سرگه بارسقیان

اشاره:

به بهانه انتشار چاپ دوم – ویرایش دوم کتاب «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها» 24 سال پس از چاپ اول – ویرایش اول با ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. آخرین مسافری که از «پرواز انقلاب» پیاده شد و پس از استقرار دولت موقت معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب و پس از آن وزیر خارجه کابینه مهندس مهدی بازرگان شد. یزدی در کسوت محقق علمی، مدرس دانشگاهی و مبارز سیاسی به قافله انقلاب پیوست. فعال سیاسی که به اتفاق دوستانش یک سال پیش از دیدن اشک شاه در فرودگاه مهر‌آباد در دی ماه 1357، اشک شاه و کارتر را در کاخ سفید در آوردند و آن هنگامی بود که دود گاز اشک‌آور به کار رفته در تظاهرات دانشجویان مخالف شاه، چشمان دو رهبر را سوزاند و سال بعدش خانمان نظام شاهنشاهی سوخت.

"> هدف ما انتقال آرام قدرت بود
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۴۴۰۴۰
گفت‌وگو با دکتر ابراهیم یزدی

هدف ما انتقال آرام قدرت بود

سرگه بارسقیان

اشاره:

به بهانه انتشار چاپ دوم – ویرایش دوم کتاب «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها» 24 سال پس از چاپ اول – ویرایش اول با ابراهیم یزدی به گفت‌وگو نشستیم. آخرین مسافری که از «پرواز انقلاب» پیاده شد و پس از استقرار دولت موقت معاون نخست‌وزیر در امور انقلاب و پس از آن وزیر خارجه کابینه مهندس مهدی بازرگان شد. یزدی در کسوت محقق علمی، مدرس دانشگاهی و مبارز سیاسی به قافله انقلاب پیوست. فعال سیاسی که به اتفاق دوستانش یک سال پیش از دیدن اشک شاه در فرودگاه مهر‌آباد در دی ماه 1357، اشک شاه و کارتر را در کاخ سفید در آوردند و آن هنگامی بود که دود گاز اشک‌آور به کار رفته در تظاهرات دانشجویان مخالف شاه، چشمان دو رهبر را سوزاند و سال بعدش خانمان نظام شاهنشاهی سوخت.


* پرسش‌ها را با فعالیت دانشجویان مقیم آمریکا آغاز می‌کنیم: چه ارتباط ارگانیکی میان دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا و اروپا و جریانات سیاسی داخل کشور وجود داشت و با وجود این ارتباط، لزوم نهاد‌سازی تشکل‌های دانشجویی چرا و چگونه مطرح شد؟

** از هنگام ورود به آمریکا در سال 1339 همراه با مرحوم دکتر شایگان، دکتر نخشب، دکتر چمران، قطب‌زاده و دکتر خسرو پارسا جبهه ملی ایران شاخه آمریکا را تاسیس کردیم که شایگان رئیس و من دبیر شورا و عضو هیات علمی اجرایی آن بودم. در آن زمان همکاری‌های تنگاتنگی میان سازمان دانشجویی ایرانی در آمریکا و بعدها کنفدراسیون دانشجویان ایرانی با جبهه ملی ایران در آمریکا و اروپا برقرار شده بود. علاوه بر این با دکتر شریعتی در پاریس هم ارتباط بوجود آمده بود. سپس در سال 1343 انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا را تاسیس کردیم که تمام دانشجویان مسلمان از کشور‌های مختلف در آن عضو بودند و من مدتی به عنوان عضو هیات‌رئیسه آن انتخاب شدم. با افزایش تعداد دانشجویان ایرانی، انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا بخش فارسی زبانان بوجود آمد. در سالهای بعد، انجمن اسلامی پزشکان در آمریکا و کانادا تشکیل شد که من هم عضو هیات موسس آن بودم. بعد از انتقال محل کارم از نیوجرسی به تگزاس، جامعه اسلامی شهر هوستون را هم تاسیس کردیم که اولین مسجد را در تگزاس ساخت. پس از تشکیل نهضت آزادی ایران، شاخه نهضت خارج از کشور را از اوایل سال 1342 تاسیس کردیم که فعالیت آن تا سال 1350 کمابیش مخفی بود و پس از آن با علنی شدن مبارزات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق، به شدت فعال شد و نشریه‌ای به نام «پیام مجاهد» را منتشر می‌کرد که طی هفت سال 70 شماره آن منتشر و تیراژ بسیار گسترده‌ای در خارج از کشور داشت. در این دوره ارتباط تنگاتنگی به نجف و امام خمینی برقرار کردیم و آن زمانی بود که انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا و گروه فارسی زبانان آن با اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا، هند و فیلیپین رابطه تشکیلاتی و سازمانی داشت. محور اصلی فعالیت‌ها در انجمن‌های اسلامی دانشجویان کارهای آموزشی و فرهنگی بود. از درون انجمن‌ها، دانشجویان مسلمان معتقد به مبارزات و نهضت انقلابی انتخاب و بعضا داوطلبین برای فراگیری آموزش‌های خاص به مرحوم چمران در جنوب لبنان معرفی می‌‌شدند.

* آیا انجمن اسلامی دانشجویان مقیم آمریکا و کانادا فعالیت سیاسی هم می‌کرد یا انجمن پوششی برای عضو‌گیری بوده، ولی خود به نهادی مبارزاتی بدل نشد؟

** انجمن اسلامی دانشجویان مقیم آمریکا و کانادا رسماً و علناً مبارزه سیاسی نمی‌کرد و برای این تشکیل نشده بود. اگرچه هم موضع‌گیری سیاسی داشت و هم آموزش سیاسی داده می‌شد. فعالیت سیاسی بیشتر توسط سازمان‌های سیاسی، از جمله نهضت آزادی ایران خارج از کشور انجام می‌شد. یکی از وجوه مبارزات سیاسی ما دفاع از زندانیان سیاسی داخل کشور بود. در آمریکا و اروپا صادق قطب‌زاده که مسئول روابط بین‌المللی نهضت آزادی بود، از طرف نهضت ناظران بین‌المللی را دعوت به حضور در دادگاه فعالان سیاسی بازداشت شده در داخل ایران می‌کرد و از آنها خواسته می‌شد گزارش‌های خود را به صورت مستقل در نهاد‌های بین‌المللی منتشر کنند؛ هزینه رفت‌ و برگشت افراد را ما می‌پرداختیم و هزینه‌ها در ایران هم توسط مبارزین داخلی پرداخت می‌‌شد و اکثرا دکتر احمد صدر حاج سید جوادی میزبان آنها بود. بخش دیگری از فعالیت‌های سیاسی تظاهراتی بود که علیه شاه در آمریکا با هماهنگی جبهه ملی شاخه آمریکا، سازمان دانشجویان ایرانی آمریکا و کنفدراسیون دانشجویان برگزار می‌شد، نظیر تظاهراتی که روبروی سازمان ملل یا تحصنی که در مقابل سفارت ایران در آمریکا صورت گرفت. راهپیمایی 100 کیلومتری از مرکز شهر بالتیمور تا مرکز شهر واشنگتن در اعترض به سیاست‌های جانبدارانه آمریکا از سرکوب‌های سیاسی رژیم شاه هم محصول فعالیت هماهنگ این تشکل‌ها بود، اما از یک زمانی به بعد روابط ما با کنفدراسیون دانشجویان کمرنگ شد.

* علتش جو چپ‌گرایی غالب بر کنفدراسیون دانشجویان بود؟

** هم جنبه ایجابی داشت و هم سلبی. از نظر ایجابی ما درصدد ایجاد تشکیلاتی برای دانشجویان مسلمان بودیم. جریانات سیاسی – فکری چپ مثل حزب توده تشکیلات خود را داشتند، در حالی که دانشجویان مسلمان سازمان سیاسی مستقل خود را نداشتند. به خصوص اینکه در یک دوره تلاش می‌کردیم بخشی از فعالیت خود در داخل کنفدراسیون سازماندهی کنیم. اما کنفدراسیون سازمان سیاسی و ایدئولوژیکی نبود و ما نمی‌توانستیم و نمی‌باید در چارچوب کنفدراسیون آموزش دینی به دانشجویان مسلمان بدهیم. وجه دیگر کمرنگ شده همکاری ما با کنفدراسیون دانشجویان این بود که ایدئولوژی چپ غالب شده بود اما تقریبا تمام آن سالها در صورت برگزاری تظاهراتی از سوی کنفدراسیون دوستان را به شرکت در آن تشویق می‌کردیم. با توسعه فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا چندین هزار دانشجوی فارسی زبان سازمان یافته است با آموزش‌های سیاسی و فرهنگی آماده فعالیت‌های مستقل شدند بطوری که در سال 56 که شاه به آمریکا سفر کرد، دانشجویان انجمن‌های اسلامی جلوتر از اعضای کنفدراسیون و بیشتر از آنها در تظاهرات علیه شاه در واشنگتن حضور پیدا کردند. ما به سازماندهی تظاهرات ابتدا در برابر کاخ کنگره و سپس کاخ سفید پرداختیم و به دلیل درگیری پلیس با دانشجویان مخالف و شلیک گاز اشک‌آور، اشک شاه و کارتر درآمد.

* از چه زمانی پارادایم «شاه باید برود» در مبارزات دانشجویان خارج از کشور به گفتمان غالب بدل شد؟

** خط‌مشی و سیاست سازمان‌های سیاسی خارج از کشور با داخل کشور تفاوت داشت. مواضع درباره استبداد سلطنتی و شاه یکسان بود، اما در داخل کشور سازمان‌های سیاسی شناخته شده نمی‌توانستند نظیر فعالان سیاسی خارج از کشور علیه شاه شعار بدهند و تظاهرات کنند. به عنوان مثال، سیاست نهضت آزادی ایران از بدو، مبارزه با استبداد سلطنتی بر این اصل استوار بود که چون شاه به سلطنت مشروطه پشت کرده بود و خلاف قانون اساسی عمل ‌می‌کند. مشروعیت خود را از دست داده است. یکی از محورهای اصلی اتهامات رهبران و فعالان نهضت آزادی در دادگاه‌های دهه 1340 مخالفت با قانون اساسی و سلطنت مشروطه بود، در حالی که احتجاج نهضت این بود که با قانون اساسی و مشروطیت مخالف نبود، بلکه با شاهی که اصول آن را زیر پا گذاشته است، سر ناسازگاری دارد. محمدرضا شاه خود را معادل قانون اساسی و مشروطه می‌دانست و مخالفت با خود را مخالفت با مشروطه می‌دانست در حالی که شاه، قانون اساسی را زیر پا گذاشته بود. در واقع به نوعی زنده کردن اختلاف محمدعلی شاه قاجار با مشروطه‌خواهان بود که آنها درپی خلع محمدعلی شاه بودند و نه تغییر نظام پادشاهی. با این وجود در میان مبارزین داخل هیچ یک از گروه‌های سیاسی شناخته شده و یا شخصیت‌های سیاسی نه به صفت حزبی و نه صفت شخصیتی مستقیما و علنا علیه شاه و سلطنت بیانیه‌ای صادر نکردند. تنها امام خمینی بود که بعد از حمله کماندوها به مدرسه فیضیه در سخنرانی خود به شدت به شاه حمله کرد. گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی شناخته شده اگر چه مخالف شاه بودند، اما در شرایط آن روز ایران آمادگی طرح چنین شعارهایی را نداشتند. در خارج از کشور شرایط به گونه‌‌ای بود که گروه‌هایی چون جبهه ملی، نهضت آزادی، گروه‌های چپ، انجمن اسلامی دانشجویان و کنفدراسیون دانشجویان همه علیه شاه هم مواضع صریح و هم کم‌وبیش فعالیت داشتند. در داخل با تغییر در شرایط، نهضت آزادی ایران در اعلامیه‌های خود ابتدا به این مساله پرداخت که شاه به دلیل تخلف از قانون اساسی مخلوع است. مهندس مهدی بازرگان در اواخر سال 56 نامه‌ای به امام خمینی می‌‌نویسد که طی آن حرکت تدریجی و آرام و مرحله‌ای از وضعیت موجود به سمت استقرار یک نظام جمهوری پیشنهاد شده بود. بازرگان یک نسخه از این نامه را برای من به آمریکا فرستاد که آن را به مرحوم نجاتی ارائه دادم و در کتاب 25 سال تاریخ انقلاب ایران منتشر شد. این نامه به صراحت نشان می‌دهد که بازرگان به نظام سلطنتی اعتقاد نداشت و خواهان جمهوری بود اما به مبارزه‌ای قانونمند، سیستماتیک و مرحله به مرحله اعتقاد داشت.

* ولی بازرگان یک مشروطه‌خواه تمام عیار بود و جمهوری پیشنهادی او می‌بایست راهی به تلفیق مشروطه‌طلبی و جمهوری‌خواهی می‌جست. بازرگان چگونه از باور به مشروطیت به ارائه پیشنهادی در راستای تغییر نظام سیاسی به جمهوری می‌رسد؟

** در آن زمان ما آنقدر خود را دور از هدف تصور می‌کردیم که کمتر کسی در فکر پرداختن به این جزییات بود، گرچه در پیش‌نویس اول قانون اساسی جمهوری اسلامی که در دولت موقت تدوین شد و رهبر انقلاب تایید و امضا کرد، نوع نظام جمهوری اسلامی اعلام شده بود، اما ساختار آن کاملاً دموکراتیک بود. مهندس بازرگان چندان به لفاظی سیاسی اعتقادی نداشت و معطوف به محتوا بود، ولی در رفراندوم فروردین سال 85 با قید «اسلامی» به دنبال جمهوری موافق نبود. نه از باب اینکه جمهوری با دین در تعارض است، بلکه بر این باور بود که پسوند اسلامی بر جمهوری، نظام را با یک سلسله انتظارات و توقعات غیرعملی روبه‌رو می‌کند. وقتی می‌گوییم جمهوری، می‌توانیم در مقایسه با سایر کشورها، نقاط مثبت و منفی آن را ارزیابی کنیم، اما اگر بگوییم جمهوری اسلامی و بعد هم بگوییم اسلام ما با اسلام سایر نقاط دنیا متفاوت است، انتظارات سنگینی از این جمهوری برای افکار عمومی ایران و جهان به وجود می‌آورد. بازرگان در تردید بود که نظام جمهوری اسلامی بتواند به این انتظارات پاسخ دهد، اما در رفراندوم فروردین سال 1385 «جمهوری اسلامی» به تصویب رسید.

* سوال من ناظر بر امتزاج ارزش‌های مشروطه با جمهوری سر بر آورده از انقلاب است، فارغ از دموکراتیک یا اسلامی بودن جمهوری.

** واژه مشروطه معادل فارسی واژه کانستیتوسیون به معنای قانون اساسی است. در انقلاب مشروطه مراد از این واژه مشروطیت سلطنت بود یعنی اینکه سلطنت مستبده و مطلقه نیست، بلکه سلطنتی است مقید و محدود در چارچوب قانون اساسی. همین معنا در جمهوری نیز به کار می‌رود. جمهوری اسلامی هم یک جمهوری مشروطه است، چرا که حدود اختیارات و وظایف حاکمان از طریق قانون اساسی تعریف و محدود شده است، در واقع همان دموکراسی مشروطه. در دورانی دموکراسی به لیبرال و رادیکال دموکراسی تقسیم می‌شد، اما تنها دموکراسی رایج و مقبول در سطح جهانی، دموکراسی مشروطه است. یعنی دموکراسی براساس قانون اساسی. ساختار سیاسی هر کشوری را قانون اساسی آن کشور تعریف می‌کند و قانون اساسی هم از سه منبع سرچشمه می‌گیرد. اول تاریخ آن کشور؛ چنان که در ایران در جنبش مشروطیت، مشروطه‌خواهان قدرت و اعتقادی به انحلال سلطنت نداشتند. حتی هنگامی که رضاشاه بر سر کار آمد و خواست به تقلید از آتاتورک در ترکیه، در ایران جمهوری اعلام کند، مراجع بزرگ دینی او را بر حذر داشتند، اما در سال 1357 که شرایط دگرگون شد، هیچ کس مخالفتی با تغییر نظام نداشت. بنابر‌این تجارب تاریخی و سیر تحولات در محتوای قانون اساسی اثرگذار است. منبع دوم تدوین قانون اساسی، فرهنگ آن ملت است. قانون اساسی یک میثاق ملی است، مردمی که می‌خواهند با هم قرارداد اجتماعی با نام قانون اساسی امضا کنند، باورهای خود را در آن وارد می‌کنند. امروز در اروپا که بحث تدوین قانون اساسی اروپایی مطرح است، پاپ رهبر کاتولیک‌های جهان متذکر شده که از مسیحیت و یهودیت در این قانون یاد شود، برخی از کشورهای اروپایی اضافه بر آن اسلام را هم پیشنهاد کرده‌اند. در هر حال بازتاب باورهای فرهنگی و دینی مردم یک جامعه در قانون اساسی کشور یک امر اجتناب‌ناپذیر است. منبع سوم در تدوین قانون اساسی، شرایط سیاسی – زمانی تدوین است. شرایط سیاسی، فرهنگی در زمان تدوین قانون اساسی ممکن است موجب برخی اشکالات در قانون و یا ذهنی‌گرایی بوده اما در فرایند عمل موارد ضعف و نقض قانون اساسی آشکار می‌شود و به همین دلیل متمم قانون اساسی تدوین می‌شود که در آن به دلیل ارزش تاریخی در اصل قانون اساسی تغییری ایجاد نمی‌کنند و متمم تنها در مقام یک «رفع اشکال» عمل می‌کند. در کشوری که 97 درصد مردم آن مسلمان هستند، اگر قرار است قانون اساسی تدوین شود که مردم بپذیرند، همکنشی میان دین و دولت اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

* شما همکنشی دین و دولت را در دولت دینی می‌جستید و یا اینکه با اتکا به تجارب تاریخی می‌شد راه‌حلی برای انقیاد دولت به عمل به شعایر دینی تعبیه کرد؟

** مسئله عمل به شعایر دینی نیست بلکه یک راه‌حل قانونی برای تعامل و همکنشی میان مردم و دولت است. در دوره مشروطه راه‌حل واقع‌بینانه‌ای انتخاب شده بود و آن اصل دوم متمم قانون اساسی بود که پس از درگیری‌های متعدد مشروطه‌خواهان و مشروعه‌طلبان مورد توافق قرار گرفت. طبق اصل دوم مقرر شد قوه مقننه هیچ قانونی را علیه موازین دینی تصویب نکند. در تجارب تاریخی سایر ملل هم دیده می‌شود که نه تنها قوه مقننه نباید واضع قانونی در تضاد با باورهای اکثریت مردم باشد، بلکه نباید اعتقادات اقلیت‌های مذهبی را هم نادیده بگیرد. در دوره مشروطیت اصل دوم متمم قانون اساسی، راه‌حل واقع‌بینانه‌ای برای این مساله بود و در پیش‌نویس اول قانون اساسی پس از انقلاب هم همین عقیده پذیرفته و تشکیل شورای نگهبان پیشنهاد شد. شورای نگهبانی که حقوقدانانش از سوی مجلس شواری اسلامی انتخاب می‌شدند و بر مصوبات مجلس نظارت می‌‌کرند. رابطه دین و دولت در پیش‌نویس اول قانون اساسی چنین حل شد. با این حال در پیش‌نویس هیچ حق ویژه‌ای برای هیچ گروهی به خصوص نهاد‌های دینی یا روحانیون پیش‌بینی نشده بود و اعتقادی هم به آن نداشتیم. تدوین قانون اساسی زیر نظر شادروان دکتر یدالله سحابی، وزیر مشاور در طرح‌های انقلاب صورت گرفت که در کابینه قرائت و تصویب شد و شورای انقلاب هم آن را تایید کرده و در نهایت رهبر انقلاب امضا کردند.

* از شعار «شاه باید برود» تا تحلیل «شاه رفتنی است» چه راهی طی شد؟‌ علایم نشانگر رفتنی بودن شاه چه بود؟

** برنامه سیاسی تدوین شده مستقل از این پیش‌بینی بود که شاه کی می‌ورد. در خارج از کشور که مسائل ایران را پیگیری می‌کردم، از طریق مقالات متعدد متوجه شدم در ایران یکسری مسائل در حال شکل‌گیری است. فی‌المثال شاه در گفت‌وگویی با روزنامه گاردین می‌گوید «جمهوری به درد ایران نمی‌خورد. پدرم در این جهت سعی کرد، ‌اما موفق نشد. من حاضرم به نفع پسرم کنار بروم و در کار وی دخالت نمی‌کنم.» در اواخر سال 1355 انگلیس و اسرائیل به شاه پیشنهاد کردند به جای تغییر هویدا و انتخاب آموزگار، خود وی به نفع پسرش از سلطنت کناره‌گیری کند و فرصتی ایجاد شود تا طی آن فرح به عنوان نایب سلطنت بر سر کار بیاید و آزادی‌های سیاسی اعطا شده و بخشی از فشارها مرتفع شود. این دوره گذرا تا بالغ شدن ولیعهد طول می‌کشید تا اینکه پسر بر جای پدر بنشیند، اما نه شاه این طرح را پذیرفت، نه آمریکایی‌ها. این بحث‌ها نشان‌دهنده آن بود که حکومت شاه با مشکلاتی جدی روبرو است. ما با درک شرایط می‌خواستیم تا با اجرای برنامه‌های خود در حرکت موجود تاثیر‌گذار باشیم. در پاریس پیش‌بینی شد که دولت موقت رسماً اعلام شود و تنها کاندیدای ریاست آن مهندس بازرگان بود و قرار شد چند وزیر داخل و چند وزیر خارج از کشور تعیین شود. با برخی از دولت‌های خارجی هم مذاکره کردیم که در صورت اعلام موجودیت دولت موقت آنها این دولت را به رسمیت بشناسند. مذاکراتی با هند، پاکستان، سوریه، لیبی و الجزایر صورت گرفت و حتی رئیس‌جمهور هند نماینده ویژه‌ای به پاریس فرستاد. در این اثنا مهندس بازرگان از سوی امام خمینی مسئول کمیته اعتصابات شرکت نفت شد. این انتصاب دو هدف داشت؛ هدف اول این بود که بازرگان طی گفت‌وگو با کارمندان و کارگران شرکت نفت، همکاری آنها را جلب کند که به دلیل سرمای زمستان سخت آن سال، نفت مورد نیاز داخل تامین شود، اما به ارتش نفت تحویل ندهند. پس از آن در فاز بعدی هدف دوم آن بود که وقتی دولت موقت اعلام می‌شود، دولت شماره حسابی را اعلام کند و خریداران خارجی نفت در صورت درخواست خرید نفت، بهای آن را به شماره حساب دولت موقت واریز کنند، در این صورت درآمد نفت از دولت بختیار گرفته و در اختیار دولت موقت قرار می‌گرفت.

* یعنی دولت موقت که می‌بایست در تبعید یا در سایه باشد، در داخل تشکیل شد و به زودی قدرت را در دست گرفت.

** رخداد‌ها با شتاب بسیار زیادی در ایران پیش ‌می‌رفت. بطوری که اعلام دولت موقت در دوره حضور شاه امکان‌پذیر نشد و پس از آنکه به کشور بازگشتیم، اعلام موجودیت کرد. برنامه ما این نبود، اما سیر حوادث شتاب بیشتری به رخداد‌ها داد.

* و وضعیت دو دولتی حاکم شد؛ یکی دولت موقت و دومی دولت بختیار که اولی سعی در متقاعد کردن دومی برای کناره‌گیری مسالمت‌آمیز داشت.

** دو تز مطرح بود. بازرگان و ما معتقد بودیم که انتقال قدرت باید با آرام‌ترین شکل و با حداقل ضرر و زیان صورت گیرد. یک تز هم مبتنی بر این بود که لازمه انقلاب در هم ریختگی، آشفتگی و خشونت است. بازتاب این دو وجه تفکر این بود که بازرگان برای انتقال آرام قدرت با بختیار مذاکره می‌کرد، اما برخی می‌گفتند بختیار چون نخست‌وزیری رژیم محمد‌رضا پهلوی را پذیرفته، مهدورالدم و مذاکره با او نجس است. برخی دوستان در داخل کشور با بختیار صحبت‌ کرده بودند که به پاریس برود و در آنجا استعفا دهد؛ نظیر جلال تهرانی رئیس شورای سلطنت. در حالی که برخی به دلیل درک نادرستی که از شرایط داشتند معتقد بودند بختیار باید در تهران استعفا دهد و بعد به پاریس برود. اما در آن صورت هم چندان اهمیتی نداشت. تهرانی وقتی درخواست ملاقات با امام را رد کرد که مشروط به استعفای وی شد. وی در پاریس بود و آنجا استعفا داد. این یک پیروزی برای انقلاب بود. برای بختیار هم چنین برنامه‌ای پیش‌بینی شده بود. اما صادق خلخالی با دفتر امام خمینی تماس ‌می‌گیرد و می‌پرسد آیا امام خمینی بختیار را می‌پذیرد؟‌ جواب می‌دهند که خیر بختیار را به عنوان نخست‌وزیر نمی‌پذیرند و برنامه به هم خورد. چنانچه بازرگان موفق می‌شد بختیار را به صورت مسالمت‌آمیزی متقاعد به استعفا کند به نفع مملکت بود. دومین موضوع مورد اختلاف این بود که آیا هر کس در نظام شاهنشاهی بوده باید اعدام شود؟ بسیاری بر این اعتقاد بودند که امام خمینی مثل پیامبر(ص)‌ در فتح مکه عفو عمومی اعلام کند. اما برخی به شدت به مخالفت با این نظر برخاستند و گفتند نه. بعضی‌ها حتی تا آنجا پیش رفتند که گفتند بخشش ابوسفیان در مکه اشتباه بوده است! اما با اعدام‌ها به آن صورت مخالف بودیم. می‌گفتیم نصیری رئیس ساواک بود اما به نفع انقلاب است که محاکمه شود و باید با ضوابط حقوقی عمل کنیم. من به رهبر انقلاب پیشنهاد دادم که در روزنامه‌ها پرسشنامه‌ای منتشر کنیم که در آن هر ایرانی که از ساواک شاکی است علیه آن اعلام جرم کند. پس از آن با حضور هیاتی از حقوقدانان محاکمه علنی علیه نصیری در ورزشگاه آزادی ترتیب دهیم. اگر این محاکمه تشکیل می‌شد بسیار مثبت بود.

* برای هویدا چه رایزنی‌هایی کردید؟ گویا شما معتقد بودید باید به هویدا فرصت داد تا ناگفته‌ها را بیان کند.

** هویدا گفت من می‌خواهم حرف بزنم. هویدا 14 سال نخست‌وزیر بود. یک وقت ما می‌گوییم شاه فاسد بود که در کسوت یک مخالف این نظر را می‌دهیم. اما یک موقع هویدا این نظر را می‌داد که به نفع مملکت تمام می‌شد. ناجی فرماندار نظامی اصفهان بود و باید در قبال کشتار مردم پاسخگو باشد. تیمسار رحیمی فرمانده نظامی تهران بود که در دوره‌ وی کشتار مردم در میدان ژاله و سایر نقاط رخ داد. برای چنین افرادی باید محاکمه علنی تشکیل می‌شد.

* اما وقوع انقلاب و بالاخص فاصله زمانی اعلام موجودیت دولت موقت تا سقوط دولت بختیار که با خشونت کمتری در مقایسه با دیگر انقلاب‌های کلاسیک دیگر صورت گرفت نشان‌دهنده این است که تز انتقال آرام با موفقیت نسبی محقق شد و مدیریت جریان انقلاب پس از آن بود که دیگر نظر شما نتوانست غلبه کند.    

** یکی از ثمرات عملی نگاه بازرگان و همکاری وی این بود که در اثر مذاکرات صورت گرفته، ارتش نهایتا تسلیم انقلاب شد. در مقایسه با بسیاری از کشورها که انقلابی به ابعاد انقلاب ایران رخ داد، تلفات بسیار گسترده‌ای برجای گذاشته شد. دروه انتقال آرام قدرت منطبق با این تز هدایت شد. در شب پیروزی انقلاب تعدادی از فرماندهان ارتش و مستشاران نظامی آمریکا در اتاق فرماندهی ستاد مشترک ارتش مخفی شده بودند که به ما اطلاع دادند و امام خمینی از من خواستند تا با جمعی از داوطلبان مسلح برای آزادی آنها بروم. ساعت 11 شب با زحمت زیاد به آنجا رسیدیم. و آنها را از اطاق فرماندهی به بیرون هدایت کردیم. آمریکایی‌ها را ساعت 5/2 بامداد به کاردار ایالات متحده تحویل دادیم. امرای ارتش را هم در مدرسه علوی به مرحوم مهدی عراقی تحویل دادیم که روز بعد آنها آزاد شدند. اما برخی جوانان انقلابی بر ما ایراد می‌گرفتند که باید آنها را  تیر باران می‌کردیم. اما ما نه تنها آن را نادرست می‌دانستیم بلکه نگران پیامد‌های آن برای کشورمان بودیم. تا هنگام پیروزی انقلاب و استقرار دولت موقت پروسه انتقال قدرت به طور نسبی با مسالمت جلو رفت اما پس از پیروزی انقلاب مدیریت امور به تدریج از دست ما خارج شد و به سمت‌وسوی دیگری رفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات