معصومه ابتکار
امروز در کنار خبرهای مشعوف کننده مربوط به رد صلاحیت گسترده اصلاحطلبان برای انتخابات مجلس هشتم، خبر توافق ائتلاف 1+5 برای قطعنامه جدیدی علیه ایران را دیدم. این خبر در کنار تهدیدات پی در پی نومحافظهکاران و مقامات اسراییلی، هر فرد دلسوزی را به فکر وا میدارد که ما واقعاً به کجا میرویم؟
البته به آنان که حتی فکر کردن به این موضوع را نشانهای مرعوب شدن میدانند باید گفت "شجاعت: با "بیتدبیری و حماقت" متفاوت است و آنچه که اکنون نشانگر روشن بیتدبیری به حسب میآید تنگ شدن دایره معتمدین و صلاحیت داران نظام است که هر روز از تعداد آنها کاسته میشود.
من با اصل نظارت و تعیین صلاحیت براساس قانون اساسی که در همه کشورهای دمکراتیک هم اعمال میشود، موافقم، اما محدود کردن حق انتخاب مردم و نیز انتخابشوندگان و سیاسی کردن روند تعیین صلاحیتها را به هیچوجه به نفع کشور نمیدانم. بدون تردید عناصر تندرو و بیگانگان که به دنبال شکافها و افتراقها هستند بیشترین بهره را از این وضعیت خواهند برد.
آیا این نتیجه گرامیداشت سال وحدت ملی و انسجام اسلامی است که به اینگونه حامیان و فرزندان شایسته انقلاب که منشاء خدمات بزرگی برای کشور بودهاند و بارها امتحان خود را پس دادهاند از عرصه خدمت و صلاحیت خارج کنیم؟ و پرسش آن است که چه کسانی آنها را فاقد صلاحیت دانستهاند؟
یاد خاطرهای افتادم. در دوره مسئولیتم برای ملاقات با یکی از آیات عظام به منزل ایشان رفته بودیم که مامور حفاظت در حالی که مرا شناخته بود خواستار انجام بازرسی طبق روال عادی بازدیدهای مراجعین شد. همراهانم به رییس حفاظت اعتراض کردند و ایشان هم پاسخ داد: خب حالا چه اشکالی دارد؟
گفتم: از نظر شخص من هیچ اشکالی ندارد. ولی بهطور منطقی اگر کسی بخواهد مرا بازرسی کند باید از نظر جایگاه امنیتی در مرتبهای بالاتر از من به جهت اعتماد نظام به وی باشد. من معاون رییسجمهورم و رییسجمهور شخص دوم مملکت.
حالا کسی در این رده اینجا هست؟
البته آن ماجرا برای من هرگز در جای دیگری تکرار نشد، ولی شباهت آن با وقایع امروز مثالزدنی است. عدهای از اصحاب و معتمدین نظام با سوابقی که در حساسترین ردههای کشور داشتهاند، کسانی که دارای سابق ایثارگری و آزادگی هستند و امتحانات زیادی را از سر گذرانده و روسفید از مرزهای خطر عبور کردهاند امروز توسط کسانی رد صلاحیت میشوند که بسیاریشان هیچکدام از مراحل فوق را در پرونده صلاحیت خویش ندارند و بلکه دفتر امتحانات زندگی آنها هنوز ورق نخورده است، در حالی که میتوانند شناگران خوبی باشند که هنوز به آب نرسیدهاند.
تازه، آیا کسانی که این روند را برگزیدهاند فکر نمیکنند اگر فرآیند ردصلاحیت گسترده سیاسی نتیجهبخش بود که نمیبایست امروز در مجلسی که یکبار این فرآیند را طی کرده، دوباره حدود یکسوم نمایندگانش ردصلاحیت شوند. آیا واقعا این روند مشکلی را حل میکند و نباید از گذر زمانه عبرت گرفت؟
به هر حال این روزها که اصلاحطلبان دستشان به هیچجا نمیرسد و از هر بایت مظلوم واقع شدهاند، واکنش مدعیان اصولگرایی که یا با سکوت خود به حذف ناجوانمردانه رقیب تن دادهاند و یا آنها را متهم به مظلومنمایی و کاندید شدن فلهای میکنند بدانند تاریخ که همه چیز را در خود ضبط میکند و در روند طبیعیاش حقایق را روشن خواهد ساخت و واقعیات را اگرچه تلخ به کام انکارکنندگانش خواهد چشاند. آنها چنان حرف میزنند که گویی ردصلاحیت ذاتا حق این عده است و ایشان باید خودشان بفهمند که ردصلاحیت میشوند و در این شرایط ثبتنام نکنند. البته طبیعی است که افراد صالح، مجرب و باسوابق و خدمات روشن درباره خود چنین فکر نمیکنند و برای خدمت به مردم به میدان میآیند. در اینجا مشکلی باقی میماند؛ اینکه امام در وصیت خود اولا هیچکس را جز مردم وصی قرار نداده است و دوم از ما فرزندانش خواست که نگذاریم انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد امروز طنین صدای امام بلندتر از هر وقت به گوش میرسد. امروز کسانی که اهلان و محرمان انقلاب را تحت عنوان ردصلاحیت کنار میگذارند، بیتردید راه را برای نامحرمان، نااهلان و نالایقان باز میکنند.