علت اینکه بوش قبل از هر کشور دیگر، به فلسطین اشغالی میرود، اینست که قرار است برنامه کاری خود را از سران رژیم صهیونیستی بگیرد و گفتگوهای خود را با سران کشورهای عربی بر اساس آن تنظیم نماید. بوش و حزب جمهوریخواهش در سال جدید میلادی که سال انتخابات ریاستجمهوری است به حمایت صهیونیستها بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند.
علاوه بر این، وضعیت رژیم صهیونیستی نیز بسیار آشفته و متزلزل است. سران این رژیم در شرایط کنونی به حمایتهای همه جانبه آمریکا برای حل مشکلات داخلی و پیرامونی خود احساس نیاز شدید میکنند. محورهای عمده مشکلات رژیم صهیونیستی اینها هستند.
1ـ جنگ 33 روزه لبنان، که شکست غیرمنتظرهای را بر ارتش رژیم صهیونیستی تحمیل کرد، موقعیت این رژیم را در افکار عمومی منطقه بشدت پائین آورده است. ارتش صهیونیستی، با افسانه شکستناپذیری که برایش تبلیغ کرده بودند، پشتوانه مهمی برای رژیم اشغالگر فلسطین بود. صهیونیستها با تکیه بر قدرت فرضی همین ارتش بود که دربارهای عرب را در حال بیتصمیمی ناشی از ترس نگهداشته بودند و همواره از آنها باج میگرفتند و سران عرب نیز به بهانه قدرت نظامی رژیم صهیونیستی تن به خواسته ملتهای خود که از آنها میخواستند کار صهیونیستها را یکسره کنند نمیدادند. جنگ 33 روزه لبنان، این افسانه را باطل کرد و این بهانه را از سران عرب گرفت و مطالبات ملتهای عرب را تقویت نمود. این، فشار روانی شکنندهایست که بر سران رژیم صهیونیستی سنگینی میکند و آنها را در موقعیت دشواری قرار داده است.
2ـ در داخل فلسطین اشغالی نیز شرایط بشدت غیرعادی است. اخبار و اطلاعات حکایت از شدت گرفتن مهاجرت معکوس یهودیان دارند و حتی حمایت یهودیان خارج از فلسطین اشغالی نیز از رژیم صهیونیستی کاهش قابل ملاحظهای یافته است. همین واقعیتها شکست روحی سختی را بر سران رژیم صهیونیستی تحمیل کرده بطوری که اغلب آنها اعتراف میکنند اگر جنگ دیگری با لبنان پیش بیاید باز هم اسرائیل شکست خواهد خورد. مبارزات مردم فلسطین علیه رژیم صهیونیستی نیز اکنون به مرحلهای رسیده که این رژیم را به استیصال کشانده است.
3ـ تلاشهای آمریکا، فرانسه و رژیم صهیونیستی برای ایجاد تغییرات مورد نظر و مطلوبشان در لبنان طی حدود یکسال اخیر با شکست مواجه شده و این شکست سیاسی نیز بر مشکلات رژیم صهیونیستی افزوده است. صهیونیستها برای جبران شکست خود در جنگ 33 روزه لبنان قصد داشتند در عرصه سیاسی از حزبالله لبنان و همپیمانانش انتقام بگیرند و مدیریت سیاسی لبنان را با خود همراه کنند، ولی این تلاش هم ناکام ماند و این ناکامی بر مشکلات آنها و حامیانشان بویژه دولت بوش کوچک افزود.
دولت بوش نه تنها توانست در عرصههای نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی را از شکست نجات بدهد، بلکه طرح «خاورمیانه بزرگ» خود را نیز از دست داد و دولتمردان آمریکائی جان کندن این نوزاد ناقصالخلقه را به چشم خود دیدند. جمهوریخواهان آمریکا علاوه بر اینها با شکستهای سختی که در عراق و افغانستان متحمل شدهاند اکنون احساس ناکامی تمام وجودشان را چنگ میزند و آنها را دچار عدم تعادل کرده است. شکست بالاتر را دارودسته بوش در نبردی که بر سر فعالیتهای هستهای با جمهوری اسلامی ایران با تهران به راه انداختند متحمل شدهاند و این مجموعه آنها را دچار بحران بیسابقهای کرده است.
رجزخوانیهای بوش علیه جمهوری اسلامی ایران در آستانه سفر دورهای به خاورمیانه عربی و صدور دستورالعمل برای دولتمردان سوریه علیه ایران، در این چارچوب قابل تحلیل هستند. علت اصلی این رجزخوانیها و مواضع ضدایرانی دولتمردان آمریکائی اینست که آنها از نفوذ فوقالعاده جمهوری اسلامی ایران در منطقه خبر دارند و همه شکستهای خود و فرزند نامشروع خود اسرائیل را ناشی از همین نفوذ میدانند. البته بوش کوچک اگر بدون آنکه به رجزخوانیهای پیاپی متوسل شود به منطقه سفر میکرد، شاید کمتر کسی به ضعف او و همپیمانان صهیونیست وی پی میبرد، اما از آنجا که کید شیطان ضعیف است و این ضعف همواره نمایان میشود، بوش نیز راهی جز افشای ضعف خود ندارد. شرایط منطقه، روابط سوریه و ایران و وضعیت بگونهایست که قطعاً رئیسجمهور آمریکا در این سفر به هیچیک از اهداف خود دست نخواهد یافت و رجزخوانیهای او حاصل و نتیجهای در برنخواهد داشت.