عمران علی‌زاده دانشجو و دکترای تخصصی جغرافیای سیاسی

مهردادبردبار طاهر گورابی کارشناس ارشد جغرافیایی سیاسی

مقدمه:

اهمیت ژئوپلتیکی خلیج‌فارس بر کسی پوشیده نیست. این منطقه دارای عوامل ژئوپلتیکی بسیار ممتازی است که می‌توان این عوامل را ناشی از موقعیت ویژه طبیعی و انسانی آن دانست‌. از دیدگاه طبیعی موقعیت راهبردی آن که سه قاره‌ی اروپا، آسیا و آفریقا را به هم پیوند می‌دهد و نیز وجود عظیم‌ترین ذخایز نفت ‌و گاز جهان در آن بسیار با اهمیت است‌. از دیدگاه انسانی نیز این منطقه ویژگی‌های منحصر به فردی را داراست، قلب جهان اسلام و مقدس‌ترین مکان‌های مذهبی مسلمانان در این منطقه قرار دارد و با توجه به جمعیت بالای آن و ثروت هنگفتی که از طریق فروش منابع انرژی به دست می‌آید، به بازار مهم فروش کالاهای سرمایه‌ای‌، خدماتی و مصرفی در جهان تبدیل شده است. این چنین موقعیت ممتازی، سبب می‌شود تا قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای نزدیک به خلیج‌فارس همواره سعی در نفوذ سیاسی – اقتصادی در این منطقه داشته باشند. این مقاله پس از بررسی سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی در زمان جنگ سرد به عنوان قدرتی جهانی و مقایسه آن با سیاست‌های روسیه بعد از فروپاشی بلوک شرق به عنوان یک قدرت منطقه‌ای به تغییرات سیاست خارجی این کشور و دلایل مربوط به آن در منطقه خلیج‌فارس می‌پردازد.

"> بررسی سیاست‌های روسیه در خلیج‌فارس
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۶  ، 
کد خبر : ۴۳۹۳۲

بررسی سیاست‌های روسیه در خلیج‌فارس

عمران علی‌زاده دانشجو و دکترای تخصصی جغرافیای سیاسی

مهردادبردبار طاهر گورابی کارشناس ارشد جغرافیایی سیاسی

مقدمه:

اهمیت ژئوپلتیکی خلیج‌فارس بر کسی پوشیده نیست. این منطقه دارای عوامل ژئوپلتیکی بسیار ممتازی است که می‌توان این عوامل را ناشی از موقعیت ویژه طبیعی و انسانی آن دانست‌. از دیدگاه طبیعی موقعیت راهبردی آن که سه قاره‌ی اروپا، آسیا و آفریقا را به هم پیوند می‌دهد و نیز وجود عظیم‌ترین ذخایز نفت ‌و گاز جهان در آن بسیار با اهمیت است‌. از دیدگاه انسانی نیز این منطقه ویژگی‌های منحصر به فردی را داراست، قلب جهان اسلام و مقدس‌ترین مکان‌های مذهبی مسلمانان در این منطقه قرار دارد و با توجه به جمعیت بالای آن و ثروت هنگفتی که از طریق فروش منابع انرژی به دست می‌آید، به بازار مهم فروش کالاهای سرمایه‌ای‌، خدماتی و مصرفی در جهان تبدیل شده است. این چنین موقعیت ممتازی، سبب می‌شود تا قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای نزدیک به خلیج‌فارس همواره سعی در نفوذ سیاسی – اقتصادی در این منطقه داشته باشند. این مقاله پس از بررسی سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی در زمان جنگ سرد به عنوان قدرتی جهانی و مقایسه آن با سیاست‌های روسیه بعد از فروپاشی بلوک شرق به عنوان یک قدرت منطقه‌ای به تغییرات سیاست خارجی این کشور و دلایل مربوط به آن در منطقه خلیج‌فارس می‌پردازد.


علایق شوروی در خلیج‌فارس

تمامی سیاست‌های شوروی در زمان جنگ سرد متاثر از وضعیت قاره‌ای و نامساعد این کشور بود. شوروی کشوری بسیار پهناور بود، ولی از نظر دسترسی به دریاهای آزاد وضعیتی نامطلوب داشت. زیرا آب‌های آزاد شمال شوروی به علت وضعیت سرما و یخبندان در اکثر ماه‌های سال عملا غیرقابل استفاده به نظر می‌رسید و گذرگاه‌های آبی واقع در غرب این کشور یا در سمت شرق آن اکثراً تحت کنترل نیروی دریایی آمریکا و ناتور قرار داشتند. به همین منظور داشتن بندری در آب‌های گرم خلیج‌فارس برای شوروی می‌توانست اهمیتی استراتژیک داشته باشد، زیرا از این طریق می‌توانست پیوندهای تجاری و اقتصادی خود را با جنوب آسیا، شرق دور، استرالیا، آفریقا و کشورهای حوزه خلیج‌فارس مستحکم سازد و از طرف خلیج‌فارس و دریای‌ عمان و سواحل شمالی اقیانوس هند که از نظر نظامی استراتژیک محل تماس استراتژی بری و استراتژی بحری می‌باشند، می‌توانست‌ حلقه‌ی محاصره شوروی سابق را بشکند و امنیت مرزهای جنوبی این کشور را به ارمغان آورد. نفت خلیج‌فارس هیچگاه برای شوروی سابق دارای اهمیت نبود بلکه خلیج‌فارس از دیدگاه شوروی سابق حاشیه امنیتی محسوب می‌شد و طلایی‌ترین فرصت شوروی برای حضور در خلیج‌فارس زمانی بود که پس از پایان جنگ دوم جهانی، انگلستان تصمیم به خروج از خلیج‌فارس گرفت. در آن زمان به دلیل نزدیکی شوروی به خلیج‌فارس حضور اتحاد شوروی در این منطقه بسیار محتمل‌تر به نظر می‌رسید. ولی از آن ‌جا که بیشتر از حضور مستقیم در خلیج‌فارس، برای حفظ حاشیه امنیتی خود در جنوب سعی داشت تا آمریکا و ناتو به طور مستقیم وارد خلیج‌فارس نشوند، با طرح شاه وقت ایران که به جهانیان هشدار داده بود پس از خروج انگلستان هیچ‌کس جز قدرت‌های ساحلی مسوول خلیج‌فارس نخواهند بود، موافقت نمود. در همین راستا از سال 1962 شوروی در پی تحکیم روابط خود با ایران برآمد و با وجود روابط نزدیک مسکو با بغداد که سال‌ها بود با ایران روابطی تیره داشت، اتحاد شوروی آشکارا مصمم بود تا جایی که می‌تواند، از گزینش میان عراق و ایران در کشمکش‌‌هایشان پرهیز کند. این سیاست یکی از  برگ‌های برنده ایران زمان در اختیار گرفتن مجدد جزایر تنب و ابوموسی در خلیج‌فارس بود که اعتراض شدید کشورهای عربی متمایل به شوروی را نیز در پی‌داشت‌. در طول دوران جنگ سرد این موازنه بین قدرت‌های خلیج‌فارس که متمایل به غرب و یا متمایز به شرق بودند توسط شوروی ادامه داشت. به عنوان مثال در سال 1972 طی قراردادی 15 ساله با عراق تعهد نمود جنگ‌افزار نظامی عراق را تامین کند و در ساخت پایگاه دریایی‌ ام‌القصر در منتهی‌الیه خلیج‌فارس کمک‌های تکنولوژیک در اختیار این کشور قرار دهد. این در حالی بود که شوروی با امضای یک موافقت‌نامه اقتصادی 15 ساله نیز با دولت ایران‌، تعهد نمود که ضمن ساخت کارخانه ذوب آهن در ایران، با احداث خط لوله‌ی 1200 کیلومتری از خوزستان تا آستارا مقادیر زیادی گاز طبیعی از ایران خریداری نماید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حذف ایران به عنوان ژاندارم منطقه خلیج‌فارس‌، آمریکا در این منطقه دست به تشکیل نیروهای واکنش سریع در سال 1980 زد که با اعتراض شدید شوروی و ارایه طرح 5 ماده‌ای برژنف همراه بود که در آن به استقلال کشورهای حوزه خلیج‌فارس و عدم استفاده از زور و همچنین عدم تاسیس پایگاه‌های نظامی در خلیج‌فارس و جزایر آن تاکید داشت.

کنفدراسیون روسیه و چرخش سیاست‌ها

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سا ل1991، فدراسیون روسیه جانشین آن گردید. مهمترین مشکل روسیه پس از تولد‌، مشکلات اقتصادی داخلی این کشور بود‌. روسیه در آن سال‌ها انتظار داشت غرب در بازسازی و توسعه صنابع این کشور سرمایه‌گذاری هنگفتی در خاک روسیه انجام دهد. به همین دلیل روسیه ضمن پذیرفتن حضور وسیع نظامی آمریکا در خلیج‌فارس‌، تمامی قطعنامه‌های سازمان ملل درباره محکومیت عراق در جریان بحران خلیج‌فارس را پذیرفت. روسیه خیلی زود آگاه شد که از کمک‌های اقتصادی غرب بهره‌ای نخواهد برد. پس از آن و از سال 1992 روسیه با فرستادن هیات‌های عالی رتبه به کشورهای حوزه خلیج‌فارس سعی نمود تا علاوه بر فروش تسلیحات روسی به آنها، به جذب دلارهای نفتی اعراب که با بهره کم در بانک‌های غربی وجود داشت، بپردازد.

حضور روسیه که پس از جنگ سرد در خلیج‌فارس صرفا اهداف اقتصادی داشت پس از ظهور موج جدید بنیادگرایی اسلامی که در ابتدا تنها منافع ایالات متحده را در منطقه و جهان به چالش می‌کشاند و منشا آن د‌ر منطقه خلیج‌فارس بود، دچار تحول گردید. روسیه ابتدا از این که بنیادگرایی اسلامی که وجوه مختلف آن توسط ایران و عربستان سعودی مورد حمایت قرار می‌گرفت‌، ‌می‌تواند از حضور روزافزون ایالات متحده در نقاط مختلف جهان خصوصاً در مرزهای جنوبی این کشور تا حد قابل ملاحظه‌ای بکاهد، بسیار خرسند بود. ولی پس از گذشت مدت زمان کوتاهی به این نتیجه رسید که هر‌گونه بی‌ثباتی در خلیج‌فارس و مناطق ژئوپلتیکی نزدیک به روسیه می‌تواند بر ثبات جمهوری‌های آسیای مرکزی که همیشه حیات خلوت روسیه محسوب می‌شدند، تاثیر فراوانی بگذارد. خصوصاً این که غالب مردم این منطقه مسلمان بوده و موج بنیادگرایی در این منطقه بسیار سریع می‌توانست منافع حیاتی روسیه را به خطر اندازد. حرکت بنیادگرایی در مناطق اطراف روسیه بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد روسیه را به چالش کشاند. تهدید اسلامی سیاسی در قفقاز خصوصاً جمهوری خودمختار چچن سال‌های پس از جنگ سرد تاکنون همواره مشکلات مهم امنیتی و اقتصادی را برای روسیه به دنبال داشته است. نزدیکی روسیه به ایران و در سال‌های اخیر به عربستان سعودی علاوه بر منافع مالی می‌تواند از حمایت این دو کشور قدرتمند خلیج‌فارس از بنیادگرایان اسلامی در قفقاز به مقدار قابل توجهی بکاهد. در این مورد سخنان "الک پرسپکین‌" سفیر روسیه در لبنان نقش روسیه را در خاورمیانه به درستی بیان می‌کند: "ما به عنوان کشوری طرفدار صلح به حل مشکلات کمک می‌کنیم‌. اما فدراسیون روسیه امروزی، شوروی دیروز نیست. ما استفاده از ابزار فشار را رد می‌کنیم و به جای آن تاکید بر تفاهم داریم".

این دیدگاه‌ها و سیاست‌های متفاوت روسیه در خلیج‌فارس ثابت می‌کند این کشور از سیاستی صرفا امنیتی در زمان شوروی سابق و سیاستی صرفا اقتصادی در اوایل تشکیل فدراسیون روسیه به سیاست امنیتی - اقتصادی در سال‌های اخیر در خلیج‌فارس تغییر جهت داده است. این تغییر جهت را می‌توان در چرخش روسیه از غرب در اوایل فروپاشی شوروی به سمت شرق (پیمان شانگهای با چین و کشورهای آسیای مرکزی) در سال‌های اخیر نیز نسبت داد‌. آینده نشان خواهد داد که اولویت سیاست‌های روسیه در منافع امنیتی خواهد بود یا منافع اقتصادی؟ چرخش سیاست‌های ایالات متحده در خلیج‌فارس پاسخ به این سوال را در کوتاه‌مدت میسر خواهد نمود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات