رویوران، کارشناس مسایل خاورمیانه
سفر رییسجمهور آمریکا به منطقه با هدف تهدید جلوه دادن ایران و ترساندن کشورهای مسلمان منطقه از جمهوری اسلامی را میتوان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین سفرهای بینالمللی در شرایط کنونی توصیف کرد. از سوی دیگر بسیاری از کارشناسان سر و سامان دادن به وضعیت اسراییل و پیدا کردن راهحل برای چالشهای واشنگتن در پاکستان، افغانستان، عراق و فلسطین را هدف اصلی سفر بوش به منطقه میدانند.
از این رو و با توجه به اهمیت سفر رییسجمهور آمریکا به منطقه گفتوگویی داشتیم با حسین رویوران، کارشناس مسایل خاورمیانه که در ادامه خواننده آن خواهید بود.
یکی از اصلیترین اهداف بوش از سفر به منطقه بدون شک سر و سامان بخشیدن و کمک به وضعیت نابسامان رژیم صهیونیستی است. چون در حال حاضر وضعیت منطقهای این رژیم در خاورمیانه با توجه به راهبردها و سیاستهای خصمانهاش از هر دوره دیگری بدتر و پرخطرتر است. سیاستهای جنگطلبانه این رژیم در فلسطین و لبنان باعث شده تا کشورهای منطقه نگاه خوبی به سردمداران این رژیم نداشته باشند و از گسترش روابطشان با رژیم صهیونیستی بپرهیزند. از سوی دیگر نیز فعالیتهای هستهای رژیم صهیونیستی که با اهداف جنگطلبانهای دنبال میشود نیز دلیلی شده برای تشدید افکار منفی منطقه علیه اسراییل. با توجه به این شرایط سفر بوش را میتوان سفری مهم برای همپیمانان اسراییلیاش در منطقه تعریف کرد. رییسجمهور آمریکا در مرحله نخست به دنبال بهتر کردن وضعیت رژیم صهیونیستی در منطقه است.
در مرحله دوم هم بوش پس از کنفرانس آناپولیس سعی دارد این کنفرانس بینتیجه را موضوعی مهم جلوه دهد، پس در این سفر به دنبال مثبت نشان دادن و درشتنمایی نتایج کنفرانس آناپولیس خواهد بود، به این وسیله دخالت دولت آمریکا در کشور فلسطین را به نوعی پادرمیانی مبدل کند.
این کارشناس مسایل خاورمیانه در پاسخ به این پرسش که راهبردهای آمریکا در منطقه چه اندازه موفق بوده و تا چه اندازه شکست خورده است، گفت: آمریکا تاکنون در راهبرد خاورمیانه بزرگ شکست خورده است و عقبنشینی این کشور از کلیتخواهی طرح خاورمیانه بزرگ به سمت محور اعتدال به همین دلیل است اما تصور این مساله که آمریکا عقبنشینی جدی و استراتژیک کرده است کاملا بیپایه و اساس است، چرا که رفتار کنونی آمریکا یک رفتار تفکیکی است. ممکن است این کشور آسیبپذیر شده باشد و اهدافش در عراق شکست خورده و در یک بحران جدی گیر کرده باشد، ولی همین که فرصت را برای یک تهاجم دیگر مناسب ببیند و احساس کند دوباره میتواند تجربههای کشورگشایی و سیاستهای سلطهطلبی خود را تکرار کند، قطعا این کار را خواهد کرد. آمریکا در شرایط فعلی در پاکستان دچار مشکل جدی است، در افغانستان به صورت جدیتری نسبت به گذشته آسیبپذیر شده است، در عراق نیز در باتلاقی خود ساخته به سر میبرد و همچنین در فلسطین با چالشهای جدی مواجه است. این موارد نشان میدهد، این کشور به دلایلی یک عقبنشینی تاکتیکی داشته است.
با توجه به این موضوع که ایران یکی از محورهای اصلی سفر بوش به منطقه خواهد بود، رویوران درباره راهکارهای تهران برای خنثی کردن تبلیغات منفی بوش و رسانههای غربی توضیح داد: البته باید گفت تحلیل سفر بوش به منطقه دارای ابعاد بسیار مهمی است، برخی از رسانههای منطقه سعی بر آن دارند که موضوع تضاد با ایران را در اولویت قرار دهند که البته موضوع درستی نیست. اصل تضاد ایران و آمریکا یک تضاد دایمی است و دلیل آن استمرار آمریکاییهاست که قابل تغییر است، چرا که اگر واشنگتن از سیاستهای جنگطلبانه خود عقبنشینی کند و رفتار متفاوتی از خودش نشان دهد، این تضاد میتواند تعدیل شود لذا ایران در وضعیت فعلی برای آمریکا یک واقعیت است، اما اولویت نیست و آمریکا در منطقه دچار مشکلات بسیار دیگری است و به همین دلیل تصور من این است که در مرحله نخست باید از اولویتبندی که برخی از رسانههای عربی مطرح میکنند دوری کرد و واقعیتهایی که وجود دارد را منعکس کرد. آنچه اخیرا در ارتباط با حادثه تنگه هرمز مطرح شده و بزرگنمایی این حادثه نشاندهنده همین موضوع است که رسانهها در تغییر اولویتها و تشدید تضاد آمریکا و ایران چقدر نقش دارند. این موضوع که ناوهای نظامی به دنبال شناسایی ناوهای دیگر هستند، یک بحث عادی است که روزانه شاید دهها بار در منطقه خلیجفارس تکرار میشود. چون ناوها در مسیر یکدیگر قرار میگیرند. اما نوع پرداخت و انعکاس این مساله نشان میدهد که برخی رسانهها چقدر در این زمینه موثر و تاثیرگذار هستند.
این کارشناس مسایل خاورمیانه درباره میزان موفقیت کسب شده توسط ایران و مقابله با تبلیغات منفی و تصمیمهای تاکتیکی تهران در این زمینه گفت: در واقع ایران با پشتسر گذاشتن یک انقلاب مردمی نگاه کلی بر پایه وحدت به منطقه دارد و دنبال همبستگی امت منطقه و بهبود شرایط جوامع اسلامی از مغرب تا اندونزی است و این موضوع سیاست آشکار جمهوری اسلامی ایران است. تهران هیچگاه به دنبال منافع خاص و تنگ برای خودش نبوده، بلکه منابع ایران منافعی کلان است که با دیگر کشورهای منطقه اشتراک دارد. در تحولاتی که در منطقه پیش آمده و جریانهای مردمی مثل حزبالله، حماس و بسیاری از احزاب اسلامی شیعه و سنی که در عراق به قدرت رسیدهاند، این خود موجب یک اعتبار و نفوذ خاص برای ایران شده است، چرا که نمایندگان مردم و نه گروههای وابسته به غرب حاکم شدهاند.
پس چنین اتفاقاتی در نهایت به نفع جوامع منطقه و به نفع ایران است که از این ایده دفاع میکند.