محمدکاظم انبارلویی
سعید حجاریان در گفتگو با اعتماد تصریح کرد؛ "هنوز از تز فشار از پایین چانهزنی در بالا دفاع میکنم." او گفت: "معتقدم حرف من جا نیفتاده، باید روی آن کار کنم و همه را اقناع کنم." او کارکرد این تز را در اسپانیای زمان فرانکو، در لهستان زمان جنبش همبستگی و نمونه ناقص آن در لبنان و... را موفق یاد کرد.(1)
معلوم نیست مفهوم سیاست و قدرت در ذهن آقای حجاریان چیست؟ و رابطه این دو مفهوم با مقوله "فشار" کدام است؟ همچنین آیا او به عنوان یک سیاستمدار خود را در یک جامعه اسپانیایی ایام اقتدار فرانکو میبیند یا در یک جامعه لهستانی ایام اوج جنبش همبستگی و یا در لبنان در برابر دولت مستظهر به پشتیبانی آمریکا، فرانسه، اسرائیل و... اولین سوال این است که چرا او جغرافیای زیست سیاسی خود را گم کرده است؟
اینجا ایران است، سرزمین ظهور اولین انقلاب اسلامی در جهان! مردم آن مسلمان و اکثریت آن شیعه اثنیعشری و کتاب آنها قرآن، قبله آنها کعبه و قانون اساسی آنها هم در دو رفراندوم به تائید ملت رسیده است.
نوع و نام حکومت در آن، جمهوری اسلامی است نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم. هیچ یک از 10 نوع دموکراسی که آقای حجاریان در مقاله "سیئات دموکراسی" از آن یاد میکنند در ایران وجود ندارد. حال باید دید او این "فشار" را برای پیشبرد کدام اهداف و آرمان میخواهد. از آثار مکتوب و سخنرانیهای او بر میآید که فشار را برای اهدافی غیر از اهداف ملت ایران میخواهد.
مثلا وی در نشست جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی این دانشگاه در تاریخ 17/12/80 میگوید: "اگر دولت دینی نداشتیم مشکل هم نداشتیم دولت ایدئولوژیک موجب شکاف دولت و ملت و بحران مشروعیت میشود."
بزرگترین دغدغه او "سکولاریزاسیون" است او در کتاب "از شاهد قدسی تا شاهد بازاری" به خوبی از پروژه سکولاریزاسیون پردهبردار میکند. او در کنار حسین بشیریه در کارگاه پژوهشی معاونت سیاسی وزارت کشور ایام اقتدار تاجزاده همین دغدغه را در مفهوم توسعه سیاسی به خوبی بیان میکند. توسعه سیاسی یعنی دموکراتیزاسیون، دموکراتیزاسیون یعنی سکولاریزاسیون، او در یک جمع دانشجویی در شب اول محرم به روایت خبرگزاری جمهوری اسلامی در تاریخ 13/12/81 سخن از "نقد دین" به میان میآورد و میگوید: "قدرت با دین در آمیخته، نقد قدرت نیز از معبر نقد دین رسمی میگذرد. در حال حاضر دین کاملا به صورت ایدئولوژی در آمده است. جنبش دانشجویی باید به نقد این ایدئولوژی و حاملان آن بپردازد."
عدم رغبت حجاریان به دولت دینی و اشتیاق او در نقد دین و بازی خطرناک سکولاریزاسیون و همزیستی فکری او با حسین بشیریه باعث شد آشوبهای 18تیر 78 کلید بخورد. آشوبی که ظرف چند ساعت توسط مردم مهار شد. همین تمایلات او و رفقایش را در اواخر دولت خاتمی به سمت خروج از حاکمیت یا به تعبیر درستتر، خروج بر حاکمیت هدایت کرد. پروژهای که فشاری وجود نداشت تا از پایین بیاید، نه چانهزنی شکل گرفت که در بالا صورت بگیرد.
به همین دلیل سعید حجاریان در سمینار خاتمی کنشگر عصر گذار (8/8/81) گفت: "یکی از نقدهای من به خاتمی این است که باید رهبر جنبش میشد که نشد. کنگره دوم در پیش است و خاتمی غایب است مصدق چگونه عمل میکرد؟ هم رهبر ملی بود و هم نخستوزیر! من این انتقاد را به خاتمی دارم... در واقع جنبش ما بیسر است. "سعید حجاریان وقتی دید نمیتواند از خاتمی یک لخ والسای لهستانی درست کند به بازسازی شخصیت او در اندازه مصدق اکتفا کرد. خوشبختانه آن هم جواب نداد. لذا هم پروژه تحصن و پروژه خروج از حاکمیت هوا شد و هم کشتی آشوب سال 78 به گل نشست.
آقایحجاریان باید بداند انقلاباسلامی، مردم ایران و نظامی اسلامی که امام خمینی(ره) طراحی فرموده اصلا فشار پذیر نیست که حالا عدهای در بالا بنشینند برای تقسیم قدرت چانهزنی کنند. انقلابی که معادلات قدرت در منطقه و جهان را به هم زده است را نمیتوان با فشار چهار تا بچه و پنج عدد ورشکسته سیاسی منفعل کرد.