*به نظر شما آیا گزارش منتشر شده سازمان اطلاعات آمریکا در خصوص پرونده هستهیی ایران باعث تغییر در آرایش سیاسی دو کشور ایران و آمریکا شده است؟
**زمانیکه این گزارش منتشر شد، زمینه برای تغییر در جهتگیریهای سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران به وجود آمد. موضوع هستهیی در سیاست خارجی ایران صرفاً یک مساله مربوط به ایران و آمریکا نیست، یک موضوع سیاست بینالملل است. پس این گزارش نه تنها مواضع آمریکا را نسبت به ایران تغییر داد، بلکه مواضع سایر کشورهای جهان، یعنی کشورهایی که در چارچوب گروه 1+5 فعالیت میکردند را هم تحتتاثیر گزارش NIE قرار داد.
*با توجه به اینکه دیروز نشست 1+5 در خصوص پرونده هستهیی ایران پس از چند ماه تاخیر برگزار شد، شما فکر میکنید تغییر موضعگیری این کشورها در جلسه شورای امنیت به چه صورت خود را نشان میدهد؟
**طبعاً کشورهای 1+5 فعالیتهای خودشان را در ارتباط با محدودسازی ایران برای عدم ارتقای قابلیتهایش ادامه میدهند، یعنی این گزارش به معنای پایان پرونده هستهیی ایران تلقی نمیشود. کشورهای 1+5 موضع جدی دارند و آن این است که اگر نظارت ما بر ایران کاهش پیدا کند یا اینکه قدرت ایران افزایش پیدا کند، در آن شرایط مطلوبیتهای ایران برای دستیابی به سلاحهای هستهیی افزایش پیدا خواهد کرد. نکتهیی که آمریکا و جهان غرب پیگیری میکنند این است که هستهیی شدن ایران را باید از طریق «دیپلماسی پیشدستانه» مورد پیگیری قرار داد. یعنی آنچه آمریکا در عراق و افغانستان با عنوان «جنگ پیشدستانه» پیگیری میکرد، در برخورد با ایران در قالب «دیپلماسی پیشدستانه» پیگیری میکند.
*«دیپلماسی پیشدستانه» چیست؟
**«دیپلماسی پیشدستانه» اقدامی برای محدودسازی قابلیتهای استراتژیک ایران از طریق نهادهای بینالمللی و چندجانبهگرایی جهانی است.
*آیا «دیپلماسی پیشدستانه» یک روند خیلی طولانی را طی میکند یا نه از لحاظ تاکتیکی میتواند در قبال ایران مورد بررسی قرار گیرد؟ و آیا نمونههای تاریخی داشته است؟
**طبعاً «دیپلماسی پیشدستانه» در ارتباط با فعالیت هستهیی ایران اولین موضوعی است که آمریکاییها پیگیر آن هستند و کشورهای غربی نیز به این جمعبندی رسیدهاند. بحثی که آنان دارند این است که اگر میخواهند از جنگ و رویارویی جلوگیری شود، باید قابلیتهای ایران کاهش پیدا کند. موضوع اصلیشان این است که نباید ایران در فضای قدرت واقع بشود و هر کشوری که در چنین شرایطی قرار بگیرد با رویکردهای تهاجمیتر روبهرو خواهد شد.
*رویکردهای تهاجمیتر از چه لحاظ؟
**رویکردهای تهاجمیتر به لحاظ ابزاری و به لحاظ ساختاری. یعنی «دیپلماسی پیشدستانه» ممکن است با جهتگیریهای تصاعدی روبهرو شود و تبدیل به یک نوع «جنگ کمشدت پیشدستانه» شود.
*و نمونههای تاریخی آن در عرصه بینالملل چیست؟
**هیچ نمونه تاریخی وجود ندارد و مساله ایران...
*پس این ماحصل جنگ افغانستان و عراق است که از دل آن «جنگ پیشدستانه»، الان «دیپلماسی پیشدستانه» برای ایران بیرون آمده است؟
**بله، یعنی با عنوان «Pre-emptive Diplomacy».
*بوش در سفر اخیر خودش به کشورهای منطقه خاورمیانه و خلیج فارس ایران را تهدید بزرگ جهانی دانست. در عین حال ما شاهد سیر حرکت دستگاه وزارت خارجه آمریکا به وزارت خانم رایس هستیم که هدف او استفاده از ابزار دیپلماسی در قبال ایران بود که در درون سیستم آمریکا با مخالفت نومحافظهکاران که خواهان برخورد نظامی با ایران هستند، مواجه بوده و هست. از سوی دیگر آقای گیتس وزیر دفاع آمریکا نیز اخیراً اعلام کردند که ایران یک تهدید برای آمریکا محسوب نمیشود و تنها یک چالش است. با توجه به اظهارنظرهای اخیر مقامات آمریکا نسبت به چهار، پنج سال گذشته که دائماً ایران را یک تهدید بزرگ میدانستند، تحلیل شما در شرایط حاضر چیست؟
**هنوز هم آمریکاییها در نگرش خودشان ایران را تهدید میدانند. تهدید شدتهای مختلفی دارد و در نتیجه متناسب با شدت تهدید، آمریکاییها برنامهریزی میکنند. زمانی که شدت تهدید محدود باشد بهعنوان چالش تلقی میشود اما امکان دارد برخی مواقع این چالشها زمینه را برای ستیزهای بیشتری هم فراهم کنند. بهطور کلی آمریکاییها نگاهشان بر این است که ذهنیت مبتنی بر تضاد و رویارویی غیرنظامی با ایران را ادامه دهند. فضای ذهنی آمریکاییها با ایران یک فضای جنگ سرد است و به هیچوجه انگاره تهدید ایران از ذهن آمریکاییها و انگاره تهدید آمریکا از ذهن ایرانیها در کوتاهمدت پاک نخواهد شد. این کشورها حاضرند همکاریهای تاکتیکی انجام بدهند ولی انگارههایشان را تغییر نخواهند داد.
*و چرا مذاکرات ایران و آمریکا در مورد مسائل امنیتی عراق مدتی است به تاخیر میافتد؟
**مذاکرات بهگونه علنی به تاخیر افتاده است در حالی که همکاریهای مثبتی بین مقامات دیپلماتیک ایران و آمریکا در عراق در رابطه با امنیت عراق وجود دارد و در چندین مرحله پترائوس و کروکر نقش ایران را در رابطه با تعادل نسبی که در عراق ایجاد شده سازنده، مفید و موثر دانستهاند.
*یعنی این دو کشور در نوع روابطشان وارد مرحله عملیاتی شدهاند؟
**دیپلماسی همواره ماهیت عملیاتی دارد و...
*یعنی ایران و آمریکا از سطح مذاکرات به مرحله عملیاتی شدن گفتوگوهایشان رسیدهاند؟
**صددرصد. یعنی مذاکره برای اجرایی شدن اهداف است و طبعاً ایران و آمریکا هر کدام اهداف خاص خودشان را دارند که باید پیگیری، اجرایی و عملیاتی کنند. این نیازمند مشارکت دوجانبه است.
*و آیا شواهدی وجود دارد که احتمال سطح مذاکرات در سطوح وزرای خارجه دو کشور باشد؟
**حداقل در کوتاهمدت این امر امکانپذیر است.
*و در مورد استعفای نیکلاس برنز سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا که پرونده هستهیی ایران را نیز پیگیری میکرد و به دست آوردن این پست از سوی جانشین وی ویلیام برنز که سفیر وقت آمریکا در روسیه بود و چندی پیش نیز اعلام کرد که یکی از اهداف انتشار گزارش سازمان اطلاعاتی آمریکا در خصوص پرونده هستهیی ایران میتواند هم تنبیه را دربر داشته باشد و هم تشویق و احتمال مذاکرات در مورد عراق را تا سطح وزرای خارجه دو کشور اعلام کرد، نظر شما در مورد این تغییر و تحول و انتخاب این شخص چیست؟
**برنز علاوه بر اینکه سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا بود، معاون سیاسی وزارت امور خارجه هم بود. کار ویژه معاونت سیاسی این است که تهدیدات امنیتی کشورهای دیگر را برای وزارت امور خارجه تبیین کند. یعنی هر کشوری را به لحاظ ساختار سیاسی و اجتماعی تحلیل میکند و میزان تهدیدات کارکردی و ساختاری آن کشور را مورد ارزیابی قرار میدهد. جابهجایی برنز به این دلیل انجام شد که نگرش آمریکا در ارتباط با ایران مبتنی بر فعالسازی ابتکارات جدیدتر و بیشتری است، در حالی که برنز با این موضوع زیاد موافقت نداشته است.
*اخیراً اعلام شد که یکی از دلایل سردی روابط چین و آلمان به سفر خانم مرکل به تبت و دیدارش با دالایی لاما رهبر جداییطلب این کشور برمیگردد. از سوی دیگر حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که روسیه و چین مواضع واقعبینانهتری نسبت به ایران دارند. نظر شما در این رابطه چیست؟
**روسیه و چین دو بازیگر هستند و مواضع آنان تغییر پیدا میکند، به همانگونهیی که چین سیاستهای انقباضی مالی را در ارتباط با ایران به کار گرفته است. ورود چین به جرگه کشورهای اروپایی برای ایجاد محدودیتهای مالی با ایران برای ایران هم یک نشانه است و هم تهدید. بنابراین مواضع این کشورها تحتتاثیر مطالبات و مطلوبیتهای بینالمللیشان قرار خواهد گرفت. اگر آمریکاییها روی چین در ارتباط با دالایی لاما فشار بیاورند، طبیعی است که چین هم در ارتباط با آمریکا و هم در رابطه با ایران کارشکنی میکند، در حالی که اگر منافعشان در جهت همکاریجویانه شکل بگیرد، در آن وضعیت مقولهیی به نام کارشکنی چین برای جهان غرب وجود نخواهد داشت.