند از آنجا که ایران تعهدات خود را براساس NPT انجام میدهد بنابراین دلیلی برای مخالفت وجود ندارد؛ زیر ادر هیچ کجای حقوق بینالملل گفته نشده است از آنجا که ممکن است کشوری با دستیابی به فناوری صلاحآمیز هستهای به سمت سلاح هستهای منحرف شود، بنابراین باید جلوی پیشرفت آن را گرفت و از دستیابی آن به انرژی صلحآمیز هستهای ممانعت کرد.
بر این اساس، تنها کشورهایی که عضو NPT نیستند و بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی را نپذیرفتهاند، باید تحت فشار قرار گیرند. این در حالی است که ایران با توجه به تعهدات خود در قبال NPT و برخوردار نشدن از برنامه دستیابی به سلاح هستهای بارها اعلام کرده است که در پی دستیابی به سلاح هستهای نیست. ضمنا در صورت افزایش فشارها به ایران، این امکان وجود دارد که این کشور براساس ماده 10 معاهده NPT که بحث حفظ حاکمیت ملی کشورها و احترام به آن را مطرح میکند، از این معاهده به علت تهدید نسبت به حاکمیت ملی خویش خارج شود.
بنابراین احترام به حاکمیت و منافع ملی ایران در چارچوب حقوق بینالملل امری ضروری است که باید به آن توجه شود.
پیوندهای دوجانبه اقتصادی و انرژی
چینیها در 2 دهه گذشته از رشد اقتصادی بالایی برخوردار بودهاند و به موازات آن نیاز به انرژی نیز در صنایع این کشور افزایش یافته است. ایران یکی از مهمترین کشورهای تامینکننده انرژی چین است. براساس آمارهای موجود، حدود 6/13 درصد نفت مورد نیاز این کشور از ایران وارد میشود. لذا این کشور از این امر هراس دارد که در صورت افزایش فشارهای بینالمللی به تهران، نتواند جایگزین مناسبی را برای واردات انرژی خود بیابد. چینیها از سال 1993 به واردکننده عمده نفت تبدیل شدند و بتدریج این واردات افزایش یافته است؛ به گونهای که امروزه بیش از 40 درصد نفت این کشور از طریق واردات تامین میشود.
علاوه بر نفت، ایران و چین در دیگر حوزههای انرژی نیز با یکدیگر همکاری نزدیکی دارند. در این راستا در ماه مارس 2004 قراردادی میان دو طرف منعقد و مقرر شد که چین 110میلیون تن گاز مایع LNG در طول 25 سال و به ارزش 20 میلیارد دلار از ایران خریداری کند. در حال حاضر طرحهای گوناگونی از جانب شرکتهای چینی در بخشهای نیروگاهی، مترو، فرودگاه و مواردی از این دست درحال اجراست که مجموع آنها بیش از 11میلیارد دلار است. روند اجرایی صدها طرح کوچک و بزرگ نیز در میان طرفین در حال مذاکره است. علاوه بر این حجم مبادلات بازرگانی میان ایران و چین در سال 2006 بیش از 14میلیارد دلار بوده است که در مقایسه با سال پیش از آن 43 درصد افزایش نشان میدهد. پیشبینی میشود این میزان در سال 2007 به بیش از 20میلیارد دلار برسد.
مخالفت با یکجانبهگرایی آمریکا
ایران و چین با سیاستهای هژمونیک و سلطهجویانه آمریکا مخالف هستند. پکن و تهران در معرض اتهامهای آمریکا در خصوص مسائلی نظیر دموکراسی و حقوقبشر قرار دارند و به رغم همسان نبودن روش 2 کشور برای مقابله با این موضوع، زمینههای مثبت همکاری برای مقابله با سیاستهای آمریکا وجود دارد. ایران و چین هر دو بر این باور هستند که ایالات متحده با استفاده از بهانه تروریسم درصدد نهادینه کردن نظام یکجانبهگرایانه در روابط بینالملل است. آنها معتقدند برای مبارزه در نابودی تروریسم، باید سازمان ملل متحد رهبری آن را به عهده گیرد. بنابراین هرگونه اقدام یکجانبهگرایانه و جنگطلبانه آمریکا خارج از موازین حقوق بینالملل را مردود میشمارند. همچنین هر دو کشور ایران و چین طرح مسائلی مانند حقوقبشر و دموکراسی و یا حمایت از مخالفان خود را به منزله دخالت در امور داخلی خود میدانند.
افزون بر این، چین در زمینه موضوع تایوان و تبت دارای اختلافات سیاسی با آمریکاست و لذا خواستار پیروی محض از سیاستهای یکجانبهگرایی آمریکا نیست و در برخی موارد با آن مخالف است.
نتیجه
ایران و چین هر دو در زمینههایی نظیر احترام به حقوق بینالملل، توسعه روابط در حوزههای انرژی و ابعاد مختلف اقتصادی نظیر حمل و نقل، صنایع سبک و سنگین، نیروگاهها، حمل و نقل ریلی و نیز برخورداری از اختلافات اساسی با آمریکا در راستای طرحریزی نظام یکجانبه بینالمللی دارای نکات مشترکی هستند که میتواند تسهیلکننده همکاری دوجانبه باشد. چینیها تاکنون در رفتار هستهای خویش با جمهوری اسلامی ایران در برابر زیادهخواهی آمریکا مقاومت کردهاند.
اما این نکته مهم را که برای چین اولویت نخست منافع ملی در توسعه اقتصادی نهفته است، نباید از نظر دور داشت. رقم مبادلات بازرگانی ایران و چین در سال 2007 با رشدی حدود 44 درصدی در مقایسه با سال پیش از آن در حدود 20میلیارد دلار خواهد بود که در برابر حجم مبادلات اقتصادی پکن و واشنگتن که در مدت مشابه به 3/185میلیارد دلار بالغ میشود، رقم بسیار اندکی است.
بنابراین با توجه به محوریت اقتصاد در سیاستهای چین این احتمال وجود دارد که در صورت تداوم فشارهای ایالات متحده این کشور حاضر به تسلیم و همراهی با واشنگتن شود. اما در عین حال نباید علاقه مقامات چینی به ایفای نقش جهانی و مقابله با زیادهخواهی و یکجانبهگرایی آمریکا و همچنین وابستگی انرژی این کشور به ایران را از نظر دور داشت.
به نظر میرسد دیپلماسی هستهای چین در قبال ایران بر این اساس شکل گرفته است که دستگاه دیپلماسی این کشور در موقعیتی قرار نگیرد که مجبور باشد میان تهران و واشنگتن یکی را انتخاب کند.
زیرا در صورت تشدید تحریمها علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد احتمال تضعیف روابط ایران و چین در حوزههای انرژی، سرمایهگذاری و اقتصادی وجود دارد. از طرف دیگر، در صورت وتو کردن طرح تحریم ایران نیز روابط سیاسی و تجاری چین و آمریکا آسیب جدی خواهد دید. بنابراین چینیها با در پیش گرفتن یک دیپلماسی مبهم در یک حالت متناقض و غیر قابل پیشبینی قرار دارند.