جاوید قرباناوغلی
اشاره:
آرامش نسبی پرونده هستهای ایران پس از گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و توافقات ایران با آژانس انرژی هستهای با سخنان رئیسجمهور آمریکا در جریان دیدار از کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس پایان یافت. جرجبوش در جریان دیدار از کشورهای همسایه جنوبی، ایران را «بزرگترین دولت حامی تروریسم و تهدیدی علیه همه کشورهای جهان دانست». این جنگ روانی بوش علیه ایران کاملا قابل پیشبینی بود و حتی سران کاخ سفید هم قبل از این سفر یکی از انگیزههای بوش را از سفر به خاورمیانه تلاش برای منزوی کردن ایران اعلام کرده بودند.
">جاوید قرباناوغلی
اشاره:
آرامش نسبی پرونده هستهای ایران پس از گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و توافقات ایران با آژانس انرژی هستهای با سخنان رئیسجمهور آمریکا در جریان دیدار از کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس پایان یافت. جرجبوش در جریان دیدار از کشورهای همسایه جنوبی، ایران را «بزرگترین دولت حامی تروریسم و تهدیدی علیه همه کشورهای جهان دانست». این جنگ روانی بوش علیه ایران کاملا قابل پیشبینی بود و حتی سران کاخ سفید هم قبل از این سفر یکی از انگیزههای بوش را از سفر به خاورمیانه تلاش برای منزوی کردن ایران اعلام کرده بودند.
بوش در یکی از تندترین موضعگیریهای خود علیه کشورمان در امارات متحده عربی، از عزم خود برای «تشکیل ائتلافی جهانی برای مقابله با خطر ایران»، پیش از آن که خیلی دیر شود، سخن گفت. او پس از دیدار با پادشاه عربستان سعودی در ریاض با تاکید بر لزوم مهار ایران گفت: من روشن کردهام که همه گزینهها روی میز است، اما دوست دارم مسئله را از راه دیپلماتیک حل کنم. جرجبوش زمانی، ایران را عامل بیثباتی در خاورمیانه و تهدیدی علیه کشورهای جهان اعلام کرد که بسیاری از تحلیلگران، گمان میکردند با انتشار گزارش سازمانهای امنیتی موضع آمریکا درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی، نرمتر شده و نه تنها گزینه اقدام نظامی علیه ایران از سوی آمریکا عملا از میان رفته، بلکه به سختی میتوان به ویژه چین و روسیه را برای اعمال تحریمی کارآمد علیه ایران متقاعد کرد. حال این پرسش مطرح است؛ تحولی که باعث این رویداد شد، چیست؟
اگر نقاط تماس سیاستهای آمریکا و ایران را در سه محور عراق، خاورمیانه (فلسطین و لبنان) و مسئله هستهای خلاصه کنیم، در ماههای گذشته، چند تحول مهم را دیدهایم:
گزارش بیکر – همیلتون که پس از چند ماه مطالعه و تحقیق برای ارائه راهبردی به دولت بوش در اواخر سال 2006 منتشر شد، آشکارا سیاست نظامیگری آمریکا در عراق را زیر سؤال برد و با گفتن این نکته که هیچ فرمول معجرهآسایی برای حل مشکلات عراق نیست، توصیههایی برای خروج آمریکا از باتلاق عراق مطرح کرد. در میان 79 پیشنهاد این گزارش به دولت بوش، مهمترین فصل آن توصیه به ضرورت مذاکره آمریکا با همسایگان عراق (ایران و سوریه) در موضوع عراق بود. هر چند برخورد اولیه بوش به این گزارش، چندان مثبت نبود، ولی گذشت زمان درستی پیشنهادها را بر کاخ سفید آشکار کرد. فرمانده نیروهای آمریکا در آخرین گزارش خود از کاهش چشمگیر تلفات نیروهای آمریکایی در عراق خبر داد.
پیروزی حماس در انتخابات ژانویه 2006 و روی کار آمدن دولت اسمعیل هنیه در اوایل سال 2006 میلادی و پیروزی حزبالله لبنان بر ارتش اسرائیل در تابستان 2007 در جریان جنگ 33 روزه، نقطه عطفی در تحولات خاورمیانه بود. آمریکا و اسرائیل همه امکانات خود را برای شکست دولت هنیه و حمایت از محمود عباس به کار گرفتند. رویداهای غزه، خط پایانی دولت غیرمشروع ابومازن بود.
آمریکا به خوبی میداند اگر ماشین جنگی اسرائیل در حمایت از عباس به راه نمیافتاد، سناریو غزه در کرانه باختری نیز در کمترین زمان ممکن اجرا میشد. همچنانکه شکست ارتش اسرائیل در جنگ 33 روزه در برابر حزبالله نیز نقطه پایان و خط بطلان شکستناپذیری این ارتش در 60 سال گذشته بود و معادلات منطقه را به طور کل دگرگون کرد.
کنفرانس آناپولیس، نقطه اوج سیاستهای جرجبوش برای حل و فصل بحران خاورمیانه است. به ظاهر همه کاخسفیدنشینان در سال پایانی حکومت به فکر مرهم گذاشتن بر این زخم چرکین میافتند. دست کم یکی از اهداف سفر بوش به منطقه که مثل همیشه با دیدار از اسرائیل آغاز شد، نیز تلاشی در واپسین ماههای حضور در کاخ سفید برای حل و فصل مقطعی این مشکل دیرپای منطقه است.
در مسئله هستهای ایران، گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و توافقات ایران با آژانس در حل مسائل باقی مانده و اظهارات مثبت البرادعی، به ضربه سنگینی بر اعتبار آمریکا در پرونده هستهای ایران بود. روشن است که گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا درباره پرونده هستهای ایران، کاخ سفید را با چالشی جدی روبهرو کرد. در همان زمان، دیک چنی که رهبر تندروترین جناح محافظهکاران کاخ سفید در رابطه با ایران است، پس از انتشار گزارش نامبرده، گفته بود: این گزارش میتواند فعالیتهای دیپلماتیک آمریکا برای رویارویی با ایران را به بنبست بکشاند.
سفر بوش به منطقه در چنین فضایی شکل گرفت، ولی این پرسش مطرح است که هدف این سفر و نتایج مترتب بر آن چیست؟
بسیاری از تحلیلگران داخلی، فروش تسلیحات جدید آمریکا به این کشور را هدف عمده سفر گفتند، در حالی که موضوع فروش تسلیحات به کشورهای عربی (و اسرائیل)، چیز تازهای نبوده و بخشی از استراتژی آمریکا در قبال منطقه است که از مدتها پیش اعلام شده بود.
برخی دیگر از تحلیلها بر مانور بوش برای انتخابات آتی آمریکا متمرکز شد و این که بوش و جمهوریخواهان درصدد بازسازی اعتبار حزب خود هستند که به دلیل سیاستهای شکست خورده کاخ سفید، به شدت آسیب دیده است.
در کنار این موارد که میتواند به عنوان هدفهای فرعی بر این سفر مترتب باشد، به نظر میرسد نقطه کانونی این سفر، ایران به عنوان بزرگترین چالش آمریکا در منطقه باشد.
در همه این تحولات (عراق، فلسطین، لبنان و مسئله هستهای) ایران بازیگر اصلی است و آمریکا به خوبی میداند که بدون ایران، قادر به حل هیچ یک از مسائل و بحرانهای یاد شده نخواهد بود. هدف از سفر بوش، عوض کردن صحنه مبارزه و بحرانسازی برای ایران در مناطق دیگر بود و سیاست ایجاد ترس از ایران در بین کشورهای عرب خلیج فارس و بالطبع شکست سیاستهای ایران در نزدیکی به این کشورها و همراه کردن آنها در گونه اعمال تحریمهای اقتصادی، ناشی از قطعنامههای سازمان ملل، از مواردی است که کاخ سفید از مدتها پیش، آن را در دستور کار خود قرار داده است.
ماه گذشته، دکتر احمدینژاد رئیسجمهور، حضورش در جلسه شورای همکاری خلیج فارس در قطر را «اجلاس همراهی با ایران» ذکر کرد. فارغ از اختلاف نظرات و تحلیلهای گوناگون درباره ضرورت حضور در چنین اجلاسی و مسائل حاشیهای آن مانند دعوت و بیانیه پایانی، این پرسش مطرح است که واقعا رفتار کشورهای حوزه خلیج فارس در شرایط گسترش تحریم بر ایران چگونه خواهد بود؟
حجم روابط ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس در مقایسه با دیگر مناطق جهان چندان قابل توجه نیست و تنها استثنا در میان این کشورها، امارات عربی متحده است که ایران، بالاترین حجم روابط اقتصادی با این کشور را دارد، ولی مسئله اصلی در این بین، تجارت با این کشورها نیست، بلکه همراهی این کشورها در اعمال تحریمها از روابط تجاری و حجم آن مهمتر است.
اختلاف نظر عمده بین ایران و این کشورها در موضوعات منطقهای و همچنین مسئله هستهای است. عربستان، آشکارا نگران قدرت بازیگری ایران در عراق و فلسطین و لبنان و تبدیل شدن به قدرت هژمونیک منطقه و خواهان برهم خوردن این شرایط است. استقبال کشورهای خلیج فارس از بوش (با اندک تفاوتهایی در میان کشورها)، حاکی از موفقیت نسبی بوش در همراه کردن این کشورها با سیاست اعلام شده آمریکاست، ولی این که واقعا کشورهای خلیج فارس در کنار آمریکا قرار گیرند، جای تردید است.
آنان تجربه حمایت از صدام و نتایج آن را به یاد دارند، ولی نباید از یاد برد که گوشت بسیاری از این دولتها زیر دندان آمریکاست. هنر دیپلماسی ایران در سیاست منطقهای، باید بر نزدیکی با کشورهای منطقه با کاهش نگرانیهای این کشورها و به ویژه عربستان متمرکز شود، ولی این که این کشورها تا چه اندازه به همراهی با ایران یا همدلی با شیطان متعهد باشند، تنها در رفتوآمدهای سیاسی بین تهران و پایتختهای عربی خلاصه نمیشود.
در سیاست بینالمللی چالش هستهای به رغم پیشرفتهای حاصله ناشی از توافقات با آژانس، هنوز مسئله اصلی سیاست خارجی ماست.
بنابر اخبار منتشر شده، آمریکا و متحدان غربیاش به رغم پیشرفت در همکاریهای ایران با آژانس و حل مسائل باقی مانده، درصدد تصویب قطعنامه سوم در شورای امنیت هستند که در صورت تصویب آن، موتور دیپلماسی آمریکا بر اجرای مفاد قطعنامه توسط کشورهای جهان متمرکز خواهد شد و به طور طبیعی کشورهای کوچک، بیشتر پیرو آمریکا در اجرای قطعنامههای صادر شده از سوی شورای امنیت خواهند بود. باید تلاشها بر جلوگیری از قطعنامه سوم متمرکز شود.