حمایت از «رئیسجمهور» به این دلیل که بار سنگین اداره کشور را بر دوش دارد، کاملاً طبیعی و بدیهی است. سنت «حمایت» از دولت در کابینههای پس از انقلاب اسلامی از سوی مردم و رهبری انقلاب اسلامی همواره جاری بوده است بر همین اساس کلیه رؤسای جمهور- و در دهه اول انقلاب، نخستوزیر- با حرارت حمایت مردمی مواجه بودهاند. در عین حال حمایت رهبری و مردم از رئیسجمهور کابینه نهم از عمق و گستره بیشتری برخوردار است و این سبب بروز تفسیرهای متفاوتی از سوی پارهای از تحلیلگران شده است.
یکی از جریانات سیاسی در سایت خود در صدد برآمده است تا تفسیر خاصی از حمایت رهبری معظم انقلاب اسلامی از دولت کنونی ارائه دهد و در این رهگذر به نوعی ابهامآفرینی و شبههسازی روی آورده است. مسئولان این سایت در تحلیلی که بر خلاف روال سایر نوشتههای آن، فاقد امضاست، حمایت حضرت آیتالله خامنهای- دامت برکاته- را به دورهای خاص و تحت شرایطی مربوط دانسته و القا کردهاند که به زودی دوره حمایت ایشان از دولت به پایان میرسد. از آنجا که نویسندگان در مقدمه این تحلیل از یک سو دوام دولت احمدینژاد را صرفاً به حمایت رهبری مربوط دانسته و از سوی دیگر مدعی فقدان پایگاه اجتماعی دولت کنونی شدهاند، باید نتیجه گرفت از نظر مدیران این سایت به زودی دولت احمدینژاد در زیر ضربان انتقاد و حمله مخالفان خود میشکند و فرو میریزد!
در واقع در تحلیل شبههافکنانه این سایت رهبرمعظم انقلاب نیز متهم شده است که از دولتی فاقد پایگاه مردمی حمایت میکند و جایگاه رهبری نظام را دستمایه حمایت از دولتی در معرض فروپاشی قرار داده است! البته نویسندگان این تحلیل دچار تناقضی آشکار نیز در تحلیل خود شدهاند چرا که از یک سو دولت احمدینژاد را نزدیکترین دولت به الگوی مورد نظر رهبر معظم انقلاب معرفی مینمایند. چرا حمایت رهبری از دولتی که بیشترین همراهی را با نظرات ایشان دارد، باید رو به پایان باشد؟!
تحلیلهایی از این دست بیش از آنکه حقایق و واقعیت موجود در رابطه صمیمانه میان دولت و رهبری را مدنظر قرار دهند، برخی اغراض سیاسی خاص و در واقع آرزوهای سیاسی عدهای اندک را مبنای آسمان و ریسمان کردن قرار دادهاند. پیش از این مسئول اصلی این سایت در یک اظهارنظر احمدینژاد را نیروی رده هشتم خود معرفی کرده بود و در تحلیلی دیگر سیاستهای دولت را سبب هدر دادن فرصت و سرمایههای ملی و گسترش فقر در جامعه دانسته و در همان حال از دوره رضاخان و سیاستهای اقتصادی او تجلیل کرده بود. وقتی مدیران سایت با این پیشینه تحلیلی به ارزیابی روابط رهبری نظام با دولت کنونی میپردازند البته دستپختی جز این بدست نمیآید.
اما واقعیت این است که حمایت رهبری انقلاب از دولت- چه در دوره حضرت امام و چه در دوره حضرت آیتالله خامنهای- از دوام و پیوستگی برخوردار بوده است و حتی در دو دورهای که دولتهایی- به اعتراف این سایت- دارای فاصله با الگوی مدیریتی رهبری بر سر کار بودهاند، حمایت رهبر انقلاب دچار نوسان و گسیختگی نبوده است. این در حالی است که رهبر معظم انقلاب خود فلسفه عام و خاص حمایت از دولت کنونی را تبیین فرمودهاند به گونهای که جای اما و اگرهایی از نوع آنچه تابناک «بازتاب» داده، باقی نمانده است.
دولت دکتر احمدینژاد اگرچه اشکالات و کاستیهای غیرقابل اغماض هم دارد بیش از دولتهای پیشین شایسته حمایت امام و امت است چرا که پیش از هر دولتی با خاستگاه عمیق مردمی و مذهبی- انقلابی بر سر کار آمده و بیش از دولتهای سازندگی و توسعه سیاسی دغدغه ارزشهای انقلاب و زندگی تودههای محروم را دارد. دولت احمدینژاد از آنجا که در دو سال و نیم گذشته تلاش فراوانی برای بازگرداندن چرخه اداره کشور بر مبناهای رکین انقلاب و نظام به کار بسته است، استحقاق این حمایت را دارد.
دستاوردهای دولت در دوره کوتاه عمر خود نیز بیانگر آن است که این حمایتها آثار شیرینی را برای مردم و نظام اسلامی در بر دارد. سیاست دولت در مواجهه با فزونخواهان جهانی و نظام استکباری و وادار کردن آنان در به رسمیت شناختن بخشی از حقوق دریغ شده ملت ایران از موفقیت سیاستهای جدید و درستی انتقادات رهبر معظم انقلاب از روشهای به کار گرفته شده در سیاست خارجی دولتهای پیشین کشور خبر میدهند.
بعنوان نمونه در حالی که در دولت قبلی، دستاندرکاران سیاست هستهای ایران علیرغم قبول انعطاف فراوان- تعلیق همه فعالیتهای هستهای ایران- نتوانسته بودند اجازه ادامه فعالیت چند ماشین سانتریفیوژ را به دست آورند، دولت کنونی با مدیریت برخاسته از تعالیم اسلام و انقلاب، دشمنان را به قبول سه هزار سانتریفیوژ واداشته است. بیانیه 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا و اعلام صلحآمیز بودن فعالیت هستهای ایران در فاصله پاییز 2003 تاسیسات هستهای اکتبر 2007 در شرایطی صادر شد که بعضی از همین عناصر داخلی با استناد به تهدیدات لفظی نئوجمهوریخواهان آمریکا و صادر شدن دو قطعنامه، وضعیت امنیتی کشور را وخیم و رو به شدت میخواندند و مسئولان کشور را به پذیرش دوباره تحمیلات غرب- تعلیق فعالیت هستهای- دعوت میکردند.
دولت احمدینژاد در ارتباط با مسایل اقتصادی به شدت سرگرم اصلاح روندهای برنامهریزی و توزیع بهینه فرصتها و منابع اقتصادی کشور- بخصوص در میان اقشار کم درآمد و دور افتاده- است و در این راه با حداقل همراهی از سوی بدنه اجرایی و کارشناسی کشور- میراث بر جای مانده از دولتهای پیشین- مواجه است. طبیعی است که در این رابطه سرعت دولت و دقت آن دچار محدودیتهای فراوانی باشد. در همان حال بسیاری از چهرههای سیاسی و اقتصادی کشور که با سیاستهای نادرست خود تورم و شکاف طبقاتی فراوانی را بر نظام و مردم تحمیل کرده بودند زبان به انتقاد گشوده و دولت احمدینژاد را مسئول نابسامانیهای کنونی اقتصادی کشور معرفی میکنند. در حالی که با هیچ استدلال اقتصادی نمیتوان مشکلات موجود در زمینه مسکن و تورم را محصول دو سال مسئولیت دولت نهم ارزیابی کرد.
شاید احزابی که به اعتراف خودشان- از جمله در سایت تابناک- رسانههای کشور و بخشهای مدیریت زیرین کشور را در اختیار دارند، گمان میکنند با هیاهو و جنجال علیه دولت کنونی و با منتسب کردن مشکلاتی که در دولتهای گذشته رسوب کردهاند میتوانند ابتدا مردم را از حمایت از دولت باز دارند و سپس رهبرمعظم انقلاب را از حمایت از «دولتی فاقد پشتوانه مردمی» (!) پرهیز دهند. این درحالی است که حتی بعضی از مخالفان احمدینژاد- از جمله مؤسسه نظرسنجی آینده وابسته به عباس عبدی- اعتراف کردهاند که فاصله حمایت مردمی از احمدینژاد و دو رئیس محترم دولتهای سازندگی و توسعه سیاسی چندین برابر است این مؤسسه پس از نظرسنجی از حدود 1500 نفر از مردم تهران (18 سال به بالا) اعلام کرد که 3/40 درصد مردم از طرفداران دولت کنونی هستند درحالی که طرفداران دولت سازندگی 9/17 و تعداد طرفداران دولت توسعه سیاسی 14 درصد و تعداد حامیان مسئول اصلی سایت «تابناک» هفتدهم درصد است!
دولت کنونی تحول ساختاری و بنیادی در کشور را در دستور کار خود دارد و از همین رو از سوی مردم و رهبر معظم انقلاب اسلامی حمایت میشود. چندی پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به سیاستهای تحولی دولت، اقدامات احمدینژاد را مصداق اصلی اصلاحات در کشور دانسته و بر آن تأکید کردند. قدر مسلم تا زمانی که این دولت اقدامات تحولی را در امور مربوط به زندگی مردم و امور کشور دنبال میکند، از سوی رهبر انقلاب و طبعاً مردم ایران حمایت میشود بر همین اساس بر خلاف مدلهایی که بعضی از مخالفان احمدینژاد ارائه دادهاند حمایت رهبری انقلاب تحت تأثیر اقدامات تبلیغی مخالفان قرار نمیگیرد.
در این میان انتقاد بعضی از چهرهها و گروههای اصولگرا از دولت کنونی از حساسیت بیشتری برخوردار است که گاهی در قالب نطقها و مصاحبهها و گاهی در قالب نامههای سرگشاده ارائه میگردد. هیچ تردیدی وجود ندارد که انتقاد تند و پیدرپی این عده از اصولگرایان از دولتی که مورد حمایت شدید رهبری است اقدامی اصولگرایانه به حساب نمیآید و شایسته سرزنش است اصولگرایان میتوانند انتقادات خود را با روشهایی مسالمتآمیز مطرح کنند و به جای نامه سرگشاده که بوی رقابت سیاسی از آن به مشام میرسد به ارائه نامه مستقیم و بدون حاشیه مبادرت ورزند. در این بین البته انتقادات غیراصولگرایانه بعضی از اصولگرایان میتواند از دو منظر متفاوت برخوردار باشد. عدهای از نیروهای سیاسی و بعضی از جریانات سیاسی که زیر عنوان کلی «اصولگرا» شناخته میشوند، «کسب قدرت» را محور حرکت سیاسی خود قرار دادهاند و در این فضا رقیب خود را نه جریانات غیراصولگرا بلکه دولت کنونی میدانند و به جای تمرکز روی رفتار ستیزهجویانه رقبای اصولگرایان، روی تضعیف و کنار زدن دولت کنونی تمرکز یافتهاند. رفتار این گروه شبیه رفتار حزب اعتماد ملی آقای کروبی است که رقیب خود را نه در درون اصولگرایان بلکه در درون طیف دوم خرداد جستجو میکند. دسته دوم آن دسته از اصولگرایانی هستند که به دلیل سیاسی نبودن و فقدان بینش لازم سیاسی به انتقاد تند از دولت روی آورده و حتی وزرای آن را به استیضاح تهدید میکنند. این دسته به احتمال قریب به یقین حسن نیت دارند و با توجه به سابقه دلسوزی و انصاف آنان نمیتوان شائبه قدرتطلبی را درباره آنها روا دانست اما در عین حال با توجه به اقدامات خلاف مصلحت و تحلیلهای نوعاً خلاف واقع آنها نمیتوان در نادرستی رفتار سیاسی آنان تردید داشت. در این میان نکته مهم این است که نتیجه کارکرد گروه اول با گروه دوم یکی است تنها تفاوتی که وجود دارد این است که میتوان به بازگشت گروه دوم از راه غلطی که اتخاذ کردهاند امید بست.
دولت احمدینژاد هر قدر هم که خطا داشته باشد به این دلیل که در پی راست کردن کجیها و اصلاح روندهای نادرست دولتهای پیشین میباشد و در حال حاضر بدیلی هم در میان «اصولگرایان مقبول» ندارد، شایسته حمایت است. اصولگرایانی که تردیدی در نادرستی راه اقتصادی دولتهای سازندگی و توسعه سیاسی ندارند نباید تردیدی داشته باشند که ضربه زدن به دولت کنونی- با فرض تأثیر این ضربهها در افکار عمومی مردم- بازگشت همان سیاستها و رویههای پیشین که خود بارها از آن به شدت انتقاد کردهاند را فراهم میکند.
البته در این میان سخنی با دولتمردان وجود دارد. ادبیات دولت و تعامل آن در مواجهه با نیروهای دلسوز توأم با حسننیت کافی نیست. ما در این دو سال کمتر شاهد مشورتگیری دولت از این طیف بودهایم. دولت تا حد زیادی خود را در یک حلقه اجرایی محدود کرده است این درحالی است که تحقق شعار «کابینه میلیونی» اقتضا میکند، نخبگان فراوانی که مایلند در روند موفقیت دولت نقشی داشته باشند را مورد ملاطفت و توجه قرار دهد.