نادعلی بای
ترور بینظیر بوتو هنوز هم در هالهای از ابهام قرار دارد و مهمترین جهت انگشت اتهام به سوی دستگاه اطلاعاتی حکومت مشرف است. با گذشت حدود سه هفته از ترور «بینظیر بوتو»، سیاستمدار فقید پاکستان، بحرانی ناشی از این رخداد قابل پیشبینی، همچنان ادامه دارد.
این در حالیست که طالبان و القاعده هم اعلام کردهاند که در ترور بوتو دست نداشتهاند. شبکه سیانان هم ایمیلی از بوتو را منتشر کرده است که پس از حادثه انفجار ماه اکتبر که در استقبال از بوتو انجام و بیش از 150 نفر کشته شدند؛ بوتو از دولت پاکستان درخواست حفاظت میکند که به درخواست او وقعی نهاده نمیشود. در این ایمیل خانم بوتو هر حادثه احتمالی را به کوتاهی دولت مشرف نسبت میدهد. شاید یک گروه تحقیق بینالمللی بتواند حادثه قتل بوتو را حقیقتیابی کند؛ اما از آنجا که مشرف خودی است و آمریکا و غرب مشکلی با او ندارند، حتماً چنین گروهی تشکیل نمیشود و به همین دلیل گروه تحقیق اسکاتلندیارد هم مورد اعتماد خاندان بوتو نیست.
اساساً به بهانه شرایط ویژه، مشرف نهاد قضایی و دادگاه عالی پاکستان را ویران کرد. قاضی محمد چودری را که افتخار دستگاه قضایی پاکستان بود خانهنشین کرد و قضاتی گوش به فرمان مشرف منصوب کردند. این دستگاه قضایی چطور میتواند حقیقتیاب باشد. «دانا پرینو» سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد، انجام تحقیق درباره ترور نخستوزیر پیشین پاکستان از سوی سازمان ملل، هیچگونه ضرورتی ندارد چرا که اکیپ تحقیقاتی انگلیسی «اسکاتلندیارد» در حال تحقیق در اینباره است. بینظیر بوتو چند هفته قبل از ترورش از جلال طالبانی رئیسجمهور عراق خواسته تا از سوی کماندوهای نزدیک به وی تحت محافظت قرار گیرد. بوتو در نامهای الکترونیکی به پیتر گالبرث که از آشنایانش در دوران تحصیل و از دوستان جلال طالبانی است، خواسته طالبانی را مجاب کند تا چهار نفر محافظ به همراه دستگاه تیانتییاب در اختیار وی قرار دهد. بوتو در این نامه الکترونیکی گله کرده که دولت پاکستان در حفاظت از وی سهلانگاری کرده و وسایل حفاظتی لازم را به وی نمیدهد.
سه نوع تحلیل درباره ریشهیابی ترور بوتو مطرح شده است؛ تحلیل نخست که دولت پاکستان و شخص مشرف را در پشت این عملیات قرار میدهد، تحلیل دوم که «القاعده» و «طالبان» را عامل مرگ بوتو میداند و تحلیل سوم، آمریکا و به نوعی انگلیس را عامل اصلی ترور و بحرانسازی در پاکستان میداند. قتل بینظیر بوتو، ترور چند لایه به شمار میرود.
اینگونه ترورها به عملیاتهایی گفته میشود که انگیزه و عامل ظاهری ترور با عامل حقیقی آن متفاوت است و لایه اول، هرچند مورد توجه افکار عمومی قرار میگیرد، راهی انحرافی است که برای دور کردن افکار عمومی از واقعیت طراحی میشود. ترورهای چند لایه معمولا توسط سرویسهای اطلاعاتی مورد استفاده قرار میگیرند و گروههای تروریستی به دلیل نیاز به استفاده از شهرت، اعتبار و اقتدار ناشی از انجام عملیات، رسما مسئولیت ترور را میپذیرند. طراحی عملیات ترور بوتو هم به گونهای انجام شده که در ظاهر، انفجار انتحاری ـ که بیشتر به وسیله «القاعده» طراحی میشود ـ به نظر برسد، اما در حقیقت عامل اصلی ترور با خونسردی و به صورتی حرفهای در ازدحام جمعیت بوتو را هدف قرار میدهد. از سوی دیگر، برگزاری انتخابات و پیروزی قابل پیشبینی خانم بوتو، راه را برای سقوط مشرف هموار میکرد؛ بنابراین، از میان برداشتن وی، تهدید بالفعلی را از کنار مشرف حذف میکرد، چه آنکه بینظیر بوتو پیش از ترور، در نامه الکترونیکی به نماینده خود در آمریکا، مسئولیت قتل احتمالی خود را متوجه مشرف دانسته بود. اما پرسش اصلی که انجام ترور بوتو به وسیله مشرف را با ابهام روبهرو میسازد، شیوه قتل و استفاده از انفجار انتحاری است که معمولا توسط گروههای عقیدتی و نه سازمانهای اطلاعاتی استفاده میشود. به نظر میرسد lSl (سرویس اطلاعات داخلی پاکستان) که نفوذ گستردهای در طالبان دارد، برای ایجاد ابهام از شگردی متداول استفاده کرده باشد.
قطع ارتباط بدنه گروههای تروریستی با راس آن توسط سرویسهای اطلاعاتی و قرار دادن عوامل نفوذی در لایههای میانی این گروهها، این امکان را فراهم میآورد که علاوه بر آگاهی از جزییات فعالیت گروههای نامبرده، در صورت نیاز از عوامل عملیاتی این گروهها برای انجام اقدامات تروریستی استفاده شود. در این روش، عوامل گروه تروریستی با انگیزه انجام عملیات برای اهداف عقیدتی گروه خود، اقدام میکنند، اما در واقع به عامل سرویس اطلاعاتی چیره شده بر این گروه تبدیل میشوند. به نظر میرسد این ترفند، اینبار از سوی آی.اس.ای. برای ایجاد انفجاری در عملیات ترور بوتو استفاده شده باشد که عاملان ترور را گروههای سلفی نشان دهد. اما پرسش مهمتر اینکه چگونه ممکن است با نفوذ گسترده آی.اس.ای. در گروه طالبان، این گروه بتواند بدون آگاهی این سازمان، توطئه ترور بوتو را طراحی و اجرا کند و حتی اگر بپذیریم آی.اس.ای. خود در پس این عملیات قرار نداشته، آیا نمیتوانست به سادگی آن را کشف و خنثی کند؟ بنابراین، به نظر میرسد مشرف و بخشی از بدنه دولت و سرویس اطلاعات داخلی پاکستان (آی.اس.ای)، عملیات ترور بوتو را طراحی و کارگردانی کرده باشند که به علت دشواری و محدودیتهای آنان، این نمایش، ناشیانه به روی صحنه رفته است.
خبرگزاری آکی ایتالیا به نقل از «مصطفی الیزید»، سخنگو و فرمانده ارشد القاعده در افغانستان نوشت: «ترور بوتو توسط القاعده طرحریزی شد و از سوی دیگر آمریکا و نخستوزیر پاکستان این عملیات را هدایت کردند.» «ما به زندگی مهمترین عنصری (بوتو) که متعهد به شکست مجاهدین بود پایان دادیم.»
افشای جزئیاتی تازه درباره مرگ بینظیر بوتو، نیاز به بررسی بینالمللی در این خصوص را تشدید کرده است. برگزاری انتخابات پارلمانی پاکستان همانطور که پیشبینی میشد برای یک دوره 40 روزه به دلیل مسایل امنیتی به تعویق افتاد و «قاضی محمد فاروق» بهطور رسمی رییس کمیسیون انتخابات این کشور در اسلامآباد روز 18 فوریه سال 2008 را تاریخ جدید انتخابات اعلام کرد.
«گروه بحران بینالمللی» که یک نهاد مشورتی غرب است در پی ترور بوتو با ارائه گزارشی از اوضاع آشفته پاکستان، از کاخ سفید خواست برای حل بحران، مشرف را به استعفا مجاب کند.
گروه بحران بینالمللی نهادی مرکب از شماری از دیپلماتها و نخبگان سیاسی غرب در بروکسل است که بهعنوان یکی از بازوهای مشورتی دولتهای اروپایی و آمریکایی عمل میکند. دولت پاکستان با انتشار بیانیهای گزارش این موسسه را ترویج آشوبگری و فتنهگری خواند و گفت: این گروه اعتبار و شرایط لازم را برای اظهارنظر در خصوص امور داخلی پاکستان ندارد. در این گزارش که گروه بحران بینالمللی آن را اواسط هفته گذشته منتشر کرده، از آمریکا خواسته شده است که با استفاده از نفوذ خود بر ارتش پاکستان، مشرف را به استعفا ترغیب کند.
در گزارش این مؤسسه هشدار داده شده است که در صورتی که مشرف از سمت خود استعفا نکند، با کشوری مجهز به تسلیحات هستهای که به ورطه جنگ داخلی فرو خواهد افتاد، مواجه خواهد شد.
از طرفی عدهای ترور بوتو را با تجزیه پاکستان و افغانستان و بوجود آوردن اسراییلی جدید (پشتونستان) در بین این دو کشور برای پذیرش و جذب گروههای افراطی و بنیادگرا القاعده و وهابی و دیوبندی و عربها و سایر اتباع کشورهای آسیای مرکزی و اروپایی هستند که دولتهایشان حاضر به پذیرش آنها نیست مرتبط میدانند.
هفتهنامه آلمانی اشپیگل ترور بینظیر بوتو را به منزله تیر خلاصی به تلاشهای توام با غفلت آمریکا برای مدیریت کشور مجهز به تسلیحات اتمی پاکستان دانست. راجر کوهن تحلیلگر این گزارش با اشاره به اینکه کشور پاکستان طی سالهای اخیر به خانه بانکهایی که پول و هزینه اجرای توطئه یازدهم سپتامبر سال 2001 را حواله میکردند، بدل شده است، وی خاطرنشان کرد: در حقیقت پاکستان به عنوان منبع اصلی تکثیر غیرقانونی هستهای، به لنگرگاهی قبیلهای تبدیل شده است که مورد توجه برنامهریزان اقدامات و فعالیتهای تروریستی سراسر دنیا قرار گرفته، مشوق بازسازی و سازماندهی مجدد گروهک طالبان و دست آخر مولد آموزش بسیاری از بمبگذاران انتحاری در مکاتب و آموزههای دین اسلام شده است.
راجر کوهن، تحلیلگر میافزاید: این در حالی است که همزمان، پرویز مشرف، رئیسجمهور پاکستان که از کودتای سال 1999 قدرت را در دست گرف، به منظور تحکیم و تقویت ارتش پاکستان در مبارزه با القاعده، طالبان و جهاد، در وزیرستان جنوبی و دیگر مناطق قبیلهای دیگر در این کشور، تاکنون مبلغ 10 میلیارد دلار از آمریکا کمک مالی دریافت کرده است. با این حال ترور بوتو بهعنوان یک سیاستمدار پاکستانی تحصیلکرده در غرب و نخستوزیر اسبق این کشور که در تاریخ 18 اکتبر سال گذشته میلادی به واسطه یک برنامه میانجیگرانه اما توام با نقص آمریکا به زادگاهش بازگشت، به مثابه ضربهای کاری به تلاشهای آمریکا برای مدیریت این کشور اسلامی مجهز به تسلیحات اتمی به شمار میرفت. کشوری که طبق برنامه آمریکا دیگر باید از نقش نظامی مستقیم به نقشی غیرمستقیم و آن هم با ظاهر و سرپوشی غیرنظامی میل میکرد.