بنفشه غلامی
درست زمانی که مشایعتکنندگان بینظیر بوتو در حال دفن پیکر این سیاستمدار در کنار مزار پدرش بودند، بیش از 30 پاکستانی در گوشه و کنار این کشور بر اثر واکنش خشونتآمیز معترضان ترور نخستوزیر سابق پاکستان کشته شدند؛ ترنها؛ ساختمانهای دولتی؛ بانکها و پمپبنزینها به آتش کشیده شدند، در هر گوشهای ستونی از دود به هوا برخاست، سربازان پاکستانی در سراسر کشور به حالت آمادهباش درآمدند و گازهای اشکآور به سوی معترضان خشمگین شلیک شد و...
اینها اولین نتایج ترور دختر ذوالفقار علی بوتو بود. در چند روز گذشته پاکستان نخستین روزهای بدون «بینظیر» را تجربه کرد. تجربه منحصر به فردی که خاص جامعهای همچون پاکستان است. اما سؤالی که در این چند روز تحلیلگران فراوان سعی کردهاند پاسخ آن را بدهند، این است که آینده پاکستان و حزب مردم که بینظیر بوتو، به عنوان تنها میراث مجسم آن بود چه میشود؟ در این که اوضاع سیاسی پاکستان را پس از این شوک بزرگ چگونه میتوان کنترل و هدایت کرد، دیدگاهها متفاوت است. شورشهای خیابانی و خشم هواداران بینظیر بوتو طبیعیترین واکنش برای یک ترور است. ژنرال حمید گل، رئیس سابق سازمان امنیت و اطلاعات پاکستان و فردی که بوتو او را از مخالفان سرسخت خود مینامید، میگوید: «ترور واقعاً مردم را به هیجان میآورد و آنها را از کنترل خارج میکند. اما این که این هیجان و انرژی به چه سمت و سویی هدایت شود، امری نامشخص اما مهم است.»
بسیاری از متولیان امور پاکستان معتقدند تنها راه برای جلوگیری از ادامه شورشهای خیابانی تشکیل یک دولت ائتلافی فراگیر است، چیزی که حمید گل آن را «دولت همفکر ملی» میخواند و معتقد است به این ترتیب میتوان افراطیونی را که حالا مقصر ترور دانسته شدهاند، نابود کرد.
الف. رحمان مدیر کمیته حقوق بشر در پاکستان با این نکته موافق است و میگوید: «بازماندگان امیدوار به یک دوره انتقالی به دموکراسی هستند و در کنار هم یک ائتلاف گسترده را شکل میدهند.» در واقع از این منظر میتوان گفت ترور بینظیر بوتو باعث ائتلاف و یکپارچگی احزاب پاکستان و اتحاد آنها در برابر مشرف خواهد شد. در این میان ترور بینظیر بیش از هر چیز بر انتخابات پاکستان که طبق تقویم سیاسی پاکستان بناست 8 ژانویه برگزار شود، سایه افکنده است. حتی اگر زمان این انتخابات به تعویق نیز بیفتد ـ چیزی که اکنون حداقل حزب مردم خواهان آن است تا بتواند در مورد فرد برگزیده خود تصمیمگیری کند ـ باز هم تبعات این ترور بر آن اثر خواهد گذارد و الف. رحمان معتقد است اگر انتخابات به تعویق بیفتد و ناآرامیها ادامه یابد حتی خطر تجزیه نیز وجود دارد وی در تشریح نظر خود به اوضاع جنوب اشاره میکند: کراچی مرکز ناآرامیها بزرگترین شهر پاکستان و مرکز استان جنوبی سند است. مکانی که خانواده بوتو همواره در آن زیسته و قدرت را در دست داشتهاند.
رحمان میگوید: اگر این نیروهایی که باعث گسترش کشمکشها به مناطق قومی میشوند، کنترل نشوند، آنگاه باید گفت خطر جدی یکپارچگی ارضی پاکستان را تهدید خواهد کرد.
بدون تردید قبل از ترور بوتو، انتخابات و حضور گسترده اپوزیسیون یک داروی علاج برای اوضاع پریشان کشور بود، هنوز هم اسلامآباد برای خروج از بحران به چیزی جز انتخابات نمیاندیشید اما چند مسأله اصلی اکنون حول برگزاری انتخابات مطرح است اول این که در شرایط کنونی مشخص نخواهد بود که آیا مردم به انتخابات اقبال نشان خواهند داد و با اقبال خود کشور را از بحران خارج خواهند کرد یا نه؟
عکس این وضعیت هم ممکن است رخ دهد یعنی حامیان بینظیر بوتو در حزب مردم بخواهند علیه مشرف شورش کنند در این صورت باید گفت ترور بوتو برای جنبشهای ضدمشرفی که اغلب از سوی وکلا هدایت میشوند و حذف مشرف را پیش شرط احیای دموکراسی میخوانند سوختی بینظیر است. البته خود نیز بوتو با طرفداران بسیارش شریان چنین تفکری به شمار میآمد.
اگر از این منظر نگاه افکنیم باید گفت که حالا پرویز مشرف ترجیح خواهد داد که هر چه زودتر انتخابات را حتی در چنین آشوبی و در میان رقبایی که بسیار کمنفوذتر از بینظیر هستند، برگزار کند تا شاید به این ترتیب بتواند از بحرانی بزرگتر که بر اثر ترور بینظیر بوتو به وجود آمده، جلوگیری کند. مسأله دیگر درباره معمای انتخابات این است که آیا پارلمان مولود این انتخابات خواهد توانست با پرویز مشرف کار کند.
واکنشهای احتمالی حزب مردم مشخص است. موضع مسلم لیگ (شاخه نواز) همان است که نواز شریف هنگامی که بر مزار بوتو حاضر شد، گفت: «همه مشکلات ما از مشرف است.» او خواستار استعفای هر چه زودتر رئیسجمهوری شد. او در شرایطی یک بار دیگر بر خواسته دیرین بوتو پای فشرد که پرویز مشرف در اوج نامحبوبیتی قرار دارد و مردم پاکستان او را به خاطر ترور بینظیر مقصر میدانند و میگویند مشرف اقدامات امنیتی لازم را برای جلوگیری از چنین فاجعهای تدارک ندیده بود.
البته نواز شریف پرسش مهم دیگری را هم پیش کشید. او گفت: چگونه ممکن است یک نفر بتواند به راحتی در میان جمع نظامیانی که برای آرام کردن جو سخنرانی بوتو حضور داشتند، اسلحهای را با خود حمل کند و تا نزدیکی بینظیر بوتو پیش برود؟
به این صورت آن پرسشهای کلافهکننده بار دیگر گریبان مشرف را در چنگ گرفته است که او صلاحیت مبارزه با عوامل ناامنی را ندارد و مشرف حتی در خارج از مرزهای پاکستان با انتقادهای کوبندهای روبهرو شده و جهانیان میپرسند، چرا مشرف نتوانست افراطیون کشور خود را تحت کنترل درآورد؟
حزب مردم و پدیده خلأ رهبری
جدا از تأثیری که ترور بینظیر بوتو بر انتخابات پاکستان و آینده این کشور خواهد گذارد، اکنون همگان در انتظار روشن شدن آینده حزب مردم نیز هستند. حزبی که تنها صدای خاندان بوتو عصاره اصلی مبارزات بینظیر محسوب میشود. حزب مردم سال 1967 توسط ذوالفقارعلی بوتو پدر بینظیر تأسیس شد و از آن زمان همواره رهبری این حزب در دست این خاندان بوده است. بعد از اعدام ذوالفقارعلی بوتو فرزند ارشدش، بینظیر بوتو رهبری حزب را به دست گرفت.
بینظیر در طول نزدیک به 30 سال سکاندار حزب و رهبری بیرقیب هم بود و از اکنون خلأ رهبری و مسأله جانشینی به صورت جدی گریبان حزب پرآوازه مردم را گرفته است. پس از ترور بینظیر بوتو برخی بدبینانه به حزب مردم نگاه کرده و گفتند: حزب پس از بوتو جایگاه لیدر بودن و آوانگارد بودن خود را از دست خواهد داد و به تدریج به افول خواهد گرایید، استدلال این عده بر این پایه است که حزب مردم قائم به تفکر و نفوذ کاریزماتیک خاندان بوتو بود. اما این تنها نگاهی بدبینانه است و نمیتوان بر چنین نظری صحه گذارد.
پس از وقوع ترور نامهای مختلفی برای جانشینی بینظیر بوتو در حزب مردم مطرح شد که با قرائت وصیتنامه سیاسی بینظیر بوتو که توسط پسرش «بیلاوال» که 19 ساله و دانشجوی دانشگاه آکسفورد است، صورت گرفت، این حدس و گمانها به یقین تبدیل شد. برای جانشینی بینظیر ابتدا نگاهها به سمت خانواده بوتو رفت. از خانواده بوتو اکنون فقط صنم بوتو و نصرت بیگم اصفهانی (بوتو) باقیمانده است اما صنم بوتو خواهر کوچک بینظیر از همان ابتدا خود را بیعلاقه به سیاست نشان داد و اکنون با فرزندانش در لندن زندگی میکند. نصرت بیگم اصفهانی، مادر بینظیر نیز بشدت بیمار است. بنابراین این گزینهها هیچکدام نمیتوانستند جانشینی مناسب برای بینظیر باشند. پس از این در محفل حزب مردم بحث جانشینی بیلاوال پسر بینظیر مطرح شد اما او نیز به لحاظ سن قانونی قدرت چنین کاری را ندارد. زیرا مطابق قانون پاکستان حداقل سن برای شرکت در انتخابات 25 سال است. ضمن آن که بینظیر بوتو نیز همواره خواهان آن بوده است که پسرش پس از اتمام تحصیلات تکمیلی خود، وارد حوزه سیاست شود.
پس از خط خوردن سه عضو خاندان بوتو که شرایط لازم را برای جانشینی بوتو نداشتند، سه نفر دیگر مطرح بودند که هر سه از شایستگیهای لازم برای احراز چنین منصبی برخوردارند. این سه تن اعتزاز احسن، مخدوم امین فهیم و آصفعلی زرداری بودند.
از زمانی که بینظیر بوتو دفن شد، بیش از همه نام مخدوم امین فهیم مطرح شد و اعضای حزب معتقد بودند او میتواند راه بینظیر را ادامه دهد. فهیم 68 ساله است. او از خانوادههای فئودال و زمیندار استان سند محسوب میشود و به لحاظ فرهنگی از تبار صوفیان بزرگ منطقه به شمار میآیند. او خود را سوسیالیستی میانهرو میداند. پدر او نیز یکی از مؤسسان حزب مردم بوده است. فهیم هماکنون نیز رهبر فراکسیون حزب مردم در پارلمان پاکستان است.
با این حال برخی به دلایل سلامت جسمانی او را فاقد صلاحیت رهبری میخوانند.
فرد دیگری که برای او شانس بسیاری را برای احراز جانشینی بوتو قائل شدهاند، اعتزاز احسن 62 ساله بود. او از جمع وکلا و فعال حقوق بشر در لاهور است. «احسن» زمانی که بینظیر بوتو نخستین دوره نخستوزیری خود را به دست گرفت، وزیر امور خارجه کابینه او شد، اما پس از مدتی با بینظیر بوتو دچار اختلافاتی شد. زیرا وی اعتقادی راسخ به جنگ رودررو با مشرف داشت. اعتزاز احسن نیز از خانوادههای سیاسی سرشناس پنجاب است و از وکلای پاکستان در دیوان عالی این کشور به شمار میآید.
فرد دیگری که بسیاری حدس میزدند نام او در وصیتنامه بوتو آمده باشد، آصفعلی زرداری، همسر بینظیر بوتو بود. آنها این شانس را برای او قائل بودند زیرا بینظیر برای آن که رهبری حزب از دست خاندان بوتو خارج نشود، وصیت کرده است همسرش تا زمانی که پسرش به سن قانونی برسد و تحصیلاتش را تمام کند، رهبری حزب را در دست داشته باشد. اما او آخرین گزینه حزب به شمار میآمد و سرانجام منصب جانشینی بوتو به وی و فرزند نوزده سالهاش رسید.
آصفعلی زرداری خود پیش از قرائت وصیتنامه بوتو در مورد این انتخابات گفت: هر چه حزب تصمیم بگیرد، همان خواهد بود. مهم خواست حزب است. آصفعلی زرداری در هر دو دوره نخستوزیری بینظیر بوتو در دولت او نقشهای بارزی را ایفا کرد. نقطه سیاهی که در پرونده او وجود دارد اما هرگز اثبات نشد، قتل مرتضی بوتو بود. پس از آن که مرتضی بوتو که رقیب اصلی بینظیر بوتو به شمار میآمد و از حزب مردم انشعاب کرده و در حزب الذوالفقار فعالیت میکرد، کشته شد، آصفعلی زرداری به اتهام شراکت در این قتل دستگیر شد. او به این اتهام 8 سال در زندان به سر برد و سال 2004 پس از آزادی به دوبی رفت. او همچنین از جمله افرادی بود که درگیر پرونده فساد مالی بود. این اتهام مربوط به زمانی است که زرداری در دور نخستوزیری بوتو در کابینه او سمت وزیر محیط زیست را داشت. زرداری از ابتدا نیز خانوادههای بسیار متمول پاکستان به شمار میآمد. ثروت او و بینظیر بوتو هماکنون بالغ بر 5/1 میلیارد دلار برآورد شده است که تنها در این میان 7/13 میلیون دلار آن در بانکهای سوئیس بلوکه شده است. او یک خانه در دوبی، یک خانه در لندن و خانهای نیز در منهتن نیویورک دارد. اما اقامتگاه اصلی او در دوبی است. پس از ترور بوتو نیز او به همراه فرزندش از دوبی وارد اسلامآباد شد. بینظیر بوتو زمانی شوهرش را به نلسون ماندلا تشبیه کرده و او را ماندلای پاکستان خوانده بود. شکی نیست که زرداری سالهای بسیاری را که شماره آنها به 11 سال میرسد، به خاطر فعالیتهای سیاسی در زندان به سر کرده است. اما بسیاری معتقدند او هرگز از تواناییها و ویژگیهای خاص شخصیتی بوتو که باعث میشد حزب مردم با قدرتی وافی و کافی به راه خود ادامه دهد و افراد بسیاری بابت آن احساس خطر کنند، برخوردار نیست.