مقدمه:

ناصر تکمیل همایون در سال 1315 در شهر قزوین متولد شد، از دوره دبیرستان در مبارزات دانش‌آموزی و در دانشگاه از فعالان سازمان دانشجویان جبهه ملی بوده است. نامبرده پس از پایان دوره کارشناسی (فلسفه و علوم تربیتی) و کارشناسی ارشد (علوم اجتماعی) برای تکمیل معلومات به فرانسه رفت. در سال 1351 به اخذ دکترای تاریخ و در 1356 دکترای جامعه‌شناسی نائل شد و همزمان به مبارزات ملی ادامه داد.

وی در بازگشت به تهران با موانع استخدامی از سوی ساواک روبه‌رو شد و پس از انقلاب به فعالیت‌های فرهنگی و دانشگاهی مبادرت کرد و هم‌اکنون نیز به همین کوشش‌ها ادامه می‌دهد. دکتر ناصر تکمیل همایون بیش از 15 جلد کتاب درباره فرهنگ و آموزش و پرورش و تاریخ معاصر تألیف کرده که بهترین آنها:«آموزش و پرورش در ایران باستان»، «تاریخ فرهنگی و اجتماعی تهران» (سه جلد)، «تاریخ ایران در یک نگاه» و «دانشگاه گندی‌شاپور» است.

وی دارای مقالات متعدد در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی در مجله‌های علمی و فرهنگی است. دکتر تکمیل همایون هم‌اکنون به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ معاصر ایران اشتغال دارد.

"> هویت همواره شکوفای ایرانی
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۴  ، 
کد خبر : ۴۳۹۷۲

هویت همواره شکوفای ایرانی

مقدمه:

ناصر تکمیل همایون در سال 1315 در شهر قزوین متولد شد، از دوره دبیرستان در مبارزات دانش‌آموزی و در دانشگاه از فعالان سازمان دانشجویان جبهه ملی بوده است. نامبرده پس از پایان دوره کارشناسی (فلسفه و علوم تربیتی) و کارشناسی ارشد (علوم اجتماعی) برای تکمیل معلومات به فرانسه رفت. در سال 1351 به اخذ دکترای تاریخ و در 1356 دکترای جامعه‌شناسی نائل شد و همزمان به مبارزات ملی ادامه داد.

وی در بازگشت به تهران با موانع استخدامی از سوی ساواک روبه‌رو شد و پس از انقلاب به فعالیت‌های فرهنگی و دانشگاهی مبادرت کرد و هم‌اکنون نیز به همین کوشش‌ها ادامه می‌دهد. دکتر ناصر تکمیل همایون بیش از 15 جلد کتاب درباره فرهنگ و آموزش و پرورش و تاریخ معاصر تألیف کرده که بهترین آنها:«آموزش و پرورش در ایران باستان»، «تاریخ فرهنگی و اجتماعی تهران» (سه جلد)، «تاریخ ایران در یک نگاه» و «دانشگاه گندی‌شاپور» است.

وی دارای مقالات متعدد در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی در مجله‌های علمی و فرهنگی است. دکتر تکمیل همایون هم‌اکنون به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ معاصر ایران اشتغال دارد.


*در یک مقایسه اجمالی ملاحظه می‌کنیم عرق ملی یا هویت ملی ایرانیان خارج از کشور از عرق ملی اعراب، ترک‌ها، هندی‌‌ها، پاکستانی‌ها و چینی‌ها بسیار کمتر است. این بحث ادامه بحث‌هایی است که با مهندس عزت‌الله سحابی درباره هویت ملی و توسعه داشتیم؛ این مسئله ما را بر آن داشت تا به ریشه‌یابی بحث هویت بپردازیم. لطفاً این مسئله را برای ما و خوانندگان نشریه توضیح دهید.

**عرق ملی یا هویت ایرانیان در خارج از کشور کمتر از دیگر ملت‌های جهان نیست. ما که در اروپا سال‌ها تحصیل و زندگی می‌کردیم، «کنفدراسیون دانشجویان ایران» قوی‌ترین سازمان دانشجویی جهان بود. همچنین انجمن‌های اسلامی ایرانیان بسیار فعال بودند. غیر از سازمان‌های دانشجویی، «سازمان جبهه ملی سوم ایران» که من با آنها همکاری داشتم، از سازمان‌های مشابه بسیار فعال‌تر بود. هم‌اکنون هم ملاحظه می‌فرمایید جوانانی که متأسفانه در ایران نیستند، وقتی مسابقات ورزشی پیش می‌آید با هواپیما و اتوبوس خود را به میدان‌های ورزشی می‌رسانند تا هموطنان نادیده خود را تشویق کنند. من پس از انقلاب چند بار به خارج از کشور رفته‌ام و با ایرانیان صحبت کرده‌ام و شاهد «عرق ملی» آنها بودم.

در ایام نوروز امسال به دعوت المپیک ورزش‌های باستانی به آلمان رفتم. گروهی بیش از 20 نفر بودیم. پس از کنفرانس پهلوانی و نمایش ورزش‌های باستانی یک شب یک ایرانی محترم در «ساربروکین»‌آمد و از ما خواهش کرد که شام مهمان او باشیم و گفت من به عشق ایران این دعوت را می‌کنم. شغلش قالی‌فروشی بود.

وقتی به فرانکفورت آمدیم در یک هتل ساکن شدیم. هتلدار یک ایرانی آذربایجانی بود. به ما صبحانه، ناهار، شام و اتا‌ق‌های خواب داد و بسیار آرامش داشتیم. فردای آْن روز که به فرودگاه رفتیم، او هم برای بدرقه ما آمد و گفت به افتخار پرچم ایران که شما در ورزش‌های باستانی به اهتزاز درآوردید، خواهش می‌کنم مهمان من باشید و هر کاری کردیم دیناری از ما نگرفت.

از این گونه اتفاقات و محبت‌های «هم‌میهن‌دوستی»، بسیار در خارج از کشور دیده‌ام. نمی‌خواهم بگویم «اعراب، ترک‌ها، هندی‌ها، پاکستانی‌ها و چینی‌ها» غیرت و عرق ملی ندارند آنها هم دارند، اما چه کسی اندازه‌گیری کرده و به این نتیجه رسیده است که عرق ملی ایرانیان بسیار کمتر از آنهاست!

شما خبرهای مجالس ترحیم برای کشته‌شدگان معروف به «قتل‌های زنجیره‌ای» را حتماً شنیده‌اید، تقریباً در تمام کشورها برگزار شد. یا حتماً خبر دفاع ایرانیان از منافع ملی کشور و مخالفت با تقلب و تحریف نام «خیلج فارس» به شما رسیده است. همایش‌هایی علمی که برای روان‌شاد دکتر مصدق، رویدادهای تاریخی و... برگزار می‌کنند، آیا دلیل بر «عرق ملی» ایرانیان خارج از کشور نیست؟

*ممکن است هویت را تعریف کنید.

**هویت واژه‌ای فلسفی و به معنای عینیت و تشخیص یک «شی» یا یک «شخص» است اما در علوم انسانی جدید و دانش‌های اجتماعی، «چگونگی فرهنگ جامعه» از ان مستفاد می‌شود. از این رو هویت تاریخی و اجتماعی یک ملت، همسو با هویت فرهنگی است. متفکران مسلمان، زیر عنوان «حمل شی بر نفس» از آن یاد کرده‌اند. در زبان‌های اروپایی Identitas(فرانسه) یا Identity(انگلیسی) که از واژه لاتین Identitas، اشتقاق یافته و بیش  و کم همان معنا را دارد و احتمالاً این واژه در دوران جدید، بیشتر در روان‌شناسی به کار رفته است. این واژه اگر در برابر «تحقق» شی مورد نظر قرار گیرد، به «حقیقت و ذات» تعبیر می‌شود، زیر ا هویت به مفهوم «تشخیص» به طور دقیق نمی‌تواند معنای تحقق را برساند و اگر متعلق به یک امر کلی باشد (در برابر امر جزیی ) چون انسان در برابر عمرو  و زید، در آن صورت به ماهیت تبدیل می‌شود. بدین اعتبار از نظر فقه‌اللغه (philologique) هویت، حقیقت و ماهیت هر یک معنای خود را دارند.

این مقدمه را برای این عرض کردم که گاهی مفهوم هویت در مجله‌ها و نوشته‌ها دقیقاً روشن نمی‌شود و سر درگمی پدید می‌آید. در این گفت‌وگو، من زمانی که واژه «هویت» را به کار می‌برم، دریافت دقیق آن را به لحاظ جامعه مورد نظر قرار می‌دهم و زمانی که از «مبدأالهویه» (که به زبان فرانسه Principe d Identite و به انگلیسی Law of Indentity  می‌گویند) سخن به میان می‌آید همان اصل شناخته شده «این همانی» است که می‌نمایاند، «هر چیزی همان است» و همان‌طور که می‌دانیم تمام احکام تحلیلی و فلسفی برآن استوار است و به زبان برخی اندیشمندان «وحدت طبیعت و فکر» است و جامعه میدان تاریخ ساخته تحقق آن، نمی‌دانم توانستم مطلب را دقیق روشن کنم یا خیر؟

*ممکن است نسبت هویت را با قدرت و سیاست توضیح بدهید؟

**جامعه انسانی به گونه ترکیبی از افراد پیوسته و وابسته به هم در یک زیست مشترک به نظر می‌رسد، اما با نگاه‌‌های ژرف‌تر «کارکردهای اجتماعی» نظرها را بیشتر جلب می‌کند و افراد جامعه حاملان وظیفه‌های اجتماعی و عاملان کارکردهای جامعه ساخته، شناخته می‌شوند و به دیگر سخن جامعه میدان کارکردهای اجتماعی است و سیمای هر جامعه در پیوند با شرایط جغرافیایی و موقعیت‌های تاریخی مبتنی بر نیازهای اجتماعی ترسیم می‌شود.

 پاسخ به پرسش شما در ارتباط با همین نیازهاست و نیازها عبارتند از؛ «انطباق»، «همبستگی»، «تداوم زیستی»، «مقبولیت»، «نظارت» و «همسویی»، این نیازها در قانونمندی جهانشمول است و در برخوردهای جامعه با یکدیگر و ویژگی‌های فرهنگی اصالت و کارایی می‌یابد و این کارایی‌ها در روند بهنجار و هماهنگ قرار می‌گیرد و اگر قدرت و سیاست بر آن سلطه یابد، حرکت جامعه «نابهنجار و ناهماهنگ» می‌شود و در روند قهقرا قرار می‌گیرد. این که می‌گویند استبداد در جامعه نماد اضمحلال جامعه است، کاملاً درست به نظر می‌رسد و مسلماً در این معنا، مستبدان تاریخ و قدرت‌مداران خود محور قربانیان رفتارهای خود می‌شوند.

*آیا هویت‌ها می‌توانند چند وجهی (قومی، مذهبی، زبانی و... ) باشد؟

**چیستی هویت در «کیستی» و چگونگی عناصر تشکیل‌دهنده آن است و فرهنگ و دیانت و باورمندی مردمی و تمدن، تار و پود هویت جامعه را پدید می آورند. هویت در «امرهای اجتماعی» نقش خود را می‌نمایاند. اگر «قومیت» یک جامعه مطرح باشد یا «مذهب» و یا «زبان» هویت می‌تواند جنبه قومی، مذهبی و زبانی پیدا کند.

 اجازه دهید من بر پایه تجربه‌های عملی،‌ مسئله را ملموس کنم. در دوران تحصیل در فرانسه، دانشجویان ایرانی دارای هویت ویژه ایرانی و «ملی» بودند. زمانی که مسائل دینی یا مسائل مربوط به جهان اسلام مطرح می‌شد، هویت ما در آن مجامع «دینی» بود و اگر چند تنی که قزوینی بودیم دور هم جمع می‌شدیم حالتی شبیه «قومیت» داشتیم. بدین‌سان معلوم است که «درون‌مایه» هویت اهمیت دارد و می‌تواند «چیستی» و «کیستی» آن را مشخص کند یا به قول شما چند وجهی باشد. از لحاظ اجتماعی و سیاسی، حرکت جامعه باید در مسیری باشد که هویت‌ها آسیب نبیند. تکیه بر هویت ملی نباید در ارزش و ارزش‌مندی «هویت قومی» یا «هویت زبانی» خدشه ایجاد کند و همچنین برجسته دانستن هویت‌های محلی و زبانی، نباید به اندازه‌ای باشد که در «هویت ملی» نابسامانی پدیدآورد. در مورد هویت ایرانی همواره باید توجه داشت که حیات و جامعه ایرانی حالت «موزائیک اجتماعی» دارد و در مسیر تاریخ کثرت‌ها در وحدت تجلی یافته‌اند و وحدت ملی هماهنگ با کثرت‌های همسو و تاریخ ساخته هستند.

*چه نسبتی میان هویت و حقیقت (به مفهوم مقوله‌ای که در میان انسان‌ها واحد است) برقرار می‌کنید؟

**هویت امری عینی است و سالهاست از مقولات روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است، اما حقیقت امری فلسفی است (Verite) اما اگر به جای حقیقت واژه واقعیت (Realite) گذاشته شود می‌توان تبیین دیگری ارائه داد و اعتقاد ورزید که هویت در جامعه‌های مختلف وجود دارد و امری است واقعی و به این اعتبار برخوردار از «حقیقت» است.

بی‌هیچ شک و شبهه در هویت‌های جوامع به حکم فطرت جلوه‌های همسان و مشترک وجود دارد که از این باب هم می‌توان مقوله «حقیقت» را بازشناسی کرد.

به گمان من هویت متضاد با حقیقت نیست. اگر حقیقت را متعلق به همه افراد انسانی در سراسر جهان بدانیم، یعنی آنچه در فلسفه‌های اسلامی به عنوان «فطرت» از آن یاد می‌شود (فطرت‌الله التی فطرالناس علیها...) جامعه و تحولات اجتماعی در چگونگی آن (ظهور و بروز) تأثیرگذار است و انسان‌های آن منطقه را در پیوند با باورهای اجتماعی دگرگون می‌کند (Socialisation) یا به اصطلاح خودمان (ثم ابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه) هیچ انسانی نمی‌تواند از پذیرش امرهای اجتماعی به زبان امیل دورکیم با خصیصه‌های «خارجی بودن» و «اجباری بودن» به دور باشد.

*آیا بین هویت با خشونت و برتری یکی بر دیگری رابطه مستقیمی وجود دارد؟

**هویت حالتی است عینی که سیمای ظاهری و فرهنگی جامعه را نشان می‌دهد. حال آن که خشونت حالتی است روانی که به لحاظ ناملایمات زندگی در افراد پیدا می‌شود و امری است عرضی و رابطه دقیقی با هویت ندارد. چه هویت اجتماعی مبتنی بر خشونت، هویت پدید آمده سالم و استوار جامعه نیست و حتی در مورد اشخاص هم خشونت نوعی منطق‌زدایی است، زیرا به قول شیخ اجل:

دلایل قوی باید و معنوی

نه رگ‌های گردن به حجت قوی

به زبان دیگر هویت امری اجتماعی و جامعه‌شناختی است و خشونت امری نفسانی و روان‌شناختی، هویت اجتماعی با خشونت روانی رابطه ندارد. هویت در منطق هماهنگی نهادهای جامعه شکل می‌گیرد، اما گاه خشونت با هویت رابطه پیدا می‌کند، همانند سلطه حکومت‌های توتالیتاریستی و اگر هویت جامعه اصالت خود را حفظ کرده باشد، شدیدترین حکومت‌های استبدادی با همه خشونت‌ها و بگیر و به بندها از بین می‌روند و انسان آسیب خورده باز بر پایه اصالت انسانی و فرهنگی پایدار می‌ماند. در عصر ما خشونت‌های استالینی از یک سو و خشونت‌های هیتلری از سوی دیگر، هر دو از میان رفتند، اما ملت‌های روسیه و آلمان زنده‌اند و برای بهزیستی خود تلاش می‌کنند و بی‌تردید هویت تاریخی و فرهنگی خود را پاس می‌دارند.

*آیا می‌توان هویت‌ها را نادیده گرفت و یا پاک کرد؟

**به هیچ‌وجه نمی‌شود هویت‌ها را نادیده گرفت. جامعه، یعنی مجموعه‌ای از باورها، کردارها، نهادها، منش‌ها و... که در جمع، هویت آن جامعه را پدید آورده است. هویت به تحقیق در پیوند با جامعه تحول می‌یابد. هویت ایران عهد هخامنشیان با ایران امروز متفاوت است، اما در تحول بر دوام قرار داشته و نه از هستی به نیستی رفته و نه از نیستی به هستی آمده است. به زبان دیگر تحول در ذات داشته است.

*به نظر شما، تکیه بر هویت اصرار بر تمایز و تفاوت است یا اختلاف و جدال ؟

**تکیه بر هویت جامعه از هر نوع، امری عینی است و نمی‌توان موجودیت آن را انکار کرد. این امر تمییز بین هویت «الف» و هویت «ب» است و امرهای ذهنی و اعتباری اگر در آن دخالت کنند و موجب اختلاف و جدال شوند به تحقیق در تظاهر به هویت، اشکال به وجود آمده و نیاز به بازشناسی دارد. زمانی که خلقت انسان از زن و مرد و شعوب و قبایل واقعیت پیدا می‌کنند، اصل «لتعارفوا»‌ که نشان دقیق شناخت‌ها و معرفت‌هاست پیش می‌آید و از برتری و مزیت بخشیدن و داوری‌های نژادی دوری دارد و عزت و احترام انسان (قوم، قبیله و ملت) به پرهیزکار بودن است  بس؛ آن هم نزد خداوند و در جدول‌های ارزشی متافیزیک.

*آیا هویت ایرانی وجود دارد؟

**آری  هویت ایرانی وجود دارد و این هویت از زمان‌های پیشین توسط تاریخ‌نگاران یونانی و رومی شناخته شده و از عصر اسلامی تا عصر حاضر نیز دیوان‌ها، کتاب‌های تاریخی و اخلاقی، اندرزنامه‌ها، بناها و اعتبارات باستانی و خلق و خوی مردمی، رفتارها و کردارهای گوناگون جامعه، نشان می‌دهد که «هویت ایرانی» امری تازه و متعلق به دوران جدید نیست. در مردم ایران دگرگونی‌هایی پدید آمد، مذهب ملی آنان (زرتشتی ) به دیانت جدید اسلامی مبدل شد، زبان پهلوی تغییراتی پیدا کرد و زبان فارسی جدید را به وجود آورد. مناطقی از جغرافیای انسانی آن کاسته شد و قدرت‌های کم‌نظیر و شاید بی‌نظیری چون مقدونیان، اعراب، مغولان و ترکان و در زمان حاضر نیروهای مخرب امپریالیستی بر آن حمله کردند و خرابکاری‌ها و مفسده‌های بسیار پدید آوردند، اما ایران هنوز ایران است و هویت ایرانی هنوز شکوفایی دارد.

*هویت ایرانی چه وجوهی دارد؟

**هویت ایرانی وجوه گوناگون دارد؛ نخست وجه فرهنگی است که با این تعریف که در ذهن من زنده است، «پویایی خود شدن جامعه در فراگرد تاریخ» یعنی قدرت و دینامیسم تاریخ، جامعه ایران را در «توحد» نگاه داشته است. عناصر فرهنگی در سراسر ایران آن چنان با هم آمیختگی یافته‌اند که آسیب به ارکان فرهنگی آن اگر ناممکن نباشد، زیاد هم آسان نیست. یعنی در چارچوب حکومتی ممکن است چندپاره‌گی (کثرت) به وجود آید و همزمان در یک دوره چندین حکومت بر «ایران زمین» فرمانروایی داشته باشند، اما به لحاظ فرهنگی یگانگی (وحدت) حاکمیت دارد.

دوم، حیات عقیدتی، باورمندی و یکتاپرستی ایرانیان است که در عرفان ایران تجلی کرده است و به اصطلاح گستردگی حکمت توحیدی اشراق است که در نهاد هر ایرانی به نوعی تجلی دارد. آموزش‌های سنایی، عطار، مولانا و حافظ و ده‌ها شاعر و عارف دیگر و تفسیرهای آنان از اسلام اشراقی و بینش‌های سازگار و سازنده، مردم را در هر گوشه ایران با یکدیگر در پیوند معنوی قرار داده است.

سوم، زبان فارسی است که به معنای عامل اجتماعی و فرهنگی برقرارکننده رابطه‌های انسانی به یک معنا و رابطه‌های نسل‌های انسانی به معنای دیگر، حیات پرشور و زنده‌ای را پدید آورده است و قابلیت و زنده بودن آن زبان و کارایی‌های جدید آن همواره پیونددهنده بین قوم‌ها و مردمانی که حتی به گونه‌ای پاره‌ای از پیوندهایشان بریده شده است (حکومتی)، اما خود را در یک فرهنگ می‌یابند.

چهارم، آیین‌ها مراسمی که از ایرانیان باقی‌مانده و در زمان‌هایی در انجام آنها کوشش می‌شود و شاید به طور خودجوش هر ایرانی خود را «ایرانی » می‌یابد. این امر اجتماعی در مسائل مذهبی نیز نفوذ دارد و در ماه مبارک رمضان چه روزه گرفته شود و چه گرفته نشود، یا در ماه‌های محرم و صفر، چه عزاداری بر پا شود چه نشود، نه تنها یک ایرانی شیعی، بلکه یک ایرانی سنی، احساس دیگری دارد و به قول دورکیم «وجدان جمعی»، او را دگرگون می‌کند. گذشته‌های جامعه را به یاد او می‌آورد. او را بیش و کم همگام با جامعه می‌کند. در ایران این امر دینی – اجتماعی حتی در مورد پیروان ادیان غیراسلامی هم دیده می‌شود. در زمان‌های سوگواری یهودیان، مسیحیان و زرشتیان نیز وجدان خاص مذهبی پیدا می‌کنند. روایت است که «ارباب کیخسرو» و یا یکی دیگر از سران زرتشتیان، اسب‌های خود را خالصاً و مخلصاً در روزهای عزاداری امام حسین(ع) در اختیار هیئت‌های مذهبی قرار می‌داد و این امر را ثواب می‌دانست.

*نقش دین در این هویت چیست؟ به عبارتی آیا هویت ایرانی، دین محور است و اگر این گونه است ویژگی‌های آن را توضیح دهید؟

**هویت ایران، هویت ملی است و بی‌هیچ تردی در پدید آمدن آن، مذهب نقش عمده‌ای دارد، اما به شیوه‌ای نیست که فقط دین، محور هویت ایرانی باشد. در آن صورت ملت‌های مسلمان هم باید دارای یک هویت باشند، در حالی که هویت‌های ملی گوناگون در جهان اسلام وجود دارد. هویت یک مالزیایی با هویت یک لبنانی فرق دارد (در عین این که در مجموعه هویتی هر دو آنها عناصر اسلامی هم وجود دارد.)

 هویت ایرانی که دارای عناصر اسلامی هم هست، هویتی است کاملاً روشن و با داشتن مشخصات مشترک با جامعه‌های اسلامی (Universalisme) -، ا-ما- د-ا-را-ی-- ویژگی‌های ایرانی (Particularisme) و بی‌ترید با بسیاری از جامعه‌های اسلامی نزدیک‌‌تر است. از آن میان به چندین معنا با مردم تاجیکستان و بخشی از ازبکستان و افغانستان ]فرهنگی و زبانی[ و با مردم جمهوری آذربایجان (اران و شروان و...) ]مذهبی[ و حتی با ارمنستان و گرجستان] گذشته‌های تاریخی[ و همچنین عراق، «دل ایران زمین» به قول جغرافیدانان مسلمان ایرانی و غیرایرانی ]گذشته‌های تاریخی و مذهب[ و مردم برالعرب (زمین‌ها و سواحل عربی) خلیج‌فارس، دریای عمان و نیز بلوچستان ]دین، فرهنگ و گذشته‌های تاریخی[ . به زیان دیگر نخستین گام به سوی اتحاد و یگانگی و مؤالفت و موآنست، از همین مسیر می‌تواند تحقق یابد و بی‌تردید اتحاد بر پایه‌های تاریخ، فرهنگ، تمدن و دیانت در این منطقه جهان با ثروت‌های خدادادی می‌تواند منطقه را به صورت «بلوکی» نیرومند درآورد.

*نقش زبان فارسی در این هویت چگونه است؟ آیا هویت ایرانی زبان محور است؟

**همان‌طور که بیان شد زبان یکی از محورهای اساسی هویت است و بی‌تردید با بسیاری از مردم کشورهای ساخته شده در قرن اخیر (تاجیکستان و افغانستان یا شهرهای سمرقند و بخارا در ازبکستان) به لحاظ هویت زبانی اشتراکات وجود دارد، اما فقط تکیه بر «زبان» که جدیداً از سوی پاره‌ای محافل نامطمئن تبلیغ می‌شود، نادرست است. در ایران به زبان‌های اصیل ایرانی فارسی، کردی، بلوچی و لری و دیگر گویش‌ها و نیز زبان‌های اقوام دیگر که به « ایران زمین» وارد شده‌اند چون ترکی آذربایجانی، ترکمنی و عربی خوزستانی، تکلم می‌کنند، همه آنها ایرانی هستند و اگر به لحاظ  زبانی متفاوت هستند، به لحاظ گذشته‌های تاریخی، فرهنگ، دین، مذهب، دل بر «هویت ایرانی» بسته‌اند. من یک آذربایجانی را که به ترکی آن منطقه صحبت می‌کند با یک فارسی زبان مناطق دیگر، یکی می‌دانم. برای من «ستارخان» به قول مرحوم دکتر مصدق «ستارخان جنت مکان» با دیگر شهدای آزادیخواه ایران در یک منزلت است و همه آنان، دل بسته هویت ایرانی هستند و به قول مولانای بلخی:

 ای بسا هندو و ترک و یک زبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

به گمان من «هم دلی از همزبانی بهتر است» تمام اقوام و مردمی که با زبان‌ها، گویش‌ها و. لهجه‌های گوناگون در ایران زمین زندگی می‌کنند، ایرانی هستند و چه بسا هویت‌های قومی، مذهبی و زبانی هم داشته باشند. اما هستی فراگیر و تاریخی آنان ایرانی بودن است. با آن که گاه تعصب و ارتجاع و استبداد حکومتی، حقوق انسانی و ایرانی آنان را نادیده گرفته است و چه بسا ستم‌ها که برآنها شده و در برخورداری از مواهب ملی و اقتصادی و فرهنگی کشور محروم مانده‌اند.

*آیا هویت ایرانی قوم‌محور یا نژاد‌محور است؟

**هویت انسانی و ملی ایرانی نمی‌تواند قوم‌محور و نژادمحور باشد. به لحاظ علمی در تاریخ اجتماعی جهان مردمانی از نژادهای مختلف وجود داشته و آنان به قوم‌های گوناگون تقسیم شده‌اند. حتی علم نژادشناسی یا قوم‌شناسی (Ethnologie) از جنبه‌های تاریخی و اجتماعی به مطالعه آنها می‌پردازد. اما کمتر جایی از جهان است که یک نژاد و یک قوم دست نخورده باقی‌مانده باشد، بویژه در ایران که چهار راه حوادث جهان بوده و تمام نژادها و قوم‌ها به صورتی در این سرزمین حادثه‌ساز بوده‌اند و آمیزش‌های گوناگون یافته‌اند. به همین دلیل نمی‌توان تمام مردم ایران را از نژاد خالص آریا دانست، همان‌طور که نمی‌توان در بست آنان را غیرآریایی به شمار آورد و اگر هم تمام ایرانیان را آریایی بدانیم، این دلیل برتری آنان بر دیگر ایرانیان ساکن در ایران نیست.

 به گمان من تکیه بر نژاد و قوم مقدمه Ethnocntrisme است که در پی آن گرایش شوم و غیرانسانی برتری نژاد پیش آید که در قرن نوزدهم آن همه جنایت و خونریزی در جهان مغرب زمین را فراهم آورد.

در افسانه‌های ایرانی و ریشه تاریخی آنها، ایرج (سالار ایرانی) و تورج (سالار تورانی) دو برادر هستند و جنگ‌های ایران و توران به هیچ‌وجه جنبه نژادی نداشته است و در اسلام به روشنی تمام «سید قریشی» و «سیاه حبشی» برابر هستند. چگونه می‌توان نژاد را محور هویت دانست در حالی که ناصر خسرو شاعر بلندپایه ارزش‌های مردمی می‌گوید:

خلق همه جملگی نهال خدایند

هیچ نه بشکن از این نهال و نه بردار

یا سعدی که افصح المتکلمین فارسی زبانان است، می‌گوید:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

در فرهنگ ایرانی نه فقط انسان حرمت و منزلت دارد، بلکه حیوانات نیز باید در آسایش و امنیت باشند، حتی کوچک‌ترین آنها، برای مثال «مورچه»، فردوسی که شاعر بزرگ حماسه سرای ایران است، درباره این حیوان کوچک سفارش کرده:

میازار موری که دانه‌ کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است.

این مسائل نژادگرایی در قرن گذشته از اروپا به ایران و کشورهای همسایه رسوخ کرد و چه بسا در آنجا آن عقاید ریشه در فلسفه‌های یونانی داشته باشد. پاره‌ای از ایرانیان که زیر سلطه فکری اروپاییان بودند آن عقاید را پذیرفتند، کما این که در دوره‌های بعد مارکسیسم را پذیرفتند گویی به خود باوری ملی اعتنا نداشتند.

*آیا هویت ایرانی جنسیت محور است؟

**هویت ایرانی جنسیت محور نیست، هویت ایرانی انسان محور است و انسان هم مرد است و هم زن. بی‌توجهی به حقوق زنان، نوعی بی‌توجهی به هویت ایرانی است. اگر پرسش‌های پیش را در نظر بگیریم، بیان شد که فرهنگی کردن یا اجتماعی کردن نوزادان جامعه که نیروهای زیستی بقا و استمرار جامعه هستند، توسط زنان انجام شده است. نهادهای خانوادگی و نهادهای آموزش و پرورش در گذشته یکی بودند و اندک اندک دو نوع نهاد شده‌اند و مشترکاً آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان را برعهده داشته‌اند.

 محور اصلی آموزش و پرورش، زبان جامعه بوده‌اند. چگونه می‌توان بخش مهمی از جامعه را نادیده انگاشت و از دانش و قدرت آنان برای بهزیستی جامعه استفاده نکرد، اما اگر به دلیل اهمیت رفتارهای زنان در جامعه، از اهمیت رفتارهای مردان غفلت شود، آن هم نوعی بی‌توجهی است. به گمان من، هویت ایرانی هردو موجود (زن و مرد) را تکامل‌دهنده یکدیگر و سازنده استمرار حیات اجتماعی می‌شناسد. من نادیده انگاشتن وجود زنان و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی آنان را ناقض مفهوم «هویت» می‌دانم . اگر در گذشته‌ها که هویت کلی هم در «حجاب» بود و هویت زنان به کلی ناشناخته، خوشبختانه در عصر ما بویژه د دهه‌های اخیر روشن شده که زنان نقش مهمی در هویت ملی دارند و هم قابلیت خود را به خوبی نشان داده‌اند.

*آیا هویت ایرانی فرهنگ محور است؟ (فرهنگ به مفهوم گسترده‌ای که مناسب اقتصادی - اجتماعی که روابط انسان‌ها را در بر می‌گیرد.)

**شاید بتوان هویت ایرانی را فرهنگ محور دانست، اما فرهنگ را به معنای معمول که غالباً «روبنا» یا «روساخت» اجتماعی دانسته‌اند، تصور نکرد. فرهنگ و نمودهای فرهنگی حالتی دارند همانند خورشید و آفتاب. هر دوی آنها یکی هستند، اما با دو نمود و با آن که دو نمود هستند، ریشه یگانه‌ای دارند.

فرهنگ به تعریفی که پیش از این بیان شد یعنی: «پویایی خودشدن جامعه در فراگرد تاریخ» آشکار می‌شود که فرهنگ نیروی متعلق به جامعه است و جامعه را پویایی می‌دهد در خودشدن (نه فقط خود بودن) زیرا جامعه علی‌الدوام در حال حرکت است و از یک صیرورت (شدن) به صیرورت دیگری می‌رسد و در یک حال نمی‌ماند چون نوعی ارتجاع پدید می‌آید و به فروریختگی جامعه می‌انجامد. این تحول در فراگرد تاریخ (زمان) تحقق می‌یابد. تحول یادشده در بخشی از جامعه نیست، همه جامعه و کلیت آن را در نظر دارد. یعنی اقتصاد، مناسبات اجتماعی و روابط گروه‌ها و قشرها به یک معنا و مسائل فرهنگی دیگر که ما بیشتر به آن توجه داریم چون؛ شعر و ادبیات و انواع هنرها و یادمان‌های تاریخی و ارزش‌های اجتماعی (غیرت و حمیت و مردانگی، صداقت و..) تمامی آنها نمودهای فرهنگی جامعه هستند که در پیوند با نهادها و عملکردهای اجتماعی و نیازهای پدید آمده ظهور می‌کنند. در این صورت فرهنگ نه به تنهایی زیر بناست و نه روبنا. فرهنگ امری است که کلیت جامعه را پدید آورده و نیروی قائم به آن است.

 به همان سان که جامعه هم قائم به فرهنگ به عنوان روان جامعه است و فرهنگ در تمام تاروپود جامعه جای دارد. هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ نیست. جامعه بدون فرهنگ اگر تصور شود به تحقیق انبوه افراد پراکنده بی‌بنیاد است که جمع آنها یا به سوی ادغام در جامعه دیگر قرار دارند و یا در حال نابود شدن هستند. بدین اعتبار هویت ایرانی با فرهنگ ایرانی ارتباط تنگاتنگ دارد و گاه هر دوی آنها در یک تعریف جامعه‌شناختی قرار می‌گیرند.

*چه نسبتی میان هویت ایرانی، توسعه و آزادی می‌توان برقرار کرد؟

**اجازه دهید به جای واژه «توسعه» (Developpment) که به گمان من از یک سو بار مادی و فضایی دارد (وسع کرسیه‌السموات‌ والارض)، واژه قرآنی «رشد» را به کار ببرم که از واژه اروپایی Developpment  پربارتر است (قد تبین‌الرشد من‌الغی)؛ البته کشورهای «توسعه‌طلب»، چون اسراییل را  Expensioniste می‌گویند که با توسعه در امر آبادانی و اقتصادی متفاوت است. حتماً رشد جامعه در هر وجه (اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی) باید مبتنی بر هویت آن جامعه و فرهنگ تاریخی آن باشد و این دگرگونی اگر در موقعیت آزاد نباشد و فشار در تحقق آن به کار رود یا در بخشی آزادی و در بخش دیگر فشار وجود داشته باشد، تحول جامعه ناقص و آسیب‌پذیر است و در زمان مشخص نابسامانی (Bouleversement) یا فروریختی پدید می‌آید و تجارب تاریخی و اجتماعی نشان داده است که آزادی شرط اساسی هر تغییر اجتماعی و اصلاحات است و بدون آن یا فریب است یا نوعی دگرگونی سطحی برای نیروهای خارج از منطقه.

من معتقدم هویت ایرانی به هیچ‌وجه مخالف رشد (یا به قول شما توسعه) و آزادی نیست. آزادی حالت معدل‌القوای جامعه است. جامعه در نبود آزادی متوقف و نازاست، باید شرایط آزاد پدیدار شود تا خط سیر آینده را ترسیم کرد. اما رشد (برپایه دینامیسم داخلی جامعه) و حرکت رو به رشد (برپایه دینامیسم برخوردهای گوناگون با دیگر جوامع ) خط سیر آینده هویت جامعه است. در جامعه‌ای که نقض هویتی دارد، رشد ناقص و ناهماهنگ پدید می‌آید و درآن صورت آینده‌ای مخدوش و مغشوش جامعه را به سوی اضمحلال پیش می‌برد.

*کدام جزء از هویت ایرانی با توسعه و آزادی همراهی بیشتری می‌تواند داشته باشد و کدام جزء نمی‌تواند؟

**تمام اجزای هویت واقعی ایرانی با رشد و توسعه و آزادی هماهنگ هستند. آن بخش‌هایی که به نظر مانع رشد و آزادی هستند، «زائده» نامناسب هویت ایرانی است که به مرور دهور در سیر تحول قرار نگرفته‌اند و به تحقیق باید کنار گذاشته شوند تا هویت صیقلی‌یافته حقیقت خود را آشکار سازد. جامعه‌شناسان نوسازی‌های مادی و فیزیکی جامعه را آسان‌تر از نوسازی‌های اجتماعی و فرهنگی می‌دانند، در جامعه نیز آشکارا مشاهده می‌شود که در بخشی از زندگی اجتماعی (Modernite) تحقق نسبی یافته است، اما در بخش دیگر سنت (Tradition) با قدرت فراوان حاکمیت دارد. چه بسا اجزایی از سنت واپسگرا هم فعالیت ویرانگرانه داشته باشند. در آن صورت کار به دستان توسعه یا رشد باید عناصر کارساز هویت را به کار گیرند  تا در روند تحول و سازندگی عناصر واپسگرا، خود به مرور ایام از «مجموعه فرهنگی» خارج شوند و در «بایگانی تمدن» قرار گیرند. من فکر می‌کنم در فرهنگ ایرانی عناصر تمیزدهنده پیشروی و واپسگرایی وجود دارد و این امر تحقق‌پذیر است به «شرطها و شروطها» و اصلی‌ترین آنها فضای مبتنی بر آزادی و دموکراسی است که هر نوع گزینش را ممکن می‌سازد. در محیط دیکتاتوری و استبداد، هیچ ابتکار و نوآوری تحقق بر دوام و سازنده نخواهد داشت.

*آیا در هویت ایرانی، ویژگی منحصر به فردی وجود دارد؟ در این حالت نسبت آن با توسعه و آزادی چگونه است؟

**البته پیداکردن ویژگی منحصر به فرد، در جامعه خاص و بیان چگونگی آن ویژگی با امر توسعه و آزادی بسیار مشکل است. به نظر من باید جامعه‌های بشری را بر شمرد و تاریخچه و چگونگی تحولات آن را به محک شناخت در آورد و با جامعه‌های دیگر مقایسه کرد و در پایان حاصل مطالعات را عرضه داشت. این کار از عهده من خارج است، اما می‌توان در مسیر تاریخ ایران از نخستین سلسله‌های باستانی تاکنون با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و ژئوپولتیک «ایران زمین» دو اصل «استقلال» و «آزادی» را محور قرار داد و به قول شما «عراق ملی» ایرانیان را در استقلال و خودبودن و خودشدن و ناوابستگی (به معنای امروز) شناخت.

 اگر احوال بزرگان سیاسی ایران مورد مطالعه قرار گیرد، لااقل در همین قرن اخیر و خواسته‌های مردم و جنبش‌های آنان اعم از جنبش‌های موفق و ناموفق، منطقه‌ای یا سراسری، امر استقلال محور آن حرکات اجتماعی است و باز به زبان شما «ویژگی منحصر به فرد» است (شاید هم نزد اقوام و ملل دیگر هم کمابیش وجود داشته باشد.) اگر توسعه یا رشد در وابستگی صورت گیرد، به هیچ‌وجه قابل پذیرش در جامعه نیست. به همان‌سان اگر در نبود «آزادی» تحول و ترقی در جامعه ایرانی به نمایش درآید، استوار و قابل تحقق نخواهند بود.

 کسانی که در خط ایجاد تحول و نوآوری در جامعه هستند و به موجودیت جامعه مبتنی بر فرهنگ خود و هویت اعتقاد دارند باید آزادانه با شیوه‌های فرهنگی دموکراتیک، هماهنگ با فرهنگ، در محور استقلال حرکات خود را نظم دهند. استقلال به معنای بریدگی از جهان و پیشرفت‌های علمی و فنی جهانیان نیست. استقلال به معنای ناوابستگی است و دارای وجوه چهارگانه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است که در جای خود قابل بحث‌ و گفت‌گوست. در پایان این گفت‌وگوی دوستانه و یحتمل فرهنگ‌پژوهانه اجازه دهید چند بیت از شاهنامه استاد سخن و اندیشه ایرانی حکیم ایوالقاسم فردوسی را برای خوانندگان محترم یادآور شوم:

که ایران چو باغی است خرم بهار

شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ

چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کز آن پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه بد منه در میان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات