قاسم غفوری
ایالات متحده آمریکا که حضور در مناطق استراتژیک جهان را اساس سیاست خود دانسته توسعه نفوذ در خاورمیانه را محور تحرکات خود قرار داده است. ورود اندیشه نومحافظهکاران به کاخ سفید و اجرای دکترین حمله پیشدستانه را میتوان بخشی از این رویکرد ارزیابی کرد. در این میان در راستای اهداف غرب و صهونیستها سران کاخ سفید به بهانه مبارزه با تروریسم، مقابله با اندیشههای اسلامی را در برابر اندیشه غرب آغاز کردند که نتیجه آن جنگ افغانستان و عراق و ادعای اصلاحات سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه بود. هرچند که سران واشنگتن برای اجرای این استراتژی، 6 سال زمان صرف کردند اما در نهایت به دلیل گرفتار شدن در جنگ افغانستان و عراق و ناکامی سناریوهایشان نتوانستند به موفقیت چندانی در اجرای استراتژی دگرگونی در جهان اسلام دست یابند. نکته قابل تامل در سیاستهای اخیر ایالات متحده در قبال جهان اسلام، رویکرد آنها به تقابل و رویارویی میان مسلمانان و ساکنان سرزمینهای اسلامی است. به عبارتی دیگر آنها برآنند تا به جای جنگ مستقیم با مسلمانان شرایط را بگونهای فراهم آورند که دولتها و یا گروههای وابسته به نام میانهروها برای سرکوب سایر مسلمانان ـ افراطیون ـ فعالیت نمایند. بررسی سناریوی جدید سران کاخ سفید را میتوان با عملکرد برخی از روسای جمهور گذشته آمریکا مقایسه کرد. به عنوان مثال ریچارد نیکسون رئیسجمهور اسبق آمریکا (1968 ـ 73) در سال 1969 در گوام دکترینی را ارائه کرده بود که در آن از یکسو جنگ ویتنام به جنگ ویتنامی علیه ویتنامی مبدل شد و از سوی دیگر متحدان آمریکا برای سرکوب مخالفان آمریکا تجهیز و تقویت میشدند. نگاه اجمالی به سیاست کنونی آمریکا در جهان اسلام و به عبارتی آنچه واشنگتن از آن با نام مناطق بحرانی و استراتژیک یاد میکند، یادآور تکرار استراتژیهایی مشابه استراتژی نیکسون در عصر حاضر میباشد. این طرح که نام استراتژی برادرکشی در جهان اسلام را میتوان به آن اختصاص داد را در بسیاری از کشورها میتوان مشاهده کرد.
1- در فلسطین در حالی که به دلیل سیاستهای تفرقهافکنانه غرب و صهیونیستها، درگیری داخلی میان فلسطینیان (فتح و حماس) ایجاد گردیده، ایالات متحده با تجهیز و تقویت نظامی و اقتصادی تشکیلات خودگردان برای سرکوب مقاومت تلاش میکند. در این راستا بیش از 100میلیون دلار تجهیزات نظامی در اختیار ابومازن قرار گرفته تا در جنگ فلسطینی با فلسطینی به کار گرفته شود.
2- در لبنان نیز سناریوی دیگری مشاهده میشود و آن تقویت دولت سینیوره و گروه چهارده مارس برای مقابله با ملت و گروههای مقاومت لبنانی بویژه حزبالله میباشد. ارسال تجهیزات نظامی و تشکیل اردوگاههای نظامی برای نیروهای چهارده مارس در کنار حمایتهای سیاسی از دولت سینیوره طرحی برای تقابل لبنانیها با یکدیگر است که درگیری لبنانی با لبنانی را به همراه داشته است.
3- در عراق نیز استراتژی جنگ عراقی با عراقی با ایجاد شورای بیداری و آموزش 70 هزار شبهنظامی به عنوان نیروهای متحد اشغالگران اجرا میشود. در این راستا آمریکاییها برای کاهش تلفات و داخلی کردن جنگ عراق بر حضور این افراد در نیروهای مسلح تاکید دارند در حالی که تاکنون از آموزش ارتش خودداری کردهاند. در نهایت آنها برآنند تا از این نیروها برای اعمال فشار بر دولت مالکی و سرکوب گروههای عراقی استفاده کنند که به جنگ طایفهای منجر خواهد شد.
4- افغانستان محور دیگر استراتژی ایالات متحده میباشد که در آن گروههای قبیلهای به افراطی و میانهرو تقسیم شدهاند. آمریکا که توانایی اجرای اهداف خود در افغانستان را ندارد از سوی دیگر خواستار آموزش ارتش افغانستان نیز نیست، سناریوی تقویت به اصطلاح میانهروهای قبایل حتی بازماندگان طالبان و القاعده را اجرا میکند تا از آنها برای سرکوب طالبان و شبهنظامیان افراطی استفاده شود در حالی که تمام این افراد برای جنگ علیه افغانها و حتی غیرنظامیان به کار گرفته میشوند.
5- نمونه دیگر استراتژی برادرکشی آمریکا در جهان اسلام را در تحولات پاکستان میتوان مشاهده کرد. آمریکاییها با نام توسعه دموکراسی و مبارزه با افراطیگری و تروریسم در پاکستان از یکسو به تشدید رقابت سیاسی در این کشور میپردازند و از سوی دیگر با تحریک ارتش و طوایف مرزنشین، تقابل آنها را رقم میزنند که دامنه آن به بحران امنیتی و کشتار در پاکستان کشیده میشود.
نتیجه نهایی این طرح عملیاتهای انتحاری گروههای معارض و تشدید حملات ارتش به مناطق قبیلهای میباشد که در کنار بحران سیاسی، پاکستان را به آشوب میکشاند.
در مجموع بررسی استراتژیها و سیاستهای کلان ایالات متحده در مقطع کنونی این حقیقت را آشکار میسازد که آنها تلاش دارند به جای هزینههای نظامی و اشغالگری که جهان دیگر آن را نمیپذیرد به جنگ داخلی در جهان اسلام بپردازند که با تجهیز طرفهای طرفدار سیاستهایشان و تقابل گروههای اسلامی با یکدیگر اجرا میشود. توسعه این استراتژی را میتوان در فروش 50 میلیارد دلار سلاح به کشورهای عربی خاورمیانه میتوان مشاهده کرد که هدف از آن سرکوب مخالفان آمریکا به دست دولتهای منطقه بوده که تقابل داخلی در این کشورها را به همراه دارد بر این اساس میتوان گفت که ایالات متحده برای فرار از محاکمه جهانی و ادامه سیاست مبارزه با اسلام به جنگ برادر با برادر در جهان اسلام روی آورده که تهدیدی برای اتحاد و انسجام مسلمانان است که بحران امنیتی و جنگ فرقهای در کشورهای اسلامی را به همراه دارد در حالی که آمریکا خود را از هرگونه جنایت و کشتاری مبرا نشان میدهد.