محمدتقی فهیم
آیا توقع از سینما به عنوان هنر هفتم برای جریانسازی فرهنگی به جاست؟ نمیتوان سینما یا هر هنر و رسانۀ دیگر را در دنیا سراغ گرفت که با هدف جریانسازی وارد گود نشده باشد. حالا ممکن است این میل به تاثیرگذاری از منظر جذب مخاطب به منظور سودمادی و آنی باشد یا در درازمدت اهداف فرهنگی و سیاسی را دنبال کند.
در هر حال فرقی نمیکند؛ همه چنین هدف و مقدصی را جستجو میکنند. یکی توفیق مییابد و دیگری ناکام میشود، اما جملگی برای ایجاد جریانی به نفع آنچه میطلبند، میکوشند.
پس با این درک، کاملاً به حق است که از سینمای دقاع مقدس توقع جریانسازی فرهنگی داشته باشیم. خصوصاً که شاهدیم همه سیستمهای موجود دبه دنبال در دست گرفتن بازار فرهنگی در کنار دیگر بازارهای اقتصادی و اجتماعی و حوزه های سیاسی هستند. این یک قاعده و اصول اثبات شده علمی است که امروزه هژمونی سیاسی در داخل و خارج، بدون فرهنگسازی در هر زمینه کوتاهمدت و غیر ماناست. شاهد مثال این ادعا نمایش یک سریال کرهای در روزهای اخیر از رسانۀ ملی است. کشوری مانند کره، همۀ توفیقات سیاسی و تجاری خود را در دنیا آسیبپذیر میداند. بنابراین سرمایهگذاری آشکاری در زمینه فرهنگی کرده تا سریال مردمپسندی مانند «جواهر در قصر» را بسازد و دختری به نام «یانگوم» را به قهرمان ناکامیهای همه طیفهای اجتماعی در همه کشورها تبدیل کند تا آنجا که در کشور ما که با مقابله علیه فرهنگ سلطنتی به جمهوری رسیده با اقبال زیادی مواجه شود.
ما طی سالهای سپری شده از استقرار این مردمیترین نظام، نه تنها در ارائه چنین اثری توفیق نداشتهایم که برعکس، بیاغراق اغلب محصولاتی که با نام ایران به آن سوی آبها راه یافته رنگ و بویی از فرهنگ ارزشی و هویت مردم مدافع این ودیعه الهی را نداشته است.
البته در این بین یک جرقههایی هم آتشی در کوتاهمدت برافروخته که متعلق به ژانر دفاع مقدس است. به لحاظ ماهیت، یکی از ژانرهای سینمایی که میتوانسته با مشخصه ایران اسلامی جریانسازی فرهنگی کند، دفاع مقد است. این ژانر متولد دوران پس از انقلاب اسلامی است و به همین دلیل بومیترین گونه سینمایی ارزیابی میشود.
اگرچه ژانر دفاع مقدس، فرهنگسازی هم کرده است، اما این رویکرد در داخل ایران فاصلهای آشکار با مطلوب داشته و بالطبع انتظارها را برآورده نکرده و در خارج از مرزها هم که نمره «صفر» را به خود اختصاص داده است.
چه اتفاقی افتاده که امروز کشوری مانند کره به صرافت جریانسازی فرهنگی توسط مدیومهای تصویری افتاده؟! دلیل آشکار آن، هجوم غیرقابل انکار سینمایی غالب جهان به ریشه و هویت و دیانت همه مال دنیاست.
امروزه موفقترین الگو در جریانسازی فرهنگی توسط سینما، آمریکاست. این کشور توسط هالیوود، در هر زمینهای که ایجاب کند وارد عمل میشود؛ از تولید آثار مؤثر درباره اهداف نظامی کوتاهمدت و بلندمدت تا نشانهگیری ذهن جهانیان برای مصرفگرایی و... کمپانیهای فیلمسازی آمریکا در جایی سرمایهگذاری نمیکنند مگر حاصل آن مطلوب نظر سرمایهگذاران و سیاستمداران مجری حفظ منافع آنها باشد. در نظر بگیرید که حتی شرکتهای داروسازی و مؤسسات بزرگ فروش محصولات مصرفی در کنار بازاریابی، اولین عامل فرهنگسازی برای مصرف را سینما میدانند. از نظرگاه ارزشهای آمریکایی فرقی میان دارو و پوشک بچه وجود ندارد! در قاموس داروسازان آمریکایی این سخن «گدار» که میگوید: «حرکت دوربین یک مسئله تکنیکی نیست بلکه یک نظام اخلاقی است» پوچ است.
وقتی این کمپانیها و سیاستمداران منافع خود را در تبلیغ و ترویج فحشا و روابط نامشروع جنسی همراه استعمال مواد مخدر و مشروبات الکی در سطح جهان تشخیص میدهند و میدانند که شیوع ایدز، مصرف دارو و ادوات پزشکی را افزایش میدهد؛ بلافاصله هالیوود به کمک این برنامهریزی میآید. و انبوه فیلمها در این رابطه را به بازارهای جهانی گسیل میکند.
سال گذشته پزشکان بینالمللی زیرنظر سازمان بهداشت جهانی با بررسی 200 فیلم مشهور هالیوود اعلام کردند.«صنعت سینمای آمریکا مروج فحشا و مواد مخدر در دنیاست.» تحقیقات این گروه نشان داد که تنها یک فیلم راوی ابزارهای پیشگیری از بارداری است و 199 فیلم مشهور حاکی از وجود رابطۀ جنسی ناسالم بودهاند.
مطابق آما، صنعت فیلم آمریکا 40 میلیون نفر را به ایذر آلوده کرده و نتایج این اتفاق افزایش درآمد شرکتهای داروسازی بوده است.
هالیوود تنها در زمینه اقتصادی به نفع سرمایهداران جریانسازی فرهنگی نمیکند. دهههای پس از جنگ آمریکا را در ویتنام به یاد بیاوریم. وقتی آمریکا شکست خورد چگونه «رمبو» برای ترمیم روحیه آمریکاییان و حفظ آبروی سیاستمداران در سطح دنیا به میدان آمد و چنان جریانسازی کرد که نوجوانان و جوانان جهان از جمله کشور ما در کوتاهترین زما با پیراهنهای منقش به تصاویر رمبو آرنولد در معابر حضور مییافتند. چرا راه دور برویم!! در همین دهه اخیر با اینکه به قول چامسکی: «آمریکا خود بزرگترین تروریست جهان است.» دیدیم که سینما چگونه این واقعیت را وارونه به نمایش درآورده و تروریستهای واهی و خیالی را برای فریب اذهان مردم خلق کرده است و...
این همه دربارۀ جریانسازی فرهنگی سینمای غالب جهان گفته شد تا بهتر و عمیقتر به این درک اهمیت بدهیم که انظار از جریان سازی فرهنگی در سینما و بالاخص سینمای دفاع مقدس به حق است و کوتاهی در این زمینه صدمات جبران ناپذیری به دنبال دارد.
بهتر است بررسی کنیم که سینمای دفاع مقدس چه فرهنگی را و چگونه باید جریانسازی کند.
بیتردید این سینما برای جریانسازی فرهنگی باید مستقل از جریان جهانی باشد.رویکردی که مانند خود انقلاب و جنگ دارای شاخصههای منحصر به فرد بومی.
اسلامی با ویژگیهای مردم پسند و ارزشهای مورد احترام جامعۀ مسلمان ایران باشد. طبعاً در این راه آثاری که وامدار نوع اکشن و حادثهای سینمای غرب و یا کپی آثار روشنفکرانه غربیها هستند راه به جایی نمیبرند؛ مثل اینکه تاکنون نبردهاند.
بحث را از خود جنگ پیبگیریم. برخی بر این عقیدهاند که جنگ جنگ است و تمایزی میان جنگ تحمیلی از سوی بعثیها به ایران و دفاع هشت ساله مردمان این سرزمین با دیگر جنگهای دنیا وجود ندارد. این نگرش دقیقاً برخاسته از اطلاعات و گمانهزنیهای کارشناسانی است که در خدمت مهاجمان به ایران بودند و میپنداشتند ایران تازه انقلاب کرده، فاقد ارتش حرفهای منسجم است و با یورش به خوزستان، از تهران سقوط کرده سردرخواهند آورد و... اما چه شد که نه تنها تهران سقوط نکرد بلکه خوزستان هم پارةۀتن ایران باقیماند؟
بررسی این رمز و راز، ارزشهایی را نمایان میکند که خاص این جنگ و مردم این سرزمین است. همین ارزشها میان ما و دیگر ملل تفاوت ایجاد میکند. تفاوتی که چنانچه کشف و به سینما تبدیل شود؛ اثری متعلق به این دیار با رنگ و بومی بومی و ملی خلق میشود.
اکنون پرسش این است که آیا طی این چند دهه درختی در سینمای ما رشد کرده که وقتی به بار فرهنگ نشیند خار و خاشاک را بزداید و عقبهای صاف و شفاف تلقی شود برای افکار نسلهای بعدتر؟ بیتردید پاسخ مثبت نیست.
در این موضوع سینما نتوانسته به نفع مقابله با فرهنگ بیگانه و ترویج و ترسیم فرهنگ ایثار و شهادت و به طور کلی آرمانهای انقلاب جریانسازی کند.
تولید انبوه با جریانسازی، دو مقوله کاملاً جداگانهاند. اگر در سینمای دفاع مقدس در برخی سالها شاهد تولیدات مثلاً سالی 30 عنوان بودهایم، این کلیت نتوانسته جریانی را ایجاد کند که در وجه غالب آن جامعه را از سمتی به سمت دیگر رهنمون شود. در میان این سینما، تعداد فیلمهایی که از هر نظر بازگوکننده و متعلق به فرهنگ دفاع مقدس. با ویژگیهایی که میشناسیم. باشد در اقلیت تا حد «فید» بودهاند.
بهتر است در اینجا از حاتمیکیا نقل قولی بیاوریم، او در جایی گفته است: «آدمهایی که در جنگ درکشان کردم متفاوت بودند، میزانسها متفاوت بود رفتارها فرق میکرد. کلی رمان درباره جنگ خوانده بودم اما باز چیزهایی بود که فقط ویژه جنگ ما بود. یک جور عشق بود، عشقی که قدرت محرکه آن، آرمانگرایی آن دوران بود. این طوری بود که رسیدیم به ساخت فیلم دیدهبان...»
بنابراین این اگر «دیدهبان» و «مهاجر» در زمان خودش مورد تایید نسبی منتقدان و مردم قرار گرفت و «آژانس شیشهای» در یک دهه بعد باز هم مورد اقبال واقع شد، تردید نکیند که دلیلش همین درک از جبهه بوده ولی به قول معروف با یک گل بهار نمیشود. در سینمای دفاع مقدس تولیدات غالبی که موثر واقع میشد دستاورد دو طیف از سینماگرانی بود و هست که یا وامدار آمریکا و هالیوود هستند و یا کعبه آمال خود را در اروپای غربی و شرقی جستجو میکنند.
اگر بخواهیم خیلی شفاف بگوییم متاسفانه سینمای دفاع مقدس با وجود امتیازهای بسیارش نسبت به دیگر ژانرها و کلاً سینمای ایران از ناحیه دو طیف فکری ضربه خورده است. یکی فیلمسازان تاجر مسلک و دیگر جریانات شبهروشنفکری درون سینما و البته از این دو سو نیز همچنان آسیبپذیر است.
مروری بر تاریخ سینمای دفاع مقدس نشان میدهد که اگر در مقطعی «مهاجر» و «دیدهبان» و «از کرخه تا راین» تولید شدهاند قبل از اینکه تبدیل به جریان شوند، سیل فیلمهای تولید شده با اهداف گیشهای صرف و با مقاصد روشنفکرانه، این جریان را در نطفه خفه کرده است. و یا اگر در مقطع دیگری «لیلی با من است» آمده تا جریانی کمدی با فرهنگ ارزشی ایجاد کند، انبوه فیلمهای شبهروشنفکرانه تحت عنوان سینمای معترض، همه چیز را به نفع سیاسیون مخالف سینما تمام کرده است و...
ضربهای که سینمای روشنفکرانه بر پیکر سینمای دفاع مقدس وارد آورد کمتر از الگوهای رمبویی در این سینما نیست. این جریان در کنار فعالیت، بر دیگران نیز تاثیر گذاشت تا فیلمهایی در بدنه سینمای دفاع مقدس خلق شوند که هیچ سنخیتی با جنگ و جبهه ما نداشت. بهترین الگوی منحرف این جریان نئورالیسم پس از جنگ دوم جهانی در اروپاست. این در حالی است که در خود اروپا دیگر نئورالیسم محلی از اعراب ندارد و مثلاً اگر فیلمی دربارۀ جنگ ساخته شود، از هر نظر امروزی است. این درست که جنگ جهانی دوم باعث ایجاد انگیزه در فیلمسازان برای تولید فیلمهای اجتماعی بود، اما جامعه پس از جنگ ایران کجا و ایتالیا و آلمان و بقیه کجا؟ مثلاً آن روابط و مناسبات اقتصادی و سیاسی ترسیم شده در «رم، شهر بیدفاع» یا «پاییزا» (روبرتو روسلینی) یا «دزد دوچرخه» و «امپرتودی» و «معجزه در میلان» (ویتوریو دیسکا) و یا آثار فدریکو فلینی مانند «جاده» و «هشت و نیم» راآقایان الگو گرفتند تا فضای پس از جنگ را در تهران و بقیه شهرهای ایران بازسازی کنند! بازهم گلی به جمال کیانوش عیاری که وقتی آبادانی را براساس دزد و دوچرخه ساخت، اعلام کرد. بقیه که همه اجزای فیلمهای خود را از روی نئورالیستها کپی کردهاند اسمی از آنها به میان نیاوردند.
وامداری به نئورالیستها به مراتب واقعیتر بود تا آنجا که گروهی سعی کردند فیلمهایی را به تبعیت از متولد «چهارم ژوئیه» زیر پرچم سینمای معترض اکران کنند.
آیا این منصفانه است که گروهی آن هم با حمایت دولتی فیلمهایی بسازند که فضای پس از شکست آمریکا در ویتنام را به فضای پس از جنگ تحمیلی در ایران نسبت به انطباق دهند؟!
خلاصه اینکه سینمای شبهروشنفکرانه ایران چه آنجایی که مستقیم وارد شد و چه آنجایی که غیرمستقیم سعی کرد فضای پس از جنگ را در اروپا کپی کند ناموفق عمل کرد. «خواهش مرگ» را به خاطر دارید؟! فیلمی که نخل طلایی کن را کسب کرد و در واقع در جهت جریانسازی فرهنگی به نفع غریبهها برآمد.
از طرفی سینمای وامدار «رمبو» و «راکی» و «آرنولد» و به طور کلی سینمای حادثهای اکشن هم با قهرمان کاذب و غیربومی دستش خیلی رو و اظهر منالشمس است. از آن میگذریم و اشاره میکنیم که این گرایش از همان اولین فیلم به اصطلاح دفاع مقدس تحت عنوان «مرز» در سال 1360 تا آخرین آنها در پایان دهه اخیر هیچ کدام بازتابدهنده فرهنگ غنی سلحشوران این دیار نبوده و نیست و به مراتب همان کارکردی را دارد که سینمای شبهروشنفکرانه به نفع دیگران انجام میدهد.
نتیجه این که جنگ به ایران تحمیل شد چرا که انقلاب ایران با فرهنگ عاشورایی از مرزها عبور کرده بود. در جنگ فرهنگ انقلاب تبلور داشت، فشارهایی برای توقف صدور انقلاب آغاز شد و رویکردی که از نظر دیپلماسی پذیرفتنی است اما آیا صدور فرهنگ هم متوقف میشود؟! پاسخ منفی است. فرهنگ مهارنشدنی است و سینمای دفاع مقدس تنها ژانر سینمایی است که ظرفیت ارائه نمودههای اینجایی را دارد. یک ابرژانر است چون همه ژانرها را در بر میگیرد.
به هزار و یک دلیل فرهنگ ایران و اسلام در قصههای دفاع مقدس جلوه دارد و چنانچه به صورت صحیح مدیریت و به ساختار سینمایی تبدیل شود، جریانی جاودان و مورد پسند مخاطب در داخل و خارج به راه خواهد افتاد. جریانی که اولین و مهمترین کارکردش، فرهنگی خواهد بود. شاید در صورت چنین مدیریتی، طولی نکشد که دنیا شاهد آثاری مقبول و استاندارد از سینمای دفاع مقدس ایران باشد و ایرانی هم به تبعیت از درک جریان ایجاد شده اولین نام کلاسهای آشپزی خود را «یانگوم» نگذارد.