ترجمه: حسین قنبری

مقدمه‌:

موسسه روابط بین‌الملل فرانسه به تازگی با گردآوردن گروهی از کارشناسان و محققان برجسته، چالش‌ها و مشکلات اتحادیه اروپا را مورد بحث قرار داده است. جمع‌بندی این تیم مطالعاتی این است که اروپا در دوران رکود و بلا تکلیفی عمیق به سر می‌برد و علت آن این است که سیاستگذاران این اتحادیه پاسخی برای پرسش‌ها و مسائل بنیادین این اتحادیه نیافته‌اند. نشریه رامسس (‌Ramses) در گزارشی که حاصل گفت‌و‌گو با تیری دومونبریال و فلیپ مورو دوفاراژ- 2 مدیر مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه- چالش‌های اروپای عصر جدید را در قالب چند پرسش بنیادین تحلیل کرده است.

"> پرسش‌های بنیادین اروپای 2007
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۳۴  ، 
کد خبر : ۴۳۹۱۳
گفت‌و‌گو با مدیران مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه

پرسش‌های بنیادین اروپای 2007

ترجمه: حسین قنبری

مقدمه‌:

موسسه روابط بین‌الملل فرانسه به تازگی با گردآوردن گروهی از کارشناسان و محققان برجسته، چالش‌ها و مشکلات اتحادیه اروپا را مورد بحث قرار داده است. جمع‌بندی این تیم مطالعاتی این است که اروپا در دوران رکود و بلا تکلیفی عمیق به سر می‌برد و علت آن این است که سیاستگذاران این اتحادیه پاسخی برای پرسش‌ها و مسائل بنیادین این اتحادیه نیافته‌اند. نشریه رامسس (‌Ramses) در گزارشی که حاصل گفت‌و‌گو با تیری دومونبریال و فلیپ مورو دوفاراژ- 2 مدیر مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه- چالش‌های اروپای عصر جدید را در قالب چند پرسش بنیادین تحلیل کرده است.


* به نظر شما مهم‌ترین تحولات و همچنین رکودهای اتحادیه اروپا در سال 2007 چه بوده است؟

** مونبریال: اتحادیه اروپا امروزه در مرحله‌ای قرار دارد که می‌توان آن را مرحله هضم و گوارش نامید. پس از سقوط دیوار برلین بحث مهمی درباره گسترش اتحادیه اروپا آغاز شد. در آن زمان من از جمله افرادی بودم که برای بحث بر روی این موضوع دعوت شدند. شرایط سیاسی که به دنبال این ماجرا پیش آمد ما را مجبور کرد تا به جای گسترش متوالی اتحادیه به بسته نگه داشتن مرزهای آن اقدام کنیم اقدامی که همه آن را غیر‌منطقی اما غیر‌قابل اجتناب می‌دانستند.

 به نظر من واکنش‌ها درباره موضوع الحاق ترکیه به اتحادیه‌، ورای مشکلات خود این کشور تنها نمود بیرونی این سوء‌هاضمه است.

به ‌همین خاطر است که من‌ معتقدم ‌ما وارد یک دوره مکث ‌و وقفه‌ای شده‌ایم که همه‌ به آن اذعان دارند. البته این وضع‌ مشکلاتی را نیز به وجود آورده است.

به نظر من این مکث به عنوان مثال برای حوزه بالکان نشانه خوبی نیست. در واقع چشم‌انداز الحاق به اتحادیه اروپا اغلب می‌تواند امکانی برای حل برخی مشکلات حساس باشد. دومین مسأله مهمی که اتحادیه اروپا در سال 2007 با آن روبه‌رو شده به مشکلات نهادی و تشکیلاتی مربوط می‌شود. به نظر من توافق به عمل آمده درباره معاهده اروپا که اگر این معاهده به تصویب برسد و امکان تصویب آن وجود ‌دارد، در اوضاع کنونی‌ ما می‌توانیم تصمیمات بهتری بگیریم. این معاهده امکانات عملیاتی برای تثبیت این مرحله هضم را در اختیار ‌ما خواهد گذاشت‌. ترکیب این وضعیت به اصطلاح سوء‌هاضمه با از حرکت ایستادن نهادهای اروپایی بدترین حالت ممکن است. این وضعیت هم بدین معناست که با ‌وجود همه تلاش‌‌ها، چندین سال لازم است تا این مرحله هضم و گوارش کامل شود.

** دوفاراژ: من بیشتر از واژه بلوغ برای این دوره استفاده می‌کنم. به نظر من اتحادیه اروپا امروزه فلج شده است زیرا دولت‌های عضو آن به 3 سؤال اساسی و مهم پاسخ نمی‌دهند. چگونگه اروپایی دموکراتیک می‌توان ساخت؟

چگونه می‌توان سیاست اقتصادی واحد برای اتحادیه اروپا تعریف کرد و این که آیا اتحادیه اروپا باید دارای مرزهای مشخص باشد؟

** مونبریال: به نظر من این ایده که امروزه باید مطلقاً مرزهای فیزیکی اتحادیه اروپا را مشخص کرد ایده‌ای کاملا غیر‌منطقی است.

* پس شما با طرح سارکوزی مبنی بر ایجاد کمیته‌ای از اهالی فن‌ و خبره برای تعیین مرزهای اتحادیه اروپا موافق نیستید؟

** مونبریال: گزارش‌های مکتوب زیادی از کمیته‌های مختلف اهل فن ارائه شده است اما هنوز این سئوال مطرح است آیا افرادی که عضو این کمیته‌ها هستند آیا واقعاً اهل فن و خبره هستند؟

* شما در گزارش RAMSES به وابستگی اتحادیه اروپا به آمریکا اشاره کرده‌اید. وابستگی که بیش از‌ هر زمان دیگری به واقعیت تبدیل شده است. چه دلایلی شما را به این نتیجه رسانده است؟

** مونبریال: ساختار اتحادیه اروپا از همان ابتدا دارای اشکالات اساسی بود. معاهده سال 1957 رم در واقع آزمون مجدد و جبرانی برای جامعه اروپا بود که فرانسه در سال 1954 از تصویب آن امتناع ورزید. جامعه اروپایی که در ادامه به اتحادیه اروپا تبدیل شد به عنوان یک سازمان‌ ویژه تلقی شد اما محور اصلی توسعه آن اقتصاد بود. بعد حوزه‌های سیاسی و امنیتی اتحادیه اروپا از همان ابتدا توسط ایالات متحده آمریکا و اتحادیه آتلانتیک تصرف شده و ما این وضعیت را به ارث برده‌ایم. علاوه بر این، دولت‌های عضو اتحادیه اروپا رویکردهایی فوق‌العاده متفاوت از رویکردهای آمریکا دارند به عنوان مثال روشن است که مسائل امنیتی لهستان و جمهوری چک با آمریکا گره خورده است و فکر نمی‌کنم لازم باشد به همکاری ویژه انگلیس با آمریکایی‌ها اشاره کنم. به همین خاطر است که فکر می‌کنم امکان ادامه ساختار کنونی اتحادیه اروپا از جمله در زمینه‌های امنیتی و دفاعی بدون وجود روابط مناسب با آمریکا وجود ندارد. در حالی که در برخی موارد اختلافات عمیقی با آمریکا داریم. پس باید سال‌های زیادی در دوران بلوغ این اتحادیه بگذرد تا این که سیاست دفاعی و امنیتی مشترک اروپایی توسعه یابد و اروپایی‌ها باید در سال‌های آینده بسیار محتاطانه عمل کنند. ایده فرانسوی ایجاد اروپایی که همچون یک فرانسه مستقل از آمریکاست نیز باعث رنجش آمریکایی‌ها و همچنین همسایگان اتحادیه اروپا شده است.

** دوفاراژ: آمریکا و اتحادیه اروپا مشترکات فراوانی دارند و اساساً می‌توان گفت‌: از حیث امنیتی در یک اردوگاه هستند‌. با وجود این، چالش‌های نظامی و دفاعی در حال تغییر و تحول است. ارتش‌های بزرگی که با دشمن مقابله کنند دیگر وجود خارجی ندارند. مشکلاتی که امروزه با آن مواجه هستیم به عبارتی مشکلات پلیس است که مبارزه با تروریسم می‌تواند مثالی روشن برای آن باشد. از این نظر بنیانگذاری مکانیسم دفاعی گسترده‌تر از اروپا و حتی در سطح جهانی منطقی به نظر می‌رسد.

* روابط اتحادیه اروپا و روسیه تغییر چندانی نیافته و تقریباً ثابت مانده است. با این حال شما در گزارش RAMSES گفته‌اید که سیاست واقعیت‌گرایی در روابط بین غرب‌ و روسیه پایان خواهد یافت. به ‌طور مشخص منظور از این گفته چیست؟

** مونبریال: به طور کلی غربی‌ها از ظهور دوباره روسیه عصبانی هستند همچنین آنها از این واقعیت که روسیه از منافع‌ ملی خود که اغلب با منافع دنیای غرب تعارض دارد دفاع می‌کند آنها را به شدت ناراحت کرده است. علاوه بر این اروپایی‌ها با تصور این که در روسیه پس از نسل سوم کمونیسم، دموکراسی اروپایی حاکم خواهد شد دچار نوعی افراطی‌گری ایدئولوژی شدند امری که مطلقاً هیچ معنایی ندارد. اکثریت قریب به اتفاق روس‌ها هم اکنون از پوتین حمایت می‌کنند زیرا وی توانست باعث پیشرفت واقعی اقتصاد روسیه شود. روسیه در تمامی زمینه‌ها توانست خود را بازسازی کرده و وجهه خود را باز یابد. رعایت دموکراسی در معنایی که ما اروپایی‌ها از روسیه انتظار داریم فقط مورد علاقه و دلمشغولی اقلیت کوچکی در روسیه است.

از سوی دیگر این که روسیه را به بهانه نبود دموکراسی بیش از حد مورد انتقاد قرار دهیم خطرناک است. این امر می‌تواند در دراز‌مدت این احساس را به وجود آورد که غرب می‌خواهد نوعی سیاست کشورگشایی و فاتحانه و همچنین قوانین امپریالیستی اعمال کند احساسی که قبلاً نیز در این کشور وجود داشته است. من فکر می‌کنم که واقعیت و حقیقت شرایط موجود به زودی خود را بر اروپایی‌ها تحمیل خواهد کرد. روسیه 2 اولویت را برای خود ترسیم کرده است: توسعه اقتصادی خود و داشتن روابط خوب با کشورهای غربی. اما این امر باعث نمی‌شود که روسیه نقش خود را به عنوان مثال در کوزوو ایفا نکند.

بنابراین رفتار برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا مسیر آینده سیاست و رفتار روس‌ها را تعیین خواهد کرد. پس از دوره‌ای تندروی‌، اروپا ناگزیر از تعدیل رفتار خویش در برابر روس‌ها است. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان به طرز چشمگیری سیاست ضد‌روسی کشورش را تعدیل کرده است. گفت‌و‌گو‌های صورت گرفته میان سارکوزی و پوتین نیز تا آنجا که من می‌دانم گفت‌و‌گوهایی دوستانه بوده است. من فکر می‌کنم در آینده رفتار فرانسه با روسیه به رفتار آلمان با این کشور نزدیک خواهد شد.

* به نظر شما آیا منافع کشورهای عضو اتحادیه اروپا در زمینه انرژی این کشورها به سمت واقع‌گراتر شدن پیش خواهد رفت؟

** مونبریال: من اغلب از دوستان آمریکایی و اروپایی خود می‌خواهم که خودشان را به جای روسیه بگذارند. به نظر من این وظیفه ماست که استراتژی‌های خودمان را با روسیه منطبق کنیم و نباید روس‌ها را به دلیل استفاده از برگ‌های برنده‌شان سرزنش کرد. به عنوان مثال منافع روسیه از تداوم فروش گاز خود به یک سوم ارزش آن به گرجستان و اوکراین چه می‌توانست باشد، دو کشوری که هم اکنون کشورهای مستقلی هستند.

** مورو دوفاراژ: من‌ به اندازه آقای مونبریال خوشبین نیستم. روسیه کشور سرسختی است و به نظر من این طبیعی است که غرب از این کشور بخواهد تا به اصطلاح قواعد بازی را رعایت کنند. چون اغلب این کشور از رعایت این قواعد خودداری می‌کند. یکی از بزرگترین مشکلات روسیه مسأله چچن است زیرا کرملین نمی‌پذیرد که سیاستش در قبال چچن قابل قبول غرب نیست.

** مونبریال: من کاملاً قبول دارم که در یک دنیای چند قطبی باید قواعد بازی سیاست به دقت اجرا شود. اما با این حال این قواعد نمی‌تواند از سوی یکی از قطب‌ها تحمیل شود. حتی اگر من ترجیح می‌دادم که آنها منشور انرژی را تصویب کنند اما باز درک می‌کنم که چرا روسها آن را نپذیرفتند. متن این منشور در زمانی تدارک دیده شد که روس‌ها در اوج دوران ضعف خود به سر می‌بردند و به همین دلیل است که آنها به قواعد طراحی شده از سوی اروپایی‌ها پایبند نیستند در واقع همه مشکلات از نحوه تعیین قواعد بازی ناشی می‌شود.

* برای اتحادیه اروپا عواقب ناشی از بن‌بست درباره وضعیت کوزوو چه می‌تواند باشد؟

** مونبریال: اصل این موضوع که کوزوو بتواند در درون مرزهای کنونی خود مستقل شود خود باعث بروز مشکلاتی می‌شود. یوگسلاوی سابق فدراسیونی از دولت‌ها بود اما نه کوزوو هرگز یک دولت بود و نه صربستان یک کنفدراسیون. مشکلات اساسی ناشی از این بحران بسیار پیچیده است. استقلال کوزوو در مرزهای فعلی آن می‌تواند عادتی را ایجاد کند که می‌تواند برای اروپا و جهان عواقب وخیمی به دنبال داشته باشد. حال طرح مورد نظر هر چه باشد چه طرح مذاکره کننده سازمان ملل یا هر طرح دیگر. استقلال کوزوو در مرزهای فعلی‌اش نمی‌تواند اتقاف بیفتد مقام‌های کوزوو خواستار استقلال این منطقه هستند و با در نظر گرفتن برخی ملاحظه کاری‌ها، آمریکا نیز آنها را تحریک می‌کند. علاوه بر این غربی‌ها دست کم با این تفکر که روسیه در بازی کوزوو تسلیم خواهد شد مخالفت روس‌ها با استقلال کوزوو تسلیم خواهد شد مخالفت روس‌ها با استقلال کوزوو را چندان جدی نمی‌گیرند اما روس‌ها هرگز راه حلی را نخواهند پذیرفت که هم مورد حمایت صربستان باشد و هم مورد حمایت کوزوو. در حال حاضر به نظر من هیچ راه حلی وجود ندارد. من نگران این هستم که قبل از پایان سال بیانیه‌ای یکجانبه برای استقلال کوزوو منتشر شود در این صورت در تمامی منطقه «‌میتروویکا‌» خواستار الحاق خود به صربستان خواهد شد و وضعیتی مشابه وضعیت قبرس پدید خواهد آمد به این ترتیب موج جدیدی از مهاجرت و کشمکش در داخل اروپا به وجود خواهد آمد که امکان دارد کل اروپا را تحت تاثیر قرار دهد. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات