گروه سیاسی، مریم مهدوی اصل: جرج بوش رئیسجمهور نومحافظهکار آمریکا در حالی از هفته گذشته سفر خود را به برخی از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس در پیش گرفته است که به نقل از بسیاری رسانههای داخلی و خارجی هدف وی جلب حمایت سران این کشورها برای مقابله با ایران است. در حالیکه بوش در کانامه هشت ساله ریاست جمهوری خود دو جنگ نظامی در افغانستان و عراق را به ثبت رسانده است و با مخالفتهای داخلی ـ خارجی برای حمله به ایران هم روبهرو شده بود همزمان هم نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده آمریکا و شعارهای مطرح رقبای حزب جمهویخواه و دموکرات تاحدی بر این وضعیت تاثیر گذاشت و باعث تضعیف مواضع خصمانه بوش شد.
ضمن اینکه تاثیر گزارش سازمان اطلاعاتی آمریکا در مورد پرونده هستهیی ایران را نیز نباید از نظر دور داشت. به همین منظور با دو نفر از کارشناسان ایرانی مقیم در ایالات متحده گفتوگوهای جداگانه انجام دادهایم. دکتر فریده فرهی استاد علوم سیاسی دانشگاه هاوایی از ایالت هاوایی آمریکا در خصوص سفر رئیسجمهور آمریکا به برخی از کشورهای خاورمیانه گفت: «آقای بوش و دولت او را میتوان یک مهره سوخته حساب کرد. البته اگر او جرات و اراده سیاسی داشت و دنیا را فقط با یک عینک عقیدتی خودساخته نمیدید، میتوانست در همین یک سال نیز تحولاتی در سیاست آمریکا ایجاد کند. ولی کنفرانس بینتیجه و تظاهری آناپولیس و ادامه سیاستهایی که تاکنون نه تنها موفق نبودهاند بلکه نتایج کاملاً منفی نیز داشتهاند خود نشانه رخوت و بیارادگی دولتی است که خسته است و دیگر حوصله کاری جز ادامه راهی که در آن است ندارد. ولی این کار را فقط برای حفظ ظاهر میکند و خود میداند که بهجایی نخواهد رسید. او در این سفر زیاد از بدیهای ایران سخن خواهد گفت همانطوری که وزیر دفاع آمریکا در بحرین چنین کرد ولی دیگر نه تعداد قابل توجهی از مردم آمریکا به او خیلی گوش میدهند و نه رهبران منطقه. او تنها وقتی میتواند توجه جلب کند که تغییری در سیاستهای مخرب خود دهد و چنین چرخشی در شرایط کنونی بعید به نظر میرسد.»
انتشار گزارش سازمان جاسوسی آمریکا
در حالی که حدود یک ماه پیش سازمان اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا مبادرت به انتشار گزارشی در خصوص پرونده هستهیی ایران کرد که در آن گفته شد برنامه هستهیی نظامی ایران از سال 2003 متوقف شده است، این گزارش تاثیرات چندی بر روند پرونده هستهیی در شورای امنیت سازمان ملل متحد گذاشت. چنانچه از صدور قطعنامه بعدی در خصوص این پرونده بازماند و مخالفت پوتین رئیسجمهور روسیه را نیز دربرداشت که به ایران گوشزد کرده بود که شاید انتشار این گزارش در رابطه با برخورد تهدیدآمیز دیگری با ایران باشد. این اخبار در حالی در پی این گزارش منتشر شد که فضای سیاسی آمریکا در این خصوص شرایط دیگری را طی کرده است. چنانچه دکتر رسول نفیسی جامعهشناس و محقق مسائل سیاسی خاورمیانه از دانشگاه «استریر» ایالت ویرجینیای آمریکا در این رابطه گفت: «تخمین اطلاعاتی آمریکا» که از «دفتر مدیریت اطلاعاتی ملی» صادر شد شاید از شگفتترین رویدادهای اخیر سیاسی آمریکا باشد. این دفتر اطلاعات هر 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا را در اختیار دارد. در این تخمین گفته شده است که ایران فعالیتهای خود را در جهت تولید بمب اتمی در سال 2003 قطع کرده است. از آن گذشته با وجود اینکه این اطلاعیه یک تخمین اطلاعاتی است، به نظر میرسد که به قول هنری کیسینجر از حد گزارش گذشته و به تدوین سیاست راهبردی برای دولت بوش پرداخته است. در این گزارش آمده است که دولت ایران به فشارهای دیپلماتیک پاسخ میدهد. (و بنابراین احتیاجی به گزینه نظامی نیست) از این گذشته، رهبران ایران عقلایی رفتار کرده، سود و زیان اقدامات خود را میسنجند و حاضر نیستند بهخاطر بمبسازی همه چیز را به خطر بیندازند. وی افزود: «علل انتشار این گزارش روشن نیست، ولی آنچه از سخنان دولتمردان برمیآید، این است که اولاً به قول معاون رئیسجمهور دیک چنی علت موافقت یا انتشار گزارش این بود که احتمال درز کردن آن زیاد بود و گزینه بهتر این بود که از طرف خود کاخ سفید منتشر شود. دلیل دیگری که ذکر میشود این است که این گزارش از طرف هری رید رهبر اکثریت (دموکرات) در سنا سفارش داده و هم او مایل بود که آن انتشار یابد. (هری رید از مخالفان سرسخت دولت بوش به حساب میآید).
احتمال دیگر آن است که دولت خواسته باشد تنش را کاهش دهد ولی این احتمال با توجه به اظهارات رئیسجمهور ضعیف میشود. او بلافاصله پس از افشای گزارش در مصاحبه مطبوعاتی اظهار کرد که این گزارش در واقع ثابت میکند که ایران کشوری خطرناک است، به لحاظ اینکه نشان میدهد آن کشور تا سال 2003 فعالانه درصدد تولید بمب اتمی بهطور مخفیانه بوده است.» این محقق مسائل خاورمیانه در ادامه اظهار داشت: «سایر محافظهکاران نیز از پای ننشستند. نوت گینگریچ که از استراتژیستهای عمده محافظهکاران و حزب جمهوریخواه به حساب میآید افشای آن گزارش را همسان کودتا علیه دولت جرج بوش دانست. کیسینجر اعلام کرد که «دفتر اطلاعات ملی» پا را از گلیم خود درازتر کرده است، تمامی رسانههای محافظهکار بهطور کامل آن را محکوم کرده و بعضاً آن را توطئه وزارت خارجه علیه بوش دانستند (باید یادآوری کرد که چهار نویسنده و تهیهکننده اصلی گزارش کارمندان عالیرتبه وزارت خارجه بودهاند). در واقع این امر به نظر میرسد که به واقعیت نزدیک باشد.
اختلاف پنتاگون و وزارت خارجه در مورد سیاست آمریکا نسبت به ایران امر پوشیدهیی نیست و نیز مخالفت وزیر خارجه خانم رایس با معاون رئیسجمهور، دیک چنی.» وی در ادامه تبیین کرد: «به احتمال زیاد از آنجا که وزارت خارجه نسبت به اطلاعات دست اول در مورد سیاست خاورمیانهیی بوش مطلع است و از قصد او برای تعرض نظامی به ایران آگاه شده بود، به این طریق خواسته است که بهانه اصلی تعرض نظامی را از دولت بوش سلب کند، کما اینکه در این امر موفق بوده و بهانه سلاح اتمی ایران دیگر خریداری ندارد. در واقع اگر این فرضیه درست باشد، این کودتای وزارت خارجه یا تعدادی از صاحبمنصبان سابقهدار و حرفهیی آن وزارتخانه علیه سیاستهای ماجراجویانه کاخ سفید است.» وی خاطرنشان کرد: «اما این داستان پایان نگرفته است. جرج بوش آشکارا در سفر هفت روزه خود به شش کشور خاورمیانهیی درصدد بازسازی سیاست تعرضی خود نسبت به ایران و اطمینان دادن به رهبران آن کشورهاست که «هیچ چیز عوض نشده است.» دولت بوش به نظر نمیرسد که به گزارش وقعی نهاده باشد. دکتر فریده فرهی کارشناس مسائل خاورمیانه نیز در خصوص هدف و انگیزه انتشار سازمان اطلاعات آمریکا درباره پرونده هستهیی ایران گفت: «آمریکا مانند هر کشور دیگری دارای نهادهای متعدد و دارای منافع و اهداف گوناگون است. بنابراین میتوان اهداف و انگیزههای مختلفی برای انتشار چکیده گزارش سازمان اطلاعاتی آمریکا درباره پرونده هستهیی ایران برشمرد. نهادهای اطلاعاتی به احتمال زیاد علاقهمند به انتشار این گزارش بودند چون بعد از ماجرای عراق و اتهام استفاده سیاسی از این نهادها، خصوصاً سازمان سیا، توسط دولت بوش آنها میخواستند استقلال و توانایی خود را در ایستادگی مقابل فشارهای سیاسی قوه مجریه نشان دهند.» وی افزود: «دولت بوش، از طرف دیگر، به احتمال زیاد انتشار چکیده گزارش را نهایتاً تنها راه برای شکل دادن به تاثیر و تبعات این گزارش میدید. از مدتی قبل از انتشار این چکیده گزارشهای پراکندهیی در مورد وجود برآورد جدیدی در مورد برنامه هستهیی ایران در مطبوعات آمریکا دیده میشد و دولت بوش مسلماً نگران فاش شدن قسمتهای مختلف این برآورد توسط کارمندان ناراضی نهادهای اطلاعاتی بود. به احتمال زیاد بر همین اساس تصمیم به انتشار این گزارش گرفت به این امید که با اشاره به برنامه تسلیحاتی اتمی ماقبل 2003 خواهد توانست از تاثیر قسمتهای دیگر ارزیابی در مورد فقدان چنین برنامهیی بعد از سال 2003 بکاهد و بر پایه برآورد تاثیر فشار در قطع برنامه تسلیحاتی اتمی ایران در سال 2003، بر ادامه سیاست تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی ایران تاکید ورزد.»
ایران و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا
بررسی شعارهای انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا از دیگر سوالهایی است که صاحبنظران سیاسی مقیم در آمریکا به آنها پاسخ دادند. دکتر فرهی در رابطه با پیشنهاد مذاکره مستقیم با ایران از سوی باراک اوباما کاندیدای سیاهپوست ریاست جمهوری آمریکا و احتمال اجرای این پیشنهاد در صورت انتخاب ایشان بهعنوان رئیسجمهور آینده آمریکا گفت: «با اینکه باراک اوباما اولین کسی بود که صریحاً امکان گفتوگوی مستقیم با رئیسجمهور ایران را مطرح کرد، من گمانم این است که تقریباً هر کدام از کاندیداهای دموکرات انتخاب شوند بهطور جدی در ارتباط با گزینه گفتوگو تامل خواهند کرد.» وی افزود: «حتی هیلاری کلینتون کسانی بهعنوان مشاوران خود دارد که مدتهاست طرفدار مذاکره مستقیم بودهاند. اوباما نیز مشاورانی مانند برژینسکی دارد که حتی چیزی فراتر از گفتوگو با ایران در ذهن دارند و فقدان گفتوگو و رابطه متعارف و حتی نسبتاً مثبت بین ایران و آمریکا را برضد منافع منطقهیی آمریکا میدانند. ولی باید در نظر داشت که گفتوگو، مذاکره و نهایتاً رابطه بهتر امری دو طرفه است و بستگی به عکسالعمل و رفتار ایران نیز دارد.
آنچه مسلم است این است که بعد از سالیان دراز در هر دو کشور وزن سیاسی به وجود آمده که ادامه خصومت را الزاماً در راستای منافع هیچیک از دو کشور نمیبیند. بهطور مثال بعد از وقایع اخیر در پاکستان در آمریکا تعداد قابل توجهی از آگاهان و فعالان سیاسی هستند که به عمق اشتباه راهبردی آمریکا در پس زدن همکاری ایران و آمریکا در افغانستان با طرح ایده محور شرارت و قرار دادن ایران در این محور واقف شدهاند، در ایران هم مخالفت خودکار با نقش جهانی آمریکا جای خود را به مخالفت با سیاستهای آمریکا در منطقه و در قبال ایران داده است که به گمان من منشاء تصمیم معنیدار در ارتباط با گفتوگو در مورد عراق در اوج خصومت دولت بوش شد.» وی تبیین کرد: «پیشتر وقتی یکی از دو کشور آماده گفتوگو و بهبود روابط بود، دیگری نبود. ولی اکنون با تغییر سیاست در آمریکا اگر ـ البته اگر اتفاق بیفتد ـ به نظر میرسد که امکان آمادگی ایران هم وجود دارد. البته باید در نظر داشت که بهخاطر سالیان مدید عدم گفتوگو و اختلاف سلایق فرهنگی، فعل و انفعال بین دو کشور کار آسانی نخواهد بود. علاوهبر این در هر دو کشور و همچنین در کشورهای دیگر خاورمیانه نیروهایی وجود دارند که به دلایل مختلف، که الزاماً منطقی هم نیستند، گفتوگو و کاهش تنش بین ایران و آمریکا را بهنفع خود نمیبینند و برای همین است که گفتوگوی پایدار و نهایتاً پربار فقط بر پایه تصمیم راهبردی در هر دو کشور امکانپذیر است. به عبارت دیگر نه تنها آمریکا باید به ایران روی خوش نشان دهد همین انتظار را نیز باید از ایران داشت.» فرهی در ادامه افزود: «مساله اوباما یا هر دموکرات دیگر فقط در راضی کردن سیستم آمریکا خلاصه نمیشود بلکه باید ایران را نیز راضی کند که در یک روند بدهبستان شرکت کند. رهبران ایران نیز بالطبع نه تنها باید تصمیم به شرکت در این روند بگیرند بلکه اجماع نسبی در درون مملکت برای یک رابطه متعارف و نه الزاماً بیمشکل ایجاد کنند زیرا به این نتیجه رسیدهاند که گفتوگو و رابطه بهتر از عدم آن است. ایران و آمریکا منافع مشترکی در منطقه دارند ولی دارای منافع متضاد یا غیرهماهنگ نیز هستند.
اینها یک شبه از بین نخواهند رفت و انواع تنشها ادامه خواهد داشت. گزینه فعلی فقط امکان ایجاد یک سازوکار گفتوگوی پایدار و تبدیل یک رابطه خصمانه به یک رابطه متقابلاً ابزاری است.» دکتر رسول نفیسی نیز در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و مواضع باراک اوباما در خصوص برقراری مذاکره مستقیم با ایران گفت: «در وضعیت فعلی، کاندیداهایی که از هر حزب احتمال موفقیت بیشتری دارند عبارتند از باراک اوباما (باراک حسین اوباما)، هیلاری کلینتون، جان ادواردز از حزب دموکرات و میت رامنی، مایک هاکابی، جان مککین و رودلف جولیانی از حزب جمهوریخواه. از جهت سیاست خارجی، دو موضوع اصلی در برابر کاندیداها و نحوه برخورد آنان با ایران و مساله عراق است. از لحاظ نحوه رویکرد به ایران، جمهوریخواهان مطرح روش تندتری پیشنهاد میکنند، حال آنکه دموکراتهای مطرح، نسبتاً روش ملایمتری را در نظر دارند. کاندیداهای جمهوریخواه جولیانی و هاکابی شدیدترین روشها را پیشنهاد میکنند، در حالی که جان مککین و هاکابی میانهروتر به حساب میآیند. مثلاً جولیانی نه تنها از گزینه نظامی علیه ایران طرفداری میکند، بلکه برای اتخاذ چنین تصمیمی تصویب کنگره را لازم نمیداند، حال آنکه هاکابی و حتی مککین (که به شوخی بمباران ایران را به آواز عنوان کرد!) طرفدار دیپلماسی مستقیم و رودررو با ایران هستند.» وی افزود: «در میان دموکراتهای مطرح، بارک حسین اوباما از همه میانهروتر، و خانم کلینتون تندروتر است. اوباما که پدری آفریقایی و مادری کانادایی و سفیدپوست دارد، بنابر بعضی شایعات حتی در اوایل کودکی به مکتبخانههای اسلامی در اندونزی فرستاده میشده است. هرچند او خود را مسیحی معرفی میکند. اوباما نه تنها هیچ عنایتی به گزینه نظامی ندارد بلکه حتی مذاکره دو جانبه با رئیسجمهور ایران را بلامانع میداند و هیچ شرطی برای آن قائل نمیشود.
خانم کلینتون برعکس نه تنها مذاکره بلاشرط با ایران نیست، بلکه مانند جمهوریخواهان گزینه نظامی را باز میداند. تصادفاً هر دو کاندیدای طرفدار سختگیری نسبت به ایران از ایالت نیویورک برخاستهاند (جولیانی شهردار سابق شهر نیویورک و کلینتون سناتور فعلی آن ایالت است.) وی همچنین پاسخ به این سوال که آیا سیستم حکومتی آمریکا در صورت برنده شدن اوباما بهعنوان رئیسجمهور این اجازه را به ایشان خواهد داد که وارد گفتوگوی مستقیم با ایران شود، اظهار داشت: «روسای جمهور آمریکا از قدرت فوقالعاده اجرایی برخوردارند و مذاکره با سایر کشورها و روسای جمهور و غیره جزء وظایف آنان است. طبیعتاً پس از انتخاب، اوباما خواهد توانست که نسبت به این قسمت از قول انتخاباتی خود وفادار بماند. ولی محتوای آن مذاکره چه خواهد بود و چه توافقهایی امکانپذیر است مسائلی ثانوی ولی اصلی است. هیچ رئیسجمهوری نمیتواند ملاحظه کنگره، پنتاگون، لابیها، همپیمانان و دهها عامل دیگر را نکند (در تاریخ معاصر، پرزیدنت کلینتون بعضی از این مشکلات را تجربه کرد، با وجود اینکه دموکراتی میانهرو به حساب میآید).» وی افزود: «مهمترین مساله پیشروی اوباما البته قابل انتخاب بودن اوست. در اولین ایالتی که نامزدی کاندیداها به رای گذاشته شده، اوباما با فاصله کمی جلوتر از سایر دموکراتها بود. معهذا این واقعیت که در یکی از دو ایالت مرکزی آمریکا که هر دو سفیدپوست و کشاورز بوده و اصولاً محافظهکار هستند یکی از آنان به اوبامای سیاهپوست با سابقه اسلامی رای دادهاند، خود پدیدهیی شگفت است. (ایالت دیگر به کلینتون رای داده است.) این واقعیت نه تنها نماینده رشد فکری و تضعیف تفکر نژادی در آمریکاست، بلکه انزجار رایدهندگان را از وضعیت موجود نشان میدهد.
اوباما نقطه مقابل جرج دبلیو بوش به حساب میآید. او از تبار مهاجران است و خانواده او طبقه متوسط به حساب میآیند. برخلاف بوش او سخنوری چیرهدست است، هر چند مانند بوش، از دانشگاهی معتبر (هاروارد) فارغالتحصیل شده و قبلاً استاد حقوق و مدرس قانون اساسی در دانشگاه شیکاگو و نیز سناتور آن ایالت بوده است. رای به اوباما نشان میدهد که مردم به بیتجربگی و جوانی و نژاد و حتی سابقه مذهبی احتمالاً اسلامی او توجه نکرده، بلکه او را نماد تغییر و تحول در سیستم سیاسی میدانند.» وی تاکید کرد: «در این میان سیاست دولت ایران میتواند به انتخاب اوباما کمک کند. برخلاف انتخابات سابق که دولت ایران طریقه بیتفاوتی را برگزید، در این انتخابات به لحاظ تفاوت اساسی این کاندیدا با دیگران، ایران میتواند با گزینش سیاستها و شعارهای مناسب در انتخاب او تاثیرگذار باشد. ایجاد وضعیت نگرانی و ترس در آمریکا باعث جلو افتادن کاندیداهایی خواهد شد که طرفدار خشونت و جنگند.»