گروه سیاسی، ایرج جمشیدی: در گرماگرم انتخابات مجلس هفتم و زمانیکه مشخص شد دستکم صلاحیت سه هزار نفر از کاندیداهای اصلاحطلب و مستقل مورد تایید شورای نگهبان قرار نگرفته است همزمان جدال و تنش هم درباره چگونگی بررسی صلاحیتها بالا گرفت. در یکسو جناح اصلاحطلب قرار داشت که با نظارت استصوابی به شیوه رایج مخالفت میکرد و در سوی دیگر شورای نگهبان، جناح محافظهکار و سایر نهادهای همسو با این شورا قرار داشتند که به شدت از ایده نظارت استصوابی دفاع میکردند و آنگونه که آیتالله احمد جنتی دبیر این شورا چهار سال پیش در خطبههای نماز جمعه بیان داشت این ابزار ـ نظارت استصوابی ـ مانعی بر سر راه ورود شرابخواران، دزدان، ساواکیها، سلطنتطلبها، فاسقین، فاجرین، معاندین نظام جمهوری اسلامی، مدافعان رابطه با آمریکا و... به مجلس است.
دعواهای دو جناح تاحدی بالا گرفته بود که عدهیی از نمایندگان معترض مجلس دست به تحصن زدند و برخی مسئولان دولتی هم از عدمامکان برگزاری انتخابات در موعد مقرر سخن میگفتند. در این میان مهدی کروبی رئیس مجلس ششم در یکی از نطقهای پیش از دستور خود با اشاره به اینکه ردصلاحیتها نسبتاً گسترده بوده است به استدلالهای دو طرف دعوا هم اشاره کرد. کروبی به استدلالهای شورای نگهبان اشاره کرد و گفت آنگونه که آقای شیخ احمد جنتی میگوید او براساس قانون نظارت استصوابی عمل کرده و صلاحیت بسیاری از کاندیداها را احراز نکرده است. کروبی البته با اصل استدلال جنتی مخالفت کرد ولی در عین حال بیان داشت برای پایان دادن به این دعوا مجالتاً استدلال شورای نگهبان را میپذیرد. کروبی گفت: یعنی میپذیریم شورای نگهبان بر انتخابات نظارت آن هم نظارت استصوابی داشته باشد. وی افزود: باز هم میپذیریم که شورای نگهبان نتوانسته است صلاحیت سه هزار نفر را احراز کند. کروبی بیان داشت اما با فرض پذیرش این دو مساله باز هم یک مساله کلیدی باقی است و آن این است که چرا مستندات ردصلاحیت افرادی که ردصلاحیت شدهاند اعلام عمومی نمیشود و اگر آنگونه که شورای نگهبان استدلال میکند بهخاطر حفظ آبروی ردصلاحیتشدگان از انتشار عمومی مستندات ردصلاحیتها خودداری میکند، حداقل میتواند آن را بهصورت خصوصی به کسانی که ردصلاحیت شدهاند اعلام کند.
البته چهار سال از این ماجرا میگذرد و هنوز از انتشار مستندات ردصلاحیتها به صورت عمومی یا خصوصی خبری نیست. اکنون در آستانه انتخابات مجلس هشتم قرار داریم و از قضا نحوه بررسی صلاحیتها به مهمترین مساله تبدیل شده است. چرا که اگرچه در جریان انتخابات مجلس هفتم بحث بررسی صلاحیتها تنها زمانی مورد توجه جدی گروههای سیاسی قرار گرفت که شورای نگهبان در اقدامی کمسابقه صلاحیت سه هزار نفر از داوطلبان اصلاحطلب و مستقل را رد کرد اما در انتخابات مجلس هشتم ماهها زودتر از اعلام نتایج بررسی صلاحیتها این دغدغه بروز و ظهور پیدا کرده است. دلایل اعلام نگرانی زودهنگام از نحوه بررسی صلاحیتها همچندان بیمورد نیست زیرا گذشته از تجربه چگونگی تاسیس مجلس هفتم و بیجواب ماندن درخواست ردصلاحیتشدگان برای دریافت مستندات ردصلاحیتشدنشان، مباحث جدیدی هم مطرح شده است.
از یکسو آیتالله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان به صراحت اعلام کرده است در بررسی صلاحیتها اصل بر برائت افراد نیست و این موضوع وجاهت حقوقی ندارد و از سوی دیگر بسیاری از چهرههای سرشناس اصولگرایان بهعنوان رقیب اصلاحطلبان سخنانی را بر زبان میآورند که نشاندهنده اعتقاد کامل آنان به ردصلاحیت اقبال انتخاباتیشان از سوی شورای نگهبان است. به عنوان مثال غلامعلی حدادعادل رئیس مجلس هفتم از اینکه افراد بیصلاحیت اقدام به ثبتنام کردهاند، انتقاد میکند و تلویحاً خواستار ردصلاحیت آنان میشود و از سوی دیگر رسانههای در اختیار اصولگرایان به گونهیی وانمود میکنند که افراد بیصلاحیت عمداً کاندیدای انتخابات شدهاند تا ردصلاحیت شوند و از آن بهرهبرداری سیاسی کنند. گذشته از اینکه درخواست یک جریان سیاسی برای ردصلاحیت رقبای انتخاباتیاش از سوی مراجع رسمی در نوع خود در جهان بینظیر است و قطعاً نمیتوان نمونهیی حتی مشابه آن در سایر نقاط دنیا یافت اما با وام گرفتن از استدلالهای مهدی کروبی که پیشتر به آن اشاره شد، چند سوال باقی میماند که اگر برای آن پاسخی یافت شود میتوان منطق شورای نگهبان و جناح اصولگرا را در ردصلاحیت رقبای انتخاباتیشان مورد قبول قرار داد.
1- با مهدی کروبی همعقیده میشویم که فرضاً نظارت استصوابی و مطلق شورای نگهبان به نحوه احراز صلاحیتها را بپذیریم. اما این سوال باقی میماند آیا داوطلبی که حتماً از جناح اصلاحطلب یا جریان مستقل خواهد بود ـ تجارب گذشته این را به وضوح نشان میدهد ـ نباید از دلایل ردصلاحیت خود یا آنگونه که شورای نگهبان میگوید از دلایل عدم احراز صلاحیتش مطلع شود؟
اگر بنابر حفظ آبروی افراد است میتوان مستندات را به صورت خصوصی به فرد داوطلب اعلام کرد. داوطلب ردصلاحیت شده هم مختار خواهد بود دلایل و مستندات ردصلاحیتش را اعلام کند یا نکند و در نتیجه قضاوت نهایی بر عهده افکار عمومی خواهد بود که آیا این فرد بحق یا ناحق ردصلاحیت شده است. این مساله بهقدری بدیهی است که به نظر نمیرسد دلیلی برای مخالفت با آن وجود داشته باشد مگر اینکه بپذیریم هیچ مستندی جز گرایش سیاسی داوطلب درباره ردصلاحیت او وجود ندارد. ظاهراً به همین دلیل است که بسیاری اقدام شورای نگهبان در نحوه بررسی صلاحیتها را قابل قبول نمیدانند و خواستار تجدیدنظر در آن هستند زیرا شورای نگهبان حاضر به اعلام مستندات نیست.
2- سوال بعدی این است چرا اکثریت قریب به اتفاق ردصلاحیتشدگان از چهرههایی هستند که به لحاظ سیاسی در شمار اصلاحطلبان و مستقلها قرار میگیرند؟ آیا باید بپذیریم فعالیت در یک جناح سیاسی به معنای ردصلاحیت ذاتی است و برعکس اگر در جناح سیاسی دیگری که از قضا با ذائقه اعضای شورای نگهبان هم یکی است، فعالیت کنیم به معنای داشتن صلاحیت ذاتی است؟ آیا از نظر اعضای شورای نگهبان فقط صلاحیت اعضای وابسته به جریان اصلاحطلب و مستقلها باید احراز شود و فعالان وابسته به جناح مقابل اصلاحطلبان از سلامت نفس و صلاحیت قطعی برخوردارند؟
ظاهراً این سوالی است که پاسخ قانعکنندهیی برای آن یافت نشده است و به نظر نمیرسد پاسخ قانعکنندهیی هم داشته باشد چرا که اگر چنین بود تاکنون اعلام میشد.
3- در هیچ کجای جهان مرسوم نیست یک رقیب درباره صلاحیت رقیب خود آنهم به گونهیی سخن بگوید که هویت او را زیر سوال ببرد چرا که اگر چنین باشد رقیب مقابل هم به خود اجازه میدهد موجودیت و صلاحیت طرف مقابل را زیر سوال ببرد. در واقع این قانون یک قانون عام است که نه تنها در حوزه سیاست بلکه در تمامی حوزههای دیگر ساری و جاری است و اگر غیر از این باشد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. تصور کنید در جریان یک مسابقه فوتبال یکی از تیمها صلاحیت تمام نفرات یا تعدادی از نفرات تیم رقیبش را زیر سوال ببرد و از قضا داور مسابقه بهعنوان یک عنصر بیطرف در حمایت از چنین دیدگاهی وارد میدان شد و اجازه بازی با تمام نفرات یا تعدادی از نفرات یکی از تیمها را ندهد. آیا در چنین شرایطی میتوان مدعی شد رقابتی عادلانه میان این دو تیم برگزار خواهد شد و آیا اگر در ادامه بازی داور در سوت خود بدمد ـ ولو بحق ـ آیا شائبه طرفداری به نفع یکی از تیمها به اذهان متبادر نخواهد شد و آیا این شائبه هم از مبنای منطقی برخوردار نیست؟
4- اما ظاهراً کشف شهود هم عنصر جدیدی است که باید آن را جزء خصوصیات انتخابات مجلس هشتم بدانیم چرا که ظاهراً عدهیی این توان را در خود یافتهاند که به درون اکثریت داوطلبان انتخابات مجلس هشتم نفوذ کنند و از طریق کشف و شهود به انگیزه درونی آنان در باب دلایل کاندیداتوریشان پی ببرند. اگر استدلال کنیم اصلاحطلبان به این دلیل کاندیدا شدهاند که حتماً ردصلاحیت شوند و بعد از این موضوع بهرهبرداری سیاسی کنند به همین موازات هم میتوان به کشف و شهود میان اصولگرایان پرداخت. بهعنوان مثال میتوان استدلال کرد چون اصولگرایان مطمئناند هیچ کاندیدایی از جناح مقابل تایید صلاحیت نخواهند شد لذا تکثر کاندیداتوری در جناح اصولگرا را محور کار خود قرار دادهاند تا مانند برخی انتخابات با قطحی کاندیدا مواجه نشویم و حداقل رقابتی درونجناحی بین اصولگرایان شکل بگیرد. در چنین شرایطی نتیجه انتخابات هرچه باشد به نفع یک جریان سیاسی است زیرا هر کاندیدایی به مجلس راه یابد متعلق به اوست.
5- بالاخره به استدلالی میرسیم که در ابتدای مطلب ذکر شد. فرضاً که با نظارت استصوابی و تفسیر مطلقی که شورای نگهبان از آن ارائه داد موافق باشیم اما برای مراحل بعدی چه پاسخی داریم؟ آیا عدم اعلام مستندات ردصلاحیتها، تعلق ردصلاحیتشدگان به یک جناح سیاسی، اظهارنظر یک رقیب درباره صلاحیت رقیب دیگر و نیز کشف و شهود درباره باطن افراد جزیی از مراحل نظارت استصوابی است؟ اگر اینگونه باشد باید به دنبال اصطلاح دیگری برای تشریح این مساله باشیم زیرا از مفاد نظارت استصوابی با تفسیرهایی که تاکنون از آن ارائه شده است این معنا استخراج نمیشود که یک رقیب درباره صلاحیت رقیب دیگر اظهارنظر کند. به کشف و شهود درباره انسانهایی بپردازیم که در قرآن فرموده شده است جز خداوند هیچکس از باطن آدمها آگاه نیست و نهایتاً بهگونهیی داوری کنیم که نتیجه آن همیشه، حتماً و ناگزیر بهنفع یک جریان و به ضرر جریان دیگر باشد.