مقدمه:
کمتر کسی است که این روزها با مجموعه فعالیتهای سیاسی ـ اعتقادی دانشجویان در میهنمان آشنا باشد و ضرورت «تحول عام و بنیادی» در این حیطه از حیات دانشجویی را انکار نماید. ضرورت توجه به زمینهها و موجبات این «تحول»، آنگاه ضروریتر خواهد نمود که توجه کنیم چگونه سیاستمداران و ارباب جناحها و دستهجات سیاسی، از طریق سرشاخههای خود در دانشگاهها میکوشند تا همچنان خطمشیهای تجربه شده را بیتوجه به آنچه تاکنون به بار آوردهاند، از نو تکرار کنند. از همینرو در این نوشته به طرح نکاتی پرداخته خواهد شد که توجه به آنها، زمینهساز طرح مباحثی بنیادیتر در ارتباط با «تحول کیفی و معطوف به تعالی»، در فعالیتهای فوق برنامه دانشجویی باشد.
">مقدمه:
کمتر کسی است که این روزها با مجموعه فعالیتهای سیاسی ـ اعتقادی دانشجویان در میهنمان آشنا باشد و ضرورت «تحول عام و بنیادی» در این حیطه از حیات دانشجویی را انکار نماید. ضرورت توجه به زمینهها و موجبات این «تحول»، آنگاه ضروریتر خواهد نمود که توجه کنیم چگونه سیاستمداران و ارباب جناحها و دستهجات سیاسی، از طریق سرشاخههای خود در دانشگاهها میکوشند تا همچنان خطمشیهای تجربه شده را بیتوجه به آنچه تاکنون به بار آوردهاند، از نو تکرار کنند. از همینرو در این نوشته به طرح نکاتی پرداخته خواهد شد که توجه به آنها، زمینهساز طرح مباحثی بنیادیتر در ارتباط با «تحول کیفی و معطوف به تعالی»، در فعالیتهای فوق برنامه دانشجویی باشد.
امیرحسین ترکشدوز
1- در ابتدای شکلگیری نهاد دانشگاه در کشورمان، استفاده ابزاری احزاب و سیاسیون از دانشگاه یا بهتر بگوئیم عدمتنظیم رابطه این دو به نحو مطلوب (آنچنان که شرح آن در بیانیه شماره 4 احیا آمده بود) آفت فعالیتهای فوق برنامه دانشجویی بوده است. چه بسیارند امیدهای پاک و استعدادهای گرانقدر جوانان که از «فضای باز دهه 20 شمسی» تاکنون در شورهزار احزاب به هرز رفتهاند. کم نیستند جوانانی که در طول این سالها دنیا و آخرت خود را پیش پای قدرتطلبی سیاستمداران و احزاب خوشرنگ و لعاب، قربانی ساختند. این تازه در شرایطی است که احزاب واقعاً موجود ما محاسن احزاب دهههای پیش را نیز دارا نیستند. اگر دیروز احزاب سیاسی میهن ما، از ایدئولوژی منسجمی (خوب یا بد) برخوردار بودند. امروز، همین را هم دارا نیستند و بیشتر به «گروههای همسود»ی شباهت دارند که در گفتار خود کلیگوییهایی از دین و عدالت و آزادی یا جمع میان آنها را بیاعتناء به پیچیدگیهای نظری مربوطه گرد هم آوردهاند و یا به اقتضا منافع خود، بیآنکه در مورد عملکرد گذشته خود پاسخگو باشند، خط عوض میکنند. آنها همچنان دیگران را به خود میخوانند، بدون آنکه تضمینی ارایه دهند که سوء عملکرد سابقشان تکرار نخواهد شد.
سیاستمدارانی که به استناد گفتهها و نوشتههای خود، از حداقل ضروری وزانت علمی و معرفتی برخوردار نبوده و نیستند. احزابی که رهبرانشان غالباً چیزی بیش از چند «نام مشهور» نیستند، بیآنکه حداقلهای علمی و اخلاقی لازم برای هدایت مردم و به خصوص اهل علم و دانشگاهیان را دارا باشند. تردیدی نیست که قرار یافتن در موضع رهبری مردم و بهخصوص دانشگاهیان نیازمند حداقلهایی است که آشنایی مجتهدانه با سنت خودی و بنیادهای جهان جدید، آشکارترین آنها است.
تردیدی نیست که این تهیدستی معرفتی در نوسان جماعتی از سیاستمداران یاد شده میان افراط دهه 60 و تفریط پس از آن و نیز تاثیرپذیری ایشان از القائات گفتمانی جریانهای غیردینی و غیرملی نقشی موثر ایفا کرده است. اگرچه نمیباید از زمینههای این نوسان در خصایص شخصیتی ایشان نیز چشم پوشید.
به هر تقدیر دوران یارگیری احزاب بهخصوص احزاب بیایدئولوژی کنونی در دانشگاهها گذشته است و وقت آن است که آنها، خانه را به صاحبخانه یعنی اهل علم یا دانشجویان و اساتید واگذارند. البته ذکر این نکته ضروری است که برخلافنظر برخی، نه فقط استفاده ابزاری احزاب از دانشگاهها، بلکه مطلق استفاده ابزاری از این نهاد نامطلوب انگاشته میشود.
از اینرو امید است که زین پس، دانشجویان غیور از حریم خانه خود در مقابل سیاستمداران پاسداری کنند و دست رد به سینه احزاب و جناحهای آزمون پس داده بیرون دانشگاه زنند. در این مسیر آنها خواهند توانست با تشکیل هستههای خودجوش فکری ـ مطالعاتی و کسب صلاحیتهای لازم از طریق خودسازی و مجاهدت، در عرصه عمل نیز (در قالب تشکلهای موجود یا بیرون از آنها) رسالت خود در مقابل دین، انقلاب و میهن خویش را در قالبهای مستقل دانشجویی (و نه از طریق احزابی که با چنگ و دندان به قدرت فعلی خود چسبیدهاند یا برای کسب قدرت آتی خیز برداشتهاند) به سامان برسانند.
به هر تقدیر اگر دست ما از فضای خارج از دانشگاه کوتاه باشد حداقل در درون دانشگاه وقت خلعید از سیاستمداران و میدانداری اهل علم و صاحبان تخصص فرارسیده است.
البته پر پیدا است که سخن گفتن از مرجعیت اساتید و عالمان بهجای عناصر حزبی و سیاستمداران به هیچرو به معنای قطببازی و محورتراشیهایی نیست که متاسفانه برخی از اساتید را نیز طی سالهای گذشته گرفتار خود ساخته است بلکه مقصود، رابطهای است علمی و منعطف آنچنان که عرف اهل مدرسه اقتضاء میکند.
2- از دیگر آفات، که رفع آن، از ضرورتهای نیل به تحول موردنظر در فعالیتهای فوقبرنامه دانشجویی است، آفت سیاستزدگی است که صد البته بیارتباط با محور سابق یعنی تعدی احزاب و کلا سیاستمداران غیرمسئول به حریم دانشگاه و استفاده ابزاری آنها از دانشجویان و محیطهای دانشگاهی نیست.
تردیدی نیست که سیاستزدگی واجد سویهها و ابعاد مختلفی است اما برخی از آشکارترین این سویهها را در ارجاع همه معضلات به «ضرورت تغییر در کارگزاران حکومتی» میتوان دید. سیاستمداران بعضا اینگونه القاء میکنند که اگر رقیب در فلان منصب نباشد و خود ایشان یا از مشارکین ایشان بر جای وی نشیند، انبوهی از مشکلات ملک و میهن حل خواهد شد، بیآنکه پاسخ دهند با کدام ایدئولوژی متمایز و با کدام برنامه تفصیلی! مگر برخی از مدعیان امروز، در طول سالیان گذشته خود در شمار حاکمان نبودهاند و اساسا مگر در طول این سالها اسب چموش قدرت میان جناحهای مختلف دست به دست نشده است؟
از دیگر جلوههای سیاستزدگی در فعالیتهای فوقبرنامه دانشجویی را در آن سنخ القائات میتوان دید که تمامی یا غالب مشکلات آدمی را در چارچوب روابط انسان با نظام سیاسی تحلیل میکنند و ذهن جوان و فعال دانشجویان را از ژرفاندیشی و همهجانبهنگری مانع میشوند. حال آنکه نه تمامی معضلات در این چارچوب قابل تحلیل است و نه معضلات متعلق به این چارچوب همگی از راهحلهایی همسنخ با خود (یعنی در ارتباط با حکومت) برخوردارند. بگذریم از آنکه ارجاع تمامی معضلات به تغییر و تحول در حکومت نیز از جانب سیاستمداران و احزاب موجود ما، معمولا «در نازلترین سطح، یعنی به زیر کشیدن گروهی و بر فراز آمدن خود، مطرح میگردد.
3- دیگر آسیب بزرگی که در شرایط کنونی میتواند فعالیتهای دانشجویی را در معرض تهدید قرار دهد و به نوبه خود مانع از ایجاد تحول در مجموعه این فعالیتها شود، خطر بازگشت به گذشته است. به بنبست خوردن مدرنیسم وابستهگرا و شکست بزرگ این جریان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری این زمینه را فراهم نمود که نقشآفرینان دوران گذشته که خود نیز مستقیم یا غیرمستقیم در پدید آمدن متجددمآبی، سکولاریسم و کاپیتالیسم پسا دوم خردادی مسئول بوده و هستند با شعارها و ایدههایی عمدتا مغشوش و آشفته، خودی نشان دهند.
4- سردرگمی و یا انفعال در برابر «مدعیان رنگ به رنگ این روزها» و «شبهات ایشان» از دیگر موانعی است که میتواند پس از شکست بزرگ مدرنیسم وابستهگرا (یا جریانی که به وابستگی چونان بستری برای تعالی مینگریست یا در حل معادلات سیاسی داخلی به استفاده از اهرمهای خارجی چشم دوخته بود) از نیل به تحول مطلوب در فضای فعالیتهای دانشجویی جلوگیری کند. مساله بزرگ ما در شرایط کنونی این است که با توجه به کدام معیارها میباید در مورد ادعاهای گوناگونی که از تریبونهای درون و بیرون دانشگاه از جانب افراد ظاهر الصلاح و در قالب کلیگوییها ایراد میشود، داوری کنیم؟
در پاسخ به این سوال میتوان به مولفههایی از این قبیل اشاره داشت:
الف) در برخورد با هر فرد دقت کنیم که سخن او در ضمن مجموعه کلی فکری و عملی وی چه معنایی پیدا میکند.
بهعنوان مثال، به هیچرو کفایت نمیکند که فردی در حوزه اقتصاد، ایده مطلوبی را ارایه دهد بلکه باید دقت کرد که آیا به لوازم آن در دیگر حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز توجه دارد یا نه؟ سخن امیرالمومنین علی علیهالسلام در مورد معنای «شبهه» در این زمینه به خوبی رهگشا است آنجا که شبهه را از آنرو نامبردار به شبهه میخوانند که از آمیختن حق و باطل (یا به تعبیر ما روکش شدن حق برای باطل) جان میگیرد و همین آمیختگی است که رهزن فکر بسیاری گردیده است و میگردد: «عن امیرالموءمنین علی علیهالسلام: انما سمیت الشبهه شبهه، لانها تشبه الحق فاما اولیاءالله فضیاءهم فیها الیقین و دلیلهم سمت الهدی» (نهجالبلاغه، خطبه 38)» شبهه را شبهه نامیدهاند، چون به حق شبیه است. اما دوستان خدا (را نمیتواند بفریبد، چرا که) یقین، چراغ راه ایشان است و رهبر ایشان، آن جهتی است که هدایت و رستگاری آنان را بدانسو راهبر است».
ب) دیگر نکته بسیار مهم در این میان، آن است که به کلیگوییهای خوشرنگ و لعاب فریفته نشویم. عدالت، آزادی، عقلانیت، حقوق بشر و امثال آن همگی مفاهیمی تفسیربردارند و حتی قول به پیوند آنها (همچون عدالت و آزادی باهم) نیز از شمول این حکم خارج نیست. کما اینکه صاحبان ایدئولوژیهایی بهغایت متضاد، همچون لیبرالها و رادیکالها، هر دو از این پیوند سخن میگویند، منتها با تفسیرهایی متفاوت و بلکه متعارض!
ج) شاید از هر دو نکته سابقالذکر مهمتر در برخورد با هر ادعایی ضرورت توجه به تجلی گفتار در مقام عمل است. باز هم از کلمات امیرالمومنین علی(ع) بگوییم آنجا که میفرمایند «الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها قی التناصف» در عالم حرف و سخن، شهسواران لفاظی و ادعا، جولانها میدهند اما کیست که بیاید و به هنگام عمل مدعیان را بنگرد که تا چه حد در عمل به گفتههای خود و یا هزینه پرداختن و درگیر شدن برای آرمانهای ادعایی (از دیانت و شریعت و ملیت گرفته تا انقلاب و خط امام و عدالت) از آزمون زمانه سربلند بیرون آمدهاند.
مهم این نیست که مدعی در نظر از امام و انقلاب و جنگ فقر و غنا بگوید بلکه مهم آن است که در مقام استراتژی با کدام سمت و سو همآوا است.
5- در ارتباط با وضعیت نابسامان تشکلهای دانشجویی فراوان میتوان سخن گفت اما اجمالا ذکر این نکته ضروری است که انجمنهای اسلامی میباید کانون فعالیت گرایشات دینی موجود در میان دانشجویان، آنهم در چارچوب مرامنامه انجمنها باشد و سازوکار درونی انجمنها نیز به شکل انتخابی و مستقل از دخالت احزاب شکل گیرد. بگذریم از آنکه «تکثر ضابطهمند» نه تنها در انجمنهای اسلامی که در تمام تکاپوهای اسلامی دانشجویی میباید به رسمیت شناخته شود.