حمید امیدی
تا انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی چند ماهی بیشتر نمانده است و طبعاً هر چه رو به جلو حرکت میکنیم، عرصه فعالیتهای انتخاباتی احزاب و گروههای سیاسی داغتر میشود. برگزاری همایش و کنگره، ترتیب دادن مصاحبه با سران احزاب، واکنشهایی که معمولا از سوی سخنگوی احزاب در مورد موضوعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خصوصا سیاسی صورت میپذیرد، فعال کردن بخشهای استانی احزاب و نهایتاً رایزنی، بحث و گمانهزنیهایی که راجع به سرلیستها اتفاق میافتد، همگی حکایت از رونق فعالیتهای حزبی در این روزها دارد. طبق آمارهای اعلام شده تاکنون 260 حزب در قالب احزاب، جمعیتها، کانونها، مجامع و تشکلها از کمیسیون ماده 10 احزاب پروانه فعالیت گرفتهاند که بنابر اعلام منابع رسمی 60 درصد احزاب ثبت شده و دارای پروانه فعالیت، در عرصه سیاسی کشور فعال میباشند.
اندیشمندانی چون موریس دوورژه، جامعهشناس فرانسوی، حزب سیاسی را چرخدنده ماشین دموکراسی میداند و بر همین مبنا معتقد است که نمیتوان در یک جامعه از دموکراسی سخن به میان آورد ولی به احزاب، تشکلها و سایر نهادهای مدنی توجه نداشت. در اصول قانون اساسی کشور ما نیز که بر مبنای مردمسالاری تدوین یافته، کما اینکه مقام معظم رهبری فرمودند «کارآمدی این نظام در زمینه تحکیم مردمسالاری بود و توانست آن را جا بیندازد»، موجودیت احزاب و جمعیتها به شرط آن که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی و موازین و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند، پذیرفته شده است. در چنین شرایطی آنچه که بایستی برای یک حزب از اهمیت درجه اول برخوردار باشد، منافع و مصالح ملی و ترجیح آن بر منافع حزبی است. اگر احزاب را سازمان اصلی در عرصه پیکار سیاسی بدانیم، اولویت در رقابت با سایر احزاب بایستی اراده مردم و منافع کشور باشد.
وقتی که پای بحث از احزاب و گروههای سیاسی و نقش آنان در تحولات کشور به میان میآید، شاید آنچه تاکنون در محاق غفلت قرار گرفته و یا حداکثر از کنار آن به سادگی عبور کردهایم، جایگاه احزاب نزد افکار عمومی و یا به عبارت دیگر میزان اعتقاد و باور مردم نسبت به حزب و تشکلهای حزبی است. حقیقت آن است که مردم ما در طول سالهای اخیر آنچنان به بلوغ سیاسی رسیدهاند که به نوعی احزاب را پشتسر گذاشته و در بسیاری از موارد، خودشان صاحب تحلیل و در مواقعی که سرنوشت انقلاب و کشور در انتخابات رقم خورده است، صاحب تصمیم شدهاند. آنچه در تمامی انتخابات نظام جمهوری اسلامی تاکنون مشاهده شده، آن است که تفکرات حزبی و گروهی هیچگاه سوار بر عقیده و گزینش مردم نشده و آنچه که بر افکار عمومی تأثیرگذار بوده، شخصیت افراد و کارنامه آنان در نظام بوده است. شاید انتخاب احمدینژاد گواه صادقی بر این مدعا باشد چرا که آنچه در پیروزی وی دخیل بود چیزی بالاتر و جدای از گرایشهای حزبی و گروهی بود.
یک گام فراتر برویم. بسیاری اعتقاد دارند که فعالیتهای احزاب در کشورمان به معنای واقعی حزبی نیست. دلایلی هم در این رابطه دارند از جمله آنکه؛ اولاً فعالیتهای حزبی متکی به افراد و نهایتاً گروههای خاص است تا مردم.
ثانیاً احزاب در ایران برای تدوین سیاستها و خطمشی خود در تعامل نزدیک با مردم نیستند و مردم را دنبالهرو اهداف خود میخواهند و نه لزوماً اهدافی که خواستههای مردم را تامین کند و آخر آنکه فعالیتهای حزبی در ایران مقطعی است و بیشتر در زمان انتخابات بروز میکند و در سایر مواقع به مردم، خیلی کار ندارند.
در واقع اولین ویژگی یک حزب که نقش حمایتی آن از مردم و مطالبات عمومی در راستای آرمانهای انقلاب و نظام است، عملاً در رتبه پایین برنامههای بعضی از احزاب قرار میگیرد. این گروههای سیاسی پیش از آنکه خود را وامدار مردم بدانند و به قدرت به مثابه جایگاهی برای خدمترسانی نگاه کنند، خود را والی مردم و کسی که حق دارد به جای آنان تصمیمگیری نماید به حساب میآورند.
از سوی دیگر مهمترین نقش احزاب، ایجاد تعادل و ثبات سیاسی است که متأسفانه طی چند سال اخیر نه تنها این امر محقق نشده بلکه برخی از احزاب باعث هرج و مرج سیاسی، مانعتراشی و تخریب وجهه دستگاههای حکومتی نیز شدهاند. برجستهسازی نقاط ضعف و اشکالاتی که در قوای حاکمه کشور ـ خصوصاً قوه اجرایی ـ وجود دارد و عدم طرح موفقیتهایی که حاصل میشود، باعث ترویج نوعی دلسردی بین آحاد مردم میگردد. وقتی عضو مرکزی یکی از احزاب میگوید که حتی یک نقطه مثبت در کارنامه دولت نمیبیند و دیگری ـ به طعنه ـ منکر وجود رئیسجمهور میشود! و صدها مصداق دیگر که بیانش چیزی جز تلخکامی در پی ندارد، آیا حاصل آن جز القاء یأس و دلسردی بین مردم است؟
انکار نمیکنیم که یکی از کارکردهای ویژه احزاب، تجمیع و انعکاس مطالبات مشروع و قانونی مردم به نظام سیاسی و دولت است اما، تخریب و تضعیف نهاد مردمی دولت آنهم به نام مردم و از سوی احزابی که یکسره سنگ همین مردم را به سینه میزنند، آیا نامش پیگیری مطالبات مردمی است؟ مردم با تکیه بر بلوغ و شعور سیاسی که به برکت سالهای پس از انقلاب یافتهاند- و متأسفانه کراراً از سوی مدعیان مشارکت و اعتماد همین مردم نادیده گرفته شده است ـ به خوبی میدانند که انگیزه اصلی این قبیل انتقادات و سیاهنماییها چیزی جز ابراز ناخواسته تشنگی قدرت و آرزوی دستیابی به منابع و مسندهای امور نیست. اگر احزاب خواهان آن هستند که بر عملکرد دولت نظارت داشته باشند، نبایستی این مهم را به مچگیری و تخریب تنزل دهند.
روز به روز به انتخابات مجلس نزدیک میشویم و انتظار میرود رفتارهای انتخاباتی احزاب نه جنگی برای بقاء و قدرت بلکه رقابتی برای خدمت بیشتر به مردم که ولی نعمت انقلاب و کشورند، باشد. متاسفانه همواره در ایام نزدیک به انتخابات حوادثی از سوی برخی از احزاب ـ و شاید بتوان گفت باندهای سیاسی- رخ میدهد که شیرینیهای مشارکت مردم در سرنوشت خود را اندکی به تلخی میکشاند و آن هم استفاده از حربههای مختلف برای تضعیف و تخریب حزب و جناح رقیب است.
احزاب و گروههای سیاسی باید بدانند مردم ما خواهان عدالت اجتماعی، تامین رفاه همگانی، توسعه اقتصادی و صنعتی مبتنی بر مبانی اسلامی و برنامههای دانایی محور هستند.
احزاب و گروهها نیاز به استفاده از تجربه گذشتگان دارند و باید به این نکته توجه کنند که در شرایطی قادر خواهند بود اعتماد مردم را حاصل نمایند که خدمتگزار و تضمینکننده مطالبات حقیقی مردم بوده و خود را از دایره شعار و شعارزدگی بیرون آورند. برخی از فعالیتهای انتخاباتی احزاب به جای اینکه در راستای اهداف اسلام و نظام باشد، بیش از هر چیز دل دشمن را شاد میکند. بدون تردید رعایت توصیه مقام معظم رهبری میتواند از هر حیث راهگشا باشد. معظمله میفرمایند: «من خواهش میکنم همیشه، در همه دورانها، انتخابات را وسیلهای قرار بدهید برای قوت ملی، برای افزایش اقتدار ملی؛ نه برای تضعیف نظام و تضعیف آبروی ملت. جنجالهایی که بعضاً از طرف بعضی از احزاب و گروهها و جریانهای سیاسی و جناحهای بداخلاق در اطراف انتخابات میشود، تضعیفکننده کشور، ملت و نظام است. جناحهای مختلف، جریانهای مختلف، گرایشهای مختلف، با شوق و ذوق و علاقمندی همه عواملشان را بسیج کنند و انتخابات را به عنوان یک هدف عالی، هدف خوب، هدف شیرین مورد توجه قرار بدهند و به دعوا و جنجال و اهانت و پنجه به روی هم کشیدن، قضایا را نکشانند. انتخابات را وسیلهای بکنید برای اینکه دشمنان را ناامید بکنید.»