حسن غفوریفرد
دوازدهم بهمن ماه یادآور خاطره شکوهمند بازگشت مقتدرانه امام خمینی، رهبر بزرگوار ایران به سرزمین مقدس و خاک پاک ایران است.
در سیزدهم آبان ماه 1343، شاه بعد از جنایت پانزدهم خردادماه و کشتار مردم بیگناه و بازداشت و زندانی نمودن امام بزرگوار و بعد هم تبعید معظمله، خواب آرامش گورستانی کشور و سکوت همراه با ترس مردم را داشت و هرگز حتی در خواب هم نمیدید، این انسانی را که امروز تبعید میکند 14 سال بعد با قدرت و اقتدار و با استقبال جمعیت 10 میلیونی به مملکت باز میگردد و دستگاه سلطنت را برای همیشه از این سرزمین برمیچیند و خاک مقدس میهن را برای همیشه از لوث وجود کثیف شاهان پاک میکند. شاه در این اندیشه بود که با «انقلاب سفید» و با حمایت آمریکا و با پشتوانه دلارهای نفتی و با جنایات وحشیانه ساواک جهنمی، بستری مناسب برای سلطنت خود و فرزندان خویش فراهم آورده است. او تصور میکرد کشتار وحشیانه پانزدهم خرداد 1342 برای همیشه مردم ایران را دچار ترس و وحشت کرده و امکان و قدرت هر نوع حرکت را از آنان سلب کرده است. به علاوه با حبس، زندان و شکنجه و قتل بزرگان آزادیخواه و رهبران حرکتهای انقلابی مانند آیتالله طالقانی، آیتالله انواری، آیتالله سعیدی، عسگر اولادی، بادامچیان، هاشمیرفسنجانی و دهها و صدها و هزاران نفر از مسلمانان مبارز و فداکار سعی در خاموش کردن شعلههای مقدس انقلاب اسلامی ایران داشت. درست در زمانی که تصور میکرد همه عوامل داخلی و خارجی به نفع او در جریان است؛ حمایت آمریکا و حتی شخص جیمی کارتر رئیسجمهوری دموکرات آمریکا که در ابتدا ژستهای آزادیخواهی میگرفت و وعده مبارزه با دیکتاتورها را میداد ولی بعدا در جهت حفظ منافع کثیف آمریکا با تمام وجود به دفاع از سلطنت شاه پرداخت و همچنین با حمایت ارتش و ساواک همه مقدمات سلطنت طولانی خود را فراهم آورده است اقدام به وارد کردن ضربه نهایی کرد.
با دستور مستقیم او مقالهای موهن علیه امام در روزنامه اطلاعات منتشر شد؛ در حقیقت شاه با این کار گور خود را با دستان خود حفر کرد:
هنوز 24 ساعت از انتشار آن مقاله سخیف نگذشته بود که ایران اسلامی یک پارچه علیه شاه قیام کرد. قم مانند همیشه پیشقدم بود، 19 دی ماه 56 قم شهر خون و پیام، یکپارچه علیه شاه قیام کرد و شاه هم مانند همیشه دستور کشتار را صادر کرد با این تصور که با کشتار میتوان راه انقلاب را سد کرد! اما زهی خیال باطل.
در اربعین حادثه قم، آذربایجان قهرمان قیام کرد. تبریز سه روز در تصرف مردم بود، باز هم دستور کشتار صادر شد اما هر بار شاه بیشتر و بیشتر در لجنزاری که خود حفر کرده بود فرو میرفت. در چهلم حادثه تبزیز، یزد و کرمان و چند شهر دیگر تا بالاخره سیزدهم شهریور ماه 57 که راهپیمایی عظیم بعد از نماز عید فطر در تهران به دستور شهید آیتالله دکتر مفتح برگزار شد بعد هم شانزدهم و هفدهم شهریور و باز کشتار مردم بیگناه اما انقلاب به نقطه غیربازگشت رسیده بود. شاه با صدام وارد معامله سیاسی شد تا امام را از نجف اخراج کند. امام به کویت تشریف بردند حکومت کویت هم مرزها را بر روی ایشان بست. مسئله بدان حد حاد شد که امام فرمود اگر لازم باشد از این فروگاه به آن فرودگاه در کشورهای مختلف بروم، این کار را خواهم کرد و یک قدم پا پس نخواهم کشید.
بالاخره دولت فرانسه قبول کرد حضرت امام در آنجا اقامت کنند آن هم مشروط به آنکه فعالیت سیاسی نداشته باشند!! ولی مگر رهبر یک انقلاب اسلامی را میتواند محدود کرد؟!
دیگر جایی برای شاه در ایران وجود نداشت، شاه و خانواده پهلوی، بالاخره مجبور شدند در 26 دی ماه 57 برای همیشه ایران را ترک کنند. امام تصمیم به مراجعت به ایران را بلافاصله اتخاذ نمودند. بختیار نخستوزیر مسلوبالاختیار فرودگاهها را مسدود کرد. بالاخره بختیار تسلیم شد فرودگاه مهرآباد روی امام آغوش گشود. مردم شب دوازهم بهمن ماه تا صبح در خیابانها بیداری کشیدند (را قم این سطور نماز صبح را در بلوار کشاورز خواند) بعد هم همه در فرودگاه مهرآباد در انتظار قدوم امام ثانیه شماری میکردند. بالاخره حدود ساعت 9:30 صبح هواپیمای امام در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. امام بعد از 14 سال پا بر روی خاک میهن که نه بر چشمان دهها میلیون ایرانی استقبال کننده گذاشتند.
بعد هم برای زیارت شهدا، به بهشت زهرا تشریف بردند و آن سخنرانی حماسی را ایراد کردند. بعد هم دهه مبارکه فجر با سرعتی غیرقابل تصور پیش رفت تا آنجا که سرانجام انقلاب اسلامی به ثمر نشست.
متن کامل را در www.hamshahrionline.ir بخوانید.