دکتر فرامرز حقشناس ـ عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی
«شیخ ما گفت: وحی آمد به موسی علیهالسلام که بنیاسرائیل را بگو که بهترین کس از میانه خویش اختیار کنید. هزار کس اختیار کردند وحی آمد که از این هزار بهترین اختیار کنید. صد بدر کردند. وحی آمد که ازین صد بهترین اختیار کنید. ده اختیار کردند. وحی آمد که ازین ده بهترین اختیار کنید. سه اختیار کردند. وحی آمد ازین سه بهترین اختیار کنید. یکی اختیار کردند. وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بترین بنیاسرائیل را بیارد. چهار روز مهلت خواست. و گرد برمیگشت. روز چهارم به کویی فرو میشد. مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود. و انواع فسق و فجور در او موجود، چنانکه در آن کار انگشتنمای گشته بود. خواست که وی را ببرد. اندیشهای به دلش درآمد که به ظاهر حکم شاید کرد روا بود که او را قدری و پایگاهی بود. به قول مردمان خطی به وی فرو نتوان کشید. و به این که خلق مرا اختیار کردند، که تو بهتری، غرّه نتوان گشت. چون هرچه کنم به گمان خواهد بود؛ این گمان در حق خویش برم، بهتر. دستار در گردن خویش نهاد و آمد تا به نزد موسی. گفت: هر چند نگاه کردم هیچکس را بتر از خویشتن نمیبینم. وحی آمد به موسی که این مرد بهترین ایشان است، که بدانک طاعت او بیش است، لیکن بدانک خویشتن را بترین دانست.» (اسرارالتوحید، دکتر شفیعی کدکنی، 261 - 260)
ملاحظاتی در باب نظرسنجی
«نظرسنجی یا سنجش افکار عمومی که با روش پیمایشی صورت میگیرد، یکی از متداولترین و پیشرفتهترین روشهای تحقیق در علوم اجتماعی و یکی از ارکان عمده مردمسالاری است؛ چه انعکاس مستمر افکار عمومی و دیدگاههای گروههای اجتماعی است که نوعی مشارکت مستمر ولو غیرمستقیم عموم مردم و گروههای اجتماعی در قدرت سیاسی (قانونگذاری و سیاستگذاری) است.»(1)
اینکه نظرسنجی از ارکان عمده مردمسالاری است، هم میتواند مورد برداشت مثبت قرار گیرد و هم محمل برداشت منفی! مخصوصاً اگر نویسنده راه غلّو را در پیش گرفته اعلام کند که اساساً نظرسنجی از عوامل مهم گسترش مردمسالاری است، آنگاه «قضیه» حساستر هم خواهد شد!
پژوهشگر دیگری راجع به نظرسنجی میگوید: «...بحث سنجش افکار هم دقیقاً همین وضع را دارد. خواندن گزارشها و توجه به نتایج نظرسنجیها امروزه بخشی از برنامه زندگی مسئولان و مردم در جهان مدرن است و باید در جامعه ایران نیز چنین باشد. در واقع، اهمیت موضوع ایجاب میکند که توجه به یافتههای نظرسنجی بخشی از زندگی مردم و مدیران و قسمتی از برنامه تمام حوزهها، بهویژه حوزههای سیاسی و اجتماعی قرار گیرد. این اتفاق خوب یعنی همان علمی کردن و مدرن کردن جامعه، یعنی اهمیت دادن به دانش اجتماعی و اهمیت دادن به اصلاح چیزی با عنوان تحقیقات اجتماعی. در این دوره جدید، ما باید شاهد این رویداد فرخنده باشیم. ما همچنان باید به عنوان اعضای جامعه مدرن ایران به خود بیاییم. بکوشیم و امیدوار باشیم که سنجش افکار سرانجام بتواند نقش خود را مانند عوامل دیگر ایفا کند...»(2)
یعنی نظرسنجی علاوه بر اینکه رکن عمده مردمسالاری و عامل مهم گسترش مردمسالاری است، از لوازم عمده مدرنیته هم است. بعلاوه نظرسنجی ابزاری است برای سنجش افکار و عقاید و گرایشها و تمایلات و نیازها و تقاضاهای مردم!
لبلباب فن یا صنعت نظرسنجی، انتخاب نمونه، بررسی افراد نمونه، بهرهگیری از قوانین آماری و ریاضیات، تعمیم ویژگیهای افراد نمونه به کل افراد (جامعه) و بهرهگیری از این تعمیمسازیها!
همانگونه که در فرآیند بالا ملاحظه میکنید، منشأ این روش مستخرج از روشهای علوم تجربی است و در این میان از همه متقدمتر منبعث از فیزیک!
در فیزیک برای مطالعه فیالمثل حالت گازی ماده و یا برای مطالعه گاز اکسیژن از میان گازها و یا برای بررسی ذره الکترون از میان ذرات بنیادی و یا ... نمونهای (کپسولی) از این ماده را جدا و مورد بررسی قرار میدهند! در این کپسول افراد نمونه کاملاً مثل هم هستند و حتی شما نیازی نمیبینید که به آنها «شماره» بدهید. پس ویژگیهای مورد بررسی، برای تکتک و برای کل افراد جامعه آماری یکسان است و هیچ مغایرتی مشاهده نخواهید کرد!
حال با بررسی افراد این کپسول و استخراج ویژگیهای عمومی آن، تعمیم آن به سایر افراد جامعه و حتی به کل افراد این نوع در سرتاسر هستی، کاری کاملاً علمی و به دور از هرگونه خطای محاسباتی و حتی استنباطی است مگر در حد خطاهای مجاز که آن هم در قوانین علمی پیشبینی شده است!
آیا نمونه انسانی هم مثل نمونه فیزیکی یا شیمیایی یا مادی است؟ یا افراد این نمونه دارای ماهیت یکسانی هستند که منشأ ویژگیهای یکسانی گردد؛ حتی اگر در لحظه معین و در شرایط خاص و با مفروضات خاص دارای ماهیت خاصی باشند چه دلیل قانعکنندهای وجود دارد که در لحظات بعدی این ماهیت مفروض با تحول جوهری مواجه نگردد و همه شرایط و مفروضات را بهم نریزد؟!
نمیخواهم بگویم حال که چنین است، پس بررسی و شناسایی و شناخت این حوزه از عالم را منتفی اعلام کنیم! نه! اما تعمیم بیمحابا و خلط قلمروهای مختلف علوم و استفاده سادهسازی شده از ابزار و روشهای متداول در یک حوزه و بکارگیری بدون رعایت شرایط و معیارهای آن در حوزههای دیگر، موجب فراهم آوردن انبوهی از دادههای تولیدی خواهد گردید که ایبسا گمراهیهای فراوانی را در پی خواهد داشت!
در مقاله نظرسنجی در خصوص نظرسنجیها، میخوانیم!
«...لازار سفلد» ـ بنیانگذار نظرسنجی نوین ـ وقتی به میدان سنجش قدم گذارد، کولهبار ریاضی و آمار خود را آورد تا از آن در پژوهشهای خود بهره وافر ببر. او با پایهگذاری جامعهشناسی تجربی ـ که در عین حال کیفی و نظری نیز هست ـ پلی میان علوم اجتماعی و ریاضیات بنا کرد و در برابر بینش سنتی پژوهش در علوم اجتماعی، افقهای تازهای گشود»
«هرچند با گذشت زمان، نظرسنجی جایگاه مناسبی در مطالعات افکار عمومی پیدا کرد، همواره با انتقادهای متفاوتی نیز روبهرو بوده است. «بلومر» با قاطعیت ناتوانی منطق نظرسنجیها را در شناخت افکار عمومی به عنوان مفهوم ذهنی، به باد سرزنش گرفت و «پیر بور دیو» نیز انتقادهایش را متوجه مؤسسات نظرسنجی کرد که برخلاف مؤسسات پژوهشی به تقاضاهای دستور و سفارشی پاسخ میدهند.»(3)
همین اشاره اخیر، بار دیگر آن برداشت سابقالذکر را، که صنعت نظرسنجی یک الزام برای مدرنیته است، مورد تأکید قرار میدهد.! یعنی «نظرسنجی» مثل بسیاری از امور فنی و صنعتی دیگر ذاتی زندگی اجتماعی نیست و فقط در شرایط خاصی از مراحل تحول اجتماعی میتواند پیدا شود و در سایر مراحل نه!
اما دستوری و سفارشی بودن نظرسنجی، هرچند در سایر حوزههای علوم و فنون مخصوصاً در علوم کاربردی هم مصداق دارد، در علوم اجتماعی، به دلیل امکان برداشتهای مختلف و حتی متضاد، از آن از حساسیت خاصی برخوردار است! وای بسا موجب دامن زدن به مناقشات اقشار و طبقات اجتماعی یک جامعه گردد؛ در حالی که اگر نظرسنجی تنها و تنها یک روش عملی بود نتایج اعمال این روش در حوزههای تحت مطالعه نمیبایست موجب اختلافات و مناقشات غیرعلمی منجمله سیاسی ـ اجتماعی گروهها میگردید.
حال که ما بهعنوان ذیلی از قافله پرطمطراق مدرنیته، در این سر دنیا آروغ هم داستانی با جهان راقیه را میزنیم و الزم داریم که ابزار و لوازم این «مرحله» را فراهم آوریم و البته یکی از این الزامات بکار بردن نظرسنجی است، حداقل بپذیریم که نظرسنجی:
«...با انجام یک بررسی ساده و سطحی با روش پرسشنامه مقدور نخواهد بود، بنابراین ورود به مرحله دوم، ضرورت مییابد که آن تراکم و استمرار سنجش افکار است، معمولاً در گزارشها به دست آمده امار و ارقام کلی موردنظر مردم درباره موضوعاتی خاص یا کلی به دست میآید. صحتنظر مخاطبان، میزان انطباق آن با داوری کارشناسی و تفسیر علمی آن نیازمند پژوهشهای مستمر دیگری است. بدینلحاظ تراکم سنجش افکار میتواند محققان را به موضوعات و مسائل شفافتری برساند...»(4)
و اما نظرسنجی الکترونیکی
وقتی شما نظرسنجی را به عنوان یکی از لوازم زندگی مدرنیته پذیرفتید، آنگاه پذیرش نظرسنجی الکترونیکی بهجای نظرسنجی پرسشنامهای یا مصاحبهای یا... امری است عادی و طبیعی! منتها همانگونه که شما از روال علمی و تحقیقاتی علوم اجتماعی، بنا به تقاضای کارفرما، تنزل پیدا کرده دست به انجام امور دستوری و سفارشی میزنید و در این فرآیند افراد «نمونه» برای پژوهش شما همانند اتمها و واحدهای ماده بیجان میگردند، بیهیچ تمایزی و هویتی و ارجحیتی و...، در نظرسنجی الکترونیک صنعت نازلسازی و تقلیل انسان به منازل فرومرتبه دو چندان خواهد شد!
چنانچه در نظرسنجی غیرالکترونیکی، افراد نمونه، حداقل، این دلخوشی را دارند که «آدم» حساب شده و پرسشگری از جنس خود او به سراغش آمده وی را مشاور خود قرار داده، در نظرسنجی الکترونیکی، غول آهنی به سراغ آدم میرود!
خوشبختانه این طرائف و ظرائف مورد توجه برخی محققان قرار گرفته است:
«پرسشگر را شاید بتوان تنها کسی دانست که در فرآیند نظرسنجی با مردم رابطه مستقیم و رودررو برقرار میکند. به همین دلیل، نحوه رفتار و برخورد پرسشگران و قضاوت و ارزیابی مردم درباره آن بسیار مهم است. مصاحبه در واقع یک نوع کنش متقابل بین پرسشگر و پاسخگوست و گرچه چارچوب آن تاحد زیادی به وسیله پرسشنامه تعیین میشود، عموماً پاسخگویان ـ دستکم در آغاز ـ به پرسشگر بیشتر از وسیله او (پرسشنامه) توجه دارند. از اینرو، موافقت یا مخالفت آنها با مصاحبه در آغاز بیشتر تابع آن است که پرسشگر تا چه حد بتواند نظر آنها را جلب کند.» (رفیعپور، 345/1377)
«نخستین قضاوت درباره پرسشگر از قیافه ظاهری او شروع میشود. ظاهر پرسشگر نباید با انتظارات پاسخگو و ارزشهای موردنظر او مغایرت داشته باشد؛ بنابراین ضروری است که پرسشگران وضع ظاهری و لباس خود را هربار با شرایط خاص جامعه مورد مطالعه وفق دهند. پس از قیافه ظاهری، عامل تعیینکننده دیگر، زبان یا طرز سخن و بیان پرسشگر است که عیب یا هنر او را نمایان میسازد. (همان، 347) پرسشگر باید بهگونهای صحبت کند که از یکسو مردم براحتی حرفهایش را بفهمند و از سوی دیگر، او را فردی مسلط بر موضوع مصاحبه و شایسته این کار بدانند.
همچنین پرسشگران باید بدقت به حرفهای پاسخگو توجه داشته باشند و طوری رفتار کنند که پاسخگو تصور نکند اهمیتی به حرفهایش داده نمیشود، یا اینکه اجازه ندارد تمام حرفهایش را بزند. در انتقال نظرات افراد به پرسشنامه نیز باید دقت بسیار کرد، زیرا مردم همیشه نگراناند که مبادا حرفهای آنان درست به پرسشنامه منتقل نشود...»(5)
مگر اینکه تسلیم شویم که بالاخره الزام جامعه مدرنیته و جریان بنیانکن «نوسازی»، آنقدر «خط قرمز»های ساحت بشری را خواهد شکست که سرانجام، انجام هر کاری در حوزه حرمت بشر مجاز خواهد شد تا مردمسالاری گسترش یابد و بحرانهای جامعه بشری پیشبینی شود و افکار و ارزشها و اعمال و هنجارهای وی کنترل گردد تا...