بهمن هدایتی
بلافاصله بعد از صدور قطعنامه 1747 در نخستین روزهای سال 86 خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با هدف حفظ ظرفیتهای دیپلماسی برای طرف غربی در یک حرکت زیرکانه و کاملا «سیاسی» با دکتر لاریجانی تماس گرفت و آمادگی غرب را برای مذاکره با ایران (حتی در شرایط بعد از صدور قطعنامه جدید) اعلام کرد که این درخواست با پاسخ دیپلماتیک مسئول پرونده هستهای کشورمان مواجه شد که «گفتوگو در شرایط صدور قطعنامههای ضدایرانی شورای امنیت» معنا ندارد.
اما در روزهای اخیر و بعد از تایید به کارگیری بیش از 1300 سانتریفیوژ و تولید سوخت صنعتی در نطنز توسط مقامات رسمی آژانس و کاهش برخی همکاریهای فنی ایران با آژانس خاویر سولانا در سیویکم فروردین درخواست «مذاکره» را مجددا تکرار کرد با نگاهی به شرایط بیگمان میتوان این برداشت را داشت که معنا و طعم این درخواست دوم سولانا با درخواست قبلی تفاوت دارد و این درخواست و «ابراز تمایل دوم» با هدف دیگر و مهمتری به ایران ارایه شد.
براساس یک دیدگاه میتوان چنین تحلیل کرد که غربیها بیشتر و دقیقتر از ایران متوجه فرصت ایجاد شده برای طرف ایرانی (بخاطر ورود به مرحله صنعتی غنیسازی) شدند و تلاش خود را برای بیرون آوردن این برگ برنده از دست ایرانیها آغاز کردهاند.
واقعیت این است که نشانههای روشنی از استفاده منطقی و همهجانبهای کشورمان از ورود به مرحله غنیسازی صنعتی دیده نمیشود و به نظر میرسد «خبر خوش هستهای» خیلی زود به سمت وادی فراموشی میرود و از آن صرفا به جنبههای مردمی و داخلی (که موقت و زودگذر است) بسنده شده است.
واقعیت این است که اروپا مدتهاست که کاملا هماهنگ با آمریکا راهبرد «انفعال ـ انزوا ـ تضعیف ایران» را در دستور کار خود قرار داده است و رفتارهای اروپاییها (حتی ابراز تمایل اخیر سولانا) هم نمیتواند جدا و منفک از این راهبرد استراتژیک غرب تفسیر شود.
در تحلیل هر پدیده سیاسی باید همواره با دو فاکتور «بدبینی» و «خوشبینی» به تحلیل موضوع پرداخت گمانه نخست (بالا) مبتنی بر «بدبینی» بود اما اگر بخواهیم با «خوشبینی» به اظهار تمایل سولانا برای آغاز دور جدید مذاکرات نگاه کنیم توجه به چند نکته کلیدی ضروری است:
1) با تحلیل و چیدن پازلهای رفتار ایران در پرونده هستهای (از سال 82 تاکنون) میتوان به این نتیجه رسید که تاکنون سیاست ایران استفاده از «دیپلماسی صداقت» و «وجود تطابق و هماهنگی کامل بین سیاستهای اعلامی و انجامی» بوده است.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران با وجود همه هزینههای ممکن (و حتی صدمات احتمالی) در طول چهار سال گذشته جریان هستهای سیاستهای اعلامی و انجامیاش (در داخل و خارج) کاملا تطابق داشته است و غرب تا به حال خواسته یا ناخواسته به این مساله توجهی نکرده است و میتوان این غفلت را یکی از عوامل عدم تعامل نهایی ایران و غرب توصیف کرد و به نظر میرسد این نکته یکی از کلیدهای گمشده معمای پیچیده موضوع هستهای ایران است.
مثالهای روشنی برای این ادعا وجود دارد: فتوای صریح رهبر انقلاب در مورد حرمت تولید و نگهداری و استفاده سلاح اتمی در سال 1375 و پایبندی به این راهبرد اذعان به برخی قصورها و تمایل برای اعتمادسازی عملی برای آژانس و تروئیکای اروپایی تغییر رسمی سیاست هستهای بعد از سال 84 که اعلام شد و عملا هم انجام شد شکستن تعلیقها طبق اعلام قبلی ایران و راهاندازی UCF اصفهان و سپس تاسیسات نطنز به کار انداختن زنجیرههای سانتیرفیوژ و تولید آزمایشی و سپس تولید صنعتی سوخت هستهای و... دقیقا طبق اعلام قبلی و زمانبندی مسئولان رسمی ایران که رسما مورد تایید فنی و تخصصی آژانس بینالمللی انرژی هستهای هم قرار گرفت (برخلاف هیاهوی برخی رسانههای غربی که خبر خوش هستهای ایران را «بلوف» تلقی میکردند).
2) اگر با خوشبینی ابراز تمایل سولانا را یکی از نشانههای آغاز دوران جدید «اعتمادسازی» ایران و غرب فرض کنیم باید در درجه اول همه تلاش دستگاه دیپلماسی کشورمان تفهیم غربیها نسبت به «دیپلماسی صداقت ایران» باشد تا راه برای حصول نتایج عملی باز شود در واقع دیپلماسی صداقت ایران تاکنون یک «امتیاز مشخص» بوده است که ایران به غرب داده است.
اما نکته کلیدی در این میان این است که قرار نیست که این امتیار برای همیشه ادامه داشته باشد (کاهش تدریجی سطح همکاریهای ایران با آژانس و اشاره قابل تامل رهبر انقلاب در سخنان نوروزی مشهد میتواند یک هشدار جدی در این موضوع به غرب باشد) و غرب باید در شرایط حساس کنونی متوجه اهمیت و ارزش این امتیاز طلایی از طرف ایران باشد و «قدر این موقعیت موقت» را بداند.
3) در شرایط فعلی مهمترین موضوع مذاکره ایران و غرب باید این باید که به غرب تفهیم شود که ادامه رفتار ایران در موضوع هستهای بستگی مستقیم به واکنش آنها دارد یعنی ضمن اینکه به غرب باید این اطمینان را داد که ایران میتواند حرکت صادقانه فعلی را ادامه دهد و این گزینه را هم در برابر آنان قرار داد که در برابر رفتار غیرقانونی غرب، ایران میتواند سیاست خویش را عوض کند، خروج از گفتمان اتهامی «ایران به دنبال تولید سلاح هستهای است» میتواند یکی از بسترهای موجود برای دور جدید گفتوگوهای ایران و غرب باشد.
4) از سوی دیگر باید توجه داشت که صحنه بازی فعلی بسیار پیچیده است و هرگونه تنش و حرکت رادیکال بدون پشتوانه و خودسرانه میتواند این شطرنج متعادل را برهم بزند و صدالبته که تنظیم سرعت وقایع و واکنشها در این میدان یکی از حساسترین معادلههاست.
باید توجه داشت که اقدامات یا سیاستهایی که به هر نوع ظرفیتهای دیپلماتیک موضوع هستهای ایران را تقلیل دهد در درجه اول به ضرر طرف ایرانی است و میتواند راهبرد «انفعال ـ انزوا» ایران را تشدید کند و «حفظ حالت فعلی» با کمک راهکارهای کنونی میتواند بیشتر برای کشورمان مفید باشد.