تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۷  ، 
کد خبر : ۴۴۰۶۶
به مناسبت سیزدهمین سال درگذشت مهندس مهدی بازرگان

عقل مهجور


سیدامیر خرم

تلاش این مقاله، ارائه شناخت اندکی است از دو سرسلسله احیاگران دینی که تاثیر آنها بر متاخرین‌شان بر کسی پوشیده نیست و سپس بیان نسبتی که مرحوم بازرگان با این بزرگان داشت. این دو احیاگر بزرگ عالم اسلام، امام محمد غزالی و مولانا جلال‌الدین مولوی هستند که دارای مشابهات و اختلافاتی با یکدیگرند. هر دو از حرمت و شهرت عالمان دینی روزگار خود برخوردار بودند و هر دو در نکته‌سنجی و سخن‌پردازی و معرفت‌گویی چندان توانا بودند که متعلمان بسیار داشتند و مدرسه و منبر را رونق داده بودند. هر دو منصب و مسند افتاء و تدریس داشتند و محبوب و مقبول امرا و خواجگان زمان خود بودند. در عین حال هر دوی آنها از آنچه به نام دین در دوران‌شان ارائه می‌شد، گلایه‌مند بودند. هر دو بر دینداران دوران خود طعن دین‌فروشی می‌زدند. نه فقط بر فقیهان که صوفیان را نیز دارای چنین انحرافی از دین می‌دانستند. هر دو اعتقاد داشتند که باطن دین در زیر ظواهر دینی مفقود شده است و اگرچه مساجد پر می‌شوند، بانگ اذان بر مناره‌ها بلند است و نمازهای واجب برقرار، محتسب وجود دارد و شرابخوارها مجازات می‌شوند، خلیفه عباسی به نام جانشین پیامبر خلافت می‌کند و شریعت دین به تمامه رعایت می‌شود، لیکن همین شریعت حجابی شده است در مقابل حقیقت دین. هر دوی این بزرگواران بر این اعتقاد بودند، لیکن نگاه آنها به حقیقت دین با یکدیگر متفاوت بود. گویی هر کدام از وجهی از این منشور به حقیقت دین می‌نگریستند. اگر کتاب احیاء علوم‌الدین را ثمره اندیشه دینی امام غزالی بدانیم و کتب مثنوی معنوی و دیوان کبیر را ثمره اندیشه دینی مولانا جلال‌الدین، آنگاه می‌توان چنین نتیجه گرفت که غزالی عالمی عاشق بود که در دین‌شناسی خود بر عقل تکیه می‌زد و مولانا عاشقی عالم بود که در دین‌شناسی خود، بیش از عقل بر عشق تاکید می‌ورزید. آدمی در کتاب احیای علوم‌الدین، خود را با عالم خداترسی مواجه می‌بیند که بر عقلانیت دین تاکید موکد دارد و آنچه را که به نام دین در جامعه زمانه خود می‌بیند، به اعتبار آنکه با مقتضیات عقلی همخوانی ندارد، مورد نقد قرار می‌دهد.

لیکن در دیوان کبیر و نیز در مثنوی معنوی، آدمی با عاشق خداجویی مواجه می‌شود که تمام وجودش آکنده از ذرات عشق است و اگر نقدی هم بر دینداران دوران خود دارد، از آن روست که اینگونه تظاهرات دینداری را حجابی می‌داند که مانع تابش آفتاب عشق خداوندی است. مراد ما در این مقاله بیشتر آشنایی با اندیشه امام غزالی است تا مولانا جلال‌الدین.

در میان احیاگران دینی در عالم اسلام، کمتر متفکری است که از اندیشه امام ابوحامد محمد غزالی‌طوسی تاثیر نپذیرفته باشد. متکلم و متصوف بزرگی که در عین دانش بسیار و احاطه بر جمیع علوم دینی، قدرت تحلیل و جسارت نقد، طهارت و خداترسی بی‌اندازه‌ای نیز داشت. امام غزالی که روزگاری معتبرترین مدرس مدرسه نظامیه بغداد بود، یکباره تمامی شهرت، تنعم و محبوبیت در بغداد خلیفه‌نشین و فقیه‌پرور را به کناری نهاد و راه سفر پیش گرفت. سال‌ها در دمشق رحل اقامت افکند و به دور از جاذبه‌های دنیوی، به مکاشفه درون پرداخت. احیاء علوم‌الدین ثمره این دوران است و تاثیر شگرف این کتاب بر پسینیان امام غزالی نیز از آن رو است که ثمره چنین مکاشفاتی است. گویی این کتاب عصاره وجود ایشان است. غزالی در قرن پنجم هجری قمری می‌زیست. قرن چهارم و پنجم به تعبیر عموم مورخان، از بهترین ادوار تمدن اسلامی محسوب می‌شود، چرا که پس از آن در هیچ دوره دیگری این مقدار رونق و شکوفایی چه در علوم تجربی و چه در علوم دینی به آن وسعت و کمیت، به وجود نیامده است. مع‌الوصف غزالی معتقد بود که علوم دینی در آن دوران در حال افول و بلکه در حال احتضار است و کسی باید آنها را احیا کند. آنچه غزالی را بر آن داشت تا به کار احیای علوم‌الدین بپردازد، به تعبیر خود او، آن بود که می‌دید اکثر عالمان دینی، دین را چنان به مردم نشان می‌دهند که گویی دین چیزی جز فتاوای قضائی، جدل و مناظره برای از میدان به در کردن رقیبان و سخنان زیور‌شده و میان‌تهی واعظان برای صید دل عوام نیست و علمی که صالحان سلف بدان می‌پرداختند و خداوند آن را فقه و حکمت نامیده، مهجور افتاده است. آنچه احیای علوم‌الدین ایشان را جاودانه کرد، نه فقط روانی کلام، قدرت استدلال و شیرینی بیان و عمق معنای سخن او، بلکه صفا، اخلاص، خداترسی و خوف زاهدانه‌ای است که در جای جای این کتاب عظیم موج می‌زند. احیاء علوم‌الدین بر قیاس کتب فقهی مشتمل بر چهار بخش است و هر بخش نیز مشتمل بر 10 کتاب (یا 10باب) و لذا مجموعا متضمن 40 کتاب است. غزالی خود در مقدمه کتاب چنین می‌گوید: مطالب وارده در کتاب متعلق به علم معامله است نه علم مکاشفه (که در آن فقط کشف معلوم، مطلوب است و قابل ذکر در کتب و رسائل نیست) و علم معامله یا در باب اعمال جوارح سخن می‌گوید (علم ظاهر) یا در باب احوال و اعمال قلوب (علم باطن) و اعمال جوارح نیز بر دو قسم‌اند: محمود و مذموم و لذا کتاب احیاء علوم‌الدین مشتمل بر چهار بخش ذیل است: عبادات، عادات، مهلکات و منجیات. کافی است به چند مورد از دیدگاه‌های غزالی در این کتاب اشاره کنیم تا نگاه او به دین و نقد او به دینداران دورانش را بهتر بشناسیم.

از جمله در خصوص معنای فقه، نظر غزالی آن است که علوم شرعی بر دو قسمت هستند: اصول و فروع و فروع نیز بر دو قسم است، یا متعلق به مصالح دنیاست یا متعلق به مصالح آخرت. اولی همان است که فقه نامیده می‌شود و متکفل آن فقیهان‌اند که علمای دنیا هستند. فقیه همان شخص قانون‌دان است(1). همچنین است علم فقه را علمی دنیوی دانستن که تنها به کار دنیا می‌آید و فنی است همچون شیوه‌های سیاست و حراست(2). در باب امر به معروف و نهی از منکر نیز غزالی چنین می‌گوید: روش علما و عادت عالمان در امر به معروف و نهی از منکر و بی‌اعتنایی‌شان به شوکت سلاطین چنین بود، چرا که متکی به فضل خداوند بودند که از شر سلاطین محفوظ‌شان دارد و چون فقط برای خدا سخن می‌گفتند، سخن‌شان در دل‌های سخت کارگر می‌افتاد و آنها را نرم می‌کرد. لکن امروزه طمع‌های گوناگون، دهان علما را لجام زده است و لذا سکوت پیشه کرده‌اند و اگر هم چیزی بگویند چون قول و فعل‌شان ناهماهنگ است، توفیقی نمی‌یابند. ولی اگر راست بگویند و حق علم خود را ادا کنند، روی سعادت را خواهند دید، چرا که فساد مردم در گرو فساد شاهان است و فساد شاهان معلول عالمان و فساد عالمان نیز غلبه حب مال و جاه است و هر که دوستی دنیا بر او ظفر یابد، اراذل را نیز نمی‌تواند امر به معروف کند چه جای اکابر(3). بر همین  اساس روی سخن غزالی در کتاب خود بیشتر با فقیهان بی‌تقوا، متکلمان بی‌اخلاص و واعظان ریاکار است. چنانچه در بخشی از کتاب، غزالی خطاب به فقیهان بی‌تقوا می‌گوید که چرا تنها به ظواهر دین پرداخته‌اند و در قشر دین فرو مانده‌اند و از تفقه به افتاء قناعت کرده‌اند و علم حلال و حرام را نردبان ترقی دنیا و تقرب به سلاطین کرده‌اند. به تعبیر غزالی اینان پیام دل‌انگیز شریعت را که تقوا و اخلاص و محبت است، به طاق نسیان نهاده‌اند و آفات نفس را مهمل گذاشته‌اند(4) در جای دیگری نیز متکلمان را مذمت می‌کند که مجالس مناظره می‌آرایند و انحاء فنون و حیل را در کار طعن و تحقیر رقیب می‌کنند و با دامنی ملوث به انجاس ریا و کبر و حسد، غم خویش را نخورده، جامعه دین را رفو می‌جویند و شرط ایمان را ورود وقوف به قیل و قال‌های ایمان‌سوز می‌دانند. عمری را در جدال با دیگران سپری کرده‌اند اما لحظه‌ای را به جدال با نفس خویش نپرداخته‌اند. در تتبع عیوب رقیبان چه تعب‌ها می‌خرند و چه فضل‌ها می‌فروشند، اما در کشف عیوب خویش مسامحه و جهالت روا می‌دارند. سرمایه حیات را در گشودن عقده‌های تهی تباه کرده‌اند و به عقده وجود خویش نیم‌نگاه نیز نکرده‌اند(5). در بخش دیگری نیز غرالی، واعظان را خطاب می‌دهد که چگونه ریاکارانه سخن از ذم ریا می‌گویند و بی‌بهره از اخلاص، درباره اخلاص داد سخن می‌دهند و به سجع و وزن اشتغال می‌ورزند تا کلام‌شان گوش‌نواز و دلربا شود. مردم را نه به خدا که به خویش دعوت می‌کنند. از آفات شهرت سخن می‌گویند، اما بی‌اعتنایی مردم و قلت مریدان را بر نمی‌تابند و خود دلباخته تکریم و اقبال خلایق‌اند. اینان شیاطین انس و ابلیسان آدمی‌روی و آدمی‌خوارند.(6) به طور کلی آنچه در کتاب احیاء علوم‌الدین آمده است، واجد دو ویژگی برجسته است. اول تکیه غزالی بر عقل و استدلال عقلی در اثبات نظرات خود و نیز رد نظریات رایج. دوم نقد او بر دین‌ورزان زمانه خود از جمله فقیهان، متکلمان و واعظان.

اما مولانا جلال‌الدین که دو قرن بعد از غزالی زیست، با وجود تاثیر شگرفی که از ایشان پذیرفت و احترام فوق‌العاده‌ای که برای او قائل بود و او را عالم عالمیان می‌نامید، لیکن در دین‌شناسی طریقی جدای از معلم خود پیش گرفت. اگر غزالی در دین‌شناسی خود حق علم و عقل را بجا آورد، مولانا دین‌شناسی خود را بر پایه عشق بنا نهاد و پای استدلالیان را چوبین دانست که سخت بی‌تمکین است. اگر خدای غزالی، خدایی بود عالم و عادل، اما مولانا خدایی را معرفی می‌کند که آفریننده عشق است و رحمت والاترین صفت او به شمار می‌رود. مولانا با وجود آنکه همچون سلف خود، بر فقیهان و متکلمان دوران خود طعن می‌زد و نقد روا می‌داشت، لیکن هیچ‌گاه همچون غزالی در پای آنان نپیچید و با آنان به جدل برنخواست و در ذم فقیهان دنیاجوی و جاه‌طلب روزگار، سخنی به آشکار نگفت. از تمامی دنیا ساز رباب را برگزید و سماع را نیکو داشت که همین نیز سبب طعن متشرعان در او بود.

اینک به ابتدای سخن باز می‌گردیم. مرحوم بازرگان (1373 ـ 1286) در روزگاری می‌زیست که باب آشنایی و الگوبرداری از مغرب‌زمین باز شده و کشور در تب اصلاحات می‌سوخت. او خود جزو اولین دسته از دانشجویان اعزامی به اروپا در سال 1307 ه.ش بود. تلاش بازرگان این بود که مظاهر همخوان با دغدغه دینی خود را از تمدن اروپایی اخذ کرده و به جامعه عقب‌افتاده خویش انتقال دهد. اندیشه بازرگان به طور کلی از چهار وجه تمدن مغرب‌زمین، یعنی تفکر دموکراتیک و آزادی‌مآبانه، روح اجتماعی، تفکر عملی (Pragmatism) و روش‌های علمی تاثیر بسیار گرفته است. دین‌شناسی مرحوم بازرگان دارای نکات بدیع و قابل توجه متعددی است، لیکن شاید بتوان مهم‌ترین خصوصیت دین‌شناسی بازرگان را براساس همان چهار وجه پیش‌ گفته، تلاش مجدانه او در انطباق مفاهیم دینی با عقل مدرن دانست. بازرگان به دلیل تخصص در علوم مهندسی و آشنایی با علوم ریاضی از یکسو و نیز تسلط و احاطه بر متون دینی به خصوص قرآن کریم از سوی دیگر، توانایی آن را داشت که از براهین عقلی و استدلال‌های علمی در اثبات نظریات دینی خود بهره جوید. از مطهرات در اسلام که از اولین کتاب‌های او بود و در آن شاهد تلاش بازرگان در اثبات علمی‌بودن فتاوای فقهی هستیم تا کتاب‌های دیگری همچون ذره بی‌انتها، دعا، راه طی‌شده، عشق و پرستش، چهار مقاله و ... و در نهایت سیر تحول قرآن که نمونه‌ای بی‌دلیل از انطباق متون دینی با مبانی ریاضیات عالی به شمار می‌رود و در تمام آنها شاهد کوشش بازرگان در ارائه استدلال‌های علمی و دلایل عقلی در جهت فهم بهتر متون دینی برای انسان امروز هستیم. در کنار این بعد از دین‌شناسی بازرگان، بعد دیگری را نیز در سیر اندیشه و نیز زندگی عملی بازرگان می‌توان دید که نقد فقه و انتقاد بر فقیهان دوران خود است. چه آنجا که از رشد سرطانی فقه گله می‌کند که چگونه جای را بر سایر ابعاد دین تنگ کرده است(7) یا آنکه اصولا تفقه در دین را به معنای درک و معرفت دین و قابل ترجمه به دین‌شناسی می‌داند و معتقد است که این امر شامل تمام مقاصد و موارد دین می‌شوند نه وجه خاصی از آن(8) در عین آنکه اصل فقاهت را ضرورت دین می‌داند و فقها را مانند حقوقدانان سایر جوامع می‌شناسد(9) و نیز بیان این موضوع که از مجموع آیات قرآن کریم، تنها 7 درصد آنها مربوط به مباحث فقهی هستند و سایر آیات (معادل 93 درصد) مربوط به موضوعات دیگر از جمله بحث آخرت، رسالت پیامبران پیشین، امت اسلام و اهل کتاب، جهاد و خلقت انسان است.(10) و چه آنجایی که روحانیون را هشدار می‌دهد که آنچه برخلاف انتظار مردم است و باعث هتک حیثیت دیانت می‌شود، آن است که روحانیت به جای ملجائیت و پشتیبانی و هم‌صدایی، ساکت یا احتمالاً همگام یا جیره‌خوار مظاهر ظلم و فساد شود(11) و اینکه اصولا قرار نبوده که دسته خاصی برای همیشه تخصص و انحصار و ارتزاق‌شان در امر دین باشد(12). نمونه‌هایی از این دست در بسیاری از کتاب‌های مرحوم بازرگان قابل حصول است. بر این اساس اگر مهم‌ترین مولفه‌های دین‌شناسی بازرگان را تکیه بر عقل و ارائه ادله و براهین عقلی در اثبات عقاید دینی و نیز نقد فقه به عنوان عام‌ترین عنصر اندیشه دینی و حاملان آن بدانیم، سخن به گزافه نگفته‌ایم.

دین‌شناسی مولانا و غزالی دو سر طیفی را شامل می‌شود که از عشق محض شروع و به عقل محض ختم می‌شود، به عبارت دیگر دین‌شناسی مولانا و غزالی به مانند دو شیوه و مکتب در احیاگری دینی هستند که پسینیان آنها به یکی از این دو شیوه گرویدند و از یکی از این بزرگان پیروی کردند. بر این اساس شاید بتوان بازرگان را نیز از جمله احیاگران دینی پیرو مکتب غزالی دانست که تلاش کرد تا چهره‌ای از دین ارائه کند که به جای تکیه بر تقلید کور مقلدان، بر استدلال و توجیه عقلی ابعاد گوناگون دین متکی باشد.

سخن آخر آنکه، در عصر ما حق عقل آنچنان که باید ادا نمی‌شود و تقلید راه را بر تعقل بسته است. عقلی که باید راهگشای دنیا و آخرت بندگان باشد، مهجور مانده است و متولیان دین نیازی به ارائه ادله عقلی برای مقلدان خود نمی‌بینند. این امر قدرت استنباطات فقهی فقیهان را نیز فرو کاسته است. عوام‌زدگی و سطح تدبر خود را بر مبنای سطح فهم عوام تنظیم‌کردن و به این مقدار از تفقه بسنده‌کردن، دردی است که به عقیده مرحوم بازرگان ـ و نیز مرحوم مطهری ـ دیری است که مراکز و مدارس دینی ما را به خود مبتلا ساخته است. این سخن به معنای آن نیست که در ازای جفای بر عقل، حق عشق در این دوران و در این دیار ادا شده است. همان قدر که عقل مهجور مانده است، عشق نیز منفور گشته است. بر سر عشق نیز همان رفته است که بر سر عقل. سخن از عشق بر زبان راندن به همان میزان مستوجب جزاست که سخن‌گفتن از عقل. لیکن آنچه نیاز مبرم امروز ماست، به کارگرفتن عقل در فهم متون دینی است، چرا که عشق راستین بر مبنای شناخت ایجاد می‌شود و شناخت نیز از راه تعقل میسر خواهد بود، لذا در جامعه‌ای که عقل حرمت نداشته باشد و دانشمندان آن دیار قدر نبینند و بر صدر ننشینند، عشق نیز دیر یا زود، از جامعه رخت بر خواهد بست. چنین جامعه‌ای راه رشد و سعادت اخروی را نیز نخواهد پیمود. این امر محتومی است که خداوند در قرآن کریم نیز بدان تاکید ورزیده است(13). به همین خاطر است که امروز بیش از هر زمان دیگری به مکتب احیاگری غزالی، به حرمت‌نهادن به عقل، به وجوب نقد اندیشه دینی رایج و به احیاگرانی همچون بازرگان نیازمندیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات