نویسنده: ریتکیه و ولی نصر
مترجم: کیانوش کیاکجوری
اعتماد واشنگتن برای احیای مجدد روند صلح خاورمیانه به عنوان رکن اصلی مهار ایران با مشکل مواجه است. مقامات دولت بوش فرض کردهاند که از سرگیری دیپلماسی میان اسرائیل و همسایگان آن، کشورهای عرب را ارضا خواهد کرد، دولتهای عرب را پشت سر آمریکا جمع کرده و زمینهای را برای ایجاد یک جبهه متحد عربی اسراییلی علیه ایران فراهم میسازد. اما این امید بدون در نظر گرفتن این حقیقت است که در وضعیت کنونی سیاستهای اسرائیل و فلسطین از نوعی مصالحه و سازش که برای پیشرفت قابل ملاحظه ضروری است، حمایت نمیکنند.
دولت بوش قصد دارد ایران را از طریق جلب حمایت کشورهای عرب سنی مهار کند و اکنون مهار ایران را در قلب سیاست خاورمیانهای خود میبیند و آن را راهی برای ثبات عراق، کنترل حزبالله و از سرگیری روند صلح اعراب و اسرائیل قلمداد میکند. اما این راهبرد غیرعملی است و این امر احتمالاً منجر به بیثباتی بیشتر و خشونتآمیزتر در منطقه خواهد شد.
طی سال گذشته واشنگتن مهار ایران را به عنوان هدف نخستین سیاست خاورمیانهای خود تلقی میکرد. واشنگتن، تهران را مسئول افزایش خشونت در عراق و افغانستان، مشکلات لبنان، و انعطافناپذیری حماس دانسته و احساس میکند که تعادل قوا در منطقه به سود ایران و متحدان اسلامیاش تغییر کرده است. از این رو، مهار ایران را برای امنیت منطقه ضروری میداند.
«دیک چنی» معاون رییسجمهور آمریکا ماه می گذشته در عرشه ناو یو.اس.اس جان سی استینس در خلیجفارس این جهتگیری جدید را اعلام کرد. چنی گفت: ما به همراه دوستانمان با افراطیگری و تهدیدهای راهبردی مقابله خواهیم کرد. ما به کمکهای خود به کسانی که آسیب دیدهاند ادامه میدهیم و عدالت را علیه دشمنان آزادی اعمال خواهیم کرد؛ و ما برای مهار ایران به منظور جلوگیری از دستیابی آن به سلاحهای هستهای و تسلط بر این منطقه در کنار دیگران خواهیم بود.
«کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آمریکا نیز اظهارات مشابهی را بیان داشت: «ایران به تنهایی چالش استراتژیک بسیار مهمی برای آمریکا و خاورمیانه ایجاد کرده است که باید حتماً مورد رسیدگی قرار گیرد. در ضمن ایران به برنامه هستهای خود سرعت بخشیده و به بیتوجهی به نگرانیهای آمریکا و بخش اعظم جامعه بینالمللی ادامه میدهد.»
آمریکا امیدوار است رشد نفوذ تهران را، بیش از آن چیزی که طرحهای توسعهطلبی اتحاد جماهیر شوروی سابق را ناکام گذاشت، کنترل و احتمالاً کاهش دهد؛ و قصد دارد این کار را از طریق برآورد و طرحریزی قدرت خود در حالی که فشار مستقیمی به دشمن وارد میسازد، انجام دهد و ائتلاف گستردهای علیه آن ایجاد نماید. واشنگتن نیروی دریایی خود در خلیجفارس را آماده کرده است و از لحن تندی نیز استفاده میکند تا کابوس جنگ را گسترش دهد.
در همین حال بودجهای 75 میلیون دلاری برای برنامه ارتقای دموکراسی با هدف حمایت از تغییر رژیم در ایران، به تصویب رسانده است. طی ماههای اخیر، واشنگتن از یک رشته قطعنامههای سازمان ملل علیه برنامه هستهای ایران حمایت کرده و از طریق تحریمهای شدید مالی غیررسمی خود مانع ایران از دستیابی به بازارهای مالی بینالمللی گردیده است.
آمریکا به طور رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عنوان عامل اشاعه سلاحهای کشتار جمعی و نیروهای ویژه سپاه قدس سپاه پاسداران را به عنوان حامیان تروریسم معرفی نمود و به وزارت خزانهداری آمریکا اجازه داد تا داراییهای آن را هدف قرار داده و نیروهای آن را در عراق بازداشت کنند. واشنگتن اکنون برای جلب حمایت کشورهایی که تحت عنوان دولتهای میانهرو عرب تلقی مینماید در تلاش است.
هدف واشنگتن جلوگیری از نفوذ ایران در جهان عرب از طریق درهم شکستن پیشرفتهای آن و مانع شدن از حمایت متحدان آن میباشد. در حقیقت واشنگتن خطی از لبنان تا عمان کشیده است که ایران را از همسایگان عربش جدا نماید. آمریکا در تلاش برای تقویت ظرفیتهای نظامی کشورهای حاشیه خلیجفارس از طریق معاملههای تسلیحاتی 20 میلیارد دلاری با عربستان سعودی و امیرنشینهای خلیجفارس است.
براساس اظهارات «نیکلاس برنز»، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، یکی از اهداف نخستین فروش تسلیحات، قادر ساختن این کشورها برای تقویت قدرت دفاعی خود و در نتیجه ایجاد بازدارندگی علیه توسعهطلبی و تجاوز ایران در آینده است. و از طریق یک رشته مذاکرات محرمانه و کنفرانسها، دولت بوش امیدوار است که جان تازهای به روند صلح اسراییل فلسطین ببخشد که هدف آن عمدتاً تمرکز مجدد بر انرژیهای کشورهای منطقه در مقابل تهدید تحمیل شده از سوی ایران است.
مهار ایران یک ایده جدید نیست اما انتظاراتی که واشنگتن از آن دارد تازه است. از آغاز حیات جمهوری اسلامی دولتهای دموکرات و جمهوریخواه، سیاستها، دکترینها و طرحهای گوناگونی را برای تعدیل این حکومت دینی اجرا کردند. با این وجود، برای دولت بوش، مهار ایران راهحل مشکلات گوناگون خاورمیانه است.
در این راستا دولتهای سنی دور هم جمع شدهاند تا یک دولت کارآمد را در عراق ایجاد کنند، زیرا نگرانند که سقوط بغداد نفوذ ایران را در آنجا تحکیم بخشد. کابوس تفوق شیعه در منطقه، عربستان سعودی و مصر را متقاعد ساخته است تا به شدت به مهار حزبالله کمک کنند.
مطابق این برنامه، اسرائیل و دشمنان قدیمی عرب آن که منافع مشترکی در لطمه زدن به قدرت ایران و متوقف ساختن حماس دارند، به پرونده اسراییل و فلسطین باز خواهند گشت. این امر، تمرکز خاورمیانه را از مسئله پیچیده و کهنه فلسطین به فشار بیشتر بر تهدید ایرانی تغییر خواهد داد. جدا از این که اکنون خاورمیانه ملتهب شده است، به نظر میرسد مقامات دولت بوش احساس میکنند در میان بینظمی و ناآرامی، یک فرصت بیسابقه برای شکلدهی مجدد به منطقه وجود دارد که در نهایت تسلط ایالات متحده و قدرت اسرائیل را تسهیل میکند.
اما یک مشکل وجود دارد: استراتژی مهار واشنگتن اشتباه و مضر است. این راهبرد نمیتواند به نحو موثری اجرا شود و این قضیه احتمالاً مسائل دیگر را وخیمتر خواهد کرد. عناصری که برای مهار موفقیتآمیز نیاز میباشد، موجود نیست. تحت این شرایط، فشار واشنگتن برای بسیج کشورهای عرب علیه ایران تنها به بیثباتی بیشتر منطقه کمک خواهد کرد.
تازه و مردود
ایران مشکلات جدی برای آمریکا ایجاد کرده است. تقاضای ایران برای دستیابی به امکانات و ظرفیتهای هستهای، حضور آن در عراق و مخالفت شدید با روند صلح اسرائیل فلسطین زمینه اعتراضهای متعددی را در میان ائتلاف مقابل شکل داده است. اما بزرگترین مسئله این است که دولت بوش به طور اساسی معتقد است که ایران نمیتواند یک بازیگر سازنده در یک خاورمیانه باثبات باشد و رفتار ناخوشایند آن از طریق دیپلماسی سازنده نمیتواند تغییر یابد. اما حقیقت این است که ایران در جستوجوی ایجاد بینظمی یا نظم برای عمل به تعهدات کتاب مقدس و یک قدرت توسعهطلب با اهداف و جاهطلبیهای سیریناپذیر نیست. مانند روسیه و چین، ایران یک قدرت در حال رشد که به دنبال تبدیل شدن به یک دولت محوری در منطقه باشد، نیست.
یکی دیگر از اشتباهات واشنگتن این فرض است که میتوان ایران را مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق، مهار کرد و مدل جنگ سرد را برای خاورمیانه بکار گرفت.
هم اسرائیل و هم دولتهای عرب به واشنگتن برای مهار بلندپروازیهای هستهای ایران فشار وارد میسازند و از شبح بزرگ جنگ 2006 لبنان و از تقویت ارتباط میان تهران و حزبالله نگران میباشند. آنها به این مسئله از طریق حمایت خود از دولت «فواد سینیوره» در بیروت و تلاش برای شکستن تبانی میان دولتهای ایران و سوریه واکنش نشان دادهاند. واشنگتن که حامی این مسئله بوده است، حضور نظامی خود در خلیجفارس را تدارک دیده و برای درهم شکستن پیشرفتها و منافع ایران، سال گذشته خواستار افزایش نیروهای خود در عراق شده بود. اما همان دولتهای عربی که نسبت به نفوذ تهران اعتراض و شکایت کردهاند با دولت شیعه عراق نیز که طرفدار ایران و آمریکا و مورد تایید مخالفان سنی آنان است، مخالفند. آنها این موضوع را درک کردهاند که چگونه آمریکا با دولت عراق کار میکند در حالی که یک ائتلاف منطقهای با دولتهای عرب سنی ایجاد کرده است.
دیوار مهار آمریکا درست باید از عراق عبور کند و در نتیجه به طور اجتنابناپذیری این کشور که خط مقدم رویارویی ایران و آمریکا میباشد را بیثبات خواهد کرد.
راهبرد دولت بوش از درک دیدگاههای گوناگون دولتهای عرب بازمانده است. رژیمهای عرب به راستی درباره ایران نگرانند اما در عین حال آنها بدون استثنای هم نیستند. عربستان سعودی و بحرین از توسعهطلبی ایران انتقاد کردهاند و از مداخله ایران در امور داخلی خود نگران هستند. اما نگرانی اردن و مصر عمدتاً در این خصوص است که نفوذ جدید ایران، مواضع آنان را در منطقه تضعیف خواهد کرد. منافع و علاقه آنان ثبات داخلی یا سرزمینی نیست بلکه نفوذ در مسئله فلسطین است. حتی در میان منطقه خلیجفارس اجماع ضدایرانی وجود ندارد. به جز بحرین، کویت و عربستان سعودی، به عنوان نمونه، قطر و امارات عربی متحده از مسئله اقلیت شیعه رنج نمیبرند و از روابط اقتصادی گسترده با تهران که از اواسط دهه 1990 آغاز شده است، بهره میبرند.
گرچه تا مواجهه با ایران فاصله زیادی وجود دارد اما آنها نگران پیامدهای افزایش تنش میان آن و ایالات متحده آمریکا هستند. حتی متحدان آمریکا در خاورمیانه تواناییها و آسیبپذیریهای خود را ارزیابی خواهند کرد، اتحادهای خود را شکل خواهند داد و با درک اینکه آنها مستعد نفوذ ایران هستند، منافع خود را تعقیب خواهند کرد. راهبرد مهار آمریکا که یکپارچگی اعراب را در نظر میگیرد، در تئوری رد شده است.
این راهبرد قابل اجرا نیست. برای نزدیک به نیم قرن، جهان عرب، ارتش عراق را به عنوان بزرگترین حافظ خود تلقی میکرد. با توجه به از بین رفتن و برچیده شدن این نیرو در 2003، در حال حاضر ایالات متحده تنها قدرت در خلیجفارس است که میتواند از نظر نظامی ایران را مهار کند. پذیرش این موضوع که این مسئولیت به نحو موثری میتواند شمار زیادی از نیروها را در منطقه مهار کند، مبهم است. با توجه به احساسات ضدآمریکایی که امروزه بر سراسر خلیجفارس سایه افکنده است، هیچ یک از کشورهای منطقه (به جز کویت) از استقرار مجدد شمار زیادی از نیروهای آمریکا در خاک خود حمایت نمیکنند. از این رو، واشنگتن به بازیگران ضعیف منطقه برای مهار یک ایران خیزش یافته که به لحاظ وسعت، جمعیت و اقتصاد بزرگترین کشور خلیجفارس است، تکیه خواهد کرد. حتی فروش سلاحهای عمده به کشورهای حاشیه خلیجفارس این واقعیت را تغییر نخواهد داد.
اعتماد واشنگتن برای احیای مجدد روند صلح خاورمیانه به عنوان رکن اصلی مهار ایران با مشکل مواجه است. مقامات دولت بوش فرض کردهاند که از سرگیری دیپلماسی میان اسرائیل و همسایگان آن، کشورهای عرب را ارضا خواهد کرد، دولتهای عرب را پشت سر آمریکا جمع کرده و زمینهای را برای ایجاد یک جبهه متحد عربی اسراییلی علیه ایران فراهم میسازد. اما این امید بدون در نظر گرفتن این حقیقت است که در وضعیت کنونی سیاستهای اسرائیل و فلسطین از نوعی مصالحه و سازش که برای پیشرفت قابل ملاحظه ضروری است، حمایت نمیکنند.
هم «ایهود اولمرت» نخستوزیر اسرائیل و هم «محمود عباس»، بسیار ضعیفتر از آن هستند که بتوانند بر رایدهندگان خود جهت توافقی که برای یک صلح عینی و ملموس ضروری است، فشار وارد سازند.
انتظارات رهبران عرب بسیار فراتر از اسراییل و آمریکاست: در حالی که آنان آشکارا خواستار مذاکرات قطعی و نهایی هستند، «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آمریکا تنها درباره ایجاد حرکت برای صلح سخن میگوید. حتی اگر روند صلح بتواند به نحو موفقیتآمیزی از سرگرفته شود، این تصور که اعراب خیزش و پیشرفت ایران را به عنوان یک مشکل بزرگتر از منازعه چند دههای اسرائیل اعراب تلقی کنند، غیرموجه و نادرست است.
بعد از سالها دشمنی و خصومت، مردم و متفکران عرب، همچنان اسرائیل را به عنوان یک تهدید حاد و عمیق تلقی میکنند. «محمود احمدینژاد» رییسجمهوری ایران این موضوع را به خوبی دریافته: وی به درستی گرما و التهاب مسئله فلسطین را افزایش داده است. او میخواست پیشرفتی در میان مردم عرب ایجاد کند و البته موفق هم شد. وی دریافت که آنها در احساسات ضدایرانی دولتهایشان سهیم نخواهند شد.
همسو با انتقاد آتشین وی از اسرائیل و کمک تهران به حزبالله و حماس، احمدینژاد از این فرصت استفاده کرد و حمایت مردم عادی عرب را کسب نمود.
در حقیقت، تهران امروز از قدرت نرم فوقالعادهای در خاورمیانه بهرهمند است. فرض آمریکا بر این است که طرحهای آن در رابطه با روند صلح اعراب اسرائیل، نگرانی کشورها را به سوی ایران تغییر جهت خواهد داد. تهران معتقد است که تلاشهای کنونی، مطالبات و خواستههای اعراب را اشباع نخواهد کرد. بررسی دقیق از وضعیت منطقه نشان میدهد که ایران از زمینههای محکمتری نسبت به آمریکا برخوردار است.
در واقع، این مسئله فلسطین نیست که تعادل قوای خاورمیانه را تعیین خواهد کرد بلکه سقوط دولتهای عراق، افغانستان و لبنان است که امکان زیادی برای نفوذ ایران فراهم آورده است.
واشنگتن از پادشاهیهای محافظهکار عرب علیه کشورهای سوسیالیست عرب حمایت کرد، به سرکوبی وحشیانه مخالفان بنیادگرا توسط دولتهای سکولار رضایت داد، و از قدرت عربستان سعودی و ماشین جنگی عراق برای تعدیل خروش اسلامگرایی آیتالله روحالله خمینی حمایت کرد. اکنون آمریکا در تلاش است تا نظر رژیمهای سنی عرب را در مقابل ایران و احیای مجدد اتحاد شیعه جلب نماید. هر زمان که واشنگتن در رقابتهای خاورمیانه درگیر شد، اهداف آن برای ایجاد ثبات در منطقه از دست رفت.
مسئله فلسطین برای امنیت اسرائیل، ثبات در لوانت (یک اصطلاح جغرافیایی است که از نظر تاریخی به منطقهای وسیع در خاورمیانه اشاره دارد) و تصویر و پرستیژ آمریکا مهم باقی خواهد ماند. این امر همچنین یک عامل شتابدهنده برای رقابتهای منطقهای است. اما مسئله فلسطین دلیل اصلی رقابتهای منطقهای آنان نیست و پیامدهای آن را نیز تعیین نخواهد کرد. از نظر همه کسانی که نگران افزایش قدرت ایران هستند، واشنگتن از درک این موضع که مرکز ثقل خاورمیانه در واقع از لوانت به خلیجفارس تغییر کرده، ناکام مانده است. اکنون بسیار محتمل است که صلح و ثبات در خلیجفارس، صلح و ثبات در لوانت را به ارمغان آورد.
برای دولتی که اغلب به گذشته متوسل شد تا سیاستهای خود را به اثبات برساند، دولت بوش به طرز خارقالعادهای از درک تاریخ خاورمیانه ناتوان شده است. آخرین باری که آمریکا جهان عرب را برای مهار ایران گردهم آورد یعنی در دهه 1980، آمریکاییها با یک فرهنگ سیاسی افراطی سنی مواجه شدند که محصول آن القاعده شد.
این نتایج در حال حاضر ممکن است بدتر هم باشد: سیاست مهار تنها به ایجاد تندروهای سنی به عنوان یک مانع ایدئولوژیکی در برابر ایران شیعه کمک خواهد کرد.
طی دوران جنگ سرد، مقابله با کمونیسم به معنی ارتقای دموکراسی و کاپیتالیسم بود. امروزه نیز مهار ایران میتواند به معنای ارتقای افراطیگری سنی یک طرح بیهوده و دارای نتیجه معکوس برای واشنگتن باشد.
واقعیتهای خاورمیانه در نهایت پندارهای جنگ سرد آمریکا را میشکند. این بدان معنی نیست که بگوییم ایران یک رشته چالش را به منافع آمریکا ـ اعراب ـ یا اسرائیل تحمیل نمیکند. اما این تصور که ائتلاف آمریکا اعراب اسراییل میتواند ایران را مهار کند، در عوض افغانستان، عراق و لبنان را به درون ناآرامیهای بزرگتری فرو خواهد برد، افراطیگری اسلامی را شعلهور خواهد ساخت و آمریکا را به حضور طولانی مدت و پرهزینه در خاورمیانه متعهد خواهد سازد.
یک نظم جدید
خاورمیانه منطقهای است که بیوقفه علیه خودش دچار چنددستگی و تفرق شده است. در دهه 1960 رژیمهای رادیکال عرب، قدرت و مشروعیت سنتی کشورهای پادشاهی را زیر سوال بردند. در دهه 1970 بنیادگرایان اسلامی نظم حاکم سکولار را رد کردند و به دنبال ایجاد منطقهای بودند که در مسیر خداوند باشد. در دهه 1980 اکثر جهان عرب از نسلکشی صدام حسین که در پی از بین بردن حکومت دینی ایران بود حمایت کردند. امروز، خاورمیانه بیش از آن زمان دچار شکستگی شده است. اکنون در امتداد فرقهگرایی، هیاهو و جنجال سنیها برای مهار تسلط شیعه نیز آغاز شده است. مجدداً به نام تعادل قوا، سیاست آمریکا در منازعات منطقه پهلو گرفته است. از این رو، تنشها را وخیمتر و شکافها را وسیعتر کرده است. فراسوی منازعات اعراب ـ اسرائیل، ایالات متحده تمایل کمی را برای میانجیگری منازعات، حل مناقشات یا جمع کردن رقبا در کنار هم، از خود نشان داده است.
واشنگتن از پادشاهیهای محافظهکار عرب علیه کشورهای سوسیالیست عرب حمایت کرد، به سرکوبی وحشیانه مخالفان بنیادگرا توسط دولتهای سکولار رضایت داد، و از قدرت عربستان سعودی و ماشین جنگی عراق برای تعدیل خروش اسلامگرایی آیتالله روحالله خمینی حمایت کرد. اکنون آمریکا در تلاش است تا نظر رژیمهای سنی عرب را در مقابل ایران و احیای مجدد اتحاد شیعه جلب نماید. هر زمان که واشنگتن در رقابتهای خاورمیانه درگیر شد، اهداف آن برای ایجاد ثبات در منطقه از دست رفت.
به جای تاکید بر احیای تعادل قوای قبلی، آمریکا باید آن قدر عاقل باشد تا یک همگرایی مؤثر را ایجاد و چارچوب جدید را تعمیق بخشد که در آن همه قدرتهای مرتبط، سهمی در ثبات وضع موجود داشته باشند.
دولت بوش میگوید که ایران عصبانی، چالشهای جدی را به آمریکا تحمیل میکند؛ اما مهار ایران از طریق نظامی و اتحادهای خصومتآمیز، قطعاً یک استراتژی معقول نخواهد بود.
ایران، علیرغم ذهنیت عمومی درباره آن، یک قدرت موعود باور مصمم به برهم زدن نظم منطقه زیر عنوان ستیزهجویی اسلامی نیست. ایران یک قدرت در حال رشد است که به طور معمول به دنبال نشان دادن تفوق در پیرامون خود است. از این رو، آمریکا باید شرایطی را ایجاد کند که در آن ایران از محدود ساختن بلندپروازیهای خود و پیروی از هنجارهای بینالمللی، منافعی را کسب کند.
گفتوگو، مصالحه و تجارت، جدا از آن که ممکن است مشکل باشد اما شیوههای متقاعدکنندهای هستند. تصدیق و اذعان دولت آمریکا به اینکه ایران در واقع منافع مشروع و نگرانیهایی در عراق دارد، در نهایت میتواند دو کشور را به درک این که آنها اهداف مشابهی دارند، سوق دهد. هر دو کشور، خواستار وحدت سرزمینی عراق و جلوگیری از جنگ داخلی که سراسر منطقه خاورمیانه را در بر خواهد گرفت، هستند. از سرگیری روابط اقتصادی و دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده و همکاری در مورد عراق، میتواند سرآغاز توافق نهایی باشد که برنامه هستهای ایران را تابع تعهدات این کشور تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای نماید. اگر ایران از روابط تجاری و امنیتی مناسبی با آمریکا برخوردار و درمنطقه خود آسوده باشد، ممکن است که بلندپروازیهای هستهای خود را کنترل کند.
تعامل با ایران، نیازی به روابط پرهزینه آمریکا با همسایگان عرب ایران ندارد. به جای نظامی کردن خلیجفارس و تقویت اتحاد ضعیف و لرزان علیه ایران، آمریکا باید به سوی یک سیستم امنیت منطقهای جدید حرکت کند. این سیستم باید همه بازیگران محلی را در خود جای دهد و مبتنی بر آن باشد. در میان سایر موارد، باید پیمانی که از مرزهای منطقه حمایت کند، معاهدات کنترل تسلیحاتی که طبقهبندی خاص سلاحها را ممنوع نماید، یک بازار مشترک یا منطقه آزاد تجاری و یک مکانیزم برای قضاوت برای مناقشات، موجود باشد.
برای کشورهای خلیجفارس، این نظم جدید مزایایی جهت تبدیل دولتهای شیعه ایران و عراق به یک همکار جدید در برخواهد داشت که در عین حال منازعات قومی را از بین خواهد برد. توافق امنیتی جدید فرصتی برای ایران خواهد بود تا قدرت خود را مشروع سازد و به اهداف خود از طریق همکاری به جای مواجهه بدست آورد.
این نظم جدید به دولت عراق، که اغلب توسط همسایگان سنی خود دست کم گرفته شده است، اجازه میدهد تا نفوذ خود را به آزمون گذاشته و این تصور باطل که وابسته به تهران است، را از بین ببرد.
عربستان سعودی و ایران، دو کشور پیشرو منطقه، میتوانند فراسوی رقابت با حاصل جمع صفر خود در عراق همکاری کنند و به متحدان خود فشار وارد سازند تا توافق ملی جدیدی را بپذیرند که منافع اقلیت کرد و سنی عراق را به رسمیت میشناسد.
با این وجود، هیچکدام از اینها بدون همکاری و پشتیبانی آمریکا صورت نخواهد گرفت. کشورهای خلیجفارس اگر قرار است که دفاع از خود را به یک نظم منطقهای جدید واگذار نمایند، نیازمند تضمین مجدد هستند. برای ایران، هیچ دلیلی برای مشارکت نیست جز آنکه آمریکا در آن شرکت کند، آمریکا نیز باید نشان دهد که به دنبال تحمیل یک تعادل قوای جدید نیست بلکه به دنبال ایجاد یک توافق منطقهای است که همه رژیمهای منطقه بتوانند از آن حمایت کنند.
در نهایت، نتایج متناقض اما سودمند آن، شرایط جدیدی خواهد بود که کشورهای خلیجفارس نمیتوانند با هم همکاری کنند جز آن که از حضور دائمی آمریکا در منطقه حمایت کنند. این استراتژی منافع متحدان اروپایی و همچنین روسیه و چین که همگی آنان خواستار ثبات در خاورمیانه و دسترسی آنان به تامین انرژی خود هستند را تامین خواهد کرد.
تعامل با ایران در حالی که قدرت فزاینده آن را از طریق یک توافق امنیتی منطقهای کنترل میکند، مهمترین راه ثبات در عراق است، خشم متحدان عرب آمریکا را فرو خواهد نشاند، به روند صلح اعراب ـ اسرائیل کمک میکند و حتی جهت جدیدی به مذاکرات در مورد برنامه هستهای ایران خواهد داد. از آن جا که این رویکرد شامل همه بازیگران مربوطه است، قابل دوام بوده و این راهبرد برای آمریکا در خاورمیانه دشواری کمی دارد.