کریم جعفری
شرح نقشه:
این اثر با ارزش که در سال 1724 میلادی (1317 هجری قمری) به وسیله ژ.دولیل مهندس ارشد انجمن امپراتوری علوم فرانسه به طریق چاپ سنگی در ابعاد 50 در 63 سانتیمتر در پاریس به طبع رسیده و با دست رنگآمیزی شده است، یکی از دهها نمونه نقشههای چاپ شده به وسیله کارتوگرافان جهانی است که حدود و ثغور کشور ایران را در آخر دوره صفویه نشان میدهند و نام خلیج فارس در تمامی آنها آورده شده است.
">کریم جعفری
شرح نقشه:
این اثر با ارزش که در سال 1724 میلادی (1317 هجری قمری) به وسیله ژ.دولیل مهندس ارشد انجمن امپراتوری علوم فرانسه به طریق چاپ سنگی در ابعاد 50 در 63 سانتیمتر در پاریس به طبع رسیده و با دست رنگآمیزی شده است، یکی از دهها نمونه نقشههای چاپ شده به وسیله کارتوگرافان جهانی است که حدود و ثغور کشور ایران را در آخر دوره صفویه نشان میدهند و نام خلیج فارس در تمامی آنها آورده شده است.
خلیج فارس از دیرباز اهمیت و جایگاه خود را در تعاملات منطقهای و جهانی حفظ کرده و از این رهگذر در اذهان مردم بهخصوص دریانوردان و ساحلنشینان در طول قرنهای گذشته خاطرهای ماندگار را برجای گذاشته است. این خلیج کوچک زیبای گرم که از خلیجهای متصالحه اقیانوس هند به شمار میرود؛ در طول قرنهای گذشته روزگاری تلخ و گاه شیرین را گذرانده است و هیچگاه خارج از حادثه و یا تحولی بیگانه نبوده است. اما خلیج فارس از هنگامی که دولت جهانشمول هخامنشی سلطهاش را بر خاورمیانه و بخشی از آفریقا و اروپا تحکیم بخشید، وجههای دیگر یافت و آنها که میخواستند در این گستره حاکمیت خود را استقرار بخشند؛ به خلیج فارس نه تنها توجه کافی کردند، بلکه با فرستادن دریانوردان خبرهای تمام سواحل آن را کشف و جهت بهرهبرداریهای بعدی شناسایی کردند. خلیج فارس تا پایان دوره فرمانروایی ساسانیان بهعنوان دریایی داخلی برای ایرانیان مطرح بود و نیروی دریایی قدرتمندی در این دریا حضور داشت که از سواحل و کشتیهای تجاری ایرانیان در برابر دزدان دریایی محافظت میکرد. اما پس از ورود اعراب مسلمان به ایران و رسیدن آنها به سواحل خلیج فارس تحولی دیگر در این عرصه رخ داد که تا قرنهای متمادی جریان داشت و در سایه آن علاوهبر آنکه تجارت ایرانیان با مهاجرت به سواحل خلیج فارس گسترش یافت، در بعد دیگر فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی را تا عمق اقیانوس هند برد و این زاویه خود تاثیرات شگرفی بر جامعه بشری گذاشت.
اما بعد دیگر این قضیه را میتوان در این یافت که چرا و چگونه ایرانیان که زمانی تمام سواحل اقیانوس هند و دریاهای متصالحه آن را در زیر بیرق خود داشتند به یکباره میدان را به حریفان واگذار کردند و تا ربع دوم قرن بیستم نتوانستند بار دیگر نیروی دریایی و ناوگان تجاری خود را در خلیج فارس احیا کنند. برای پاسخ به این سوال باید در فرصتی دیگر به صحبت نشست، اما آنچه میتوان در این میان بیان کرد؛ این است که با توجه به قدرت دریایی ایرانیان و مسلمانان تا سالهای پایانی قرن 15، آنها توانسته بودند در غیاب رقبا اقیانوس هند را بهعنوان دریایی داخلی درآورده و از این رهگذر تجارت پرسود خود را تداوم دهند. اما با آمدن اروپاییان که در این زمان موفق شده بودند برخی از سرزمینهای اسلامی را در اروپا به تصرف درآورند، مسلمانان به سرعت قدرت خود را از دست داده و در برابر ناوگان قدرتمند آنها که به توپخانه هم مجهز بودند؛ ناچار به پذیرفتن شکست شدند. لازم به یادآوری است کشتیهای مسلمانان از بادبانهای مثلثیشکل استفاده میکردند که این بادبانها به آنها قدرت مانور بسیاری را میداد اما در مقابل کشتیهای اروپایی تا این زمان از بادبانهایی مربعی شکل بهره میبرد که از نظر قدرت و حرکت دارای توان بیشتری بود. تا پیش از این و در نبردهای صورت گرفته در دریای مدیترانه همیشه کشتیهای با قدرت مانور مسلمانان در برابر کشتیهای اروپاییان پیروز بود تا اینکه اروپاییها با استفاده از یک قدرت ترکیبی درصدد برآمدند تا در برابر مسلمانان قدعلم کنند. به این منظور آنها با ترکیب دو مهندسی بادبانهای مثلثی و مربعی، علاوهبر آنکه قدرت کشتیهای خود را حفظ کردند بر قدرت مانور آن نیز افزودند.
به این ترتیب بود که در سالهای پایانی قرن پانزدهم اولین طلایهداران استعمار سوار بر کشتیهای خود راه این اقیانوس هند را در پیش گرفته و با عبور از دماغه امید نیک، با ادامه دادن سواحل شرقی آفریقا موفق شدند به اولین ایستگاه تجاری ایرانیان و مسلمانان که همان زنگبار بود برسند. آنها تنها با شلیک چند گلوله توپ توانستند حاکم زنگبار را مطیع کنند و پس از آن به راهنمایی یکی از دریانوردان مسلمان راه شمال اقیانوس را در پیش گرفتند و توانستند یکی پس از دیگری بنادری را که مسلمانان در آن به تجارت مشغول بودند را تحت نفوذ خود درآورده و به این ترتیب سلطه تجاری خود را نیز بر آن اعمال کنند. جزیره هرمز که در آن حکامی ایرانی از قرنها پیشتر حکم میراندند و خراجگذار شاهان فلات ایران بودند، در این زمان خطوط کشتیرانی خود را در تمام اقیانوس هند گسترش داده بودند و از این رهگذر سود سرشاری را عاید خود میساختند. در این جزیره که از آن بهعنوان ثروتمندترین بندر جهان آن روز یاد میکنند، میشد تجاری را از ملیتهای مختلف مشاهده کرد که همه با مالالتجارههای خود راه دریا را در پیش گرفته بودند و راهی خلیج فارس و جزیره هرمز میشدند.
در این میان بود که آلبوکرک دریاسالار خونریز و به شدت متعصب پرتغالی، جزیره گوا در نزدیک سواحل هند را بهعنوان مرکز فعالیت ناوگان خود قرار داد و در پی آن راهی خلیج فارس و تنگه هرمز شد تا ثروتمندترین جزیره آن روز جهان را به تصرف خود درآورد. کشتیهایی که آلبوکرک با آن راهی خلیج فارس شد، علاوهبر آنکه به توپخانه مجهز بود، دارای قدرتی به مراتب بیشتر از کشتیهای تجاری ایرانیان و دریانوردان هرمزی بود، بنابراین در حملهای خونین که با مقاومت سنگین مردم هرمز همراه بود توانستند این جزیره را در آستانه قدرتگیری صفویان در ایران، متصرف و برای حدود 130 سال بهعنوان مستعمره پرتغال اداره کند، امری که باعث تیرگی روابط ایران با پرتغال و تلاش بیشمار ایرانیان جهت آزادی آن در طول این سالیان دراز شد. استعمار به این ترتیب وارد خلیج فارس شد و نیروی دریایی قدرتهای بیگانه با بهانههای گوناگون در این خلیج کوچک به مدت بیش از 5 قرن ماندند و تلاشها هم برای بیرون راندن آنها بینتیجه ماند.
قدرت دریایی در خلیج فارس از آن زمان به بعد در هر قرن در دست یکی از کشورهای اروپایی بود. به این ترتیب که در قرن شانزدهم پرتغال، در قرن هفدهم پرتغال به همراه اسپانیا و هلندیها، در قرن هجدهم هلندیها و انگلیسیها که در این قرن فرانسویها هم اندک حضوری پیدا میکنند. در این قرن پس از بیرون راندن هلندیها توسط میرمهنای بندر ریگی، انگلیسیها موفق شدند خود را بهعنوان قدرت بلامنازع در خلیج فارس و دریای عمان مطرح سازند و این توفق را تا نیمه دوم قرن بیستم به مدت تقریبا دو قرن حفظ کنند. در سال 1971 به دنبال خروج انگلیسیها از این دریا، آمریکاییها جای آنها را گرفتند، هر چند که ایران نیز با تجهیز نیروی دریایی خود بهعنوان ژاندارم منطقه حضوری مضاعف در آن یافت و گشتزنیهای دریایی خود را به عمق آبهای اقیانوس هند نیز توسعه داد.
قرن هجدهم
اما قرنی که در آن هنوز هم صحبت بسیار است و عملا با بدبیاری دولت صفوی ایران و امپراتوری گورکانیان هند، بخت انگلیسیها را برای سلطه همهجانبهاش فراهم کرد، قرن هجدهم میلادی است. در مورد عثمانی هم باید گفت این دولت پس از آنکه در قرنهای پانزدهم تا اواخر هفدهم حضور قدرتمندی در مدیترانه، دریای سرخ، دریای آدریاتیک و دریای شمال داشت، پس از نبرد معروف لوانت در سال 1687 بهعنوان یک نیروی دریای ضعیف مطرح شد که توانایی چندانی هم نداشت. این نیرو در اوایل قرن شانزدهم با تصرف بصره به خلیج فارس هم آمد، اما توان آن را نداشت که بتواند با ناوگان اروپاییها در خلیج فارس برابری کند. هرچند این به ظاهر مقدمهای است بر معرفی یک کتاب تازه منتشر شده، اما از آن بهعنوان تاریخچهای مختصر هم میتوان از نیروهای دریایی یاد کرد.
ایرانیان هر چند در دوره صفویه و در آخرین سالهای پادشاهی شاه عباس توانستند با همکاری نیروی دریایی انگلیسیها یا همان کمپانی هند شرقی پرتغالیها را از سرزمینهای ایرانی بیرون رانند، اما این خود مقدمهای بود تا در قرن هیجدهم و در حالی که ایران دوره پر آشوبی ـ که ناشی از درگیریهای داخلی بود ـ را پشتسر میگذاشت، نادرشاه افشار نیز آخرین تلاشهایش برای بنیان گذاشتن نیروی دریایی در خلیج فارس به نتیجه نرسید.
کتاب نیروهای دریایی در خلیج فارس در قرن هجدهم که به تازگی در لندن چاپ شده است نگاهی دارد به نیروها در خلیج فارس. کتاب حاضر را عبدالامیر محمدامین نوشته و دارالوراق لندن در پاییز 2007 منتشر کرده است. کتاب حاضر بیشتر به جنگهای ایران و عثمانی در دوره زندیه و در آخرین سالهای حکومت کریمخان زند میپردازد. در مقدمه این کتاب آمده است خلیج فارس نه تنها در دوره پس از کشف نفت اهمیت خود را یافته است بلکه در دورههای قبلی همچنین روندی وجود داشته و این خلیج کوچک میدان رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای بوده است. کتاب حاضر در دو جنبه دارای ویژگیهای خاص است، یکی در حجم خود که متن آن 130 صفحه کمتر است (کل کتاب 200 است) و دیگر در اندازه که در قطعی متوسط چاپ شده است، از نظر منابع هم کتاب نیروهای دریایی در قرن هجدهم در خلیج فارس از هر نظر فقیر است، در مجموع از 14 منبع عربی و 33 منبع انگلیسی استفاده کرده است، در حالیکه در این دوره به دلیل نزدیکی پایتخت ایران به خلیج فارس میتوان در منابع فارسی مطالب بسیاری در این مورد یافت که در نوع خود جالب توجه است، کما اینکه در مطالعات جدید هم در ایران کتابها و تالیفات متعددی در مورد این دوره توسط محققان برجسته ایرانی نوشته شده است. البته از آنجایی که کتاب حجم کمی دارد، کمی منابع هم میتواند به نوعی قابل اغماض باشد.
از نظر فصلبندی هم کتاب در سه فصل تنظیم شده است: در فصل اول میخوانیم: شناخت تاریخ خلیج فارس در قرن 18 و در خلال افزایش حضور قدرتهای خارجی در خلیج فارس و رقابت میان نیروهای محلی و اروپایی. نیروهای محلی عبارتند از ایرانیان و اعراب عمان و برخی از قبیلههای عرب ساکن در سواحل خلیج فارس، نیروهای اروپایی هم که در این زمان در خلیج فارس حاضر بودند همان انگلیسیها و هلندیها بودند. در این میان اهمیت اصلی و قدرت غالب را در این دوره اروپاییها داشتند و نیروهای محلی تحتالشعاع آنها قرار گرفته بودند، آنها به شدت ساکنان اصلی منطقه یعنی ایرانیان و اعراب را تهدید میکردند، همواره درصدد آن بودند تا به توسعه نفوذ خود در منطقه بپردازند. در این شرایط بود که جنگ بصره درست تحتالشعاع وضع اقتصادی آن بود. این بندر که در این دوره بهعنوان مرکز تجارت عثمانیها و شرکت هند شرقی انگلیس تبدیل شده بود، محل ترانزیت کالاهایی بود که به مقصد آناتولی، سواحل دریای سیاه، استانبول و همچنین جهت صادرات مجدد به سواحل دریای مدیترانه برده میشد. نویسنده کتاب در این فصل به وضعیت پاشاهای حاکم بر بغداد میپردازد که در عمل کنترل عراق امروزی را در دست داشتند. آنها که دارای استقلال بسیاری در اداره امور داخلی خود بودند در برخی موارد به خودمختاری علنی میرسیدند. این پاشاها با توجه به اهمیت بصره که تنها راه آنها برای برقراری روابط تجاری میان عراق و شبهقاره هند بود توجه خاصی هم به این منطقه داشتند و همواره سعی میکردند تا این بندر که نقش حیاتی در زندگی آنها داشت را در کنترل خود داشته باشند، با این وجود پاشاهای بغداد هیچگاه موفق نشدند آنگونه که باید و شاید به توسعه نفوذ خود در خلیج فارس اقدام کنند؛ آنها گاه آنقدر ضعیف میشدند که توان حمایت از ملاحان خود بر روی شطالعرب ـ لازم به یادآوری است که شطالعرب از به هم پیوستن دو رود دجله و فرات در القرنه در جنوب عراق تشکیل میشود و پس از آنکه در مرز ایران، کارون به آن میپیوندد، اروندرود را تشکیل میدهد. متاسفانه امروزه بسیاری اروندرود را با شطالعرب اشتباه میگیرند ـ را هم نداشتند. نویسنده کتاب دلیل اینکه چرا پاشاهای بغداد به این امر اهمیت نمیدادند را به عدم دوراندیشی آنها مربوط دانسته که حتی قادر به تشخیص مصالح خود هم نبودند، آنها با وجود آنکه بصره تنها راه ورود به دریاهای آزاد بود، هیچگاه تلاش نکردند که یک پایگاه دریایی قوی را در آن ایجاد کنند، اما پاشاهای بغداد برای امنیت بغداد و نه امنیت شطالعرب دارای یک نیروی دریایی در این آبراه بودند که کارکنان این نیرو هم نه خبره بودند و نه حاضر بودند تلاش چندانی انجام دهند.
نویسنده کتاب در قسمت بعد به تلاش نادرشاه افشار برای تشکیل یک نیروی دریایی در خلیج فارس اشاره میکند که در دوره صفویه به دلیل ضعف نیروی دریایی ایران در مقابل بزرگی پادشاه صفویه نقطه ضعف بزرگی به شمار میآمد. به گفته وی نادرشاه با استفاده از کارشناسان هلندی و انگلیسی درصدد برآمد تا نیروی دریایی کارآمدی را در خلیج فارس تشکیل دهد و در این راستا باتدا به خرید کشتی از انگلیسیها و هلندیها روی آورد. نویسنده علاوهبر دلیل فوق، تهاجم گاهوبیگاه دزدان دریایی عرب به سواحل ایران که همواره با قتل و غارت همراه بود را دلیل دیگر توجه ایرانیان در این دوره برای تشکیل یک نیروی دریایی قوی بود.
اما واپسین فصل کتاب به حمله ایران به بصره در دوره کریمخان زند و به فرماندهی برادرش صادقخان میپردازد که ایرانیها به دلیل رقابتهای تجاری به این بندر حمله کردند که تا زمان مرگ کریمخان ادامه یافت.
سخن آخر
شاید مهمترین دلیلی که به معرفی و توضیح درباره نیروهای دریایی در خلیج فارس در این دوره پرداختیم، نه اهمیت نوشتههای این نویسنده عرب بود، بلکه روشن کردن برخی از نکات است که در این کتاب به شدت و عیان مورد تحریف قرار گرفته و اصولاً کوتهبینی و عدم درک صحیح نویسنده را میرساند.
اینکه نام خلیجفارس بهعنوان یک نام تاریخی باید مورد استفاده مورخان قرار بگیرد و آنها با استفاده از ظرفیتهای موجود به بررسی تحولات بیشمار این خلیج تاثیرگذار بپردازند، متاسفانه شاهد آن هستیم که اینگونه نویسندهها به شور و شعور خواننده خود هم توهین کرده نهتنها در متن کتاب عملا همهجا از واژه مجعول و مجهول «خلیج عربی» استفاده کرده است، بلکه روی جلد کتاب هم بهصورت بسیار ناشیانهای از این واژه بهره برده است. در طرح جلد کتاب که متاسفانه نتوانستیم آن را به صورت واضح در این مجال چاپ کنیم، از نقشهای لاتین متعلق به قرن هجدهم میلادی استفاده شده است که روی آن عنوان Persian Gulf به صورت کاملا واضح و بزرگ نوشته شده است، اما نویسنده محترم با طراح جلد در اقدامی ناشیانه با قلم قرمز بر بالای این واژه لاتین عنوان مجعول «خلیج عربی» را با خط کشیده و قرمز نگاشته است که تفاوت آن از دید هر فرد غیرمتخصصی هم برمیآید. این اقدام که دیگر نمیتوان نام آن را تحریف تاریخ بلکه باید جعل اسناد تاریخی نام گذاشت، به وضوح حس خودکمبینی نویسنده، طراح و ناشر آن را نشان میدهد.
در این میان باید گفت هر چند که از اینگونه اقدامات امروزه در دنیای عرب بهخصوص از طرف برخی از جریانهای پانعرب حتی در رسانههای دیداری و شنیداری آنها هم به وفور مطالبی دیده میشود، نمیتواند چندان تاثیری بر روند تاریخی موضوع گذاشته و نام بلند خلیج فارس را تحریف کند، اما پرواضح است این اعراب در راستای منبعسازی و جعل تاریخی عزم خود را جزم کرده و از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. چنانکه پیداست این کتاب تنها از منابع انگلیسی و عربی بهره گرفته و از منابع فارسی که قابل اهمیت هستند بهرهای نداشته است و لاجرم باید کتابی در حدود برداشت اعراب از تاریخ خلیج فارس باشد، اما از آنجا که شناخت این دیدگاهها میتواند باعث آشنایی با روشهای آنها شود، پسندیده است نه تنها به خواندن آن اقدام کرد بلکه در ادامه با ترجمه آنها با استفاده از مستدلات تاریخی نقدهایی جدی را نیز بر آن وارد کرد.
در پایان و بر طبق یک سنت دیرینه که چندی است در این روزنامه در مورد خلیج فارس و تحولات آن متداول شده است، باید گفت: اعراب کار خود را انجام میدهند و در این راستا از هیچ اقدامی هم دریغ نخواهند کرد و همچنان به کار خود ادامه خواهند داد، اما وظیفه ما نیز این است که دست از شعار دادن برداشته و با گامهای عملی سعی کنیم برای حفظ هویت خود ـ که حتی منطقه آران (جمهوری آذربایجان فعلی) را هم جری کرده است ـ بیشتر تلاش کنیم که تنها راه نجات ما دفاع از خود است.