نفیسه دمیرچی
واژه یهودی مشترک لفظی میان دو معنای پیرو دین یهود و وابسته به نژاد یهود است. توجه به این تقسیم از آن جهت ضروری است که باید حریم پیروان آیین موسوی را از آنچه دامن یک مشت نژادپرستان تنگنظر و مدعیت یهودیت را آلوده است، مبرا سازیم. سران صهیونیسم، همواره از یهودیت به عنوان یک ابزار، برای تحقق اهداف نژادپرستانه خوش بهره برده و حتی گاه از اظهار الحاد و بیدینی نیز ابایی نداشتهاند.
نظر به این که یهودیان در طول تاریخ به عنوان یک اقلیت وابسته به جامعه اکثریت، در سراسر جهان پراکنده بودهاند و قهرا نمیتوانستند از تاثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه میزبان، برکنار باشند. گرچه آنان با اعتقاد به برتری نژادی و ممتاز بودن از دیگر اقوام و ملل و با اتصاف به ویژگی درونگرایی و ایجاد یک جامعه بسته، میکوشیدهاند. از متزاج و اختلاط با جامعه اکثریت بپرهیزند، اما هرگز نمیتوانستند از این تاثیرات، به طور کلی برکنار باشند. چنان که یهودیان سیاهپوست فلاشا و یهودیان هلند، فرانسه، هند، مراکش، ایران، ترکیه، روسیه و... از جهات بسیاری با یکدیگر متفاوتاند، هر یک تاریخی جدا و زبان، آداب و رسوم فرهنگی گوناگون دارند.
روشن است که مهاجرت یهودیانی این چنین، به سرزمینی چون فلسطین اشغالی و ایجاد یک مشکل انسانی مونتاژشده، نمیتواند موجبات تشکیل یک ملت واحد را به معنای صحیح کلمه فراهم آورد. این امر از معضلات پیچیده و مشکلات اساسی رژیم صهیونیستی است که با همه برنامههای آموزشی ویژهای که در مدارس و هم از طریق رسانهها برای عموم، به منظور همسانسازی افراد جامعه، انجام میگیرد، هنوز پس از گذشت قریب شش دهه، موفق به حل آن نشده است.
خاستگاه این مشکل آن جاست که اسراییل، یهودیان مهاجر حدود یک صد کشور جهان را در خود جای داده است. از سفیدپوستان شمال اروپا تا سیاهپوستان هند و آفریقا، همه اعضای این جامعهاند، این تنوع فرهنگ، ملیت، رنگ و زبان که در صدها روستا و شهر و شهرک صهیونیستنشین ظهور و بروز دارد، در هیچ نقطهای از جهان، با محدودهای این چنین و جمعیتی کمتر از چهار میلیون نفر، قابل مشاهده نیست. از این روست که اخبار رادیو اسراییل، نه تنها به زبان عبری و عربی که به انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی، یدیشی، آلمانی، روسی و... نیز پخش میشود.
این یهودیان جامعه اسراییلی، از حقوق و امتیازات واحد برخوردار نیستند. بلکه به لحاظ مبدا مهاجرت و فرهنگی که حامل آنند، طبقهبندی میشوند. در این طبقهبندی، یهودیان آفریقایی و عربی در پایینترین پلکان جای گرفتهاند و از بسیاری از امتیازات و امکاناتی که یهودیان اشکناز (اروپایی و غربی) برخوردارند محرومند. در جامعه متشتت و پراکندهای این چنین دستیابی به یک نظام منسجم مستلزم تکیه و تاکید بر برخی عناصر وحدتزاست.
به همین جهت، رهبران لائیک اسراییل، به منظور حل این بحران به دو عنصر دین یهود و زبان عبری به عنوان عامل وحدت یهودیان تکیه و تاکید میکنند. به ویژه که اصولا سخن گفتن از یک مجموعه واحد انسانی در جهان به نام نژاد یهود امری مهمل و بیمعناست.
انبوه تبلیغات صهیونیستی ادعا دارد که یهودیان امروز دارای نژادی ناب بوده و همه از نسل فرزندان یعقوب و عبرانیان باستانند. ولی ادله متقن و شواهد روشن تاریخی، این ادعا را مردود میشمارد و اختلاط و امتزاج یهود با دیگر اقوام و ملل امری مسلم و قطعی است که بوقهای تبلیغات صهیونیسم و هزینه میلیونها دلار، قادر به کتمان آن نیست.
هماینک بسیاری از سازمانهای یهودی در سراسر جهان که نگاه دینی محض و مجرد از صبغه سیاسی به دین خود دارند، به ضد صهیونیسم به فعالیت میپردازند. یکی از مهمترین این سازمانها، انجمن آمریکایی یهودی در ایالات متحده است که نژاد و دین را دو مقوله جدا از یکدیگر میشناسد و معتقد است که هیچ یهودی و یا گروهی نباید به نام یهودیان آمریکا سخن بگوید. اسراییل نیز تنها میهن ساکنان آن است، نه آنچنان که سران رژیم صهیونیستی، اسرار و تاکید میورزند وطن همه یهودیان جهان!
از سوی دیگر ما شاهد بسیاری از چهرههای فرهیخته یهودی هستیم که با روشنبینی و آزادگی و با وجدانی بیدار، رو در روی سیاستهای بیرحمانه و خشونتبار رژیم صهیونیستی ایستادگی میکنند و غرامت و تاوان مخالفتهای خود را نیز با هر بهایی میپردازند.
با آن که صهیونیستها میکوشند تا بر این اصل کاذب تاکید کنند که هر یهودی صهیونیست است، اما لازم نیست که هر صهیونیستی یهودی باشد. وجود سازمانهای یهودی ضدصهیونیستی و شخصیتهای برجسته یهودی مخالف صهیونیسم، بخش نخست این اصل را نقض کرده و نشان میدهد که میان دو مفهوم کلی یهودی و صهیونیست اصطلاحا رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار است: یعنی تنها میتوان گفت، بعضی یهودیان صهیونیست و برخی صهیونیستها، یهودیاند. بنابراین، هیچ گونه تلازمی میان یهودیت و صهیونیسم وجود ندارد و این که اقلیت یهود در دو حوزه اروپایی و اسلامی دو سرنوشت متمایز و مختلف داشته است در آنجا همه تحقیر، آزار، فشار و شکنجه بود و در این جا (به عنوان اهل کتاب، ذمی) سراسر مهر، نوازش، عزت و آزادی.
اگر در سدههای میانی، یهودیان اروپا برای حفظ جان و مال خویش و احساس امنیت در برابر اذیت و آزار جامعه اکثریت، ناچار بودند که در محلههای تنگ و آلوده روزگار بگذرانند، در سراسر کشورهای اسلامی، هرگز به درون دخمههای گتو نخزیدند. چرا که در غایت آرامش و امنیت، با مسلمانان همزیستی مسالمتآمیز داشتند و آزادانه در معبرهای فراوانی که در شهرها بنا کرده بودند به انجام مناسک دینی خود میپرداختند. تا پیش از تشکیل رژیم صهیونیستی، بخش قابل توجهی از بازار شهرهای بزرگ اسلامی مانند بغداد، قاهره، دمشق و... در حیطه اقتدار و قبضه فعالیت این طایفه بود و سرمایههای کلان جامعه احیانا در دست ایشان میگشت. فضای کار و فعالیت چنان برای اقلیت یهود در این کشورها فراهم بود که در سدههای گذشته و نیز در دوران معاصر، بسیاری از آنان به مقامات حساس دولتی ارتقا یافتند و گاه به مقام وزارت نیز رسیدند. به موجب سوابق تاریخی، به روشنی میتوان اذعان کرد که وضعیت و سرنوشت اقلیت یهود در کشورهای اسلامی جدای از وضع ایشان در بلاد غرب بوده است.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تخریب دیوار برلین و بروز تحولاتی در روابط بینالمللی، ایالات متحده آمریکا را بر آن داشت تا به اغتنام فرصت و اجرای سیاست تکقطبی، جهان را به سوی اهداف منافع امپریالیستی خویش سوق دهد. طرح شعارها و اجرای برنامههایی چون نظم نوین جهانی، جهانی شدن، نقشه راه و... محصول همین سیاست است. در این چهارچوب، مسایل جهانی براساس منافع ملی قدرتهای بزرگ طبقهبندی گردیده و شیوههای سیطره قدرتهای جهانی بر ملل جهان سوم، دستخوش استحاله کلی خواهد شد.
از سوی دیگر، اسراییل تنها عضو سازمان ملل است که مرزهای آن از سوی این رژیم نامعلوم تعیین نشده باقیمانده است. این مرزها به این دلیل نامشخص و مبهم رها شده است که راه دستیابی به اسراییل بزرگ، همواره برای این رژیم گشوده باشد.
در طول تاریخ به ویژه سدههای اخیر، یهودیان همواره استعداد شگرف خود را در افروختن آتش بسیاری از جنگها نشان دادهاند و همین جا ضربالمثل غربی جنگها، موسم برداشت محصول یهودیان است شکل گرفته است. در دهههای اخیر، نقش اسراییل در ایجاد بحران و ناامنی و فضای جنگ و درگیر در منطقه خاور میانه، به ویژه در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، خلیجفارس و دیگر مناطق جهان مانند بوسنی، کوزوو، شاخ آفریقا و... محل تامل و بررسی است. همچنان که نقش سرمایهداران یهود در تخریب بنیان اقتصادی کشورهای جنوب شرقی آسیا در سالهای گذشته، بر کسی پوشیده نیست. این طایفه طی اقداماتی، سلطه استعمار را بر کشورهای اسلامی تسهیل کردند، موجب تسلط انگلیس بر کانال سوئز شدند، کشور مصر و برخی کشورهای عربی و اسلامی را در دام وامهای سنگین خود گرفتار ساخته و با سودهای هنگفت، جیبهای خویش را آکندند. آنان حتی در جنگ تریاک چین و بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن، موثر بودهاند. توطئههای ایشان در شبه قاره هند، قحطی و گرسنگی و مرگ و میر هزاران هندی را موجب شد. سلطان عبدالحمید عثمانی را به سبب عدم انعطاف در برابر آنان و امتناع از واگذاری سرزمین فلسطین، از خلافت خلع کردند. بسیاری از اقدامات نژادپرستانه در قاره سیاه، به دست این قوم صورت پذیرفت. یهودیان با آن که خود بر تمسک به عهد قدیم و التزام به تعالیم توراتی و تلمودی تاکید میورزند و فرزندان خود را از دوره آموزش ابتدایی در مقام دوران تحصیل با مضامین تعالیم دینی آشنا میسازند و در عین حال خود، عامل پیدایش بیشتر جنبشهای الحادی و ضددینی در جهانند. یهودیان بر خلاف این که با همه امکانات و با برنامه، در نشر اندیشههای ضددینی و اخلاقی و ترویج لاابالیگری در میان مردم جهان میکوشند، خود با حساسیت و تعصب تمام برای تقویت و تثبیت روحی یهودیت و اخلاق و تعالیم توراتی در میان جوانان خویش تلاش میکنند!
صرفنظر از آموزههای تلمودی و توصیههای اکید پروتکلهای حکمای صهیون، این تعارض و تضاد رفتاری یهودیان، ناشی از مزدوج بودن اخلاق این گروه است. چنانچه بخواهیم گامی فراتر نهاده منویات پنهان نخبگان صهیونیستم را نسبت به غیر یهودیان بکاویم، باید بندهای بیست و چهارگانه پروتکلهای حکمای صهیون را مورد ملاحظه قرار دهیم. ولی به منظور پرهیز از اطاله کلام، دامن قلم را از آن در میچینیم. از جمله مطالبی که مدارس دینی یهود به کودکان آموزش داده میشود این است که وظیفه یک یهودی، نابود ساختن غیر یهودیان است... رفتارهای قساوتآمیز صهیونیستها تنها بر ضد دیگران اعمال نمیشود و در منطق و روش سران صهیونیسم، تا زمانی که قوت و اعتبار این جنبش، به کشته شدن هزاران یهودی تیرهبخت بستگی داشته باشد. این امر مجاز شناخته میشود. آنان از اسراییل و رژیم صهیونیستی بتی زرین ساختهاند و در پای این گوساله سامری حاضرند هزاران انسان یهودی و غیر یهودی را قربانی کنند. از شیوههای رایج سران صهیونیسم، در سالهای پس از تاسیس دولت اسراییل، استفاده از یک مشت عناصر توریست در ایجاد فضای رعب و وحشت برای یهودیان دیگر کشورها بود، تا مهاجرت به اسراییل را تنها راه نجات خویش تلقی کنند. بسیاری از یهودیان عراق، تحت تاثیر همین اقدامات خشونتآمیز و ایذایی، پس از مهاجرت به سرزمینهای اشغالی به شدت احساس پشیمانی کردند. شاید آن چه باورش برای عدهای دشوار به نظر آید طرح مساله تعامل و همکاری نزدیک میان نازیسم و صهیونیسم باشد. آنچه طی شش دهه اخیر در بوق تبلیغات صهیونیسم دمیده شده و فضای جهان را آکنده است، جنایات هولناک ارتش نازی بر ضد یهودیان و حقیقتنمایی کشتار شش میلیون (!) یهودی در کورههای آدمسوزی شرق اروپا بوده است. بدین ترتیب صلیب شکسته نازیسم و ستاره شش پر صهیونیسم، دو روی یک سکه و در آغوش یکدیگر قرار گرفت. این مناسبات و توافقات نشان میدهد که هدف اصلی سران صهیونیسم، نه نجات جان یهودیان، بلکه تنها تاسیس یک دولت یهودی در فلسطین حتی به بهای نابودی هزاران یهودی نگونبخت بوده است. ناظران بر آنند که اصولا صهیونیستها استقرار فاشیسم در آلمان را نه به مثابه یک مصیبت ملی بلکه به عنوان فرصتی تاریخی و بیمانند در وصول به هدفهای صهیونیستی خویش میدیدند. گرچه در تشابه و همانندی اهداف و عملکرد نازیسم و صهیونیسم، همه آزادگان و فرهیختگان جهان وحدت نظر داشته و متفقالقولاند، ولی یک تفاوت اساسی صهیونیسم را از نازیسم جدا میسازد و آن این که در آمریکا و اروپا، همواره از مبارزات و اقدامات شجاعانه کسانی که با نازیها جنگیدند و از حریم سرزمین خود دفاع کرده و اشغالگران نازی را از کشور خویش بیرون راندند ستایش کرده و آنان را در هزاران مقاله، سخنرانی، روزنامه، کتاب، فیلم و... مورد همهگونه ستایش و تحسین قرار میدهند. از بارزترین شباهتهای میان نازیسم و صهیونیسم سیاست توسعهطلبی است. این سیاست در نزد صهیونیستها مبتنی بر باورهای قومی و دینی بوده و ریشه در افسانههای توراتی دارد. تجاوزات نظامی و ضمیمهسازی خاک دیگران به اراضی اشغال، نتیجه مستقیم باور خرافی سران یهود به اسطوره اسراییل بزرگ است. در تمام مواردی که رژیم صهیونیستی با انجام عملیات نظامی دست به تصرف اراضی جدید زده است، این تجاوز را گامی در جهت تامین امنیت اسراییل خوانده است و واقعیت آن است که مقوله تامین امنیت اسراییل اصطلاح باز و نامحدودی است که هرگز از سوی رژیم صهیونیستی تعریف نمیشود و چهارچوب آن ترسیم نمیگردد. ولی قریب گذشت شش دهه از تاسیس این رژیم، نشان داده است که منظور سران یهود از تامین امنیت اسراییل چیست. در زمینه سیاستهای تجاوزکارانه و توسعهطلبانه است که رژیم صهیونیستی، هر سال 50 درصد بودجه کلان خود را به ارتش و امور نظامی تخصیص میدهد.