دکتر یدالله جوانی
«از دمکراتها و اصلاحطلبان، از بیروت گرفته تا بغداد و از دمشق گرفته تا تهران حمایت میکنیم.» این مطلب را بوش رئیسجمهور آمریکا در پیام رادیویی هفتگی خود قبل از سفر به خاورمیانه اعلام کرده است. حمایت یا مخالفت و دشمنی آمریکا در سیاست خارجی خود با افراد، احزاب، گروهها دولتها و ملتهای دیگر یک امر طبیعی و بدیهی است. آمریکا شیطان بزرگ و سمبل نظام سلطه است. پس از فروپاشی بلوک شرق، تنها کشوری که به تنهایی هوس بلعیدن تمامی ملتها را دشت و نظم نوین جهانی را با هدف به دستگیری رهبری جهان مطرح ساخت، آمریکا بود. آمریکا پس از یازده سپتامبر به دنبال تقسیم دنیا به دو بلوک تروریسم و ضدتروریسم برآمد و براساس منطق این تقسیمبندی گفت: «هرکس با ما نیست علیه ماست.» با این دیدگاه هر فرد، گروه، حزب، دولت و ملتی که در مسیر و چارچوب منافع آمریکا حرکت کند، آمریکا از آنها حمایت به عمل آورده و هر فرد، گروه، حزب، دولت و ملتی که مستقل باشد و براساس منافع خود حرکت کند، آمریکا آنها را دشمن میدارد.
بهعنوان مثال آمریکا، یهودیهای صهیونیست، سازمانهای صهیونیستی و رژیم صهیونیستی را همواره مورد حمایت قرار داده و میدهد و در نقطه مقابل، ملت فلسطین، سازمانهای مردمی و اسلامی فلسطینی مانند حماس و دولت مردمی فلسطین را دشمن داشته و با آنها مقابله میکند. مبنای حمایت از یکی و مقابله با دیگری، منافعی است که آمریکا برای خود تعریف کرده و رابطه خود با دیگران را براساس همین منافع تعریف میکند.
در ایران، آمریکاییها از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، عدهای را مورد حمایت قرار داده و با ملت ایران و نیروها، سازمانها، احزاب، نهادها و افراد انقلابی به مخالفت و دشمنی پرداختند. دلایل حمایت آمریکاییها طی سالیان گذشته از احزاب ضدانقلابی در کردستان مثل دمکرات، کومله و اخیرا پژاک، از سازمان منافقین، از سلطنتطلبها، از لیبرالهایی چون نهضت آزادی و... و همچنین مخالفت و دشمنی آنها با ملت ایران و نهادهای انقلابی کاملا مشخص است و نیازی به توضیح ندارد. اما اکنون این سوال مطرح است که چرا بوش از اصلاحطلبان ایرانی که هشت سال قوه مجریه و چهار سال قوه مقننه را طی سالهای 1376 تا 1384 در اختیار داشتند، اینگونه مورد حمایت قرار میدهد. جالب اینکه این حمایت از یک جریان سیاسی داخل ایران در حالی انجام میگیرد که آمریکاییها نظام اسلامی را همواره مورد تهاجم قرار داده و ایران اسلامی را تهدید جهانی معرفی کرده و نهادهایی چون سپاه پاسداران را بهعنوان یک گروه تروریستی معرفی میکند.
آمریکاییها از یک طرف از طریق قطعنامههای شورای امنیت برای فرماندهان سپاه ایجاد محدودیت میکند و از طرف دیگر پذیرای افرادی چون کدیور، سازگارا، حقیقتجو، علی افشاری، عطری، بشیریه و... شده، به عدهای بورس تحصیلی میدهد و برخی را هم کرسی استادی جهت تدریس در دانشگاههای آمریکا عطا میکند. افرادی که نام آنان برده شد، زمانی در ایران بهعنوان چهرههای فعال اصلاحطلب شناخته میشدند. چندی پیش که بوش آن اظهارنظر را کرد، مقام معظم رهبری فرمودند، حمایت بوش از یک جریان داخلی ایران یک ننگ است و ملت ایران و آن جریان باید به این فکر فرو روند که آن جریان چه ویژگی داشته که آمریکا آنان را مورد حمایت قرار میدهد.
پس از بیان آشکار بوش عدهای به تکذیب و نفی و انکار روی آوردند، لکن این یک واقعیت تلخ است که جریان اصلاحات به گونهای عمل کرده که امروز اینگونه مورد حمایت آمریکاییها واقع شدند. نمونههایی از مواضع و کارکردهای این جریان را که موجب شد آمریکاییها آنان را همسو با خود ارزیابی کنند مرور میکنیم.
1- شعار جامعه مدنی و توسعه سیاسی بر محور لیبرالسیم با بهرهگیری از مدلهای غربی
2- ترویج سکولاریزم و تز جدایی دین از سیاست
3- ترویج اباحهگری بر مدار تساهل و تسامح
4- مقابله با فرهنگ جهاد و شهادت و معرفی این فرهنگ با عنوان خشونتگرایی
5- تلاش برای محدودسازی ولایت فقیه و حذف آن از ساختار قدرت
6- تلاش برای سازش با غرب و آمریکا
7- تلاش برای عدول از سیاست استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان عالم
8- تلاش برای انجام انقلاب مخملی در ایران از طریق حوادثی چون کوی دانشگاه و تحصن در مجلس
9- طرح نظریههای نافرمانی مدنی، خروج از حاکمیت با استعفای دستهجمعی
10- طرح نظریه حاکمیت دوگانه
11- مقابله با فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران
12-...
برای هر یک از موارد مذکور کدهای فراوانی وجود دارد که پرداختن به آن از ظرفیت این یادداشت خارج است. اما یک نکته اساسی در اینجا وجود دارد. نگارنده بر این اعتقاد نیست که تمامی کسانی که در جریان دوم خرداد یا جبهه اصلاحات قرار دارند، همگی مثل هم بوده و آمریکا همگی آنان را مورد حمایت قرار میدهد. در درون این جبهه طیفهای مختلف فکری قرار دارند. اما این سوال وجود دارد که کسانی که حمایت آمریکا از اصلاحطلبان را محکوم میکنند و یا رفتارهای افراطیون دوم خرداد را محکوم میکنند، چرا همچنان با آنان در یک صف قرار دارند و حساب خود را از آنها جدا نمیسازند؟ مگر گردانندگان اصلی پشت صحنه حادثه کوی دانشگاه، تحصن در مجلس، چراغ سبز دادن به غربیها، انتشار نامههای سرگشاده، طرح حاکمیت دوگانه، طرح سناریوهای نافرمانی مدنی و خروج از حاکمیت، احزاب و سازمانهایی نبودند که اکنون محور ستاد ائتلاف اصلاحطلبان هستند و با تمام توان وارد عرصه رقابتهای انتخاباتی شدهاند. اگر اینچنین است افراد و اشخاصی که حمایت آمریکا را محدود به چند نفر افراطی و تندرو میکنند، همراهی خود با احزاب و سازمانهای مذکور را چگونه توجیه میکنند؟