شهیندخت مولاوردی
سرانجام یک عده خود و دیگران را به زحمت انداختند و به توصیهها و سفارشهای رنگارنگ و ناصحانه گوش نسپرده و با علم به «بی صلاحیتی» خود را در معرض انواع اتهامات و افتراها قرار دادند!
بخش بزرگی از زنان، رد صلاحیتیها و عدم احرازیها را به خود اختصاص دادند. در مقابل عده زیادی که در میان آنها کم نیستند کسانی که چندین و چند دوره است کوچکترین خللی به پایههای اعتقادی و ایمانی و حسن شهرتشان وارد نشده! و در مجلس و سایر مناصب اجرایی حضور داشته و دارند بدون هیچ دغدغهای تأیید صلاحیت شده و به گفته مجری برنامه 30/20 سیما میروند کماکان به صندلیهای پارلمان اعتبار ببخشند (نه اینکه اعتبار خود را از آن صندلیها بگیرند).
در این باب به تأملات و ملاحظات زیر توجه داده میشود:
1- اکثر کسانی که صلاحیتشان رد یا احراز نشده است، به استناد بند 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مشمول آن حکم شدهاند، سؤال این است آیا کسانی که بر خلاف نص صریح قانون اساس، به ویژه اصل 37 که «اصل را بر برائت گذاشته و طبق آن هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد»، اصل را بر عدم برائت میگذارند یا بر خلاف اصل 56 آن قانون، حق الهی مردم در تعیین سرنوشت خود را از آنان سلب و در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار میدهند و بر خلاف اصل 23 قانون اساسی که «تفتیش عقاید را ممنوع کرده و اینکه هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد»، اکثریت قریب به اتفاق رد صلاحیت شدهها را به استناد بند 1 ماده 28 (عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و...) مورد حکم قرار دادهاند وفادار به قانون اساسی محسوب میشوند؟ آیا انصاف این نبود که حداقل حکم «عدم اعتقاد» را از «عدم التزام عملی» جدا میکردند و به این راحتی دین و ایمان و اعتقاد عدهای را زیر سؤال نمیبردند که تنها خدا عالم به نیات است و داوری در این موضوع تنها شایسته اوست.
2- اکثر افراد به استناد بند 1 ماده 28 قانون فوقالذکر صلاحیتشان رد یا احراز نشده است. این در حالی است که حداقل سبک زندگی و مبانی اعتقادی و فکری بسیاری از اینها و به ویژه خانمهایی که از نزدیک میشناسم خلاف این نظریه را ثابت میکند. اکثر خانمهایی که به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام رد صلاحیت شدهاند، بنا به مشاهداتم کاملاً مقید به اقامه نماز اول وقت بوده و چند ماه از سال را روزه مستحبی گرفته و به ندرت بدون وضو در جلسات حضور یافته و چند نفرشان نیز اخیراً از سفر حج برگشتهاند و اکثر قریب به اتفاقشان ملبس به پوشش چادر هستند که نمود و بروز عینی اعتقاد و التزام عملی آنها به این موضوع است. آیا این عده تنها ادای مسلمان بودن را در میروند؟ به چه زبانی باید به مسلمان بودن و معتقد بودن خود اقرار کرد تا برخی رضایت دهند؟ یقیناً انکار مسلمانی اینان به مانند انکار آفتاب در روز روشن است. جالب اینکه چندین نفر از این خانمها که فاقد صلاحیت تشخیص داده شدهاند، دبیران کل احزابی هستند که همین وزارت کشور بعد از مدتها بررسی صلاحیت و استعلام و گزینش، پروانه فعالیتشان را صادر کرده است؛ حال تکلیف این حزب با دبیران «بیصلاحیت» چه خواهد شد؟!
3- در بین افراد رد صلاحیت شده اسامی تعدادی از نمایندگان فعلی مجلس (مجلس هفتم) به چشم میخورد، سؤال این است مصوبات مجلس با حضور این نمایندگان تا پایان دوره مجلس از چه اعتبار حقوقی و قانونی و شرعی برخوردار است؟ براستی آیا این مجلس همان مجلسی نیست که اعتبارنامه و حکم نمایندگی اعضای آن به امضا و تأیید امام زمان(عج) رسیده بود؟ آیا میتوان گفت که این تعداد صرفاً صلاحیت نمایندگی برای مجلس هشتم را ندارند و در این دوره فعلاً معتقد به اسلام و نظام و وفادار به قانون اساسی محسوب میشوند؟
4- برخی از این افراد که تعدادشان کم هم نیست به اتهام سوء شهرت در حوزه انتخابیه (بند 5 ماده 28 آن قانون) صلاحیتشان رد شده است، که در میان آنها همسر شهید بزرگواری هم هست که یک دوره هم نماینده مجلس بوده است. سؤال این است که اعضای محترم هیأت اجرایی که قاعدتاً باید از معتمدین و متدینین محلی باشند به چه مجوز شرعی، اخلاقی، قانونی و عرفی چنین حکمی صادر کردهاند و آیا کوچکترین توجهی به تبعات و آثار و عواقب این حکم در خصوص خانمها به ویژه در شهرها و حوزههای انتخابیه کوچک داشتهاند؟ آنچه که از بند 5 ماده 28 قانون انتخابات مجلس در بدو امر به ذهن متبادر میشود سوء شهرت اخلاقی و اشتهار به آن است آیا منظور و برداشت آن هیأت نیز همین بوده است که اگر چنین است وای بر مومنی که به راحتی چنین اتهام وانگی را بر مومن و مومنه دیگری وارد میکند و کمترین اعتنایی به آموزههای قرآنی که مومنین را به اجتناب از حدس و گمان بد سفارش کرده و اینکه برخی حدس و گمانها و سوءظنها را گناه دانسته است ندارد و در عین حال خود را پیرو امامی میداند که در درآوردن خلخال از پای زن یهودی تاب برنیاورد؟
اگر منظور از سوء شهرت، نداشتن حسن شهرت در مسایل سیاسی است با چه معیار و محکی، کسی یا همه کسانی که مطابق مرام و بینش و رفتار سیاسی اعضای هیأت اجرایی گام برمیدارند و همسو و همفکر آنها هستند از حسن شهرت برخوردارند و دیگران چون با ما نیستند بر ما محسوب میشوند و میشوند و الزاماً سوء شهرت دارند؟! شاید و قطعاً یکی از دلایلی که باعث شد تا تعداد ثبتنامکنندگان زن بسیار پایینتر از حد انتظار و حتی کمتر از دوره مجلس هفتم باشد.
(فقط 590 زن از 7000 و اندی ثبتنامکننده)، همین اتهامات و افتراهایی باشد که کیان زندگی خصوصی و فعالیت اجتماعیشان را تهدید میکند و تأثیرات بسیار متفاوتی از مردان بر زندگیشان بر جای گذاشته، هزینههای جبرانناپذیری را برایشان به دنبال داشته و سد راه آنان برای ورود به عرصه مبارزات سیاسی میشود. کمااینکه در برخی از دورهها با تمسک به همین بند زندگی خانوادگی بعضی زنان داوطلب در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. بیتردید اگر نبود فعالیتها و تلاشهای مجمع زنان اصلاحطلب در تشویق و ترغیب زنان برای ثبت نام زنان در سراسر کشور تعداد زنان ثبتنامکننده از این هم که هست کمتر می شد. چه کسی پاسخگوی کاهش مشارکت سیاسی مردم با ایجاد محدودیت در حق انتخابشان و به طریق اولی کاهش مشارکت سیاسی زنان و تنزل بیش از پیش رتبه مربوط به شاخص توانمندی سیاسی زنان در ایران در گزارشهای جهانی است که هم اکنون نیز رتبه 109 را در بین 115 کشور جهان دارد؟!
5- کثیری از رد صلاحیت شدهها بیم از آن دارند که بعد از اعتراض و شکایت، وضع از این هم که هست بدتر شده و اتهامات و افتراهای مهمتر و بزرگتری به آنان وارد شود. همان اتفاقی که برایم در انتخابات مجلس هفتم افتاد و بعد از اعتراض، «عدم احراز صلاحیت اینجانب» به «احراز عدم صلاحیت» تبدیل شد! و نگرانند از اینکه عدم اعتقاد و التزام عملی ایشان اتهام ارتداد و براندازی و... را نیز بدنبال داشته و دودمانشان را بر باد دهد! لذا ترجیح میدهند تا مدتی حولوحوش فرمانداریها آفتابی نشوند تا آبها از آسیاب بیفتد!
6- ما را چه شده است که عمداً و با دست خود بخش قابل توجهی از شهروندان خود را بیدین و ایمان و خائن به میثاق ملی خود جلوه میدهیم و از سر بیتدبیری حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده سیاست دیگری در پیش نمیگیریم، آنهم کسانی که بخش اعظمشان هماکنون یا در گذشتههای نزدیک در سمتهای کلیدی و حساس نظام در مصدر امور بوده و هستند. آیا این برخوردها کارآمدی دستگاههای عریض و طویل فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و حراستی و هفت خوانهای گزینش و... را زیر سؤال نمیبرد؟
7- نکته آخر آنکه که چهره تعدادی بسیار معدود از دوستان تأیید صلاحیت شده این روزها دیدنی است که بعضاً ابراز شرمساری خود را نیز از این موضوع کتمان نمیکنند. آیا اگر در بررسی صلاحیتها مدارک و اسناد معتبر که باید صرفاً توسط مراجع قانونی به هیأتهای اجرایی و نظارت منعکس شده باشد (طبق تبصره 1 ماده 32 آییننامه اجرایی قانون انتخابات مجلس) مورد ملاک قرار میگرفت و گرایشها، سلایق و ملاحظات سیاسی کمتر جولان مداخله پیدا میکرد باز هم شاهد تکرار این وضعیت و اظهارنظرها بودیم؟
8- حسنختام این یادداشت اشاره به جملاتی است از مارتین لوترکینگ که این روزها مصادف با سالگرد تولدش بود و بیمناسبت با شرح حال امروزمان نیست: «من رویایی دارم، رویای سرزمینی به دور از تبعیض، میدانم که سرانجام رویایم به حقیقت خواهد پیوست، شاید آن روز من نباشم، اما مطمئنم که کودکانمان آن رویا را زندگی خواهند کرد».